اطلاعات نظامی در اسلام - مناصره، عبدالله علي سلامه محمد؛ مترجم عبدالحسين بينش - الصفحة ٤٥ - مطلب پنجم ضدّ اطّلاعات دشمنان عليه مسلمانان
وليد بن مسلم از دو نفر نصاراى نجران نقل مىكند كه گفتند: هنگامى كه مسلمانان در ناحيۀ اردن فرود آمدند، با يكديگر صحبت كرديم كه دمشق بهزودى محاصره مىشود و پيش از آن براى خريد به بازار رفتيم. آنگاه «بِطْريق» شهر در پى ما فرستاد و هنگامى كه نزد او رفتيم، گفت: «شما عرب هستيد؟» گفتيم: «بلى» . گفت: «و دين شما مسيحيت است؟» گفتيم: «بلى» . گفت:
«بايد يكى از شما برود و دربارۀ اين قوم و هدفشان براى ما جاسوسى كند و نفر ديگر از اموال دوستش نگهدارى كند.»
آنگاه يكى از ما دو نفر در پى انجام اين مأموريت رفت و پس از درنگى طولانى آمد و به بطريق گفت:
«مردانى ديدم تكيده و سوار بر اسبانى اصيل و سركش، پارساى شب و جنگجوى روزند، آنگاه كه صدايشان به قرآن و دعا بلند شود، اگر كسى با همنشين خود سخن بگويد، او نمىشنود» . [١]
ايرانيان نيروهاى اطّلاعاتىشان را براى جاسوسى عليه مسلمانان مىفرستادند. در جنگ قادسيه [٢]، مسلمانان وارد دژ عُذَيب گشته در آنجا هيچ كس از سپاهيان ايرانى را نديدند، مگر يك نفر از عناصر اطّلاعاتى كه خود را از روى برج و باروها نشان مىداد تا مسلمانان را بفريبد و اخبارشان را نزد هموطنان خويش ببرد. زهرة بن حويه اين را دانست و او را دنبال كرد و به او رسيد، در حالى كه مىگفت: اگر ديدبان آزاد شود، خبر را به آنان مىرساند. پس، كنار خندق شاپور او را گرفت و كشت و مسلمانان جاسوس هيچ قومى را پايدارتر و آرامتر از او نديدند و اگر مقصدش دور نبود، موفّق به دستگيرى او نمىشدند. [٣]
[١] -الرامينى، الجهاد فىالاسلام، ص ١٤٨.
[٢]
[٣] -ر. ك: احمد عادل كمال، القادسيه، دارالنفائس، چاپ دوم، بيروت ١٣٩٧ ه/١٩٧٧ م ص ٤٦-٤٧؛ طبرى، تاريخ، ج ٤، ص ١٦٥-١٦٦.