نبوت عامه - علی نوری، علیرضا - الصفحة ٩٧
اكرم (ص) به خاطر رضايت بعضى از همسرانش (حفصه و عايشه) قسم خورده بود كه با كنيزش ماريه قبطيه نباشد و اين كار حرامى نبود؛ هر كس مىتواند يك امر مباحى را بنا بر مصلحتى براى خود ممنوع كند و پيامبر اكرم (ص) به خاطر نهايت عطوفتش، حاضر شد براى اينكه همسران خود را راضى كند، خود را به زحمت اندازد و از حلال خدا استفاده نكند. خداوند مىفرمايد: ما نمىپسنديم، چيزى را كه براى تو حلال كرديم، به خاطر خواسته ديگران بر خود حرام كنى. پس خداوند از قسمى كه لازم بود رعايت شود، در برابر گذشتى كه پيامبر (ص) براى رعايت حال ديگران كرده بود، صرفنظر كرد. به عنوان مثال، گاهى اتفاق مىافتد يك مسؤول اداره با زيردستان خود با مماشات برخورد مىكند و به جاى اين كه بر آنها سخت بگيرد، فشار كار را خود تحمل مىكند مقام مافوق او براى اين كه اين نوع كار مسؤول مربوطه را به رنج مىافكند، در حضور كارمندان تحت امر او، وى را مورد خطاب قرار مىدهد كه چرا شما رضايت مىدهيد به اين كه فشار كار بر شما وارد شود، اين عتاب يك نوع عتاب به ديگران است امّا با مخاطب قرار دادن مسؤول.
پس در واقع مقصود آيه، مدح پيامبر است و نوعى عتاب براى بعضى از همسران پيامبر كه رابطه خوبى با آن حضرت نداشتند و وى را مورد آزار و فشار روحى قرار مىدادند.
عتاب دوم هم درمورد اين است كه عدهاى از منافقان و افراد كمايمان دنبال بهانه مىگشتند كه در جهاد شركت نكنند و براى اينكه روپوشى روى كارشان بگذارند و اگر كسى اعتراض كرد بگويند: ما از خود پيامبر اجازه گرفتيم، مىآمدند و از آن حضرت اذن مىخواستند حضرت هم آنها را مىشناخت و براى اينكه ظاهر حفظ شده باشد اذن مىداد كه شما مجازيد بمانيد و اين نهايت عطوفت پيامبر (ص) بود كه از يكسو نمىخواست پرده از روى اسرار مردم برداشته شود و از سوى ديگر موجب تجرّى ديگران نشود و آيه با الفاظ عتاب از پيامبر مدح مىكند و اين طور نبود كه مصلحت دين اقتضا مىكرده كه پيامبر به آنها اذن ندهد بلكه به قرينه آيات بعدى، «١» خداوندمىخواست آن منافقان، در جنگ نباشند چون لياقتش را نداشتند.