نبوت عامه - علی نوری، علیرضا - الصفحة ٩٥
مثال، حضرت موسى (ع) وارد ماجراى درگيرى بين يك نفر قبطى و يكى از بنى اسرائيل شد و با مشتى كه به قبطى زورگو زد، او را كشت و در پى آن از مصر گريخت، هنگامى كه خداوند او را به رسالت مبعوث مىكند، موسى (ع) اظهار مىدارد «وَلَهُمْ عَلَىَّ ذَنْبٌ فَاخافُ انْ يَقْتُلُونِ» مقصود حضرت موسى (ع) اين نيست كه خدايا من گناه كردهام بلكه مىگويد در نظر فرعون و قبطيان من گنهكارم و كارى كردهام كه پيامد دارد و حضرت موسى با كشتن قبطى متجاوز كه از عوامل مزدور فرعون و مسلط بر بنى اسرائيل بود، مرتكب معصيت الهى نشده بود امّا از كار خود به حساب نظر فرعونيان تعبير به ذنب كرده است.
نظير همين تعبير در مورد پيامبر گرامى اسلام در سوره فتح آمده است:
«انَّا فَتَحْنا لَكَ فَتْحاً مُبيناً لِيَغْفِرَ لَكَ اللَّهُ ما تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِك وَ ما تَأَخَّرَ» «١» همانا فتح آشكارى براى تو كرديم تا خداوند گناه گذشته و آينده تو را بيامرزد.
با بررسى كوتاهى روشن مىشود كه منظور از «ذنب» گناهى است كه مشركان براى آن حضرت پيش از هجرت و پس از آن معتقد بودند كه به معبودهاى ايشان توهين كرده است.
ومنظور از مغفرت، رفع آثارى است كه ممكن بود برآن مترتب شود و شاهد اين ادعا آن است كه فتح مكه را علّت آمرزش شمرده و بديهى است كه اگر منظور از «ذنب» گناه مصطلح بود، آمرزش آن با فتح مكه وجهى نداشت. از اين رو وقتى كه مكه فتح شد و مشركان نابود شدند، آن افكار مشركان و نسبتهايى كه به پيامبر (ص) مىدادند، همه از بين رفت و گناه محو شد. «٢» امّا چرا خدا مىبخشد؟ اين از همان بيانات توحيدى قرآن است. اثر نامطلوب هر چيزى وقتى محو شود، خدا آن را محو كرده و خدا اين فتح را نصيب مسلمانها كرده، پس هر رحمتى به دنبالش بيايد به دست خداست اين بود كه آنچه در نظر مشركان ذنب بود، محو شد و آنان همه مجبور شدند كه تسليم شوند و يا اسلام را بپذيرند. پس اين ذنب ربطى به «ذنب شرعى» ندارد.
شبهه دوم و پاسخ آن در موارد متعددى در قرآن، پيامبر (ص) مورد سرزنش و عتاب قرار گرفته است و