نبوت عامه - علی نوری، علیرضا - الصفحة ٥٨
انبيا مبارز مىطلبند، كه اگر كسى مىتواند آن را باطل يا مثل آن را بياورد. ناتوانى مردم براى ابطال يا آوردن مثل، دليل اعجاز است. پس مغلوب نشدن يكى از نشانههاى آن است كه اين كار غيرعادى، معجزه است؛ مانند معجزه حضرت موسى (ع) كه بر سحر ساحران غلبه كرد. ٢- معجزه قابل تعليم و تعلم نيست؛ درسى ندارد كه كسى بخواند و ياد بگيرد، رياضتى ندارد كه كسى بكشد و داراى معجزه شود، بلكه موهبتى الهى است كه خداوند طبق حكمت خود، به كسى كه شايستگى آن را داشته باشد عطا مىكند. ولى ساير تصرفات غير عادى كه از بعضى انسانها سر مىزند؛ قابل تعليم و تعلم است؛ ديگران هم مىتوانند با آموزشها و تمرينهاى ويژهاى، به آنها دست يابند. ٣- معجزه همراه با ادعاى نبوت است؛ از اين رو، هنگامى امر شگفت انگيزى «معجزه» ناميده مىشود كه علاوه بر استناد به اذن خاص الهى، به عنوان دليلى بر پيامبرى ارائه شود. بدين ترتيب اصطلاح كرامت به امور شگفت انگيزى كه به اذن خدا از اولياء الله صادر مىشود، اختصاص مىيابد؛ در برابر خوارق عاداتى كه مستند به نيروهاى نفسانى و شيطانى است، مانند سحر و كهانت و اعمال مرتاضان. قابل ذكر است كه خداوند اراده كرده است مدعى دروغين نبوت را رسوا كند و بدينسان تلازم معجزه و نبوت امرى خدشه ناپذير است.
علت نياز انبيا به معجزه بعد از اينكه ثابت شد، حكمت الهى اقتضا مىكند كه براى هدايت انسان وحى نازل شود و معلوم شد كه پياده شدن قوانين و برقرارى نظم اجتماعى نيازمند رهبرى افرادى است كه صلاحيت آنان از طرف خداوند امضا شده، يعنى پيامبران، اين مساله مطرح مىشود كه از كجا بدانيم به چه كسى وحى شده است، با آن كه وحى امر محسوسى نيست تا وقتى كه به كسى وحى مىشود، ديگران هم ببينند و متوجه شوند كه او پيامبر شده است پس بايد از راهى بفهميم كه آن شخص استعداد تلقى وحى را دارد و خدا نيز به او وحى كرده است و گرنه حجت بر ماتمام نمىشود و اين يك امر فطرى است كه