معاد شناسى - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٨٧
استخوان پوسيدهاى را نزد پيامبر آورد، آن را خرد كرده و گرد آن را فوت نمود و در فضا پراكنده ساخت. آن گاه به عنوان انكار معاد گفت: چه كسى اين استخوانهاى پوسيده را زنده مىكند؟ در اين حال، آيه بالا در پاسخ او نازل شد. «١» اين آيه حكايت از آن دارد كه آن عرب جاهلى منكر معاد جسمانى بوده است و از ادعاى پيامبر اسلام (ص) چنين فهميده كه حضرتش وقوع معاد جسمانى را مطرح مىسازد، به پندار خود دليل محكمى بر نفى معاد آورده و استخوان پوسيده را به رخ مىكشد كه اين استخوان پوسيده را چه كسى دوباره زنده مىكند؟
خداى متعال در پاسخ اين استبعاد عرب معترض نفرمود معاد روحانى است و اين استخوان را دوباره زنده نمىكنيم، بلكه فهم او را از عقايد اسلامى تصديق كرد و پاسخ داد همان كه اين استخوان را نخست بيافريد مىتواند دوباره زنده كند.
٢- ايَحْسَبُ الْانْسانُ الَّنْ نَجْمَعَ عِظامَهُ بَلى قادِرينَ عَلى انْ نُسَوِّىَ بَنانَهُ «٢» آيا انسان مىپندارد كه ما استخوانهايش را جمع نخواهيم كرد؟ آرى، ما قادريم حتّى انگشتانش را بسازيم.
اين آيه بصراحت، بر معاد جسمانى دلالت دارد و مىگويد: ما از همين ذرات پراكنده جسم، بار ديگر انسان را با تمام خصوصيات، حتّى ريزهكاريهاى سر انگشتانش، به وجود خواهيم آورد.
٣- آياتى كه بيرون آمدن از قبر را يادآور شده است:
وَ نُفِخَ فِى الصُّورِ فَاذا هُمْ مِنَ الْاجْداثِ الى رَبِّهِمْ يَنْسِلُونَ «٣» و در صور دميده شد پس ناگهان آنها از قبرها بيرون آمده و به سوى پروردگارشان مىشتابند.
روشن است كه انسانهايى از قبرها بيرون مىآيند كه بدنشان پوسيده و اكنون به حالت