رهبرى فرزانه از نسل كوثر - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٩٦
پس از آزادى، به قم بازگشتم و در اواخر همان سال (بهمن ٤٢) براى مأموريت مشابهى به زاهدان رفتم. اين سفر نيز سرنوشت مشابهى با سفر قبلى (بيرجند) داشت. برنامه سخنرانيهاى پرشور و افشاگرانه، نيمه ماه با دستگيرى من متوقف ماند. پس از دستگيرى مرا به تهران اعزام و در قزل قلعه زندانى كردند. در سال ٤٣ در قم، طرح تشكيلات نوين حوزه و ايجاد يك سازمان سياسى پنهان را با عدهاى از مدرسين و فضلاى معروف قم ريختم. اين تشكيلات پس از مدتى كشف و چند نفر از چهرههاى معروف ... دستگير شدند و من و چند نفر ديگر، مدتى در حدود يك سال، متوارى و پنهان بوديم. در [اواخر] سال ٤٣ به مشهد برگشتم و ضمن ادامه شركت در دروس عالى حوزه، به تدريس سطوح عالى و تفسير اشتغال يافتم. مهمترين اشتغال من در اين سالها (٤٣ تا ٤٦)، فعاليتهاى پايهاى (ايدئولوژيك و سياسى) در سطح حوزه و دانشگاه و بتدريج بعدها، در سطح كلى جامعه در مشهد بود؛ كه در حقيقت سرچشمه اصلى بيشتر حركتهاى تند انقلابى در همان سالها و سالهاى بعد محسوب مىگشت.
جلسات درسى بزرگ و پرجمعيت من در تفسير و حديث و انديشه اسلامى در ديگر شهرها و در تهران نيز، نظاير زيادى نداشت و همين فعاليتها به اضافه فعاليتهاى نوشتنى بود كه به بازداشتهاى متوالى من در سالهاى ٤٦ و ٤٩ منتهى شد. از سال ٤٨ كه زمينه حركت مسلّحانه در ايران محسوس بود، حساسيت و شدت عمل دستگاههاى جارى رژيم پيشين نيز نسبت به من، كه به قرائن دريافته بودند چنين جريانى نمىتواند با افرادى از قبيل من در ارتباط نباشد؛ افزايش يافت. سال ٥٠، مجدداً و براى پنجمين بار به زندان افتادم. برخوردهاى خشونتآميز ساواك در زندان، آشكارا نشان مىداد كه دستگاه از پيوستن جريانهاى مبارزه مسلّحانه به كانونهاى تفكر اسلامى، بشدّت بيمناك است و