رهبرى فرزانه از نسل كوثر - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢١٠
است آنستكه مرجعيت به اين شكل امروزىاش بخشى از ولايت فقيه است و در حقيقت بخشى است كه در تاريخ قبل از انقلاب يا در حكومتهاى ديگر ممكن بوده و فقهاء آن را اعمال كردهاند. در بقيهاش كه خود حكومت بود فقهاء مبسوط اليد نبودند و براى آنان ممكن نبود و ميسور نبود، تا اعمال كنند تا اينكه خداوند اين توفيق را به امام راحل قدس سره داد و او بود كه توانست اين كار بزرگ و عظيم را انجام دهد و مراجع، فقهاء و فضلاى حوزه و مردم بايد بدانند اين دست آورد بسيار عظيمى است اين همان مرجعيت مطلقه است كه حاكميت اسلام است، حاكميت فقه است و قدر و ارزش اين را بايد بدانند اين چيزى است كه فقهاء دنبالش بودهاند ولى بيش از آن مرجعيتى كه شده بود براى آنها در آن زمانها ممكن نبود اين آن شكل ايدهآل و كامل مرجعيت است كه عبارت است از برپايى دين در كل جامعه. چنين نيست كه فقيه درب مسائل بسيار جزئى مثل اموال ايتام و مجهولالممالك و حقوق شرعى، در فقه احساس كند كه شارع راضى نيست متولى نداشته باشد بعد استظهار كند كه ولى او فقيه است و فقيه مرجع است. بعد اصل حكومت، اصل حاكميت اسلام و بقيه احكام عظيم اسلام را در صورتى كه بتواند در اختيار فقيه قرار گيرد بگويد نه اينجا كشف نمىكنيم رضاى شارع را و ولايت فقيه را، اين ذوق بسيار معوجى است در فقه چگونه مىشود در چند تومان يك يتيم گفته شود شارع راضى نيست اموال اينها بى ولى باشد يا مقدارى مال مجهول يا مقدارى از حقوق شرعى را بگوئيم شارع اجازه داده و ولايت براى فقيه جامعالشرايط قرار داده ولى اصل نظام و حكومت وقتى در اختيار يك فقيه قرار بگيرد و كل احكام اسلام قابل اجرا باشد، اينجا بگوئيم اين بايد در اختيار كفار يا مثلًا در اختيار غير فقيه قرار گيرد. اين چنين چيزى اصلًا از نظر فقهى قابل قبول نيست. اين چيزى است كه صاحب جواهر در جايى از جواهر مىگويد: كسى كه ولايت فقيه را قبول نكند طعم فقه را نچشيده