رهبرى فرزانه از نسل كوثر - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٩٤
احياگرى غريب. وقتى به آن سالها برمىگردم و چهره او را در ذهنم مىآورم، گويا شيرى بود در قفس؛ خشمى مقدس عليه طاغوت زمان. با تمام فشارها و محدوديتهايى كه ساواك مشهد بر او وارد كرد، نتوانست از جهاد بازش دارد. سخنرانى او ممنوع بود؛ ولى او با ايجاد محفل درسى؛ تفسير قرآن، نهجالبلاغه و ... طلاب و دانشگاهيان را با مايههاى انقلابى و زندگىساز اسلام آشنا مىكرد. او كانون مبارزه در مشهد بود. بعدها تشكّلهاى مخفى ايجاد كرده بود، هم در سطح عالمان بالاى حوزه، هم در سطح طلاب و مدارس و هم در بازار و دانشگاه؛ حتى در ادارات و ارتش نفوذ كرده بود و اعلاميهها توسط آنها پخش مىشد و تحركات مشهد از همين تشكلها مايه مىگرفت. حتى گروههاى مسلحانهاى چون گروه «والعصر» را هدايت مىكرد كه اعضاى آن بعدها دستگير شدند. «١» مجموعه فعاليتها و مبارزات ايشان در آن سالهاى خفقان و اختناق به حدى زياد و وسيع است كه امكان بازگويى همه آنها در اين مختصر وجود ندارد! و ما بناچار شمّهاى از آنها را بازگو مىكنيم.
واسطه بين امام و امت؛ حضرت آيةاللهالعظمى خامنهاى در سال ١٣٤٢ از طرف امام امت قدس سره مأمور رسانيدن پيامهاى مهمّ و سرنوشتسازى به مشهد مقدس گرديد:
پٌيام اول: براى علما و سخنرانان و هيأتهاى مذهبى، به منظور بيان حقايقى چون قتل عام طلاب در فيضيه و محكوم كردن اسرائيل.
پيام دوم: براى آيةاللهالعظمى ميلانى.
پس از رسانيدن پيامها، همراه گروهى از دوستان متعهد و انقلابى به