رهبرى فرزانه از نسل كوثر - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢١٥
فقهاست دليل لفظى نيست بلكه همان مبناء عقلاء است كه ديديد فقهاء دليلى را كه بر شرطيّت اعلميّت مىگويند مسأله بنا عقلا است. كه عقلا آنهم جائى كه معارضه باشد بين دو فتوا اعلميت را شرط مىدانند اگر علم به معارضه نباشد ديگر عقلاء آنجا بنا ندارند. به هر كسى رجوع مىكنند اما آنجائيكه بدانند مخالفت هست بين دو تا اهل خبره مثلًا آن وقت اعلم را بر غير اعلم ترجيح مىدهند. عمده دليل اين است كه مورد استفاده قرار گرفته و بعضى از فقهاء متأخرين ولو بنحو احتياط وجوبى فتوى به وجوب تقليد اعلم دادهاند ولى در عين حال مفهوم اعلميّت بايستى مشخص شود من در اينجا يكى دو نكته را در رابطه با تعريف اعلميّت مىگويم.
يكى آنكه اعلميتى كه نزد عقلاء مبناى ترجيح قرار مىگيرد از نظر كمّيتى يك اعلميت روشن است يعنى در صورتى است كه تفاوت بين اعلم و غير اعلم يك تفاوت مُعتدٌبهى باشد ولى اگر به صورتى است كه مثلًا اين اعلم دو كتاب بيشتر خوانده آن دو تا كمتر هر دو نفر از يك عصر علمى هستند و در يك مدرسه درس خواندهاند و تحت نظر يك استاد تربيت شدهاند و مبانى فقاهت مشتركى را تلقّى كردهاند ولى حالا اين يك مقدار بيشتر از آن يكى كار كرده چند ساعت بيشتر كار ك رده و ديگر كمتر ولى در روش عمومى بحث و استدلال و نظرات مشتركات زيادى است و همه منتسب به يك مدرسه علمى و يك مكتب و يك عهد علمى هستند در چنين جايى در حقيقت اين تفاوتهاى جزئى و ناچيز نزد عقلاء هم مبناى ترجيح در تقليد نيست تا چه رسد به ادله ديگر. چرا كه اگر اين دو از دو مدرسه باشند و فرق بين آن دو مدرسه و دو مكتب و دو مشرب فقهى زياد باشد مثل اينكه يكى از شاگردان زمان مثلًا مرحوم صاحب جواهر باشد و آن ديگرى از شاگردان ميرزاى نايينى باشد كه از بركات و تدقيقات شيخ انصارى و آخوند خراسانى و ميرزاى شيرازى و محققين ديگر باشد كه