اطلاعات در اسلام - رضوان طلب، محمدرضا - الصفحة ٢١٩ - عفو جاسوس
مردم در مسجد اجتماع كردند. آنگاه پيامبر (ص) بالاى منبر رفته، آن نامه را به دست گرفته و فرمود: اى مردم، من از خدا مىخواستم كه اخبار ما را از قريش پوشيده دارد، اما يكى از شماها نامهاى كه حاوى اخبار ماست به اهل مكه نوشته است. نويسنده نامه برخيزد و گرنه وحى او را رسوا خواهد ساخت! هيچكس برنخاست. حضرت سخن خود را دوباره تكرار كرد. حاطب بن ابى بلتعه در حالى كه مانند بيد مىلرزيد برخاست و گفت: نويسنده نامه من هستم و ليكن منافق نشده و بعد از يقين ترديد پيدا نكردهام. پيامبر (ص) فرمود: پس چه چيز تو را وا داشت اين نامه را بنويسى. حاطب گفت: خانواده من در مكه هستند و من قبيلهاى در آنجا ندارم [تا پشتيبان آنها باشد] خواستم به اين وسيله حقى بر قريش پيدا كنم تا آنها را از آزار خانوادهام باز دارم. اين كار را از روى شك در دين انجام ندادهام. رسول خدا فرمود: او را از مسجد بيرون كنيد. مردم در حالى كه به پشت او مىزدند او را از مسجد بيرون كردند. نگاه حاطب به رسول خدا بود تا به او محبت كند. رسول خدا هم دستور داد او ا به مسجد برگردانند، آنگاه به او فرمود: تو را و گناهت را بخشيدم، استغفار كن و هرگز خيانتى را كه انجام دادهاى تكرار مكن! [١]
[١] . بحار الانوار، ج ٢١، ص ١١٩.