اطلاعات در اسلام - رضوان طلب، محمدرضا - الصفحة ٤٦ - موارد جواز غيبت
اَلْاِمٰامُ: اَلْمُؤْتَمُ بِهٖ، اِنْسٰاناً كٰانَ يُقْتَدىٰ بِقَوْلِهٖ اَوْ فِعْلِهٖ اَوْ كِتٰاباً اَوْ غَيْرَ ذٰلكَ مُحِقّاً كٰانَ اَوْ مُبْطِلاً [١]
امام به معنى مقتدا و پيشواست، خواه انسانى باشد كه گفتار و عمل او دستور و الگو باشد، خواه كتابى كه راهنما قرار گيرد يا غير اينها و خواه بر حق و يا بر باطل باشد.
در زبان عربى حتّى به ريسمان بنّا، امام گفته مىشود [٢]و اين ناظر به نقش هدايتى اين ابزار در مستقيم ساختن كژيهاست. بنابراين، امام و سلطان يعنى هر مسؤول و جلودار و راهنما و الگو و رئيسى كه بر ساير افراد جامعه به گونهاى چيرگى داشته باشد، و اگر هر يك از مسير حق و اعتدال خارج شدند، بازگويى كژى آنان نزد اهلش و با ديد تربيتى و مصلحانه مانعى ندارد.
اگر ستم حاكم و به اصطلاح امروزه تخلّف مسؤول، متوجه عموم يا فرد خاصّى باشد، بازگويى ستم او و گزارش بىعدالتى وى، به صراحت در قرآن كريم تجويز شده است:
لاٰ يُحِبُّ اللّٰهُ الْجَهْرَ بِالسُّوءِ مِنَ الْقَوْلِ اِلاّٰ مَنْ ظُلِمَ [٣]
اينجاست كه مظلوم حق دارد پروندۀ عملكرد ستمگر را نزد مردم و در ملأ عام بگشايد و اين از مصاديق غيبت محسوب نمىشود.
[١] . مفردات راغب، ص ٢٤.
[٢]
[٣] . نساء (٤) ، آيۀ ١٤٨، (خداوند بانگ برداشتن به بدزبانى را دوست ندارد، مگر از [سوى] كسى كه به او ستم شده باشد) .