دانشنامه بزرگ اسلامی
 
٥٥٧١ ص
٥٥٧٢ ص
٥٥٧٣ ص
٥٥٧٤ ص
٥٥٧٥ ص
٥٥٧٦ ص
٥٥٧٧ ص
٥٥٧٨ ص
٥٥٧٩ ص
٥٥٨٠ ص
٥٥٨١ ص
٥٥٨٢ ص
٥٥٨٣ ص
٥٥٨٤ ص
٥٥٨٥ ص
٥٥٨٦ ص
٥٥٨٧ ص
٥٥٨٨ ص
٥٥٨٩ ص
٥٥٩٠ ص
٥٥٩١ ص
٥٥٩٢ ص
٥٥٩٣ ص
٥٥٩٤ ص
٥٥٩٥ ص
٥٥٩٦ ص
٥٥٩٧ ص
٥٥٩٨ ص
٥٥٩٩ ص
٥٦٠٠ ص
٥٦٠١ ص
٥٦٠٢ ص
٥٦٠٣ ص
٥٦٠٤ ص
٥٦٠٥ ص
٥٦٠٦ ص
٥٦٠٧ ص
٥٦٠٨ ص
٥٦٠٩ ص
٥٦١٠ ص
٥٦١١ ص
٥٦١٢ ص
٥٦١٣ ص
٥٦١٤ ص
٥٦١٥ ص
٥٦١٦ ص
٥٦١٧ ص
٥٦١٨ ص
٥٦١٩ ص
٥٦٢٠ ص
٥٦٢١ ص
٥٦٢٢ ص
٥٦٢٣ ص
٥٦٢٤ ص
٥٦٢٥ ص
٥٦٢٦ ص
٥٦٢٧ ص
٥٦٢٨ ص
٥٦٢٩ ص
٥٦٣٠ ص
٥٦٣١ ص
٥٦٣٢ ص
٥٦٣٣ ص
٥٦٣٤ ص
٥٦٣٥ ص
٥٦٣٦ ص
٥٦٣٧ ص
٥٦٣٨ ص
٥٦٣٩ ص
٥٦٤٠ ص
٥٦٤١ ص
٥٦٤٢ ص
٥٦٤٣ ص
٥٦٤٤ ص
٥٦٤٥ ص
٥٦٤٦ ص
٥٦٤٧ ص
٥٦٤٨ ص
٥٦٤٩ ص
٥٦٥٠ ص
٥٦٥١ ص
٥٦٥٢ ص
٥٦٥٣ ص
٥٦٥٤ ص
٥٦٥٥ ص
٥٦٥٦ ص
٥٦٥٧ ص
٥٦٥٨ ص
٥٦٥٩ ص
٥٦٦٠ ص
٥٦٦١ ص
٥٦٦٢ ص
٥٦٦٣ ص
٥٦٦٤ ص
٥٦٦٥ ص
٥٦٦٦ ص
٥٦٦٧ ص
٥٦٦٨ ص
٥٦٦٩ ص
٥٦٧٠ ص
٥٦٧١ ص
٥٦٧٢ ص
٥٦٧٣ ص
٥٦٧٤ ص
٥٦٧٥ ص
٥٦٧٦ ص
٥٦٧٧ ص
٥٦٧٨ ص
٥٦٧٩ ص
٥٦٨٠ ص
٥٦٨١ ص
٥٦٨٢ ص
٥٦٨٣ ص
٥٦٨٤ ص
٥٦٨٥ ص
٥٦٨٦ ص
٥٦٨٧ ص
٥٦٨٨ ص
٥٦٨٩ ص
٥٦٩٠ ص
٥٦٩١ ص
٥٦٩٢ ص
٥٦٩٣ ص
٥٦٩٤ ص
٥٦٩٥ ص
٥٦٩٦ ص
٥٦٩٧ ص
٥٦٩٨ ص
٥٦٩٩ ص
٥٧٠٠ ص
٥٧٠١ ص
٥٧٠٢ ص
٥٧٠٣ ص
٥٧٠٤ ص
٥٧٠٥ ص
٥٧٠٦ ص
٥٧٠٧ ص
٥٧٠٨ ص
٥٧٠٩ ص
٥٧١٠ ص
٥٧١١ ص
٥٧١٢ ص
٥٧١٣ ص
٥٧١٤ ص
٥٧١٥ ص
٥٧١٦ ص
٥٧١٧ ص
٥٧١٨ ص
٥٧١٩ ص
٥٧٢٠ ص
٥٧٢١ ص
٥٧٢٢ ص
٥٧٢٣ ص
٥٧٢٤ ص
٥٧٢٥ ص
٥٧٢٦ ص
٥٧٢٧ ص
٥٧٢٨ ص
٥٧٢٩ ص
٥٧٣٠ ص
٥٧٣١ ص
٥٧٣٢ ص
٥٧٣٣ ص
٥٧٣٤ ص
٥٧٣٥ ص
٥٧٣٦ ص
٥٧٣٧ ص
٥٧٣٨ ص
٥٧٣٩ ص
٥٧٤٠ ص
٥٧٤١ ص
٥٧٤٢ ص
٥٧٤٣ ص
٥٧٤٤ ص
٥٧٤٥ ص
٥٧٤٦ ص
٥٧٤٧ ص
٥٧٤٨ ص
٥٧٤٩ ص
٥٧٥٠ ص
٥٧٥١ ص
٥٧٥٢ ص
٥٧٥٣ ص
٥٧٥٤ ص
٥٧٥٥ ص
٥٧٥٦ ص
٥٧٥٧ ص
٥٧٥٨ ص
٥٧٥٩ ص
٥٧٦٠ ص
٥٧٦١ ص
٥٧٦٢ ص
٥٧٦٣ ص
٥٧٦٤ ص
٥٧٦٥ ص
٥٧٦٦ ص
٥٧٦٧ ص
٥٧٦٨ ص
٥٧٦٩ ص
٥٧٧٠ ص
٥٧٧١ ص
٥٧٧٢ ص
٥٧٧٣ ص
٥٧٧٤ ص
٥٧٧٥ ص
٥٧٧٦ ص
٥٧٧٧ ص
٥٧٧٨ ص
٥٧٧٩ ص
٥٧٨٠ ص
٥٧٨١ ص
٥٧٨٢ ص
٥٧٨٣ ص
٥٧٨٤ ص
٥٧٨٥ ص
٥٧٨٦ ص
٥٧٨٧ ص
٥٧٨٨ ص
٥٧٨٩ ص
٥٧٩٠ ص
٥٧٩١ ص
٥٧٩٢ ص
٥٧٩٣ ص
٥٧٩٤ ص
٥٧٩٥ ص
٥٧٩٦ ص
٥٧٩٧ ص
٥٧٩٨ ص
٥٧٩٩ ص
٥٨٠٠ ص
٥٨٠١ ص
٥٨٠٢ ص
٥٨٠٣ ص
٥٨٠٤ ص
٥٨٠٥ ص
٥٨٠٦ ص
٥٨٠٧ ص
٥٨٠٨ ص
٥٨٠٩ ص
٥٨١٠ ص
٥٨١١ ص
٥٨١٢ ص
٥٨١٣ ص
٥٨١٤ ص
٥٨١٥ ص
٥٨١٦ ص
٥٨١٧ ص
٥٨١٨ ص
٥٨١٩ ص
٥٨٢٠ ص
٥٨٢١ ص
٥٨٢٢ ص
٥٨٢٣ ص
٥٨٢٤ ص
٥٨٢٥ ص
٥٨٢٦ ص
٥٨٢٧ ص
٥٨٢٨ ص
٥٨٢٩ ص
٥٨٣٠ ص
٥٨٣١ ص
٥٨٣٢ ص
٥٨٣٣ ص
٥٨٣٤ ص
٥٨٣٥ ص
٥٨٣٦ ص
٥٨٣٧ ص
٥٨٣٨ ص
٥٨٣٩ ص
٥٨٤٠ ص
٥٨٤١ ص
٥٨٤٢ ص
٥٨٤٣ ص
٥٨٤٤ ص
٥٨٤٥ ص
٥٨٤٦ ص
٥٨٤٧ ص
٥٨٤٨ ص
٥٨٤٩ ص
٥٨٥٠ ص
٥٨٥١ ص
٥٨٥٢ ص
٥٨٥٣ ص
٥٨٥٤ ص
٥٨٥٥ ص
٥٨٥٦ ص
٥٨٥٧ ص
٥٨٥٨ ص
٥٨٥٩ ص
٥٨٦٠ ص
٥٨٦١ ص

دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٥٨٣٣

تدمر
جلد: ١٤
     
شماره مقاله:٥٨٣٣

تَدْمُر، شهری کهن در شمال بادیة الشام. تدمر با ٠٨٦، ٥٣

تن جمعیت (١٣٨٥ش/٢٠٠٦م) در °٣٤ و´٣٢ عرض شمالی و °٣٨ و ´ ١٧ طول شرقی در فاصلۀ حدود ٢١٠ کیلومتری شمال شرقی دمشق واقع است و یکی از شهرهای استان حمص در سوریه به‌شمار می‌آید («فرهنگ...١»؛ بریتانیکا؛ «اطلس...٢»، فهرست، ١٨).
نام این شهر در آثار جغرافی‌دانان اسلامی عموماً به صورت تَدْمُر آمده است (ابن خردادبه، ٧٦؛ یاقوت، ١/ ٨٢٨؛ یعقوبی، «البلدان»، ٣٢٤، تاریخ، ٢/١٣٤؛ بلاذری، ١١١؛ دینوری، ٢٠؛ ابن فقیه، ١١٠؛ اصطخری، ١٣). این نام در نوشته‌های هیروگلیفی متعلق به دورۀ حمورابی (سدۀ ١٨ق‌م) تَدمِر (نک‌ : بونی، ١٦)، و در اسناد دورۀ تیگلات پیلسر اول، پادشاه آشور (١١١٢-١٠٧٤ق‌م) به‌عنوان شهری در قلمرو اموریان، به‌صورت تَ ـ اَد ـ مُر آمده است (کلنگل، ١٦٨؛ جودائیکا، XV/٦٩٧؛ پاولی، XXXVI/٢٦٢-٢٦٣).
وجه تسمیۀ این شهر به درستی شناخته نیست. ظاهراً این نام برگرفته از لفظ عربی تَمْر (به عبری تامار) به معنای نخل (خرما) است (پاولی، XXXVI/٢٦٢؛ جودائیکا، بونی، همانجاها؛ هاکس، ٢٤٤). این نام در دوره‌های بعدی توسط یونانیان ورومیان به پالمیرا٣ (احتمالاً با توجه به معنای ظاهری و برگرفته از پالما٤ی نانی و لاتین، به معنی نخل خرما) تغییر یافت (یوسفوس، II/٢٥٨؛ پاولی، همانجا؛ کوک، ٢١٥) که عیناً ترجمۀ نام اصلی آن بود (پاولی، همانجا؛ جودائیکا، XV/٦٩٦). براساس خبر یوسفوس (سدۀ ١م)، حتى پس از تغییر نام شهر، ساکنان بومی‌ناحیه‌آن‌را به‌همان نام‌پیشین ــ تدمر ــ ‌می‌خواندند‌(همانجا). از آنجا که در محل این شهر اصولاً نخل (خرما) نمی‌روید، احتمال داده‌اند که با امکان جای‌گزینی «پ» به «ت» در یونانی در بخش اول این نام، بخش دوم پالمیرا (میرا) نیز همان قسمت دوم نام شهر (مُر) باشد (پاولی، همانجا). علاوه بر این، معنای نام تدمر را با توجه به ویرانه‌ها و مقابر فراوان در محل و با تکیه بر تلفظ محلی آن، تَتْمُر (دفن کردن)، به لفظ دمار (و نیز تدمیر در عربی) مربوط دانسته‌اند (بونی، همانجا). این شهر در زمان هادریانوس (نیمۀ نخست سدۀ ٢م) ظاهراً مدت کوتاهی، هادریانا (پاولی، XXXVI/٢٦٣) و پالمیرا (ی) هادریانوس (کلنگل، همانجا) خوانده می‌شد. نام امروزین این محل تدموره (تدمورا) است (جودائیکا، همانجا).
١. The World… ٢. Britannica… ٣. Palmyra ٤. Palma
آثار برجای مانده از دوره نوسنگی در ناحیۀ بیابانی تدمر (موسیل، ٤٨٧؛ پلینی، II/٢٨٧, ٢٨٩)، دیرینگی سکنای انسان در آنجا را به حدود هزارۀ ٧ق‌م می‌رساند (بونی، ١٤). گرچه زمان برپایی شهر تدمر به درستی معلوم نیست، اما برپایۀ یافته‌های


باستان‌شناختی در معبد بل (بعل)، این شهر از اوایل عصر برنز (ح هزارۀ ٢ق‌م) پیوسته مسکون بوده است (کلنگل، همانجا). ظاهراً هستۀ نخستین شهر تدمر توسط اعراب بیابان‌گردی که عهده‌دار راهنمایی و هدایت کاروانهایی بودند که از بادیة الشام می‌گذشتند و به مبادلۀ کالاهای بازرگانی می‌پرداختند، در اطراف چشمه‌ای پر آب موسوم به اِفقی بنیاد نهاده شد (بونی، نیز کلنگل، همانجاها). این اعراب که نخستین ساکنان تدمر بودند، به تدریج با آرامیان درآمیختند و زبان و خط آنان را پذیرفتند (فاینگی، ٤٨١؛ حتی، ٣٨٦-٣٨٧؛ بونی، ١٦). سپس اموریان از طوایف سامی غربی، در آنجا نفوذ کردند و با مردم شهر درآمیختند (کلنگل، همانجا).
موقعیت مناسب جغرافیایی و واقع بودن تدمر در محل تلاقی راههای کاروان‌روی که بین‌النهرین را به سوریه و از سویی دیگر آسیای صغیر در شمال را به نواحی جنوبی آن مرتبط می‌ساخت، سبب شد تا این شهر در اواخر هزارۀ ٢ق‌م به عنوان منزلگاهی مهم اهمیت یابد و به تدریج جای‌گزین شهر ماری که در آن روزگار یکی از منزلگاههای مهم بر سر راههای ارتباطی بین النهرین بود، گردد (هریس، ١٠).
توسعه و ثروت تدمر در این زمان، این شهر را در معرض تهاجمات اقوام بیابان‌گرد قرار داده بود (کلنگل، جودائیکا، همانجاها). تیگلات پیلسر اول خبر می‌دهد که ٢٨ بار طوایف اهلامو و آرامی را تعقیب کرده است و حتى دو بار در طول یک سال از فرات گذشته، و آنان را از تدمر عقب رانده است (پریچارد، ٢٧٥؛ کلنگل، همانجا). این تهاجمات آسیبهای بسیاری بر تدمر وارد ساخت، به گونه‌ای که تا مدتها پس از آن نامی از این شهر در نوشته‌ها دیده نمی‌شود؛ اما تدمر دوباره رونق گذشتۀ خود را بازیافت و در منابع سدۀ ١ق‌م از آن به عنوان شهری مهم یاد شده است (همانجا).
این شهر آن‌قدر مهم بوده است که در عهد عتیق بنیاد آن را به سلیمان ‌نبی نسبت داده‌اند (نک‌ : دوم ‌تواریخ، ٨ : ٤؛ نیز EI٢).‌ این ‌روایت که توسط برخی از مورخان دورۀ باستان و جغرافی‌نویسان مسلمان تکرار شده است (نک‌ : یوسفوس، یعقوبی، «البلدان»، ابن فقیه، همانجاها)، پذیرفتنی نیست، زیرا شواهد حاکی از آن است که تدمر پیش از سلیمان بنیاد یافته است و احتمالاً او به سبب اهمیت بازرگانی تدمر به بازسازی آن پرداخته است (هاکس، ٢٤٩؛ یاقوت، ١/ ٨٢٩). حتى برخی از محققان در دست‌یابی سلیمان بر تدمر هم تردید کرده‌اند و بر این باورند که چیرگی‌سلیمان بر دمشق ــ که لازمۀ دست‌یابی او بر تدمر بود ــ در آن زمان ناممکن بوده است و تدمر مذکور در تورات را جایی دیگر و یکی از دژها و استحکامات سلیمان در جنوب سرزمین فلسطین و در بیابان یهودیه دانسته‌اند (نک‌ : پاولی، XXXVI/٢٦٦؛ اسمیث، ٣٨٩؛ جودائیکا، XV/٦٩٧).
تدمر همانند برخی دیگر از شهرهای منطقه، همچون حمص، دمشق و ادسا، از دیرباز توسط فرمانروایان محلی اداره می‌شد و دولتی‌کوچک، اما خودمختار به‌شمار می‌رفت (حتی، ٨٤؛ نیز نک‌ : بریتانیکا)، چنان‌که به هنگام تشکیل ایالت رومی «سوریه» توسط رومیان در ٦٣ق‌م، تدمر جزو این ایالت به حساب نیامد و به صورت واحدی مستقل میان دو امپراتوری روم و ایران باقی ماند (کلنگل، همانجا). به گزارش پلینی (٧٧م) واقع بودن تدمر میان دو امپراتوری روم و ایرانِ اشکانی و ساسانی اهمیت خاصی به این شهر بخشیده بود و میان آنها دست به دست می‌گشت (نک‌ : II/٢٨٩؛ کلنگل، ١٦٨؛ بونی، ١٨). پس از آنکه پترا، مرکز مهم پادشاهی نبطیان و یکی از مراکز عمدۀ بازرگانی آن زمان، در ١٠٦م به هنگام سلطنت ترایانوس (تراژان)، به دست رومیان افتاد، تدمر به سبب موقعیت مهم بازرگانی که به دست آورد، اهمیت بیشتری یافت (فاینگی، ٤٨٠-٤٨١؛ حتی، ٨٥).
با گسترش نفوذ رومیان در نواحی غربی فرات، با آنکه تدمر به صورت شهری خراج‌گزار زیر نظر فرمانده رومیِ ایالت ــ که در انطاکیه به سر می‌برد ــ اداره می‌شد، با این همه، استقلال‌ نسبی خود را کم و بیش حفظ کرد. سنگ‌نبشته‌های سدۀ پایانی پیش از میلاد و سدۀ نخستین میلادی به رواج نوعی سازمان‌دهی یونانی با برخورداری از تشکیلات شهری آنان، همچون سنا و شورای شهر (آگورا١) اشاره دارند (بونی، ١٨-١٩؛ حتی، ٨٤-٨٥؛ جودائیکا، همانجا).
١. Agora ٢. civitas libera
در دورۀ فرمانروایی هادریانوس (١١٧- ١٣٨م) و ظاهراً پس از دیدار او از این شهر در ١٢٩م، روابط تدمر با امپراتوری روم از نو تنظیم گردید (پاولی، XXXVI/٢٦٣). در این دوره، تغییراتی در مقررات ادارۀ امور شهر داده شد که هر چند به قوانین یونانی شهرهای قلمرو رومیان بسیار نزدیک بود، اما اختیاراتی نیز برای آن قائل بود (بونی، ٢٠). بر این اساس، تدمر «شهر آزاد٢» خوانده شد و با واگذاری ادارۀ امور مالی و گمرکی شهر به سنا و شورای شهر، بار دیگر خودمختاری خود را بازیافت (پاولی، XXXVI/٢٦٤؛ بونی، همانجا؛ نیز نک‌ : بریتانیکا). به این ترتیب، تدمر خارج از اتحادیه‌های گمرکی سوریه، رأساً به دریافت مالیات و عوارض گمرکی می‌پرداخت و گرچه بخشی از درآمدهای عمومی را به خزانۀ رومی ارسال می‌داشت، اما از نظر مالی از جایگاه ویژه‌ای برخوردار بود (پاولی، همانجا). در مقابل، حاکم تدمر مأموریت دفاع از مرزهای شرقی را برعهده داشت (بونی، همانجا). علاوه بر آن، حفاظت از کاروانها توسط سواران کمان‌دار تدمری در مقابل بیابان‌گردان،

راهنمایی آنها در گذر از بیابان و نیز تعیین عوارض بر کالاهایی که وارد شهر می‌شد، برعهدۀ رؤسای شهر بود (حتی، ٨٤).
سنگ‌نبشته‌ای از ١٣٧م در نزدیکی ساختمان شورای شهر تدمر به دست آمده که حاوی جدول میزان مالیات و عوارض گمرکی تمام کالاهای بازرگانی است (پاولی، همانجا؛ کلنگل، ١٦٩). این سنگ‌نبشته به عرض ٥ متر به زبانها و خطوط یونانی و پالمیری، مشتمل بر بیش از ٤٠٠ سطر و مبتنی بر مصوبۀ سنا دربارۀ صورت قیمتها و عوارض گمرکی است. دو زبانی بودن این سنگ‌نبشته مبیّن اهمیت و نقش ارتباطی آن میان شرق و غرب است (همانجا؛ بریتانیکا). در فهرست کالاهای این سنگ‌نبشته، پیش از هر چیز به برده، و پس از آن به خشکبار، خرما و انجیر خشک، پشم، ظروف شیشه‌ای، پنیر، عطریات، روغن زیتون، روغن حیوانی، ماهی نمک سود، غلات، گوسفند و بز، پوست، کاه، شراب، گندم و مجسمه‌های برنزی اشاره شده است (پاولی، حتی، همانجاها). در این سنگ‌نبشته مقررات قیمت‌گذاری برای استفاده از دو چشمۀ شهر نیز آمده است (کلنگل، ١٦٩)، یعنی ضمن دریافت عوارض از کاروانها به سبب برخـورداری از تسهیـلات بارگیـری و باراندازی، از آب مصرفی نیز عوارض دریافت می‌شد (جودائیکا، XV/٦٩٧).
یکی از مهم‌ترین پیامدهای حضور رومیان در تدمر تأثیر هنر رومی در این شهر بود. نفوذ یونانی ـ پارتی از بابل و سلوکیه در دجله، جای خود را به نفوذ یونانی ـ رومی از انطاکیه و غرب داد. معبد بزرگ بعل که در ٣٢م برپا شد و معبد نبو١ متعلق به نیمۀ دوم سدۀ نخست میلادی، نمونه‌هایی از تأثیرات هنر رومی در این شهر است (بونی، ١٨-١٩). در این دوره کلبه‌های گلین تدمر به تدریج به خانه‌های ساخته شده با سنگ بدل گشت و خیابانهای نسبتاً وسیعی طراحی و احداث شد که اصلی‌ترین آنها به‌ معبد بعل منتهی می‌شد. بدین‌سان، شهر کم‌کم چهره‌ای رومی‌ـ یونانی گرفت و در کنار گسترش تجارت، صنعتگری و حتى کشاورزی رو به رشد نهاد و به صورت یکی از ثروتمندترین شهرهای منطقه درآمد (حتی، همانجا).
در این دوره فعالیتهای اقتصادی تدمر از طریق جادۀ ابریشم تا هندوستان و چین در شرق، و تا ایتالیا در غرب، گسترش یافت. ضمناً به وسعت معابد بعل، نبو، بعل شَمین و اَلّات افزوده شد و یا آن پرستشگاهها تعمیر و بازسازی شدند. قسمتهایی نیز به بنای شورای شهر افزوده شد و راستۀ خیابانی از وسط شهر، شرق و غرب تدمر را به یکدیگر متصل ساخت و بدین‌سان، چهرۀ شهر دگرگون شد (بونی، ٢٠).
هرچند اقتصاد تدمر برپایۀ بازرگانی استوار بود، اما شواهد

باستان‌شناختی مربوط به دورۀ رومیان نشان می‌دهد که کشاورزی و دامداری در اطراف این شهر از دیگر منابع اقتصادی آن به شمار می‌رفت. ضمناً در جنوب و شرق شهر تدمر کارگاههای استخراج نمک نیز فعال بود که نمک موردنیاز اهالی شهر و کوچندگان ناحیۀ پیرامونی را تأمین می‌کرد. بدین‌سان، برخلاف امروز، در دورۀ رومیان در قسمت غربی بادیة الشام جمعیت بیشتری زندگی می‌کرد و عرصۀ کشاورزی در این ناحیه گسترده‌تر بود (کلنگل، ١٦٧-١٦٨‌). با گسترش و توسعۀ راههای ارتباطی رومی که تدمر را به دمشق از یک سو، و شهرهای واقع در کرانه‌های فرات از دیگر سو مرتبط می‌ساخت، بر شکوفایی و آبادانی این شهر افزوده شد (حتی، ٨٥).
تدمر در زمان فرمانروایی سپتیمیوس سوروس (١٩٣- ٢١١م) صحنۀ جنگهای امپراتوری روم با شرق بود (پاولی، همانجا). او تدمر را به‌جایگاه یک کلنی (زیستگاه) رومی در ایالت سوری ‌ـ فنیقی، به مرکزیت حمص (امسا٢) که از بزرگ‌ترین شهرهای سوریه (شام) به شمار می‌رفت (نک‌ : یعقوبی، «البلدان»، ٣٢٤)، ارتقا داد، و ساکنان آن را به عنوان «شهروندان رومی» که مجبور به پرداخت «عوارض ارضی» نبودند، به رسمیت شناخت (کلنگل، ١٦٨؛ نیز نک‌ : بریتانیکا).
پس از مرگ سوروس ناآرامیهایی در امپراتوری روم پدید آمد؛ به سخن دیگر، امپراتوری روم طی سالهای ٢٣٥ تا ٢٨٥م شاهد حکمرانی ٢٦ امپراتور بود که تنها یکی از آنان به مرگ طبیعی از دنیا رفت (راستوفتسف، II/٣٠٩). در همین زمان، تدمر در معرض حمله و هجوم همسایگان، از جمله ساسانیان قرار گرفت. والرین در اواسط تابستان ٢٦٠م، اسیر شاپور اول ساسانی، پادشاه ایران شد (داونی، ٢٦٢؛ حتی، همانجا). گالینوس، پسر و جانشین والرین، از آنجا که توان مقابله در برابر ایرانیان نداشت (داونی، همانجا)، به اجبار از نو به تدمر استقلال کامل داد و در واقع آن را به حال خود رها کرد (راستوفتسف، II/٣١٠). در این هنگام، حاکم شهر تدمر، سپتیمیوس حیران٣ و پسر او اودناتوس٤ (اذینه) که از اعراب ساکن ناحیۀ تدمر بودند (کلنگل، همانجا؛ کریستن‌سن، ٢٢٥؛ عباس، ٩٨)، به تثبیت استقلال و گسترش نفوذ خود پرداختند (داونی، نیز پاولی، همانجاها).
اودناتوس به دستور گالینوس در حمص کالیستوس مدعی امپراتوری را شکست داد (همانجا) و پس از آنکه در نزدیکی به ایران ناکام ماند، با سپاه ساسانی از در جنگ درآمد و سپاه شاپور اول را که در قلمرو رومیان مناطق وسیعی را به تصرف خود درآورده بود، به کمک کمان‌داران و سواران خود به عقب

راند (پاولی، XXXVI/٢٦٥؛ نیز نک‌ : حتی، کریستن‌سن، همانجاها). از این‌رو، گالینوس در ٢٦٢م به او عنوان فرمانده عالی نیروهای روم در شرق را داد (پاولی، حتی، همانجاها). از آن پس، اودناتوس نفوذ خود را تا دریای سرخ گسترش داد و توانست بین‌النهرین و عربستان و بعد از آن سوریه و کیلیکیه، تا کوههای توروس و بیشتر قسمتهای آسیای صغیر را بر قلمرو خود بیفزاید (پاولی، داونی، همانجاها؛ نیز نک‌ : استار، ٦٦٠). کار اودناتوس آن‌چنان بالا گرفت که او خود را حتى «شاه شاهان» خوانـد. دورۀ فرمانروایی او و جانشینانش به عصر طلایی امیران تدمـری (شاهان پالمیری) شهـرت دارد (پاولی، کلنگل، همانجاها).
سرانجام، اودناتوس و پسر بزرگش در ٢٦٧م به طرز مرموزی کشته شدند (کلنگل، حتی، همانجاها) و پسر کوچک‌تر او، وَهْب‌اللات جانشین او شد، اما به سبب سن کم، مادرش زِنوبیا (بت زبای)، بیوۀ اودناتوس قدرت را در دست گرفت (عباس، استار، نیز راستوفتسف، همانجاها). ملکه زنوبیا را نامورترین پادشاه تدمر به شمار آورده‌اند. هرچند او برای حفظ استقلال تدمر تلاش فراوانی کرد (استار، همانجا؛ نیز نک‌ : الستن، ٣١)، اما شکست او در ٢٧٣م در نزدیکی حمص در مقابل آورلیانوس، امپراتور روم (استار، همانجا؛ نیز نک‌ : الستن، همانجا)، به عصر طلایی امیران تدمری پایان داد (کلنگل، همانجا). آورلیانوس با درهم شکستن سپاهیان زنوبیا، تدمر را تصرف، و در سال بعد غارت کرد (عباس، ٩٩؛ استار، نیز نک‌ : الستن، همانجاها‌).
تلاش زنوبیا برای رسیدن به فرات و پایگاههای امن در قلمرو ساسانی به ناکامی انجامید و او به نشانۀ پیروزی آورلیانوس، به روم فرستاده شد (عباس، نیز الستن، همانجاها). بدین‌سان، تدمر به عنوان کانون اصلی تجارت شرق و غرب (کریستن‌سن،همانجا)، اهمیت خود را از دست داد (استار، نیز نک‌ : جودائیکا، همانجاها).
فرهنگ ساکنان تدمر ترکیبی از عناصر سوری، یونانی و ایرانی بود (حتی، ٨٦). زبان ساکنان تدمر دست کم از حدود سدۀ ١ق‌م آمیزه‌ای از عربی و آرامی بود. بسیاری از سنگ‌نبشته‌های تدمری که از نظر زمانی به دورۀ امیران تدمری (٢٣٥ تا ٢٧٣م) بازمی‌گردد، از نظر زبانی نوعی از گویش و نوشتار آرامی است که شدیداً تحت تأثیر زبان عربی قرار داشته است (کلنگل، ١٦٨, ١٦٩؛ نیز نک‌ : نولدکه، ١٠٥-١٠٦؛ نوت، ٢٠٤). مذهب کهن ساکنان نیز دارای عناصری گوناگون، از جمله عربی، پارتی، بابلی، سوری و یونانی بود و خدایانی از جمله تثلیثی از بعل (همراه با الاهۀ بعل به عنوان فرستادۀ او)، یارهیبُل١ و اگلیبل٢ موردپرستش بود (فاینگی، ٤٨١)؛ البته شِمِش، ایشتار و خدایانی دیگر نیز مورداحترام بودند (همانجا).
از بزرگان علم و ادب در دورۀ کهن این شهر، ذکری باقی نمانده است. تنها از لونگینوس٣، فیلسوف و آموزگار بزرگ شهر که به دست آورلیانوس کشته شد و سمت مشاور ملکه زنوبیا را داشت، یاد کرده‌اند (حتی، همانجا).
در پایان سدۀ ٥ و آغاز سدۀ ٦م غسانیان، از متحدان بیزانس بر بادیة الشام مسلط شدند و تدمر در قلمرو آنان قرار گرفت (بونی، ٣٠-٣١). در این دوره، معابد بعل و بعل شمین به کلیسا بدل شدند و از بقایای مصالح معابد، دو کلیسای جدید نیز در بخش غربی شهر برپا شد (همو، ٣٠).
تدمر در ١٣ق/٦٣٤م، در زمان ابوبکر، توسط خالد بن ولید به صلح گشوده شد (بلاذری، ١١١؛ طبری، ٣/٤٠٦- ٤٠٧). با چیرگی عربها بر تدمر روزگار رونق آن هم به سرآمد (EI٢).
خلفای بنی‌امیه و اشراف عرب دلبستگی شدیدی به بادیه‌نشینی داشتند، از این‌رو، هر خلیفه و به تبع او نزدیکان وی در دل بادیه‌ها اقامتگاههایی برپا می‌کردند (نک‌ : ه‌ د، بادیه). هشام بن عبدالملک (حک‌ ١٠٥- ١٢٥ق) دو اقامتگاه موسوم به «قصر الحیر الغربی» و «قصر الحیر الشرقی» در نزدیکی تدمر بنا کرد و با این کار تدمر تا اندازه‌ای اهمیت گذشتۀ خود را بازیافت (بونی، ٣١؛ کلنگل، ١٦٧)؛ اما در ١٢٧ق مردم تدمر بر مروان حمار، آخرین خلیفۀ اموی شوریدند و او دستور داد تا دیوارهای شهر تدمر را ویران سازند (طبری، ٧/٣١٢، ٣١٥). خلفای عباسی به تدمر توجهی نشان ندادند (بونی، همانجا) و از آن پس این شهر رو به افول نهاد (بریتانیکا).
تدمر در دوره‌های بعدی با وجود گذشته‌ای درخشان و آثار تاریخی درخور توجه، به صورت آبادی کوچک و کم‌اهمیت درآمد. ابن فقیه از بناهای عجیب، دیوارها و مجسمه‌های موجود در شهر سخن می‌گوید و خبر می‌دهد که آثار کاخها وبناهای ساخته شده از سنگ یکپارچه در زمان او هنوز برجای بوده است (ص ١١٠).
تدمر در نیمۀ دوم سدۀ ٤ق از اعمال حمص ( اشکال العالم، ٣٨؛ ابن فقیه، همانجا؛ اصطخری، ١٣) و از شهرهای کوچک (شهرک) حاشیۀ بادیه (بادیة الشام) به شمار می‌آمد (حدودالعالم، ١٧٢). این شهر ظاهراً در سدۀ ٨ق توسط سپاه تیمور غارت شد (بونی، همانجا؛ نیز نک‌ : های بیم، npn.).
تدمر در دورۀ عثمانی (١٢٩٩-١٩٢٤م) به سرعت روبه افول نهاد و به زودی به صورت دهکده‌ای متعلق به بیابان‌گردان درآمد (بونی، همانجا). در پایان دهۀ ١٨٥٠م سیاستهای عثمانی برای به انقیاد درآوردن عشایر بیابان‌گرد سوریه و پس از آن


استحکـام مرزهای آن به طـور جدی دنبال شد. در این زمان
تدمر به صـورت دژی خالـی از سکنه درآمـده بود (ماعُز، ١٤٠-١٤١).
آثار برجای مانده در این شهر که نخست در سدۀ ١٧م موردتوجه قرار گرفت (های بیم، npn.)، گویای طرح مشبک این شهر کهن است: در طول خیابانی شرقی ـ غربی، رواق دو طرفۀ مزین به نیلوفر آبی و به سمت جنوب، بنای شورا (آگورا) و تئاتر شهر قرار دارد. بقیۀ ویرانه‌ها شامل مجموعه‌ای وسیع است که قرارگاه دیوکلتیانوس١ (دیوکلسین) و معبد اصلی شهر تدمر خوانده می‌شود و به بل (بعل)، یارهیبل و اگلیبل اهدا شده است. از نظر معماری، شیوۀ یونانی (کورینتی٢) تقریباً در تمامی بناها دیده می‌شود، اما تأثیرپذیری از معماری بین‌النهرین و ایران نیز کاملاً مشهود است (بریتانیکا).
سنگ‌نبشته‌های تدمر عمدتاً در ٣ محل یافت شده که عبارت‌اند از خیابان همراه با ستونها و رواقهای واقع در مرکز، در محل قبرها و محل معبد. از محل نخست که در طول شهر از جنوب شرقی به شمال غربی کشیده شده است، ردیف ستونهای جنوبی ـ جنوب غربی که حاوی بیشترین سنگ‌نبشته‌ها هستند، بهتر برجای مانده‌اند (زاخاو، ٧٢٨).
از بناهای جالب توجه بازمانده در تدمر می‌توان از معبد چهارگوش بعل (الاهۀ خورشید)، آمفی‌تئاتر (مسرح)، بنای شورا، میدان بازار تدمر که اکنون آثار حجره‌ها و دکانهای آن باقی‌مانده، بنای معبد بعل شمین (خدای آسمان)، باب النصر (طاق پیروزی) یکی از دروازه‌هایی که به خیابان اصلی شهر تدمر متصل می‌شد، معبد نبو در کنار باب‌النصر که حاوی ٤٠ کتیبه است، بنای حمامها و آثار دیوار و باروی شهر یاد کرد (قائدان، ٣٤٨-٣٥٢؛ نیز نک‌ : زاخاو، ٧٢٩). این آثار در ١٩٨٠م به عنوان میراث جهانی به ثبت رسیده است («دائرة المعارف شرق٣»).
تدمر امروزی، آبادی کوچکی است در محل تدمر باستان (های بیم، npn.) و این آبادی در کنار خط لولۀ نفت کرکوک ـ طرابلس و در محل اتصال راهها در شمال بادیة الشام قرار دارد و از طریق راه زمینی به حمص متصل است و از مراکز مهم گردشگری سوریه به شمار می‌رود (بروکهاوس، VIII/٥١٢؛ بریتانیکا).

مآخذ: ابن خردادبه، عبیدالله، المسالک و الممالک، به کوشش دخویه، لیدن، ١٨٨٣م؛ ابن فقیه، احمد، مختصرکتاب البلدان، به کوشش دخویه، لیدن، ١٨٨٥م؛ اشکال العالم، منسوب به ابوالقاسم جیهانی، ترجمۀ علی بن عبدالسلام کاتب، به کوشش فیروز منصوری، مشهد، ١٣٦٨ش؛ اصطخری، ابراهیم، مسالک‌الممالک، به کوشش دخویه، لیدن، ١٩٢٧م؛ بلاذری، احمد، فتوح‌البلدان، به کوشش دخویه، لیـدن، ١٨٦٥م؛ حدودالعالم، به کوشش منوچهر ستوده، تهران، ١٣٦٢ش؛ دینوری،

احمد، الاخبار‌الطوال، به‌کوشش عبدالمنعم عامر و جمال‌الدین شیال، قاهره، ١٩٦٠م؛

طبری، تاریخ؛ عباس، احسان، تاریخ بلاد الشام، عمان، ١٤١٠ق/١٩٩٠م؛ عهد‌عتیق؛ قائدان، اصغر، تاریخ و اماکن‌زیارتی و سیاحتی سوریه، تهران،١٣٧٣ش؛ هاکس، قاموس کتاب مقدس، تهران، ١٣٧٧ش؛ یاقوت، بلدان؛ یعقوبی، احمد، «البلدان»، همراه الاعلاق النفیسۀ ابن رسته، به کوشش دخویه، لیدن،١٨٩١م؛ همو، تاریخ، بیروت، ١٤١٥ق/١٩٩٥م؛ نیز:

Bounni, A. and Kh. Al-As‘ad, Palmyra, History, Monuments and Museum ; Britannica ; Britannica Atlas , Chicago, ١٩٩٦; Brockhaus ; Christensen, A., L'Iran sous les Sassanides, Copenhagen, ١٩٤٤; Cook, S.A., The Religion of Ancient Palestine in the Light of Archaeology, London, ١٩٢٥; Downey, G., A History of Antioch in Syria, Princeton, ١٩٦١; EI٢; Elston, R., Palestine and Syria, ١٩٢٩; Encyclopedia of the Orient, lexicorient.com; Finegay, J., The Archeology of World Religions, Princeton, ١٩٥٢; Harris, R.L., Exploring the World of the Bible Lands, London, ١٩٩٥; High Beam, www.encyclopedia.com; Hitti, Ph.K., Syria, a Short History, London, ١٩٥٩; Josephus, F., Antiquities of the Jews, tr. W. Whiston, Philadelphia, ١٨٦١; Judaica ; Klengel, H., The Art of Ancient Syria, London, ١٩٧٢; Ma'oz, M., Ottoman Reform in Syria and Palestine (١٨٤٠-١٨٦١), Oxford, ١٩٦٨; Musil, A., Arabia Deserta, New York, ١٩٢٧; Nöldeke, Th., »Beiträge zur Kenntniss der aramäischen Dialecte«, ZDMG, ١٨٧٠, vol. XXIV; Noth, M., Die Welt des alten Testaments, Berlin, ١٩٦٢; Pauly ; Pliny, Natural History, tr. H. Rackham, London, ١٩٧٧; Pritchard, J.B., Ancient Near Eastern Texts, Princeton, ١٩٥٥; Rostovtzeff, M., A History of the Ancient World, Oxford, ١٩٤٥; Sachau, E., »Palmyrenische Inschriften«, ZDMG, ١٨٨١, vol. XXXV; Smith, G.A., The Historical Geography of the Holy Land, London, ١٩٧٤; Starr, Ch.G., A History of the Ancient World, Oxford, ١٩٦٥; The World Gazetteer, www.world-gazetteer.com.
عباس سعیدی