دانشنامه بزرگ اسلامی
 
٥٥٧١ ص
٥٥٧٢ ص
٥٥٧٣ ص
٥٥٧٤ ص
٥٥٧٥ ص
٥٥٧٦ ص
٥٥٧٧ ص
٥٥٧٨ ص
٥٥٧٩ ص
٥٥٨٠ ص
٥٥٨١ ص
٥٥٨٢ ص
٥٥٨٣ ص
٥٥٨٤ ص
٥٥٨٥ ص
٥٥٨٦ ص
٥٥٨٧ ص
٥٥٨٨ ص
٥٥٨٩ ص
٥٥٩٠ ص
٥٥٩١ ص
٥٥٩٢ ص
٥٥٩٣ ص
٥٥٩٤ ص
٥٥٩٥ ص
٥٥٩٦ ص
٥٥٩٧ ص
٥٥٩٨ ص
٥٥٩٩ ص
٥٦٠٠ ص
٥٦٠١ ص
٥٦٠٢ ص
٥٦٠٣ ص
٥٦٠٤ ص
٥٦٠٥ ص
٥٦٠٦ ص
٥٦٠٧ ص
٥٦٠٨ ص
٥٦٠٩ ص
٥٦١٠ ص
٥٦١١ ص
٥٦١٢ ص
٥٦١٣ ص
٥٦١٤ ص
٥٦١٥ ص
٥٦١٦ ص
٥٦١٧ ص
٥٦١٨ ص
٥٦١٩ ص
٥٦٢٠ ص
٥٦٢١ ص
٥٦٢٢ ص
٥٦٢٣ ص
٥٦٢٤ ص
٥٦٢٥ ص
٥٦٢٦ ص
٥٦٢٧ ص
٥٦٢٨ ص
٥٦٢٩ ص
٥٦٣٠ ص
٥٦٣١ ص
٥٦٣٢ ص
٥٦٣٣ ص
٥٦٣٤ ص
٥٦٣٥ ص
٥٦٣٦ ص
٥٦٣٧ ص
٥٦٣٨ ص
٥٦٣٩ ص
٥٦٤٠ ص
٥٦٤١ ص
٥٦٤٢ ص
٥٦٤٣ ص
٥٦٤٤ ص
٥٦٤٥ ص
٥٦٤٦ ص
٥٦٤٧ ص
٥٦٤٨ ص
٥٦٤٩ ص
٥٦٥٠ ص
٥٦٥١ ص
٥٦٥٢ ص
٥٦٥٣ ص
٥٦٥٤ ص
٥٦٥٥ ص
٥٦٥٦ ص
٥٦٥٧ ص
٥٦٥٨ ص
٥٦٥٩ ص
٥٦٦٠ ص
٥٦٦١ ص
٥٦٦٢ ص
٥٦٦٣ ص
٥٦٦٤ ص
٥٦٦٥ ص
٥٦٦٦ ص
٥٦٦٧ ص
٥٦٦٨ ص
٥٦٦٩ ص
٥٦٧٠ ص
٥٦٧١ ص
٥٦٧٢ ص
٥٦٧٣ ص
٥٦٧٤ ص
٥٦٧٥ ص
٥٦٧٦ ص
٥٦٧٧ ص
٥٦٧٨ ص
٥٦٧٩ ص
٥٦٨٠ ص
٥٦٨١ ص
٥٦٨٢ ص
٥٦٨٣ ص
٥٦٨٤ ص
٥٦٨٥ ص
٥٦٨٦ ص
٥٦٨٧ ص
٥٦٨٨ ص
٥٦٨٩ ص
٥٦٩٠ ص
٥٦٩١ ص
٥٦٩٢ ص
٥٦٩٣ ص
٥٦٩٤ ص
٥٦٩٥ ص
٥٦٩٦ ص
٥٦٩٧ ص
٥٦٩٨ ص
٥٦٩٩ ص
٥٧٠٠ ص
٥٧٠١ ص
٥٧٠٢ ص
٥٧٠٣ ص
٥٧٠٤ ص
٥٧٠٥ ص
٥٧٠٦ ص
٥٧٠٧ ص
٥٧٠٨ ص
٥٧٠٩ ص
٥٧١٠ ص
٥٧١١ ص
٥٧١٢ ص
٥٧١٣ ص
٥٧١٤ ص
٥٧١٥ ص
٥٧١٦ ص
٥٧١٧ ص
٥٧١٨ ص
٥٧١٩ ص
٥٧٢٠ ص
٥٧٢١ ص
٥٧٢٢ ص
٥٧٢٣ ص
٥٧٢٤ ص
٥٧٢٥ ص
٥٧٢٦ ص
٥٧٢٧ ص
٥٧٢٨ ص
٥٧٢٩ ص
٥٧٣٠ ص
٥٧٣١ ص
٥٧٣٢ ص
٥٧٣٣ ص
٥٧٣٤ ص
٥٧٣٥ ص
٥٧٣٦ ص
٥٧٣٧ ص
٥٧٣٨ ص
٥٧٣٩ ص
٥٧٤٠ ص
٥٧٤١ ص
٥٧٤٢ ص
٥٧٤٣ ص
٥٧٤٤ ص
٥٧٤٥ ص
٥٧٤٦ ص
٥٧٤٧ ص
٥٧٤٨ ص
٥٧٤٩ ص
٥٧٥٠ ص
٥٧٥١ ص
٥٧٥٢ ص
٥٧٥٣ ص
٥٧٥٤ ص
٥٧٥٥ ص
٥٧٥٦ ص
٥٧٥٧ ص
٥٧٥٨ ص
٥٧٥٩ ص
٥٧٦٠ ص
٥٧٦١ ص
٥٧٦٢ ص
٥٧٦٣ ص
٥٧٦٤ ص
٥٧٦٥ ص
٥٧٦٦ ص
٥٧٦٧ ص
٥٧٦٨ ص
٥٧٦٩ ص
٥٧٧٠ ص
٥٧٧١ ص
٥٧٧٢ ص
٥٧٧٣ ص
٥٧٧٤ ص
٥٧٧٥ ص
٥٧٧٦ ص
٥٧٧٧ ص
٥٧٧٨ ص
٥٧٧٩ ص
٥٧٨٠ ص
٥٧٨١ ص
٥٧٨٢ ص
٥٧٨٣ ص
٥٧٨٤ ص
٥٧٨٥ ص
٥٧٨٦ ص
٥٧٨٧ ص
٥٧٨٨ ص
٥٧٨٩ ص
٥٧٩٠ ص
٥٧٩١ ص
٥٧٩٢ ص
٥٧٩٣ ص
٥٧٩٤ ص
٥٧٩٥ ص
٥٧٩٦ ص
٥٧٩٧ ص
٥٧٩٨ ص
٥٧٩٩ ص
٥٨٠٠ ص
٥٨٠١ ص
٥٨٠٢ ص
٥٨٠٣ ص
٥٨٠٤ ص
٥٨٠٥ ص
٥٨٠٦ ص
٥٨٠٧ ص
٥٨٠٨ ص
٥٨٠٩ ص
٥٨١٠ ص
٥٨١١ ص
٥٨١٢ ص
٥٨١٣ ص
٥٨١٤ ص
٥٨١٥ ص
٥٨١٦ ص
٥٨١٧ ص
٥٨١٨ ص
٥٨١٩ ص
٥٨٢٠ ص
٥٨٢١ ص
٥٨٢٢ ص
٥٨٢٣ ص
٥٨٢٤ ص
٥٨٢٥ ص
٥٨٢٦ ص
٥٨٢٧ ص
٥٨٢٨ ص
٥٨٢٩ ص
٥٨٣٠ ص
٥٨٣١ ص
٥٨٣٢ ص
٥٨٣٣ ص
٥٨٣٤ ص
٥٨٣٥ ص
٥٨٣٦ ص
٥٨٣٧ ص
٥٨٣٨ ص
٥٨٣٩ ص
٥٨٤٠ ص
٥٨٤١ ص
٥٨٤٢ ص
٥٨٤٣ ص
٥٨٤٤ ص
٥٨٤٥ ص
٥٨٤٦ ص
٥٨٤٧ ص
٥٨٤٨ ص
٥٨٤٩ ص
٥٨٥٠ ص
٥٨٥١ ص
٥٨٥٢ ص
٥٨٥٣ ص
٥٨٥٤ ص
٥٨٥٥ ص
٥٨٥٦ ص
٥٨٥٧ ص
٥٨٥٨ ص
٥٨٥٩ ص
٥٨٦٠ ص
٥٨٦١ ص

دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٥٧٣٤

تایباد
جلد: ١٤
     
شماره مقاله:٥٧٣٤

تایْباد، شهرستان و شهری در استان خراسان رضوی. در منابع تاریخی از این شهر با نامهای تایاباذ (سمعانی، ٣/١١؛ ابن عساکر، ١/١٤٦)، طایباذ (جنید، ١١٩)، تائب‌آباد (جامی، ٤٩٨) و تایاد (اعتمادالسلطنه، ١/ ٥٣٩) یاد شده است. رضاقلی هدایت نام این شهر را تایباد یاد کرده، و اصل آن را تایب‌آباد دانسته است (نک‌ : ص ٢٥٥).
دربارۀ وجه تسمیۀ تایباد نظرات مختلفی ارائه شده است. برخی آن را برگرفته از واژۀ طیبات به معنی جای پاکان، نیکان و مردان نیکو دانسته‌اند (نوبان، ١٣٩) و برخی این نام را متشکل از دو بخش «تای» و «باد» می‌دانند و براین باورند چون در این ناحیه بادهایی می‌وزد که مدت وزش آن ١٢ ساعت در روز است و آن ١٢ ساعت را «تای» می‌گویند، از این‌رو، به تایباد معروف شده است (فرهنگ جغرافیایی آبادیها...، ١٥).
شهرستان تایباد: این شهرستان با وسعتی حدود ٠٨٤‘٥ کمـ‌٢ از شمال به شهرستان تربت جام، از خاور به کشور افغانستان، از جنوب و جنوب باختری به شهرستان خواف و از باختر به شهرستان تربت حیدریه محدود است (جعفری، ٢٧٩؛ جغرافیا...، ١/٦٢٣-٦٢٤؛ اطلس...، ١٠٨).
شهرستان تایباد متشکل از ٣ بخش مرکزی، میان‌ولایت و باخرز، و ٦ دهستان و ٣ شهر به نامهای تایباد، باخرز و کاریز، و ١٩٥ آبادی دارای سکنه است (نشریه...، ١٩؛ جعفری، همانجا؛ سرشماری...، پانزده). این شهرستان از دو بخش جلگه‌ای و کوهستانی تشکیل شده است و ارتفاع آن از غرب به شرق به‌تدریج کاسته می‌شود (جغرافیا، همانجا). بلندترین کوههای این شهرستان عبارت‌اند از سرتخت (٦٠٣‘٢ متر)، مرغی آب (٠٢٦‘٢ متر)، گرگاب (٩٧٥‘١ متر) و سرپی (٩٦٩‘١ متر) (فرهنگ جغرافیایی کوهها...، ٤/٩٣، ١٧٦، ١٨٩).
مهم‌ترین رودخانۀ این شهرستان هریرود است که بخشی از مرز بین ایران و افغانستان را تشکیل می‌دهد (جغرافیا، همانجا). رودخانۀ فصلی کال مرغاب نیز که در شمال این شهرستان جریان دارد، از کوه رنجه در حدود ٤٠ کیلومتری شمال باختری شهر تایباد سرچشمه می‌گیرد، پس از دریافت شعباتی چند به صورت رودخانه‌ای دائمی درمی‌آید و به هریرود می‌پیوندد (فرهنگ جغرافیایی آبادیها، همانجا). آب و هوای این شهرستان برّی و نیمه‌خشک است و از نظر بارندگی از نواحی خشک به‌شمار می‌آید (جعفری، همانجا).
بنابر سرشماری ١٣٧٥ش، جمعیت شهرستان تایباد ٦٧٩‘ ١٢٧ تن بوده است که از این شمار ٧٨/٣٥٪ در نقاط شهری و ٢٢/٦٤٪ در نقاط روستایی سکنا داشته‌اند (سرشماری، شانزده). ٧٠٪ اهالی این شهرستان سنی مذهب، و ٣٠٪ آنان شیعه‌اند (فرهنگ جغرافیایی آبادیها، همانجا).
فعالیتهای اقتصادی در این شهرستان بر پایۀ کشاورزی استوار است. تره‌بار، گندم، جو، انگور، توت، انار و انجیر مهم‌ترین فرآورده‌های کشاورزی آن است. صنایع دستی از قبیل قالی، قالیچه، گلیم‌بافی و انواع پارچه از دیگر فعالیتهای اقتصادی اهالی این شهرستان است (همانجا؛ جغرافیا، ١/٦٢٤).
شهر تایباد: این شهر که مرکز شهرستان تایباد است، در ارتفاع ٨١٠ متری از سطح دریا و در °٦٠ و´٤٦ طول جغرافیایی
و °٣٣ و ´٤٤ عرض جغرافیایی، در خاور استان خراسان رضوی واقع است (جعفری، همانجا). جمعیت شهر تایباد در سرشماری ١٣٧٥ش، ٤٧٩‘٣٨ تن بوده است (سرشماری، چهل و دو).
پیشینۀ تاریخی: نام تایباد در هیچ‌یک از منابع تاریخی و جغرافیایی سده‌های نخستین هجری دیده نمی‌شود. نام این شهر نخستین‌بار در منابع سدۀ ٦ق به عنوان یکی از روستاهای پوشنگ از توابع هرات آمده است (نک‌ : سمعانی، ٣/١١؛ ابن عساکر، ١/١٤٦). یاقوت نیز در سدۀ ٧ق گفته‌های سمعانی دربارۀ تایباد را تکرار کرده، اما مطلبی به آن نیفزوده است (نک‌ : ١/٨١٦). این امر نشان از آن دارد که تایباد تاپیش از تهاجم مغولان روستایی کوچک بوده، و اعتبار چندانی نداشته است. این شهر در ناحیۀ تاریخی باخرز (ﻫ م) خراسان واقع بوده است (توکلی مقدم، ١/٢٤٥).
آغاز رونق تایباد به روزگار حکومت تیموریان بازمی‌گردد. بیشتر بناهای تاریخی موجود در تایباد نیز مربوط به همین روزگار است. امیر تیمور در ٧٧٢ق/١٣٧٠م به هنگام لشکرکشی به خراسان در این شهر با ابوبکر تایبادی از صوفیان سدۀ ٨ق، ملاقات کرد و از آنجا متوجه هرات شد و ناحیۀ پوشنگ را تسخیر کرد (اسفزاری، ٢/٣٦- ٣٨). در زمان سلطنت شاهرخ، پسر و جانشین امیر تیمور، وزیر وی غیاث‌الدین پیراحمد خوافی به احترام ابوبکر تایبادی، مسجدی به نام وی در تایباد ساخت که به مسجد مولانا معروف گشت. این مسجد یکی از بهترین نمونه‌های هنر معماری در دورۀ تیموریان به‌شمار می‌آید (برای مشخصات معماری، نک‌ : مصطفوی، ١٧٩ ff.؛ نیز بخش بعدی همین مقاله). وی همچنین مدرسه‌ای به نام غیاثیه در خرگرد از توابع تایباد بنا کرد (مصطفوی، همانجا).
وجود کاروان‌سرایی مربوط به روزگار شاه‌عباس‌صفوی در تایباد نشان از رونق بیشتر این شهر در دوران صفویه دارد (فرهنگ جغرافیایی آبادیها، ١٥). با رونق گرفتن تایباد حصاری به دور این شهر کشیده شد. رکن‌الدوله در سفرنامه‌اش از شهر تایباد به عنوان یک قلعۀ آباد یاد می‌کند و ضمن توصیف این شهر به تولید ابریشم در آنجا اشاره دارد (نک‌ : منشی، ١٠٩).
در ١٢٩٤ق/١٨٧٧م یوسف خان هزاره به حکومت جام و باخرز منصوب شد. این دو ناحیه که تا پیش از آن حالت متروک داشت، در ایام حکومت یوسف خان رو به آبادی نهاد. وی ابتدا خوشکک را مقر حکومتی خود قرار داد، ولی پس از چندی، به تقاضای اهالی تایباد، به علت اغتشاشهای محلی (احتمالاً نزاع شیعه و سنی)، یوسف‌خان تایباد را مرکز حکومت خود قرار داد (بیات، ٢٠).
پس از درگذشت یوسف خان در١٣٠٢ق، پسرش اسماعیل‌خان سرهنگ، حکومت جام و باخرز را عهده‌دار شد، اما پس از چندی (احتمالاً در نخستین سالهای جنبش مشروطه) میان او و برادرش محمدرضاخان بر سر ریاست هزاره‌ها رقابت درگرفت و سرانجام، محمدرضاخان که لقب شجاع‌الملک را نیز گرفته بود، در این مقام تثبیت شد. در ایام حکومت او کشت پنبه و صنعت نوغان‌کشی در منطقه رواج یافت و حتى نوعی کارخانۀ پنبه پاک‌کنی در تایباد احداث گردید (همو، ٢١).
با اشغال ایران در شهریور ١٣٢٠ توسط نیروهای متفقین، محمد یوسف‌خان‌ صولت‌السلطنه، فرزند محمد رضاخان‌ شجاع‌ الملک پس از پدر بر جای او نشست. او که در ١٣١١ش در پی سیاست قلع و قمع سران عشایر و طوایف که از جانب رضاشاه دنبال می‌شد، دستگیر، و املاکش در خراسان با املاکی در فارس تعویض شده بود، از ضعف دولت مرکزی و فروپاشی تشکیلات ارتش کشور بهره جسته، دست به شورش زد و بر بخشهایی از خراسان و از آن میان بر تایباد مسلط شد، اما در بهمن همان سال با بازسازی تشکیلات ارتش، نیروهایی به خراسان گسیل، و ایـن شورش سرکـوب شد (همو، ٢٣ بب‌ ؛ ادیب هروی، ٣١٨- ٣١٩).
امروزه اهمیت شهر تایباد در این است که بر سر راه هرات واقع شده، و این امر تا حدی باعث رونق تجارت در این شهر گردیده است (نک‌ : اطلس، همانجا). با توسعۀ این شهر در دهه‌های اخیر بنابر مصوبۀ مورخ ٢٦/٣/ ١٣٥٩ش وزارت کشور، نام شهرستان باخرز به شهرستان تایباد به مرکزیت شهر تایباد تغییر کرد (بدیعی، ٢/ ٢٤٨؛ نشریه، همانجا).
مآخذ: ابن عساکر، علی، معجم الشیوخ، به کوشش شاکر فحام، دمشق، ١٤٢١ق؛ ادیب هروی، محمدحسن، الحدیقةالرضویة، مشهد، ١٣٢٦ش؛ اسفزاری، محمد، روضات الجنات فی اوصاف مدینة هرات، به کوشش محمدکاظم امام، تهران، ١٣٣٩ش؛ اطلس گیتاشناسی استانهای ایران، گیتاشناسی، تهران، ١٣٨٣ش؛ اعتمادالسلطنه، محمدحسن، مرآةالبلدان، به کوشش عبدالحسین نوایی و هاشم محدث، تهران، ١٣٦٧ش؛ بدیعی، ربیع، جغرافیای مفصل ایران، تهران، ١٣٦٧ش؛ بیات، کاوه، صولت السلطنۀ هزاره و شورش خراسان، تهران، ١٣٧٠ش؛ توکلی مقدم، غلامحسین، وجه تسمیۀ شهرهای ایران، تهران، ١٣٧٥ش؛ جامی، عبدالرحمان، نفحات الانس، به کوشش مهدی توحیدی‌پور، تهران، ١٣٣٦ش؛ جعفری، عباس، دایرةالمعارف جغرافیایی ایران، تهران، ١٣٧٩ش؛ جغرافیای کامل ایران، وزارت آموزش و پرورش، تهران، ١٣٦٦ش؛ جنید شیرازی، ابوالقاسم، شدالازار، به کوشش محمد قزوینی و عباس اقبال آشتیانی، تهران، ١٣٢٨ش؛ سرشماری عمومی نفوس و مسکن (١٣٧٥ش)، استان خراسان، مرکز آمار ایران، تهران، ١٣٧٦ش؛ سمعانی، عبدالکریم، الانساب، به کوشش عبدالرحمان بن یحیى معلمی، حیدرآباد دکن، ١٣٨٣ق؛ فرهنگ جغرافیایی آبادیهای کشور، ادارۀ جغرافیایی ارتش، تهران، ١٣٦٣ش، ج ٥٥؛ فرهنگ جغرافیایی کوههای کشور، سازمان جغرافیایی نیروهای مسلح، تهران، ١٣٧٩ش؛ منشی، محمدعلی، سفرنامۀ رکن‌الدوله به سرخس، به کوشش محمد گلبن، تهران، ١٣٥٦ش؛ نشریۀ عناصر و واحدهای تقسیمات کشوری، وزارت کشور، تهران، ١٣٨٤ش؛ نوبان، مهرالزمان، نام مکانهای جغرافیایی در بستر زمان، تهران، ١٣٧٤ش؛ هدایت، رضاقلی، فرهنگ انجمن آرای ناصری، تهران، ١٣٣٨ش؛ یاقوت، بلدان؛ نیز:
MuŞŧafawī, M. T., »Le Masdjid-é Mawlānā de Tāiyābād«, Āthār-é Īrān, Haarlem, ١٩٣٨, vol.III)٢(.
حسن موسوی‌زاده


مسجد مولانای تایباد: این بنا یادمان زین‌الدین ابوبکر تایبادی (د ٧٩١ق/ ١٣٨٩م) عارف مشهور است.
در متنی هم‌زمان با ساخت بنا آمده است: پیراحمد خوافی وزیـر شاهرخ تیمـوری (حک‌ ٨٠٨-٨٥١ق/١٤٠٥- ١٤٤٧م) جماعت‌ـ خانه‌ای بر سر مزار شیخ زین‌الدین تایبادی برپا ساخت (اسفزاری، ١/ ٢١٨- ٢١٩). در متن کتیبۀ بنیادگذاری بنا گرچه نام شیخ به صراحت نیامده، و تنها به پارسایی و والایی مقام او اشاره شده، اما با دربرداشتن نام بانی، شاه تیموری و تاریخ انجام ساختمان تأییدی بر نوشتۀ اسفزاری است. در این کتیبه بنا «بقعه» نامیده شده است. این واژه کاربری خانقاه یا جماعت خانه دارد؛ اما امروزه به مسجد مولانا مشهور است، و با همین نام با شمارۀ ٣٠٩ به ثبت تاریخی رسیده است (مصطفوی، ١٨٤-١٨٥؛ کاتب، ١٢٢؛ مشکوٰتی، ٨٢).
مسجد مولانا در جنوب غربی شهر، در انتهای محوطه‌ای محصـور ــ با دیـوار و ردیفـی ازحجـره‌های ‌سـادۀ متأخـر ــ در بالاسر مزار شیخ زین‌الدین قرار دارد؛ محوطۀ پیش روی آن گورستانی بوده است که تا آن سوی دیوار ادامه داشته، اما اکنون آجرفرش است (اسفزاری، همانجا؛ گدار، ٩٣، تصویر ١١٦؛ مقری، ١٠٨).
مسجد مولانا از آجرهای ٦/٢٥×٦/٢٥×٦ سانتی‌متر، با ملاط ساروج آمیخته به گل که نرم و قهوه‌ای رنگ شده، ساخته شده است. عناصر اصلی بنا شامل یک گنبدخانۀ چلیپایی‌شکل با ایوانی رفیع در جلو آن است که دو حجرۀ دو طبقه در دو سو ایوان را در بر گرفته‌اند. دسترسی به بام و حجره‌های طبقۀ بالا از طریق ٤ پلکان که در ٤ گوشۀ بنا تعبیه شده، میسر است و ورودی حجره‌های همکف مستقیماً از درگاه کنار ایوان است. نمای بیرون بنا ــ جز ایوان که پوشش کاشی دارد ــ سراسر با آجر رگ‌چین شده، و ردیف منظم سوراخهای داربست روی آن نمایان است(اُکین،«تایباد...١»،٤٥,٨٧, ٨٩، تصویر٢؛ سوشک،١٧٥).
طراحی بنا به گونه‌ای است که تنها نمای بیرونی آن به طرزی چشم‌گیر از یک جهت در معرض دید قرار می‌گیرد، در حالی‌که نمای جبهۀ پشت، منظرۀ نابرابری را نمایش می‌دهد، حجم مکعب گنبدخانه، قبۀ کوتاهی که بر فراز آن برآمده، به سبب حجم طاق و پیشانی بلند ایوان جلو کوتاه به چشم می‌آید؛ اما در مجموع ترکیب‌بندی‌گنبد، نیم‌گنبدها و طاقهای پشتیبان فراز آن که با آجرهای رگ‌چین به وضوح نمایش یافته، و نیز ردیف طاق‌نماهای پشت پیشانی ایوان، قامتِ بلندِ خوش‌ترکیب معمارانه‌ای را فراهم کرده است، و تعادل خوش‌آیندی از حجمها را در بر دارد (اکین، همان، ٩٠، «معماری...٢»، ٢٢٤).
ایوان: با ابهت‌ترین ویژگی خارجی این بنا ایوان یادمانی آن است که دارای پوشش طاق‌آهنگ و پیشانی رفیع و کاذبی است که بر فراز طاق‌آهنگ بالا آمده، و ٦ طاق‌نما از پشت آن را تقویت کرده است. دو طبقۀ حجره برای پیش‌گیری از رانش احتمالی، و تعدیل حالت عمودی آن را از دو سو در بر گرفته است (همو، «تایباد»، ٩٣؛ گلمبک، I/٣٤٥؛ سوشک، همانجا). نمای ایوان باشکوه و حجره‌های دو سوی آن با انواع کاشی‌کاری: بنّایی و معرق،افزوده و تلفیق کاشی و سنگ پوشش شده است (اکین، «معماری»، همانجا). کاشی‌کاری بنایی نمای حجره‌ها و بخش اعظم داخل ایوان را آراسته است. محورهای اصلی این‌تزیینات در زاویۀ °٤٥ طراحی شده است که کتیبه‌هایی حاوی اسماء جلاله و دعای عشرات و نامهای مبارک را در بر دارد. از کاشی آبی روشن برای خوانا بودن نامها و عبارات مقدس استفاده شده است (همو، «تایباد»، ٨٧؛ دایرةالمعارف...، ٧٨؛ مصطفوی، ١٧٩-١٨٥). از کاشی معرق در تزیین کمتر استفاده شده است؛ این شیوه بر لچکیهای قوّسها، کتیبۀ بنیادگذاری بنا در داخل ایوان، لوحهای با نقش گلدانی در پایۀ دیوار ایوان و لبۀ
پخی که ایوان را در بر گرفته است، به چشم می‌خورد. در مرمتهای دهه‌های اخیر در لچکیهای بزرگ دیوار ایوان طرحی براساس ستاره‌های ١٠پر آشکار شده است که همانندی بسیاری با تزیین ایوان شرقی مدرسۀ خرگرد دارد. بر یکی از نقشهای گلدانی تاریخ ١٣٣٨ش/ ١٩٥٩م نوشته شده که تاریخ مرمت کهن‌تری است که بیشتر مربوط به مرمت کاشیهای معرق است (اکین، همان، ٨٩).
بی‌تردید کتیبۀ پهن و زیبایی که گرداگرد ایوان بزرگ را
فرا گرفته، کانون توجه و تحسینِ نمای ورودی است. فن به کار رفته در ساخت آن بدیع و بی‌سابقه است. این کتیبه که با
در کنار هم قرار گرفتن تکه‌های کوچک سفال اُخرایی‌رنگ به صورت برجسته به قلم ثلث خوش بر زمینۀ کاشی معرق آبی روشن شکل گرفته، حاوی ١١ آیۀ آغازین سورۀ کهف است و در پایان به قلمی خفی‌تر رقم خوش‌نویس ــ جلال‌الدین محمد ابن جعفر ــ را دارد، خوش‌نویسی که پیش از این رقمش در مدرسۀ خرگرد و آرامگاه گوهرشاد در هرات دیده شده، اما در اینجا کار او ممتازترازآثار پیشین است (همانجا؛ مصطفوی، ١٧٩، تصویر١١٠).
کتیبۀ بنیادگذاری بنا در کمرگاه ایوان به قلم ثلث بر زمینۀ کاشی‌معرق ‌لاجوردی با نقوش‌اسلیمی از سمت راست آغاز شده، و بر ٣ ضلع ایوان ادامه یافته است؛ نام بنا، بانی و شاه تیموری در انتهای کتیبه دیده می‌شود: «قدتیسر بناء هذه‌البقعة فی ایام دولة... شاهرخ بهادرخان... بسعی و اهتمام... پیراحمدبن اسحٰق الخوافی». دو لوحۀ مربع شکل بر دیوارهای جانبی ایوان در میان تزیینات بنّایی به قلم ثلث بر زمینۀ کاشی معرق جای دارند: لوحۀ سمت راست حاوی نام شاهرخ تیموری، و لوحۀ سمت چپ نام بانی و تاریخ برپایی بقعه را در بر دارد: «... فی سنة ثمان و اربعین و ثمانمائة» (همو، ١٨٤, ١٨٥، تصویرهای ١١٢-١١٤).
سراسر نمای ازاره‌ها با تلفیق کاشی معرق و سنگ سفید پوشش شده است. تزیین ازارۀ دیوارهای ایوان اصلی شامل طرحی هندسی برپایۀ ستاره‌های ١٠ضلعی است که با از روی هم رد شدن نوارهای باریک کاشی آبی تیره تشکیل شده است و قطعه‌های مرمر سفید در میان اشکال مختلف به وجود آمده، جای گرفته‌اند. ازارۀ نمای بیرون ایوان و حجره‌های دوسو، با در کنار هم قرار گرفتن کاشیهای مثلثی و سنگهای سفید ٦ضلعی تزیین شده است (همو، تصویر ١٠٩؛ سعید، تصویر ٣٥). ستون‌نماهای مرمر با سرستونهای مقرنس‌کاری و پایه‌های گلدانی‌شکل در نبشهای ایوان جای دارند (اکین، «تایباد»، ٨٧).
گنبدخانه: ابعاد گنبدخانه ٥/١٧×٥/١٦ متر است. با وجود اینکه منظر بیرونی آن در مقایسۀ با ایوان جلوه‌ای ندارد، اما از درون دارای جلوه‌ای خاص است. گنبد‌خانه گرچه به لحاظ تناسبات عمودی از ایوان کوتاه‌تر است، اما با روشهایی که در طاق‌زنی آن به کار رفته، حالت عمودی آن افزایش بیشتری یافته است (همو، «معماری»، ٢٢٤).
ازارۀ گنبدخانه با کاشی معرق و لوحه‌های مرمر براساس طرح ٥ضلعی پوشش شده است. لوحهای سنگی سطوحی عالی برای دیوارنوشته بوده‌اند که چندصد خط نوشتۀ یادگاری بر آنها باقی است و هنرفر از میان آنها ٦٠ یادگاری را ضبط کرده که غالباً اشعار و عبارات پارسایانه از سده‌های ٩ تا ١١ق/١٥ تا ١٧م است، و نمونه‌هایی با خط خوش در میان آنها به چشم می خورد. این دیوار‌نوشته‌ها نمایانگر آن است که همواره این بقعه به روی زایران در طی سده‌ها گشوده بوده است (هنر فر، ٦-١٧؛ اکین، «تایباد»، ٩٠). در مقابل ورودی اصلی، محراب سنگی با اندکی انحراف به غرب با تزیین مقرنس جای دارد. ستون‌نماهای سنگی همانند ایوان در دو سوی آن و نبش شاه‌نشینها قرار دارد. بر فضای بالای ازاره کتیبه‌های خامْ‌دستانۀ جدید دیده می‌شود؛ اگر بخش بالای دیوار که اکنون گچ اندود است، در اصل به نقاشی آراسته بوده، در گذشتۀ دور باید از میان رفته باشد (همانجا؛ دایرةالمعارف، ٧٩).
٤ شاه‌نشین نقشۀ چلیپا هریک طاق نیم گنبدی دارند که با دو ربع گنبد مقرنس در بر گرفته شده‌اند. مربع مرکزی به‌وسیلۀ فضای پیچیدۀ هنرمندانه‌ای طاق‌زده شده است. بار اصلی با ٤ قوسِ باربر متقاطع استوار نگاه داشته شده است؛ ٤ ربع گنبد کوچک گوشه‌های پایین‌تر را شکل داده‌اند، و با ارتفاع گرفتن خیز گنبدها، پشتیبان آجری آنها نیز تا رأس بالا رفته است. فضاهای به وجود آمده از تقاطع قوسها به ٣ بخش تقسیم شده است: مستطیل مرکزی گنبدی فرعی را نشان می‌دهد، بخشهای
دیگر سطوح لوزی‌شکل‌اند. بالای قوسهای مورب یک ٨ گوشه شکل گرفته است، و بالای آن ١٦ طاق‌نمای کور که گریو داخلی گنبد را تقویت می‌کند، قرار دارد (اکین، همان، ٩٠-٩١؛ دایرةالمعارف،٧٧).
روش طاق‌زنی مسجد مولانا همسان با آرامگاه گوهرشاد در هرات است. همان‌طوری که در آنجا آشکار شده، احتمال دارد که رویۀ پرکار و مقرنسهای ربع گنبدهای تایباد نیز همانند آن سازه‌ای نباشد، و مشخص نیست تا چه اندازه این سطح پرکار طاق بیانگر آجرکاری زیر آن است (اکین، همانجا).
نقشۀمسجد مولانا ــ ترکیب گنبدخانه با پیش‌طاق جلو ــ در ایران از سدۀ ٤ق/١٠م نقشۀ رایجی است. در اینجا معمار نوآوری خود را در تنظیم فضاهای گوناگون نشان داده، و حجره‌های دو طبقۀ دو سوی ایوان آن را از بناهای متقدم‌تر جدا ساخته است (همان، ٩٢-٩٣).
بانی و خوش‌نویس بقعه و مدرسۀ غیاثیۀ خرگرد یکی است، و همانندیهای طاق‌زنی آن بیانگر آن است که به ظن قوی معمار آنها نیز یکی بوده است. ساختمان هر دو بنا در ٨٤٨ق/١٤٤٤م به انجام رسیده است. کار در مدرسۀ خرگرد را قوام‌الدین شیرازی آغاز کرد و پس از درگذشت او (٨٤٢ق/ ١٤٣٨م) برادرش غیاث‌الدین آن را به انجام رسانید. از آنجایی که بقعۀ تایباد کوچک‌تر از مدرسۀ غیاثیه است، مدت ساختمان آن نباید طولانی بوده باشد، از این‌رو، می‌توان حدس زد که غیاث‌الدین شیرازی در برپایی بقعۀ تایباد شرکت داشته است. کیفیت استادانه و غنای مصالح و مواد در این دو بنا فقط با بناهای شاهانه قابل مقایسه است و گواهی بر ثروت و قدرت پیراحمد خوافی، و دسترسی او به معماران بزرگی مانند استاد قوام‌الدین و غیاث‌الدین شیرازی است (گدار، ١٩٩؛ اکین، «معماری»، ٢٢٤؛ گلمبک، I/٦٣).
مآخذ: اسفزاری، محمد، روضات الجنات فی اوصاف مدینة هرات، به کوشش محمدکاظم امام، تهران، ١٣٣٨ش؛ دایرةالمعارف بناهای تاریخی ایران در دورۀ اسلامی، بناهای آرامگاهی، تهران، ١٣٧٦ش؛ سوشک، پریسیلا، «معماری ایرانی: تکامل یک سنت»، اوجهای درخشان هنر ایران، ترجمۀ هرمز عبداللهی و رویین پاکباز، تهران، ١٣٧٩ش؛ کاتب، احمد، تاریخ جدید یزد، به کوشش ایرج افشار، تهران، ١٣٤٥ش؛ مشکوٰتی، نصرت‌الله، فهرست بناهای تاریخی و اماکن باستانی ایران، تهران، ١٣٤٩ش؛ مقری، علی‌اصغر، بناهای تاریخی خراسان، مشهد، ١٣٥٩ش؛ هنرفر، لطف‌الله، «یادگاریهای تایباد»، هنر و مردم، تهران، ١٣٥٥ش، شم‌ ١٧٣؛ نیز:
Godard, A., »Note«, Āthār-é Īrān, Haarlem, ١٩٣٨, vol. III )٢(; Golombek, L. and D. Wilber, The Timurid Architecture of Iran and Turan, Princeton, ١٩٨٨; MuŞŧafawī, M. T., »Le Masdjid-é Mawlānā de Tāiyābād«, Āthār-é Īran, Haarlem, ١٩٣٨, vol. III )٢(; O’Kane, B., »Tāybād, Turbat-i Jām and Timurid Vaulting«, Iran, London, ١٩٧٩, vol. XVII; id, Timurid Architecture in Khurasan, California, ١٩٨٧; Said, Issam el and A. Parman, Geometric Concepts in Islamic Art, London, ١٩٧٦.
فاطمه کریمی


١. »Tāybād...«
٢. Timurid...