دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٥٨٢٦
| تخلص جلد: ١٤ شماره مقاله:٥٨٢٦ |
تَخَلُّص، به دو مفهوم در ادب فارسی به کار رفته است: ١. از
صنایع معنوی در دانش بدیع؛ ٢. نام مستعار یا لقب شعری شاعر که در برخی از انواع شعر
به ویژه در مقطع غزل ذکر میشود.
صنعت بدیعی: تخلص در لغت به معنای رهایی یافتن آمده است (آنندراج، ذیل واژه؛ کاشفی،
١٣٤). این صفت در شمار یکی از ٥ رکن کتابت و هر اثر مهم بلاغی است (٤ رکن دیگر
عبارتاند از: ١. دلالت مطلع و مقطع بر هدف و مقصد نوشته؛
٢. به کار بردن جملههای دعایی در خور شأن و مقام مخاطب؛
٣. به کارگیری زبان شایسته و زیبا؛ ٤. درج مفاهیم قرآنی و اخبار و احادیث در نوشته
(نک : ابن اثیر، المثل...، ٣/١٢١-١٢٤؛ نیز نک : ه د، دبیری) و نیز از
ارکان مهم قصیده به شمار میآید (مؤتمن، ١٧؛ همایی، ١/ ٩٩). با عنایت به گستردگی
حوزۀ کاربرد تخلص و تفاوت نگاه علمای بدیع، این صنعت در دو بخش بررسی میشود:
الف ـ تخلص به مفهوم عام: انتقال یافتن از معنایی به معنای دیگر و یا گریز از مقدمه
(آغاز گفتار) به مقصود نهایی بدان سان که مناسبت مقدمه و مقصود از یک سو و انسجام و
پیوستگی مطالب از جهت محتوا و سبک از سوی دیگر رعایت گردد، و در نتیجه مخاطب به
خواندن یا شنیدن ادامۀ سخن ترغیب شود. از این نظر تخلص در هر نوع کلام منظوم و
منثور، اعم از مکتوب یا غیر مکتوب نقشی بنیادی دارد (همو، ١/ ٩٨، ٢/٣٢١؛ ابن اثیر،
همان، ٣/١٢١، ١٣٢، الجامع...، ١٨١؛ ابن معتز، ٦٠؛ خطیب قزوینی، ٤٤٢-٤٤٤؛ تفتازانی،
شرح...، ١/٢٤٧؛ مازندرانی، ٣٩٣)؛ برای نمونه گریز زدن روضه خوانان به واقعۀ کربلا
از جمله مصادیق تخلص در معنی عام آن محسوب میشود (نک : لغتنامه…، ذیل گریز و
گریز زدن).
تخلص را در ادب فارسی و ادبیات عرب از دیرباز به نامهای دیگری چون گریز، گریز زدن
(غیاث اللغات، لغتنامه، ذیل واژه؛ مؤتمن، ١٥؛ هدایت، ١٢٦)، گریزگاه (مازندرانی،
همانجا؛ شمیسا، ٩٣)، خروج (ابن رشیق، ١/٢٣٤، ٢٣٦؛ اسامة بن منقذ، البدیع
فیالبدیع، ٤٠٣، البدیع فی نقد…، ٢٨٨)، مخلص یا مخالص (طیبی، ٣٨٢؛ علیخان مدنی،
٢٤١-٢٤٢) و حسن تخلص را حسن الخروج (ابن معتز، همانجا؛ همایی، ١/١٠٠)، حسن مخلص
(همانجا)، حسن المخالص (رادویانی، ٥٧) و براعة التخلص
(ابن ابیاصبع، ١٦٧) نامیدهاند (قس: ابنرشیق، ١/٢٣٦، که «توسل» را مترادف تخلص و
خروج آورده است؛ نیز قول مؤلف حقایق الحدائق، رامی، ٤١، که اظهار میکند حسن تخلص
را «بیت القصیده» میگویند).
علمای بلاغت به ظرافت، حساسیت و اهمیت این نوع کلام و لزوم دقت و خلاقیت مؤلف در به
کارگیری این صفت اشاره کردهاند (ابناثیر، المثل، ٣/١٢١، الجامع، همانجا؛
تفتازانی، مطول، ٤٧٩؛ همایی، ١/ ٩٩). ابناثیر اعتقاد برخی از علما را مبنی بر
اینکه کتاب خدا پیراسته از هر گونه تخلص و اقتضاب است، رد میکند و به نمونههای
بسیاری در قرآن اشاره میکند که به صنعت حسن تخلص آراسته است ( المثل، ٣/ ١٢٨-١٣٢،
نیز الجامع، ١٨٢-١٨٤). ابناثیر و به تأیید او علمای بدیع همچنین به کاربرد فصل
الخطاب (اما بعد) در قرآن اشاره میکنند و آنرا گونهای اقتضاب (ه م، ذیل)
میدانند که شبیه به تخلص، اما لطیفتر و زیباتر از آن است و به همین ترتیب به
نمونههایی از فصل اشاره دارند که از ظرافت بیشتری نسبت به وصل برخوردار است (ابن
اثیر، المثل، ٣/ ١٣٩-١٤٠، الجامع،١٨٦-١٨٧؛ خطیب قزوینی، ٤٤٤؛ ابن ابی اصبع، ١٦٨؛
قس: تهانوی، ١/٤٣٢-٤٣٣).
ب) تخلص به مفهوم خاص: گریز زدن و انتقال یافتن از پیش درآمد قصیده نظیر تشبیب،
تغزل، نسیب، مفاخره، شکایت، وصف و موضوعات دیگر به مدح، تهنیت، تعزیت و مقاصد دیگر
با رعایت اصول زیباییشناسی و موازین ادبی است و شاعر در گریز شاعرانۀ خود به
مناسبتی نغز و دلنشین، روانی الفاظ و غنای معنا نظر دارد و تلاش میکند که پیوند
مطالب پیش و پس از تخلص به لطیفترین، هنری ترین و ابتکاریترین شکل ممکن صورت
پذیرد (کاشفی، همانجا؛ معزی، ١٩٦؛ رشید
وطواط، ٣١؛ تاج الحلاوی، ٨٢؛ رامی، ٤٠؛ مؤتمن، ١٥-١٧).
به کارگیری تخلص در قصاید رواج بیشتری نسبت به دیگر انواع شعر دارد و در واقع تخلص
از ارکان مهم قصیده و محل هنرنمایی شاعر است، چنانکه از گریز استادانه و هماهنگ با
معیارهای زیبایی شناسانه به «حسن تخلص» تعبیر میشود (همایی، ١/ ٩٩، ١٢٦، ٢/٣٢١).
از سدۀ ٧ق و مقارن با تکامل و رواج غزل سرایی و ضعف وافول قصیده سرایی (صفا، ٣(١)/
٣١٨-٣٢١)، شاعران گاهی صنعت حسن تخلص را در ابیات پایانی غزل به کار بردهاند
(همایی، ١/١٠١، ١٢٦؛ فاطمی، ٥٠٢، به نقل از فروغی). شاید به دلیل همین تحولات و نیز
کاربرد تخلص به مفهوم لقب شعری در آخرین بیت غزل در همین دوران (نک : ادامۀ
مقاله)، حسن تخلص با صنعت حسن مقطع درآمیخت، به طوری که در عصر رضا قلی هدایت، تخلص
به مقاطع غزلیات اطلاق شد (نک : شریف، ١١٨؛ هدایت، همانجا؛ قس: مؤتمن، ٥٧،
٦١-٦٢). در دورۀ معاصر نیز این ادعا که تخلص به معنای لقب شعری در غزل فارسی در
حقیقت همان ویژگیها و کارکرد حسن تخلص قصاید را دارد (فاطمی، ٥٠٦)، قابل بررسی است؛
به ویژه با عنایت به این موضوع که تخلص به هر دو معنا که پیشتر در قصیده معمول
بود، از سدۀ ٧ ق در غزل رواج مییابد. موارد دیگری چون تثبیت جایگاه تخلص (هر دو
مفهوم) در پایان غزل و یا کارکرد تخلص از منظر سرقات ادبی، در هر دو حوزه وجود نوعی
ارتباط میان دو معنای اصطلاحی تخلص را محتمل میسازد.
همایی با قید «ظاهراً» کاربرد حسن تخلص در غزل را به سعدی نسبت میدهد و او را
پیشوای این سنت میشمارد. او معتقد است که سعدی برای رضایت سلاطین و حکام، این شیوه
را ابداع کرد؛ حافظ نیز همین روش را برگزید و غزلیات آنها سرمشق گویندگان بعد، به
ویژه غزلسرایان عهد قاجار چون فروغی بسطامی، نشاط اصفهانی و وصال شیرازی شد
(١/١٢٦-١٢٧).
در ادبیات عرب، شعرای جاهلی و مخضرم (کسانی که هر دو عصر جاهلیت و اسلام را درک
کردهاند)، بیشتر شیوۀ اقتضاب را در اشعار به کار میبستند (برای اطلاعات بیشتر،
نک : ابنرشیق، ١/ ٢٣٩؛ ابن طباطبا، ١١١-١١٣)؛ در حالیکه شعرای متأخر و نیز
محدثان از زمان عباسیان با تصرف و نوآوری در شیوۀ متقدمان، اشعار خود را بیشتر به
حسن تخلص میآراستند و کمتر به اقتضاب میپرداختند (ابن اثیر، المثل، ٣/١٢١-١٢٢،
الجامع، ١٨١-١٨٢، ١٨٦-١٨٧؛ تفتازانی، شرح ١/٢١٣؛ EI٢, X/١٢٣؛ قس: ابوزید، ١٠٥-١٠٧).
ثعالبی (د ٤٢٩ق/ ١٠٣٨م) در یتیمة الدهر نمونههایی از حسن تخلص سرودۀ قاضی ابوالحسن
علی بن عبدالعزیز را آورده است (نک : ٤/١٥-١٧).
بدیع نویسان مواردی چون پرداختن به حسن تخلص در یک یا دو بیت (ابنابی اصبع، ١٦٧؛
اسامة بن منقذ، همانجاها؛ علیخان مدنی،٢٤٠؛ آهنی، ٢٧٩)، گریز زدن از تغزل (غزل) به
مدح (ابن حجه، ١٤٩؛ علیخان مدنی، همانجا؛ نک : همایی، ١/ ٩٩، ١٠١) و توجه کردن
به شأن و جایگاه ممدوح را به دلیل درآمیختن تخلص بامدح (مؤتمن، ١٧- ١٨؛ نک : شمس
قیس، ٣٠٠-٣٠٢؛ مازندرانی، همانجا) از معیارهای زیبایی شناسانۀ حسن تخلص ذکر
کردهاند. در ترجمان البلاغه (تألیف: سدۀ ٥ق) سرودن «بیت مَـخلص» به صورتی «نیکوتر
و قویتر» از ابیات دیگر و یا دست کم در همان حد، لازم شمرده شده است؛ چرا که از
نظر نویسنده حسن تخلص از ملاکهای تمییز و تشخیص شعر «مزور» و «منحول» (= سرقت شده،
عاریتی، اقتباسی یا دزدی) (برای اطلاعات بیشتر، نک : همایی، ٢/ ذیل سرقات
ادبی) از شعر «نامنحول» و «نامزور» به شمار میآید (رادویانی، ٥٧).
رشید وطواط (د ٥٧٣ق/١١٧٧م) معتقد است جایگاه تخلصات عنصری از جهت زیبایی در ادبیات
فارسی با تخلصات متنبّی در میان شعرای تازی قابل مقایسه است (ص ٣٢؛ نیز نک :
هدایت، ١٢٦). شمس قیس رازی در المعجم (تألیف: در اوایل سدۀ ٧ق) در ذیل «حسن مطلع و
مقطع و لطف تخلص» از «تخلصات مستحسن» و «تخلصات زشت» یاد کرده، و برای هر یک شواهدی
آورده است (ص ٣٠٢-٣٠٤). نکتۀ آخر اینکه افزون بر اقتضاب، استطراد (ه م ، ذیل)
صنعتی است که علمای بدیع ضمن مبحث تخلص بدان پرداختهاند و از تفاوت یا شباهت آن با
تخلص سخن گفتهاند (نک : ابنرشیق، ١/٢٣٤، ٢٣٦-٢٣٧؛ ابنحجه، علیخان مدنی،
تهانوی، همانجاها).
نام مستعار یا لقب شعری شاعر: تخلص به این معنا، نامی است جز نام اصلی، کنیه و لقب
شاعر که بدان شهرت مییابد که آن را در پایان شعر به ویژه در قصیده و غزل میآورد
(کاشفی، ١٣٤؛ با تهانوی، همانجا)؛ همچنین تخلص به بیتی اطلاق میشود که شاعر نام
خود را در آن ذکر میکند ( فرهنگ بزرگ...، ذیل تخلص و تخلص کردن). برخی از
خاورشناسان از جمله ابرمن بر این گماناند که تخلص از ویژگیهای شعر پارسی پیش از
اسلام بوده است (شفیعی کدکنی، «روانشناسی...»، ٤٩-٥٠؛ ریپکا، ١٠١)؛ نمونههایی چون
وجود تخلص با بسامد بالا در بقایای شعر پیش از اسلام و ترانههای عامیانه و نیز
وجود تخلص در کهنترین نمونۀ شعر فارسی یا پهلوی فارسی شده، این ادعا را تا حدی
تأیید میکند (شفیعی کدکنی، همان، ٥٠). میتوان گفت در ادوار بعد، از سدۀ ٥ق و در
عصر سنایی به تدریج مسئلۀ «ضرورت تخلص»، مطرح شد و تا عهد قاجار ادامه یافت (همان،
٥٣، ٥٩، ٦٢)، با وجود اینکه تخلص را از ویژگیهای شعر فارسی دانستهاند، مصادیقی از
این صنعت را در شعر زبانهایی که متأثر از زبان و ادبیات فارسی است مثل شعر ترکی و
اردو میتوان یافت (برای اطلاعات بیشتر، نک : همان، ٤٦؛ نیز اردو...)؛ برای
نمونه در ادبیات ترکی «مخلص» به نام شعری شاعر و «بیت مخلص»، به بیتی که تخلص در آن
ذکر میشود، اطلاق میگردد. اصطلاحات «مخلصنامه»، «حسن تخلص» نیز در ارتباط با همین
معنا به کار میرود (پاکالین، II/٣٨٣, III/٤٣٥). در ادبیات اردو نیز تخلص به هر دو
معنا دیده میشود (نک : اردو...؛ نیز فرهنگ اصطلاحات...). بیشتر کسانی که با شعر
فارسی سر و کار داشتهاند، نیز به این موضوع اشاره کردهاند؛ برای نمونه محمد خلیل
مرادی (د ١٢٠٦ق) مؤلف سلک الدرر در شرح حال بسیاری از شعرای عرب زبان یا ترک زبان
ــ که به پیروی از سنت شعرای ایرانی برای خود تخلص اختیار کردهاند ــ برگزیدن تخلص
را از ویژگیهای شعرای ایرانی و رومی (ترکی عثمانی) میشمارد (١/٤، ٢/ ١٠٨، ٣/١٥٠؛
شفیعی کدکنی، همان، ٤٧- ٤٩؛ موریسن، ١٨).
در شعر عربی با وجود پیشینه و کاربرد فراوان تخلص به معنای صنعت بدیعی، نشانههای
قاطع و روشنی از کاربرد تخلص به معنای لقب و نام شعری دیده نمیشود (همو، ٥٧؛ قس:
ثعالبی، ٤/ ٤٧٨؛ قزوینی، ٢/٤٤).
در شعر پارسی به جا مانده از دوران نخستین، اولین تخلصهای آگاهانه به رودکی تعلق
دارد (نک : رودکی، ٤٩٩). پس از او در اشعار دقیقی (نک : اشعار...، ٢/١٥٦،
١٦٥)، کسایی
(ص ٨٠، ٨٧، ٨٩)، منوچهری (ص ٧٨، ١٢٠) و بسیاری از شاعران سدۀ ٤ و آغاز سدۀ ٥ ق
نمونههای تخلص را میتوان دید (نک : شفیعی کدکنی، همان، ٥٣؛ ریپکا، همانجا).
کاربرد تخلص در غزل از سدۀ ٦ق به بعد رواج یافت، در حالیکه پیش از آن بیشتر در
قصاید معمول بود (ریپکا، همانجا؛ نیز اردو؛ مؤتمن، ٥٧- ٥٨؛ نک : شفیعیکدکنی،
همانجا).
از آنجا که پیش از دورۀ مغول، غزل به تکامل نهایی نرسیده بود، در کاربرد تخلص شیوۀ
ثابت و معینی معمول نبود و هر شاعر در این امر از ذوق و سلیقۀ شخصی خود پیروی
میکرد؛ برای نمونه، تخلصهای سنایی گاه در آغاز، میانه و گاهی در پایان غزل آمده
است؛ در غزلیات امیرمعزی و جمالالدین اصفهانی تخلص دیده نمیشود و خاقانی بیشتر
نام خود را در پایان غزل میآورد (ریپکا، همانجا؛ مؤتمن، ٥٨؛ شفیعی کدکنی، همان،
٥٣-٥٤؛ نیز نک : خاقانی، ٥٤٨ بب )؛ در حالیکه در ادوار بعد، ذکر تخلص در پایان
غزل تقریباً تثبیت شد (نک : مؤتمن، ٥٧، ٥٩؛ موریسن، همانجا؛ کاشفی، ١٣٥).
کاشفی سبزواری (د ٩١٠ق) از ٣گونه تخلص در غزل سخن گفته است (همانجا؛ دربارۀ انواع و
چگونگی کاربرد تخلص، نک : مؤتمن، ٥٨-٦٢). افزون بر غزلیات و قصاید تخلص به
ندرت در انواع دیگر شعر به کار میرود (قس: ریپکا، همانجا)؛ برای نمونه در رباعیات
خیام (نک : ص ١١٢، ١٢٢، ١٣٨) و مثنویهایِ نظامی گنجوی (نک : خسرو...، ٢٩٢،
مخزن...، پایان هر ٢٠ مقالت).
تخلصهای شاعران در دورههای نخستین بیشتر برآمده از عواملی چند است: ١. خاستگاه
جغرافیایی و نسب خانوادگی، مثل تخلص رودکی، کسایی و دقیقی (شفیعیکدکنی، همان، ٥٤،
٦٤؛ قس: قزوینی، همانجا)؛ ٢. نسبت نام ممدوح، مثل تخلص منوچهری و خاقانی که از نام
منوچهر بن قابوس و خاقان اکبر منوچهر شروانشاه و یا سعدی که به روایتی ضعیف از نام
سعد ابن زنگی (شفیعیکدکنی، همان، ٥٤؛ ریپکا، همانجا؛ صفا، ٣(١)/ ٥٨٨- ٥٨٩؛
دبیرسیاقی، ٢٢؛ سجادی، ٧، ٣٦؛ مدرس رضوی، ١٧) گرفته شده است (نیز نک : نظامی
عروضی، ٦٨)؛ ٣. با توجه به شغل شاعر مثل تخلص عطار (نک : شفیعیکدکنی، مقدمه...،
٧٩؛ ریتر، ١/١)؛ ٤. عامل دینی ـ اعتقادی، مثل حجت، لقب و تخلص ناصر خسرو (محقق،
١٢)؛ ٥. نام شاعران، بسیاری از شعرای دورۀ نخستین از نام خود، تخلص گزیدهاند، مثل
«احمد»، تخلص احمـد جام ژنده پیـل (شفیعی کدکنـی، «روانشناسـی»، ٥٤- ٥٥).
در تاریخ ادبیات فارسی سنت تخلص گزینی توسط استاد حداقل به سدۀ ٦ق میرسد: برای
نمونه ابوالعلای گنجوی استاد خاقانی، ضمن قطعهای که در هجو خاقانی سروده، تصریح
میکند که «لقب» خاقانی را وی تعیین کرده است (آذر، ٥٣؛ شفیعی کدکنی، همان، ٥٥-٥٦).
این سنت در عصر صفوی رواج بسیار یافت. حزین لاهیجی (د ١١٨٠ق) و نصرآبادی (ز ١٠٢٧ق)
در تذکرههای خود به نمونههایی اشاره میکنند که شعرا از آنها تقاضای تخلص
کردهاند (نک : حزین، ١٩٩-٢٢٤؛ نصرآبادی، ١/٦٢؛ شفیعی کدکنی، همانجا؛ دادبه،
١٦٧). در عصر حاضر نیز نصرت منشیباشی، تخلص «امید» را برای مهدی اخوان ثالث برگزید
(اخوان، صدای...، ١٥٥).
در تاریخ ادبیات فارسی برخی از شاعران بیش از یک تخلص داشتهاند، همچون عطار/ فرید
و سیبک/ فتاحی/ تفاحی. تعدد تخلصها گاهی سبب سیاسی داشته است، مانند راهب/ بهار
دربارۀ ملکالشعرا بهار، و یا بیانگر دو مرحله از زندگی شاعر بوده است ، مانند
حقایقی/ خاقانی و بهجت / شهریار، و یا محدودیت وزن و قافیه این امر را سبب شده
است مثل نعمتالله / سید دربارۀ شاه ولی کرمانی (شفیعی کدکنی، همان، ٥٥؛ سجادی، ٧؛
مدرس رضوی، همانجا؛ زاهدی، ١/ ٥٩؛ نک : شاه نعمت الله، ١١٣، ٢٢٥). گاهی نیز
شاعران به سبب دلبستگی به شخصیتی خاص، شعرهایی با تخلص به نام او سرودهاند، برای
نمونه دیوان شمس تبریزی جلالالدین محمد بلخی(البته وی
تخلص «خاموش» یا «خموش» را در پایان بسیاری از غزلهای خود آورده است، نک : کلیات
شمس، جم ) و دیوان مشتاقیۀ مظهر علیشاه کرمانی (شفیعیکدکنی، همان، ٥٨- ٥٩).
شفیعی کدکنی دو عامل موسیقایی و معنی شناسی را در انتخاب تخلصها دخیل و مؤثر
میداند (برای اطلاعات بیشتر، نک : همان، ٥٩-٦١) و نشان میدهد که بیشتر تخلصها با
چند وزن ساده و کوتاه عروضی هماهنگ است. وی همچنین تحول بار معنایی تخلص و عامل
معنیشناسی را به شرایط اجتماعی، فرهنگی و سیاسی مرتبط میشمارد (همان، ٦٢-٦٦).
ارتباط تخلص با جعل اشعار و سرقت ادبی و موضوع تزاحم شاعران و محدودیت دایرۀ انتخاب
تخلص از جمله مسائل درخور بحث در این حوزه است (همان، ٥٢-٦٢؛ ریپکا، همانجا).
ظهور نیمایوشیج و شکوفایی شعر جدید فارسی، شاعران نوپرداز را از قید تخلص آزاد کرد
و بسیاری از شاعران ترجیح دادند که به همان نام و نام خانوادگی خود اشتهار یابند،
هر چند که برخی از آنان در دورههایی از حیات ادبی، تخلص خود را در اشعارشان به
کار بردهاند، از جمله مهدی اخوان ثالث و محمد رضا شفیعی کدکنی (اخوان، آخر
شاهنامه، ٢٥؛ شفیعی کدکنی، همان، ٤٧، آیینه...، ٥٧، ٨٠). روی هم رفته در شعر نو
فارسی کم و بیش تخلص یا تخلص گونههایی به نام مستعار یا نام شعری یا نام کوچک
شاعران به صورتهای مختلف دیده میشود (نک : سایه، سراسر کتاب؛ شاملو، ٢٠، ٢٤؛
بهبهانی، سراسر کتاب؛ مشیری، ٩٠؛ سپهری، ٦٨، ٧١؛ رهی، جاودانه، ١٩٦، ٢٠٧، ٢١٢،
٢٢٥، باران...،٢١ بب ).
مآخذ: آذر بیگدلی، لطفعلی، آتشکده، به کوشش جعفر شهیدی، تهران، ١٣٣٧ش؛ آنندراج،
محمد پادشاه، به کوشش محمد دبیرسیاقی، تهران، ١٣٣٦ش؛ آهنی، غلامحسین، معانی بیان،
تهران، ١٣٦٠ش؛ ابن ابی اصبع، بدیع القرآن، به کوشش حفنی محمد شرف، قاهره،
دارنهضة؛ ابن اثیر، نصرالله، الجامع الکبیر، به کوشش مصطفى جواد و جمیل سعید،
بغداد، ١٣٧٥ق/١٩٥٦م؛ همو، المثل السائر، به کوشش احمد حوفی و بدوی طبانه، قاهره،
١٣٧٩-١٣٨١ق؛ ابن حجۀ حموی، علی، خزانة الادب و غایة الارب، قاهره، ١٣٠٤ق؛ ابن
رشیق، حسن، العمدة، به کوشش محمد محییالدین عبدالحمید، بیروت، ١٩٧٢م؛ ابن
طباطبا، محمد، عیار الشعر، به کوشش طه حاجری و محمد زغلول سلام، قاهره، ١٩٥٦م؛ ابن
معتز، عبدالله، البدیع، به کوشش کراچکوفسکی، بغداد، ١٣٩٩ق/ ١٩٧٩م؛ ابوزید، علی،
البدیعیات، بیروت، ١٤٠٣ق/١٩٨٣م؛ اخوان ثالث، مهدی، آخر شاهنامه، تهران، ١٣٥٦ش؛
همو، صدای حیرت بیدار، به کوشش مرتضى کاخی، تهران، ١٣٧١ش؛ اردو دائرۀ معارف
اسلامیه، لاهور، ١٣٨١ق/١٩٦٢م؛ اسامة بن منقذ، البدیع فی البدیع، به کوشش عبدآ. علی
مهنا، بیروت، ١٤٠٧ق؛ همو، البدیع فی نقد الشعر، به کوشش احمد احمد بدوی و دیگران،
قاهره، ١٣٨٠ق؛ اشعار پراکندۀ قدیمیترین شعرای فارسی زبان، به کوشش ژیلبر لازار،
تهران، ١٣٤٢ش، بهبهانی، سیمین، مرمر، تهران، ١٣٦٠ش؛ تاجالحلاوی، علی، دقایق الشعر،
به کوشش محمدکاظم امام، تهران، ١٣٤١ش؛ تفتازانی، مسعود، شرح المختصر، به کوشش
عبدالمتعال صعیدی، قم، کتبی؛ همو، المطول، قم، داوری؛ تهانوی، محمداعلى، کشاف
اصطلاحات الفنون، به کوشش محمد وجیه و دیگران، کلکته، ١٨٦٢م؛ ثعالبی، عبدالملک،
یتیمة الدهر، بـه کوشش محمد قمیحـه، بیـروت، ١٤٠٣ق؛ حـزیـنلاهیجـی، محمدعلـی،
تذکـرة
المعاصرین، بهکوشش معصومه سالک، تهـران، ١٣٧٥ش؛ خاقانی شروانـی، دیوان،
به کوشش ضیاءالدین سجادی، تهران، ١٣٥٧ش؛ خطیب قزوینی، الایضاح، بیروت، ١٩٨٥م؛
خیام، رباعیات، به کوشش حسین دانش، ترجمۀ توفیق هاشمپور سبحانی، تهران، ١٣٧٩ش؛
دادبه، اصغر و مهدی صدری، مقدمه بر کلیات نجیب کاشانی، تهران، ١٣٨٢ش؛ دبیرسیاقی،
محمد، مقدمه بر دیوان منوچهری دامغانی (هم )؛ رادویانی، محمد، ترجمان البلاغة،
به کوشش احمد آتش، تهران، ١٣٦٢ش؛ رامی تبریزی، حسن، حقایق الحدائق، به کوشش محمد
کاظم امام، تهران، ١٣٤١ش؛ رشید وطواط، حدایق السحر، به کوشش عباس اقبال آشتیانی،
تهران، ١٣٠٨ش؛ رودکی، اشعار در محیط زندگی و احوال و اشعار سعید نفیسی، تهران،
١٣٣٦ش؛ رهی معیری، محمدحسن، باران صبحگاهی، تهران، ١٣٧٨ش؛ همو، جاودانه، به کوشش
حسین نمینی، تهران، ١٣٦٣ش؛ ریتر، هلموت، دریای جان، ترجمۀ عباس زریاب و مهر آفاق
بایبردی، تهران، ١٣٧٤ش؛ زاهدی، مقدمه بر کلیات دیوان شهریار، تهران، ١٣٦٦ش؛ سایه،
ابوالحسن ابتهاج، سیاه مشق، تهران، ١٣٨١ش؛ سپهری، سهراب، حجم سبز، تهران، ١٣٤٦ش؛
سجادی، ضیاءالدین، مقدمه بر دیوان (خاقانی شروانی (هم )؛ شاملو، احمد، در
آستانه، تهران، ١٣٧٦ش؛ شاه نعمتالله ولی، کلیات اشعار، به کوشش جواد نوربخش،
تهران، ١٣٥٥ش؛ شریف، عبدالقهار، عروض همایون، به کوشش محمد حسن ادیب هروی، تهران،
١٣٣٧ش؛ شفیعی کدکنی، محمد رضا، آیینهای برای صداها، تهران، ١٣٧٦ش؛ همو،
«روانشناسی اجتماعی شعر فارسی»، بخارا، تهران، ١٣٨٢ش، س ٦، شم ٣٢؛ همو، مقدمه بر
منطقالطیر عطار نیشابوری، تهران، ١٣٨٣ش؛ شمسقیس رازی، محمد، المعجم، به کوشش محمد
قزوینی و مدرس رضوی، تهران، ١٣١٤ش؛ شمیسا، سیروس، نگاهی تازه به بدیع، تهران،
١٣٦٨ش؛ صفا، ذبیحالله، تاریخ ادبیات در ایران، تهران، ١٣٦٣ش؛ طیبی، حسین، التبیان
فی البیان، به کوشش توفیق فیل و عبداللطیف لطفالله، کویت، ١٩٦٨م؛ علیخان مدنی،
انوارالربیع، به کوشش شاکر هادی شکر، کربلا، ١٣٨٩ق/ ١٩٦٩م؛ غیاثاللغات، غیاثالدین
محمد رامپوری، به کوشش محمد دبیرسیاقی، تهران، ١٣٣٧- ١٣٨٨ش؛ فاطمی، حسین، «نگاهی به
حسن تخلص و تخلص مولانا»، یادنامۀ زنده یاد دکتر علی شریعتی، مشهد، ١٣٧٨ش، س ٣٢،
شم ٣ و ٤؛ فرهنگ اصطلاحات علوم ادبی، به کوشش ساجدالله تفهیمی، اسلامآباد،
١٣٧٥ش؛ فرهنگ بزرگ سخن، به کوشش حسن انوری، تهران، ١٣٨١ش؛ قزوینی، محمد، یادداشتها،
به کوشش ایرج افشار، تهران، ١٣٣٣ق؛ کاشفی، حسین، بدایع الافکار فی صنایع الاشعار،
به کوشش جلالالدین کزازی، تهران، ١٣٦٩ش؛ کسایی مروزی، اشعار در کسایی مروزی زندگی،
اندیشه و شعر او، محمدامین ریاحی، تهران، ١٣٦٧ش؛ لغتنامۀ دهخدا؛ مازندرانی،
محمدهادی، انوار البلاغه، به کوشش محمدعلی غلامینژاد، تهران، ١٣٧٦ش؛ محقق، مهدی،
مقدمه بر شرح سی قصیدۀ ناصرخسرو قبادیانی، تهران، ١٣٦٩ش؛ مدرس رضوی، مقدمه بر دیوان
انوری، تهران، ١٣٦٤ش؛ مرادی، محمدخلیل، سلک الدرر، بغداد، مکتبة المثنى؛ مشیری،
فریدون، لحظهها و احساس، تهران، ١٣٧٦ش؛ معزی، نجفقلی، دُرۀ نجفی، به کوشش حسین
آهی، تهران، ١٣٦٢ش؛ منوچهری دامغانی، دیوان، به کوشش محمد دبیرسیاقی، تهران، ١٣٤٧ش؛
مؤتمن، زینالعابدین، تحول شعر فارسی، تهران، ١٣٣٩ش؛ موریسن، جرج و دیگران، تاریخ
ادبیات ایران از آغاز تا امروز، ترجمۀ یعقوب آژند، تهران، ١٣٨٠ش؛ مولوی، کلیات شمس
تبریزی، تهران، ١٣٦٣ش؛ نصرآبادی، محمدطاهر، تذکره، به کوشش محسن ناجی نصرآبادی،
تهران، ١٣٧٨ش؛ نظامی عروضی، احمد، چهارمقاله، به کوشش محمد قزوینی و محمد معین،
تهران، ١٣٣٣ش؛ نظامی گنجوی، خسرو و شیرین، به کوشش وحید دستگردی، تهران، ١٣٣٥ش؛
همو، مخزن الاسرار، به کوشش وحید دستگردی، تهران، ١٣١٣ش؛ هدایت، رضا قلی، مدارج
البلاغه، شیراز، ١٣٥٥ش؛ همایی، جلالالدین، فنون بلاغت و صناعات ادبی، تهران،
١٣٦٣ش؛ نیز:
EI٢; Rypka, J., Iranische Literaturgeschichte, Leipzig, ١٩٥٩; Pakalin, M. Z.,
Osmanlı tarih deyimlerı ve terimleri sözlüğü, Istanbul, ١٩٧١-١٩٧٢.
لیلاپژوهنده