دانشنامه بزرگ اسلامی
 
٥٥٧١ ص
٥٥٧٢ ص
٥٥٧٣ ص
٥٥٧٤ ص
٥٥٧٥ ص
٥٥٧٦ ص
٥٥٧٧ ص
٥٥٧٨ ص
٥٥٧٩ ص
٥٥٨٠ ص
٥٥٨١ ص
٥٥٨٢ ص
٥٥٨٣ ص
٥٥٨٤ ص
٥٥٨٥ ص
٥٥٨٦ ص
٥٥٨٧ ص
٥٥٨٨ ص
٥٥٨٩ ص
٥٥٩٠ ص
٥٥٩١ ص
٥٥٩٢ ص
٥٥٩٣ ص
٥٥٩٤ ص
٥٥٩٥ ص
٥٥٩٦ ص
٥٥٩٧ ص
٥٥٩٨ ص
٥٥٩٩ ص
٥٦٠٠ ص
٥٦٠١ ص
٥٦٠٢ ص
٥٦٠٣ ص
٥٦٠٤ ص
٥٦٠٥ ص
٥٦٠٦ ص
٥٦٠٧ ص
٥٦٠٨ ص
٥٦٠٩ ص
٥٦١٠ ص
٥٦١١ ص
٥٦١٢ ص
٥٦١٣ ص
٥٦١٤ ص
٥٦١٥ ص
٥٦١٦ ص
٥٦١٧ ص
٥٦١٨ ص
٥٦١٩ ص
٥٦٢٠ ص
٥٦٢١ ص
٥٦٢٢ ص
٥٦٢٣ ص
٥٦٢٤ ص
٥٦٢٥ ص
٥٦٢٦ ص
٥٦٢٧ ص
٥٦٢٨ ص
٥٦٢٩ ص
٥٦٣٠ ص
٥٦٣١ ص
٥٦٣٢ ص
٥٦٣٣ ص
٥٦٣٤ ص
٥٦٣٥ ص
٥٦٣٦ ص
٥٦٣٧ ص
٥٦٣٨ ص
٥٦٣٩ ص
٥٦٤٠ ص
٥٦٤١ ص
٥٦٤٢ ص
٥٦٤٣ ص
٥٦٤٤ ص
٥٦٤٥ ص
٥٦٤٦ ص
٥٦٤٧ ص
٥٦٤٨ ص
٥٦٤٩ ص
٥٦٥٠ ص
٥٦٥١ ص
٥٦٥٢ ص
٥٦٥٣ ص
٥٦٥٤ ص
٥٦٥٥ ص
٥٦٥٦ ص
٥٦٥٧ ص
٥٦٥٨ ص
٥٦٥٩ ص
٥٦٦٠ ص
٥٦٦١ ص
٥٦٦٢ ص
٥٦٦٣ ص
٥٦٦٤ ص
٥٦٦٥ ص
٥٦٦٦ ص
٥٦٦٧ ص
٥٦٦٨ ص
٥٦٦٩ ص
٥٦٧٠ ص
٥٦٧١ ص
٥٦٧٢ ص
٥٦٧٣ ص
٥٦٧٤ ص
٥٦٧٥ ص
٥٦٧٦ ص
٥٦٧٧ ص
٥٦٧٨ ص
٥٦٧٩ ص
٥٦٨٠ ص
٥٦٨١ ص
٥٦٨٢ ص
٥٦٨٣ ص
٥٦٨٤ ص
٥٦٨٥ ص
٥٦٨٦ ص
٥٦٨٧ ص
٥٦٨٨ ص
٥٦٨٩ ص
٥٦٩٠ ص
٥٦٩١ ص
٥٦٩٢ ص
٥٦٩٣ ص
٥٦٩٤ ص
٥٦٩٥ ص
٥٦٩٦ ص
٥٦٩٧ ص
٥٦٩٨ ص
٥٦٩٩ ص
٥٧٠٠ ص
٥٧٠١ ص
٥٧٠٢ ص
٥٧٠٣ ص
٥٧٠٤ ص
٥٧٠٥ ص
٥٧٠٦ ص
٥٧٠٧ ص
٥٧٠٨ ص
٥٧٠٩ ص
٥٧١٠ ص
٥٧١١ ص
٥٧١٢ ص
٥٧١٣ ص
٥٧١٤ ص
٥٧١٥ ص
٥٧١٦ ص
٥٧١٧ ص
٥٧١٨ ص
٥٧١٩ ص
٥٧٢٠ ص
٥٧٢١ ص
٥٧٢٢ ص
٥٧٢٣ ص
٥٧٢٤ ص
٥٧٢٥ ص
٥٧٢٦ ص
٥٧٢٧ ص
٥٧٢٨ ص
٥٧٢٩ ص
٥٧٣٠ ص
٥٧٣١ ص
٥٧٣٢ ص
٥٧٣٣ ص
٥٧٣٤ ص
٥٧٣٥ ص
٥٧٣٦ ص
٥٧٣٧ ص
٥٧٣٨ ص
٥٧٣٩ ص
٥٧٤٠ ص
٥٧٤١ ص
٥٧٤٢ ص
٥٧٤٣ ص
٥٧٤٤ ص
٥٧٤٥ ص
٥٧٤٦ ص
٥٧٤٧ ص
٥٧٤٨ ص
٥٧٤٩ ص
٥٧٥٠ ص
٥٧٥١ ص
٥٧٥٢ ص
٥٧٥٣ ص
٥٧٥٤ ص
٥٧٥٥ ص
٥٧٥٦ ص
٥٧٥٧ ص
٥٧٥٨ ص
٥٧٥٩ ص
٥٧٦٠ ص
٥٧٦١ ص
٥٧٦٢ ص
٥٧٦٣ ص
٥٧٦٤ ص
٥٧٦٥ ص
٥٧٦٦ ص
٥٧٦٧ ص
٥٧٦٨ ص
٥٧٦٩ ص
٥٧٧٠ ص
٥٧٧١ ص
٥٧٧٢ ص
٥٧٧٣ ص
٥٧٧٤ ص
٥٧٧٥ ص
٥٧٧٦ ص
٥٧٧٧ ص
٥٧٧٨ ص
٥٧٧٩ ص
٥٧٨٠ ص
٥٧٨١ ص
٥٧٨٢ ص
٥٧٨٣ ص
٥٧٨٤ ص
٥٧٨٥ ص
٥٧٨٦ ص
٥٧٨٧ ص
٥٧٨٨ ص
٥٧٨٩ ص
٥٧٩٠ ص
٥٧٩١ ص
٥٧٩٢ ص
٥٧٩٣ ص
٥٧٩٤ ص
٥٧٩٥ ص
٥٧٩٦ ص
٥٧٩٧ ص
٥٧٩٨ ص
٥٧٩٩ ص
٥٨٠٠ ص
٥٨٠١ ص
٥٨٠٢ ص
٥٨٠٣ ص
٥٨٠٤ ص
٥٨٠٥ ص
٥٨٠٦ ص
٥٨٠٧ ص
٥٨٠٨ ص
٥٨٠٩ ص
٥٨١٠ ص
٥٨١١ ص
٥٨١٢ ص
٥٨١٣ ص
٥٨١٤ ص
٥٨١٥ ص
٥٨١٦ ص
٥٨١٧ ص
٥٨١٨ ص
٥٨١٩ ص
٥٨٢٠ ص
٥٨٢١ ص
٥٨٢٢ ص
٥٨٢٣ ص
٥٨٢٤ ص
٥٨٢٥ ص
٥٨٢٦ ص
٥٨٢٧ ص
٥٨٢٨ ص
٥٨٢٩ ص
٥٨٣٠ ص
٥٨٣١ ص
٥٨٣٢ ص
٥٨٣٣ ص
٥٨٣٤ ص
٥٨٣٥ ص
٥٨٣٦ ص
٥٨٣٧ ص
٥٨٣٨ ص
٥٨٣٩ ص
٥٨٤٠ ص
٥٨٤١ ص
٥٨٤٢ ص
٥٨٤٣ ص
٥٨٤٤ ص
٥٨٤٥ ص
٥٨٤٦ ص
٥٨٤٧ ص
٥٨٤٨ ص
٥٨٤٩ ص
٥٨٥٠ ص
٥٨٥١ ص
٥٨٥٢ ص
٥٨٥٣ ص
٥٨٥٤ ص
٥٨٥٥ ص
٥٨٥٦ ص
٥٨٥٧ ص
٥٨٥٨ ص
٥٨٥٩ ص
٥٨٦٠ ص
٥٨٦١ ص

دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٥٧٠٢

تاریخ جهانگشای
جلد: ١٤
     
شماره مقاله:٥٧٠٢

تاریخِ جَهانْگُشای‌، اثر مشهور و معتبر عطاملک جوینی (ه‌ م)، از دبیران و امیران نامدار عصر هولاکوخان.
تاریخ جهانگشای بجز اهمیت تاریخی، از لحاظ ادبی نیز بسیار مهم است و نمونه‌ای برجسته‌ از نثر فنی، مصنوع و فاخر دبیرانۀ پارسی در سدۀ ٧ق/١٣م به شمار می‌رود. پس از جوینی ابن‌بی‌بی، مؤلف الاوامر العلائیة و وصّاف شیرازی، مؤلف تجزیة الامصار و تزجیة الاعصار شیوۀ او را ادامه دادند. وصاف که دنباله‌رو و ذیل‌نویس تاریخ جهانگشای نیز بود (نک‌ ‌: دنبالۀ مقاله)، به سبب افراط درآوردن واژگان نامأنوس، دور از ذهن و عبارات، اشعار و امثال فراوان عربی این شیوه را به انحطاط کشانید (قزوینی، ١/«ز»؛ بهار، ٣/٥٢ -٥٣). از سوی دیگر، تاریخ جهانگشای جوینی کهن‌ترین و شاید نخستین منبع واژگان مغولی دخیل در زبان فارسی است، مانند آقا (١/٢٢٠)، ارکؤن (٣/٧٧)، باورچی (٣/٧٢)، بغتاغ (بغتاق) (١/٢١٧)، پایزه (١/١٢٤)، جرگ (جرک) (١/٩٩)، سـورامیشی (١/١٦٢)، سیـورغـامیشـی (١/٣٣)، قراقچی (١/٥٩)، قوبجور (١/٢٢)، قورچی (١/ ٨٩)، قوریلتای (١/٣١)، گـورگـان (١/١٣٧)، نوکر (٢/٢٤٣)، نویان (١/٣١)، یام (١/٢٢) و واژگان ترکی نوین چون: آلتمغا (١/١١٦)، اُرتاق (١/١٦٥)، اردو (١/ ١٧٨)، اروغ (١/٧)، اغل (٣/٢٠)، اولوش (١/٦٦)، اوتوگ (١/١٠)، اولاغ (١/٢٢)، ایقاق (٢/٢٣٥)، ایلچی (١/١٠)، اینی (٣/١٦)، باسقاق (١/٨٢)، بهادر (١/٢٢٤)، بیتکچی (١/٣٤)،تزغو (١/ ٧٩)، تکشمیشی (تگشمیشی) (١/٢١٣)، تنگسوق (٢/٢٣٣)، جریک (چریک) (١/٧٥) و جز اینها. پس از جوینی ورود واژگان مغولی و ترکی جدیدتر به زبان فارسی ادامه یافت و در جامع التواریخ رشیدالدین فضل‌الله شمار بیشتری از آن واژگان را می‌توان یافت (نک‌ ‌: موسوی، ٣/٢٢٨٥- ٢٤٢٩).‌
تاریخ جهانگشای به لحاظ تاریخی از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است؛ از جمله در باب گزارش مفصل‌تاریخ حملۀ چنگیزخان به ماوراءالنهر و ایران، فرمانروایی ‌کارگزاران مغول پس از او تا آمدن هولاکوخان به ایران و تشکیل حکومت ایلخانیان، رویدادهای پایان‌کار سلطان محمد‌خوارزمشاه و ظهور و افول سلطان جلال‌الدین خوارزمشاه و تاریخ اسماعیلیان نزاری یا صبّاحی ایران و فرمانروایان الموت، نخستین و یگانه منبع به شمار می‌رود.
جوینی این‌کتاب را ــ چنان‌که از اشارات خود او برمی‌آید ــ حدود سال ٦٥٠ق/١٢٥٢م و شاید در ٦٥١ ق آغاز کرده، و به‌سبب آنکه سالیانی چند پیوسته در سفر به مغولستان و بازگشت از آن دیار به ایران بوده است، این کار به کندی پیش‌رفته، و در ٦٥٨ق، یعنی دو سال پس از گشوده شدن بغداد به دست هولاکو و استقرارش در ایران به انجام رسانیده است.
‌تاریخ جهانگشای مشتمل بر ٣ جلد است. در جلد نخست پس از دیباچه‌ای کوتاه در باب سبب تألیف، شیوۀ کار، هدف از تاریخ نگاری و بررسی علل و اسباب حملۀ مغول به ایران و آثار منفی و مثبت آن بر عالم اسلام (١/١-١٤)، به فصل نخست کتاب رسیده، و در این فصل به وضعیت اقلیمی و جغرافیایی مغولستان و شیوۀ زندگی مغولان و اوضاع اجتماعی و اقتصادی آن سرزمین پیش از پیدایی چنگیز پرداخته است (١/١٤-١٦). سپس بخشهایی از یاسای چنگیز و آداب و رسوم مغولان به روزگار او در شکار و ترتیب و آرایش سپاه را بررسی (١/١٦-٢٥)، و آن‌گاه آغاز کار چنگیز در مغولستان و جدال او با سران قبیله‌ها را گزارش کرده است (١/٢٦- ٢٩) و سپس فرزندان او و
قلمرو آنان را برشمرده و شناسانده است (١/ ٢٩-٣٢).
جوینی در دنبالۀ کار خویش به گسترش فرمانروایی چنگیز به سوی غرب پرداخته، و جهانگشایی او را از اویغورستان آغاز کرده است و آن‌گاه بدون رعایت ترتیب تاریخی، به توطئه‌ای که فرمانروای بودایی‌آیینِ اویغور برای قتل عام مسلمانان در آغاز پادشاهی مُنکو (اصل مغولی: مُنگکه)‌ قا‌آن طراحی کرده بود، پرداخته، و گزارش کرده است که چگونه این توطئه آشکارگردید و ایدی قوت، فرمانروای اویغور و همدستانش گرفتار و کشته شدند. آن‌گاه نسب نامۀ ایدی قوت و تاریخ سنّتی و نیمه اسطوره‌ای قوم اویغور را به رشتۀ تحریر درآورده است. او در این بخش چنداسطورۀ ناب اویغوری را ــ اگر چه بسیار کوتاه ــ ضبط کرده است که گمان می‌رود یگانه گزارش موجود در این موضوع باشد.‌ آن‌گاه با اشاره به کتاب نوم١ (این نام برگرفته از واژۀ یونانی نومُس ]ناموس[ است)، کتاب دینی بودایی، اطلاعاتی کوتاه، اما معتبر از آن آیین به دست داده، و برخی «مواعظ نیک» آن را «موافق شرایع و ادیان» انبیا دانسته، و از حلولی بودن مذهب آنان (سمساره٢= گردونۀ باز پیدایی) و اجتناب آنان از آزار حیوانات (اهیمسا٣) سخن گفته است (١/٣٢-٤٦؛ نیز نک‌ ‌: شایگان، ١/١٤٢، ٢٠٨). این آگاهیهای دقیق را در هیچ‌یک از منابع فارسی بازمانده از روزگار جوینی نمی‌توان یافت. او سپس به ماجرای کوچلک خان (که در اینجا به اشتباه او را پسر اونگ خان، رئیس قبیلۀ کرایت قلمداد کرده) و پیوستن او به گورخان قراختایی (پس از آنکه او را مسیحی، و از قبیلۀ نایْمان دانسته) و آزار رساندنش به مسلمانان و شهید کردن علاء‌الدین محمد ختنی و سپس هم پیمانی او با سلطان محمد خوارزمشاه برضد گورخان را گزارش کرده است (١/٤٦-٥٨). آن‌گاه پس از مقدمه‌ای کوتاه در «ذکر سبب قصد ممالک سلطان» محمد خوارزمشاه، تازش چنگیز به سرزمینهای وی در ماوراءالنهر و خراسان و دیگر بخشهای ایران و قتل و غارت مردم را به تفصیل به دست داده است (١/ ٥٨-١٤٠).
در همین بخش ماجرای اسطوره‌وار مقاومت و جنگ و گریز تیمور ملک در بناکت و خجند و بازگشت او پس از سالها به دیار خویش و کشته شدنش (١/٧٠-٧٤) و ماجرای قیام تارابی نامی‌را در بخارا (٦٣٦ق/ ١٢٣٩م) گزارش کرده است (١/٨٥-٩٠).
جوینی در این بخش از کتاب ماجرای غم‌انگیز سقوط یکایک شهرها و چگونگی قتل عام مردم آنها را برشمرده، و رویدادها را تا بازگشت چنگیز به مغولستان پی‌گرفته است. آن‌گاه تعقیب سلطان محمد خوارزمشاه توسط دو امیر مغول به نام یمه (اصل مغولی: جبه٤) و سبتای، گشوده‌شدن شهرهای

خراسان به دست تولوی خان، ماجرای مرگ چنگیز و جلوس اوگتای قا‌آن و نیکوکرداریها و پشتیبانیهای وی از مسلمانان (١/١٤١-١٩١)، فرمانروایی توراکینا (اصل مغولی: تورگینه٥) خاتون، همسر اوگتای قاآن و مادر گیوگ خان (١/١٩٥-٢٠٣)، ماجرای جلوس گیوگ‌خان و دوران پادشاهی او را (١/٢٠٣-٢١٦) به اختصار بررسی کرده، و سپس به حکومت کوتاه مدت اُغول غایمیش (١/٢١٦-٢٢١) و سرگذشت کوتاه توشی (اصل مغولی: جوچی)، بزرگ‌ترین پسر چنگیز و نشستن پسر جوچی، باتو بر جای او پس از مرگش پرداخته، و با آوردن سرگذشت کوتاه‌تر جَغَتای، پسر دوم چنگیز ‌جلد نخست کتاب را به انجام رسانده است (١/٢٢١-٢٣٢).
جلد دوم با گزارش «مبدأ دولت سلاطین خوارزم»، یعنی خوارزمشاهیان آغاز شده، و درگیریهای درونی و بیرونی آنان را با غوریان و قراختاییان و ‌خانیان سمرقند و بازماندگان سلجوقیان در ایران و خلیفگان عباسی و سرانجام با چنگیزیان‌، تا مرگ سلطان محمد خوارزمشاه در یکی از جزایر دریای مازندران پی‌گرفته است (٢/١-١٢٦). آن‌گاه به ذکر احوال و حوادث مربوط به سلطان جلال‌الدین و جنگهای او با مغولان و فرستادگان خلیفه و هجوم به آذربایجان و گرجستان و اخلاط و پیکار با سلجوقیان روم و شکست و سرگردانیهای روزهای آخر عمر و مرگ او پرداخته است (٢/١٢٦- ١٩٨). سپس متوجه سرگذشت و پایان‌کار تَرکان (اصل مغولی: تَرگَن) خاتون، همسر ماجراجوی علاءالدین تکش و ما‌در سلطان محمد خوارزمشاه، و آن‌گاه حکومت یافتن براق حاجب و فرزندانش درکرمان شده است (٢/ ١٩٨- ٢١٨). جوینی سپس به حوادث عصر کارگزاران مغول: جینتمور، نوسال، کرگوز و امیـر ارغون اویرات در ایران ــ که خود در خدمت آنان بوده ــ پرداخته، و از سفرهای خویش همراه ارغون به مغولستان سخن رانده، و این جلد را با نقد و نکوهش شدید خطاها و کردارهای ناهنجار شرف‌الدین مستوفی خوارزمی به پایان برده است (٢/ ٢١٨-٢٨٢).
مؤلف جلد سوم را با دیباچه‌ای آغاز کرده (٣/١-٣)، و سپس به کوتاهی به الغ‌نویان (یعنی تولوی)، کوچک‌ترین پسر چنگیز‌ از همسر نخستش، بورته فوجین٦ و همسر تولوی، سرقویتی (اصل مغولی: سرققتنی٧) بیکی، مادر منکو قاآن و هولاکو و قوبیلای پرداخته (٣/٣-١١)، و آن‌گاه جلوس منکو قا‌آن بر تخت خانی و قصد فرزندان اوگتای برضد او در آن مراسم را گزارش کرده است (٣/١٢- ٨٩).

شرح مأموریت هولاکو به ایران برای سرکوب اسماعیلیان الموت و خلیفۀ بغداد، از مهم‌ترین ابواب این جلد است. جوینی


این بخش را با نسخۀ فتح‌نامۀ الموت که نوشتۀ خود اوست، به پایان برده است (٣/ ٨٩-١٤٢). مؤلف تصریح کرده که پس از پایان کار الموت، به فرمان هولاکو، کتابخانۀ کهن بنیاد آن را در اختیار گرفته، اما چنان که خود اذعان کرده است، جز مصاحف و نفایس کتب و آلات رصد و اسطرلابها، باقی کتابها را که در باب عقاید اسماعیلیان بوده، سوزانده است (٣/٢٧٠). جوینی با استفاده از آن کتابها به‌ ویژه کتاب سرگذشت سیّدنا (٣/١٨٧- ١٨٨) و بی‌گمان منابع دیگر که از آنها نامی نبرده، فصلی در تاریخ اسماعیلیان و فاطمیان (دولت اسماعیلی شمال افریقا و مصر) و صباحیان و نزاریان پرداخته، و با اشاره به عاقبت کار رکن‌الدین خورشاه، آخرین رئیس و داعی اسماعیلیۀ الموت جلد سوم تألیف خویش را به پایان برده است (٣/١٤٢- ٢٧٨).
منابع تاریخ جهانگشای: جوینی در دیباچۀ جلد نخست کتاب در باب منابع خویش آورده که در چند سفر به مغولستان، در آن سرزمین «مطالعت» داشته، و «بعضی احوال را معاینه کرده»، یعنی خود شاهد بوده، و وقایع گذشته را «از معتبران و مقبولان» شنیده است (١/٦-٧). در میان این معتبران، جز کارگزاران ایرانی، مغولان نیز بودند؛ زیرا او نام دو تنی که چنگیز را از حملۀ اونگ خان بدو آگاه کردند، یعنی قشلق و بادای را یاد کرده است (کسلک و باده، که البته در متن چاپی نام کسلک (= کشلک١) به «کلک» تصحیف شده، اما محمد قزوینی در پانویس ضبط درست را بیان داشته است. کسلک یا کشلک شکل مغولـی واژۀ ترکی قشلیـق است، نک‌ : منگغولون...»،‌ ١٢١؛ زیرا در زبان مغولی «قی» وجود ندارد. رشیدالدین‌ فضل‌الله (١/١٢٢) که راوی وی در این بخش ترک زبان بوده، نام او را قیشِلیق ضبط کرده است).
جوینی راویان ترک و به ویژه اویغور نیزداشته، و از این رو، بسیاری از نامها را به شیوۀ ترکان ضبط کرده است، مانند الغ‌نوین به جای یکه٢ نویان (٣/٣٣) و به همین سبب، به پیشینه و اسطوره‌های اویغوران بیشتر پرداخته است. با این همه، پیداست که وی به اوراق و طومارهای اسطوره‌های مغولان که در دربار و در خزانه‌های خانان و شاه‌زادگان نگهداری می‌شده، و مؤلفان جامع‌التواریخ و تاریخ سری مغول از آن سود بسیار برده‌اند و رشید‌الدین از آن به عنوان آلتان دبتر (= آلتان دفتر = دفتر زرین) یاد کرده است (١/١٨٦)، دسترسی نداشته است و از این رو، آگاهی او از پیشینیان چنگیز و زندگانی دوران کودکی و جوانی او و حتى جنگ و ستیزش با قبایل خویشاوند و بیگانۀ پیرامون خویش بسیار ناچیز بوده است. جوینی حتى نامی از پدر چنگیز نبرده، و نام نخستین او را (اگر تصحیف نسخه‌نویسان تلقی نکنیم) نادرست (تمرجین به جای تموجین٣) ضبط کرده است (١/٢٦، ٢٨).
جوینی خبر چندانی از زندگی خصوصی و همسران چنگیز نداشته، و تنها از یک همسر او با نام یسونجین که او را نخستین زن چنگیز انگاشته (١/ ٢٩)، یاد کرده که البته نادرست است و نخستین همسر او بورته فوجین ( = بورته اوجین) بوده است («منگغولون»، ٥٥؛ رشیدالدین، ١/ ٢٩٩) و هرگز زنی به نام یسونجین نداشته، و نام همسر پنجم او ییسولون از قوم تاتار بوده که اندکی بدان نام نزدیک است (همو، ١/٢٠٣) و یسونجین (ییسونجین) نام یکی از زنان هولاکو بوده است (همو، ٢/٩٦٤).
جوینی از برادران چنگیز نیز جز تموگه که لقب او اوتکین یا اوتچکین (یعنی کوچک‌ترین پسر) بود، آگاهی نداشته، و نامی نبرده است (نک‌ : ٣/٣٠؛ رشیدالدین، ١/٢٨٠).
جوینی دربارۀ کوچلک خان هم آگاهی درستی نداشته، جایی او را پسر اونگ‌خان کرایت انگاشته (١/٤٦)، و در جای دیگر او را پسر نایمان خوانده است (٢/١٠٠)، در صورتی‌که او پسر تایانگ‌خان رئیس قبیلۀ نایمان بوده است (رشید‌الدین، ١/٤٦٠). مؤلف نسبت به قبایل مغول نیز آگاهی کافی و درست نداشته است. او از قبیلۀ ساقیز (= سککیز = عدد هشت در زبان ترکی) و نایمان (= هشت در زبان مغولی) جداجدا نام برده (١/٢٦، ٤٨)، و از اینکه ساقیز و نایمان نام ترکی و مغولی یک قبیله ‌است، بی‌خبر بوده است. او همچنین نام کوکچو را که تب‌تنگری٤ لقب یافته بود، نمی‌دانسته (و اگر این را نیز تصحیف نسخه‌نویسان ندانیم)، لقب او را نیز به اشتباه «بت تنگلری» ضبط کرده است. قتل او را نیز به اشتباه به‌پسران چنگیز نسبت داده (١/ ٢٨- ٢٩)‌که نادرست است، زیرا پسران چنگیز در آن زمان هنوز کودک بودند و حتى شاید برخی از آنها به دنیا نیامده بودند و تب‌تنگری را جوچی‌قسار (رشید‌الدین، ١/١٦٧) یا تموگه اوتکین («منگغولون»، ٢١٣) برادر چنگیز کشته است، آن هم نه در مجلس، بلکه بیرون آن. جوینی نام نخستین پسر چنگیز را به جای جوچی (مهمان)، همواره به صورت توشی ضبط کرده است (نیز نک‌ ‌: منهاج، ١/٣١٣) و معلوم نیست این تلفظ چگونه پدید آمده است.
بجز اویغوران و مغولان، بی‌گمان پدر جوینی و دیگر کارگزاران و دبیران ایرانی مغولان در زمرۀ راویان «معتبر و مقبول» او بوده‌اند. او یک‌بار روایت جد خویش (شمس‌الدین صاحب دیوان) را از زبان پدر نقل کرده است (١/١٣٤).
جوینی در آغاز جلد دوم کتاب، یعنی تاریخ خوارزمشاهیان از کتاب مشارب التجارب ابوالحسن بیهقی‌ و جوامع العلوم، تصنیف فخرالدین رازی به عنوان منبع خویش یاد کرده است (٢/١). نشانه‌های دیگری از مراجعه و استفادۀ او از دیگر منابع هم در دست است. همچنین در این جلد از کتاب زبدة التواریخ
سیدصدرالدین (علی حسینی)، تاریخ ناصری (= تاریخ بیهقی) و تاریخ یمینی (٢/٤٤، ١٢٢) نام می‌برد که البته این کتابها از مآخذ او نبوده، اما نشانۀ تاریخ خوانی و توجه او به منابع تاریخی است. وی در جای دیگر از شمس‌الدین علی‌بن محمد، پسر دایی خویش نکاتی را نقل کرده است (٢/ ٧٩).
جوینی در تألیف تاریخ اسماعیلیان در جلد سوم کتاب از سرگذشت سیدنا و تاریخ جیل و دیلم که مؤلف هر دو ناشناخته است، و او در کتابخانۀ الموت بدانها دست یافته بود، به عنوان منبع خویش یاد کرده، و نیز از برخی منابع که از آنها حدیثی یا عبارتی نقل کرده، مانند مقامات بدیع‌الزمان همدانی (١/ ٨) و تفسیر کشاف زمخشری (١/١٢) نام برده است. گمان می‌رود جوینی برای تألیف تاریخ خوارزمشاهیانِ متقدّم و تاریخ فاطمیان مصر از تاریخهای عمومی از جمله الکامل ابن اثیر هم سود برده باشد؛ مثلاً روایت او از مرگ تکش و داستان‌علیشاه (٢/٤٦، ٤٩) به روایت ابن‌اثیر (١٢/١٥٧، ١٧٣) مانندگی بسیار دارد.
تنها کسی که بر کتاب تاریخ جهانگشای ذیل نوشته، عبدالله ابن فضل الله وصاف شیرازی است، با عنوان تجزیة الامصار و تزجیة الاعصار که بیشتر به تاریخ وصاف معروف است. وصاف در مقدمۀ جلد نخست کتاب خویش بدین معنی تصریح کرده است (١/٤). اما تاریخ نویسان بسیاری از کتاب جوینی گاه به طور مستقیم و اغلب به واسطۀ جامع التواریخ رشید‌الدین فضل‌الله سود جسته‌اند. ابوالفرج ابن‌عبری١ ظاهراً نخستین کسی است که از تاریخ جهانگشای جوینی سود برده، و اگر چه در متن عربی مختصر تاریخ الدول بدین نکته تصریحی نکرده، اما در متن اصلی کتاب که به زبان سریانی است، پس از اشاره به جوینی چنین آورده است: «او را اثری است به زبان فارسی در تاریخ سلجوقیان، خوارزمشاهیان، اسماعیلیان و مغولان. گزارشی که در آن زمینه‌ها آورده‌ایم، از آن اثر او برگرفته شده است»
(II/٦١٧).
پس از او، خواجه رشیدالدین فضل‌الله بخش مغول (تاریخ غازانی)، گزارش روزگار خوارزمشاهیان، گشودن ماوراء‌النهر و ایران به دست مغولان و سرگذشت سلطان جلال‌الدین خوارزمشاه و کارگزاران مغول در دورۀ فترت پس از فتح مغولان تا آمدن هولاکوخان به ایران را به تمامی با اندک تغییری در عبارات از کتاب جهانگشای جوینی برگرفته، و در جامع‌التواریخ خود وارد کرده است. همچنین وی تاریخ اسماعیلیان را با استفاده از نوشته‌های جوینی، اما بیشتر با سود جستن از منابع و نه کتاب او نوشته است. نظر محمد قزوینی در باب اینکه تاریخ چنگیزخان را «از ابتدای عمر او تا...» رشید‌الدین از جوینی برگرفته است (نک‌ : ١/«عج») درست نمی‌نماید، زیرا رشید‌الدین تاریخ زندگی چنگیزخان را از آغاز تا حمله به ایران از منابع مغولی برگرفته است. نیز نظر همو (١/ «عه») و فؤاد کوپرولو (نک‌ : IA, III/٢٣٤) در باب اینکه وصاف تمام مجلدات تاریخ جهانگشای را از آغاز تا پایان تلخیص کرده، و به آخر جلد چهارم کتاب خود ملحق ساخته، نادرست است، زیرا این بخش از تاریخ وصاف با ذکر قبیله‌های اروت، منقوت، قتاغن، سلجوت، سوغالوت، تومات، بارین، حنوس (چنیوس)، بدات و...آغاز شده است (وصاف، ٤/ ٥٥٨ )؛ حال آنکه نام هیچ‌یک از آن قبایل در تاریخ جهانگشای نیامده است. وصاف و تاریخ‌نویسان دیگر هم عصر او مانند حمدالله مستوفی، بناکتی و تاریخ‌نویسان بعدی مانند میرخواند و خواندمیر همگی در آثار خویش تاریخ مغول از آغاز تا مرگ غازان‌خان را از کتاب جامع‌التواریخ برگرفته‌اند و البته از مندرجات تاریخ جهانگشای جوینی نیز بدان واسطه سود جسته‌اند.
برخی از تاریخ نویسان عرب نیز از جمله ابن‌فضل‌الله عمری در تألیف کتاب مفصل خویش، مسالک الابصار فی ممالک الامصار، از تاریخ جهانگشای بهره برده‌اند (نک‌ : ٣/١٠٢).
مجلدات سه‌گانۀ تاریخ جهانگشای نخستین‌بار به کوشش و تصحیح و تعلیقات محمدقزوینی در سالهای ١٣٢٩-١٣٥٥ق/١٩١١-١٩٣٧م در لیدن منتشر گردید. قزوینی بر هر٣ جلد مقدمه و مؤخره‌ای مناسب و مفصل نوشته، و مقدمۀ او بر جلد نخست، توسط ادوارد براون به انگلیسی برگردانیده شده است. همو بر جلد دوم نیز مقدمه‌ای کوتاه به انگلیسی افزوده است. مقدمۀ کوتاه انگلیسی جلد سوم کتاب را دنیسن راس نوشته است.
قزوینی متن انتقادی کتاب را بر اساس ٧نسخه که همگی در کتابخانۀ ملی پاریس محفوظ است، فراهم آورده که کهن‌ترین آنها در ٦٨٩ق/١٢٩٠م تحریر یافته است. ٣ نسخۀ بعدی تاریخ ندارد و به نظر مصحح، در اواخر سدۀ ٧ یا اوایل سدۀ ٨ق، و
٣ نسخۀ دیگر در سالهای ٨٤١، ٩٣٨ و ١٢٢٣ق/١٤٣٧، ١٥٣٢ و ١٨٠٨م نوشته شده است. دو نسخۀ کهن دیگر که اینک شناخته شده است، در دسترس قزوینی نبوده است. یکی از این دو نسخه متعلق به انجمن اسماعیلیان است که تاریخ کتابت آن ٦٩٧ق/ ١٢٩٨م است و به دست مبارک‌شاه بن حاجی حسن نوشته شده («تاریخ...٢»، npn.)، و دیگر نسخۀ کتابخانۀ مجتبى مینوی است که در ٦٩٨ق به وسیلۀ محمدشاه بن ‌علی بن شاد بخت تحریر شده است و میکروفیلمی از آن در کتابخانۀ‌ مرکزی دانشگاه تهران نگهداری می‌شود (مرکزی،٣/٤). مصحح گذشته از نسخۀ تاریخ جهانگشای از نسخۀ خطی جامع التواریخ که به وسیله بلوشه در معرض انتشار بوده، سود جسته است.
قزوینی رسالۀ خواجه نصیرالدین طوسی را در باب فتح بغداد



که در برخی از نسخه‌ها وجود داشته، به عنوان ذیل بر تاریخ جهانگشای پذیرفته، و آن را بر پایان جلد سوم کتاب افزوده است.‌
متن تاریخ جهانگشای با حذف مقدمه و مؤخره و تعلیقات و حواشی قزوینی و فهرستهای مفید آن در ١٣٤٧ش منتشر گردید، ولی اغلاط فراوانی به این چاپ راه یافته است (شعبانی، ٤١). متن منتشر شده در لیدن، در سالهای اخیر چندبار در تهران تجدید چاپ شده است.
تاریخ جهانگشای در سدۀ ١٣ق/ ١٩م در اروپا شناخته شد و توجه پژوهندگان غربی را به خود جلب کرد و کاترمر به بررسی و معرفی آن دست یازید و دوسون در تألیف «تاریخ مغولان» بـه‌ فراوانـی از آن سود جست. سپس الیت داوسن در تألیف «تاریخ هندوستان»، و راس در تصحیح تاریخ رشیدی از آن بهره‌مند گردیدند و بخشهایی از آن را ترجمه کردند و قسمتهایی از آن نیز توسط شفر، هوتسما و زالمان ترجمه گردید. بارتولد نیـز در تألیف کتـاب ترکستان (ترکستان نامه) از آن استفاده کرد.
در ١٩٥٨م جان اندرو بویل متن کامل تاریخ جهانگشای را بر اساس چاپ تصحیح شدۀ قزوینی با حذف مقدمۀ انگلیسی آن ترجمه، و در انگلستان منتشر کرد (IA, III/٢٣٥؛ بارتولد، ٨، نیز ١/١١٢بب‌ ؛ فرمانفرماییان، ٨٣). این ترجمه در ١٩٩٧م در واشینگتن تجدید چاپ شد. در ١٩٨٥م محمد تونجی، استاد دانشگاه حلب همان‌ را به‌ عربی ترجمه‌ کرد و در دو ‌جلـد‌ منتشر ساخت‌ (شعبانی،٤٠).
ترجمۀ مغولی تاریخ جهانگشای نیز در مغولستان چین (مغولستان اندرونی) منتشر گردیده است.

مآخذ: ابن‌اثیر، الکامل؛ ابن‌عبری، غریغوریوس، تاریخ الزمان، ترجمۀ اسحاق ارمله، بیروت، ١٩٨٦م؛ ابن‌فضل‌الله عمری، احمد، مسالک الابصار، به کوشش احمد عبدالقادر شاذلی، ابوظبی، ١٤٢٤ق/٢٠٠٣م؛ بارتولد، و. و.، ترکستان نامه، ترجمۀ‌ کریم کشاورز، تهران، ١٣٥٢ش؛ بهار، محمدتقی، سبک‌شناسی، تهران، ١٣٣٧ش؛ جوینی، عطاملک، تاریخ جهانگشای، به کوشش محمد قزوینی، تهران، ١٣٦٧ش؛ رشید‌الدین فضل‌الله، جامع‌التواریخ، به کوشش محمد‌روشن و مصطفى موسوی، تهران، ١٣٧٣ش؛ شایگان، داریوش، ادیان و مکتبهای فلسفی هند، تهران، ١٣٤٦ش؛ شعبانی، رضا، «ترجمۀ عربی تاریخ جهانگشای»، نشر دانش، تهران، ١٣٦٤ش، س ٦، شم‌ ١؛ فرمانفرماییان، حافظ، «تاریخ جهانگشای جوینی»، مجلۀ دانشکدۀ ادبیات، تهران، ١٣٣٧ش، س٦، شم‌ ١؛ قزوینی، محمد، مقدمه و حاشیه بر تاریخ جهانگشای (نک‌ ‌: هم‌ ، جوینی)؛ مرکزی، میکروفیلمها؛ منهاج سراج، عثمان، طبقات ناصری، به کوشش عبدالحی حبیبی، تهران، ١٣٦٣ش؛ موسوی، مصطفى، تعلیقات بر جامع التواریخ (نک‌ : هم‌، رشید‌الدین فضل‌الله)؛ وصاف، تاریخ، به کوشش محمد مهدی اصفهانی، تهران، ١٣٣٨ش؛ نیز:

Bar Hebraeus, G., Tarih, tr. Ö. R. Doğrul, Ankara, ١٩٧٨; Barthold, W.W., Turkestan, tr. H. A. R. Gibb, London, ١٩٥٨; IA; »Mongγulun- niuča Tobča'an«, Histoire secrète des Mongols, Budapest, ١٩٧٤; »Tarikh-i Jahan –gushay«, The Institute of Ismaili Studies, www. iis. ac. uk./ library _ iis/collections/tarikh. htm.
مصطفى موسوی