دانشنامه بزرگ اسلامی
 
٥٥٧١ ص
٥٥٧٢ ص
٥٥٧٣ ص
٥٥٧٤ ص
٥٥٧٥ ص
٥٥٧٦ ص
٥٥٧٧ ص
٥٥٧٨ ص
٥٥٧٩ ص
٥٥٨٠ ص
٥٥٨١ ص
٥٥٨٢ ص
٥٥٨٣ ص
٥٥٨٤ ص
٥٥٨٥ ص
٥٥٨٦ ص
٥٥٨٧ ص
٥٥٨٨ ص
٥٥٨٩ ص
٥٥٩٠ ص
٥٥٩١ ص
٥٥٩٢ ص
٥٥٩٣ ص
٥٥٩٤ ص
٥٥٩٥ ص
٥٥٩٦ ص
٥٥٩٧ ص
٥٥٩٨ ص
٥٥٩٩ ص
٥٦٠٠ ص
٥٦٠١ ص
٥٦٠٢ ص
٥٦٠٣ ص
٥٦٠٤ ص
٥٦٠٥ ص
٥٦٠٦ ص
٥٦٠٧ ص
٥٦٠٨ ص
٥٦٠٩ ص
٥٦١٠ ص
٥٦١١ ص
٥٦١٢ ص
٥٦١٣ ص
٥٦١٤ ص
٥٦١٥ ص
٥٦١٦ ص
٥٦١٧ ص
٥٦١٨ ص
٥٦١٩ ص
٥٦٢٠ ص
٥٦٢١ ص
٥٦٢٢ ص
٥٦٢٣ ص
٥٦٢٤ ص
٥٦٢٥ ص
٥٦٢٦ ص
٥٦٢٧ ص
٥٦٢٨ ص
٥٦٢٩ ص
٥٦٣٠ ص
٥٦٣١ ص
٥٦٣٢ ص
٥٦٣٣ ص
٥٦٣٤ ص
٥٦٣٥ ص
٥٦٣٦ ص
٥٦٣٧ ص
٥٦٣٨ ص
٥٦٣٩ ص
٥٦٤٠ ص
٥٦٤١ ص
٥٦٤٢ ص
٥٦٤٣ ص
٥٦٤٤ ص
٥٦٤٥ ص
٥٦٤٦ ص
٥٦٤٧ ص
٥٦٤٨ ص
٥٦٤٩ ص
٥٦٥٠ ص
٥٦٥١ ص
٥٦٥٢ ص
٥٦٥٣ ص
٥٦٥٤ ص
٥٦٥٥ ص
٥٦٥٦ ص
٥٦٥٧ ص
٥٦٥٨ ص
٥٦٥٩ ص
٥٦٦٠ ص
٥٦٦١ ص
٥٦٦٢ ص
٥٦٦٣ ص
٥٦٦٤ ص
٥٦٦٥ ص
٥٦٦٦ ص
٥٦٦٧ ص
٥٦٦٨ ص
٥٦٦٩ ص
٥٦٧٠ ص
٥٦٧١ ص
٥٦٧٢ ص
٥٦٧٣ ص
٥٦٧٤ ص
٥٦٧٥ ص
٥٦٧٦ ص
٥٦٧٧ ص
٥٦٧٨ ص
٥٦٧٩ ص
٥٦٨٠ ص
٥٦٨١ ص
٥٦٨٢ ص
٥٦٨٣ ص
٥٦٨٤ ص
٥٦٨٥ ص
٥٦٨٦ ص
٥٦٨٧ ص
٥٦٨٨ ص
٥٦٨٩ ص
٥٦٩٠ ص
٥٦٩١ ص
٥٦٩٢ ص
٥٦٩٣ ص
٥٦٩٤ ص
٥٦٩٥ ص
٥٦٩٦ ص
٥٦٩٧ ص
٥٦٩٨ ص
٥٦٩٩ ص
٥٧٠٠ ص
٥٧٠١ ص
٥٧٠٢ ص
٥٧٠٣ ص
٥٧٠٤ ص
٥٧٠٥ ص
٥٧٠٦ ص
٥٧٠٧ ص
٥٧٠٨ ص
٥٧٠٩ ص
٥٧١٠ ص
٥٧١١ ص
٥٧١٢ ص
٥٧١٣ ص
٥٧١٤ ص
٥٧١٥ ص
٥٧١٦ ص
٥٧١٧ ص
٥٧١٨ ص
٥٧١٩ ص
٥٧٢٠ ص
٥٧٢١ ص
٥٧٢٢ ص
٥٧٢٣ ص
٥٧٢٤ ص
٥٧٢٥ ص
٥٧٢٦ ص
٥٧٢٧ ص
٥٧٢٨ ص
٥٧٢٩ ص
٥٧٣٠ ص
٥٧٣١ ص
٥٧٣٢ ص
٥٧٣٣ ص
٥٧٣٤ ص
٥٧٣٥ ص
٥٧٣٦ ص
٥٧٣٧ ص
٥٧٣٨ ص
٥٧٣٩ ص
٥٧٤٠ ص
٥٧٤١ ص
٥٧٤٢ ص
٥٧٤٣ ص
٥٧٤٤ ص
٥٧٤٥ ص
٥٧٤٦ ص
٥٧٤٧ ص
٥٧٤٨ ص
٥٧٤٩ ص
٥٧٥٠ ص
٥٧٥١ ص
٥٧٥٢ ص
٥٧٥٣ ص
٥٧٥٤ ص
٥٧٥٥ ص
٥٧٥٦ ص
٥٧٥٧ ص
٥٧٥٨ ص
٥٧٥٩ ص
٥٧٦٠ ص
٥٧٦١ ص
٥٧٦٢ ص
٥٧٦٣ ص
٥٧٦٤ ص
٥٧٦٥ ص
٥٧٦٦ ص
٥٧٦٧ ص
٥٧٦٨ ص
٥٧٦٩ ص
٥٧٧٠ ص
٥٧٧١ ص
٥٧٧٢ ص
٥٧٧٣ ص
٥٧٧٤ ص
٥٧٧٥ ص
٥٧٧٦ ص
٥٧٧٧ ص
٥٧٧٨ ص
٥٧٧٩ ص
٥٧٨٠ ص
٥٧٨١ ص
٥٧٨٢ ص
٥٧٨٣ ص
٥٧٨٤ ص
٥٧٨٥ ص
٥٧٨٦ ص
٥٧٨٧ ص
٥٧٨٨ ص
٥٧٨٩ ص
٥٧٩٠ ص
٥٧٩١ ص
٥٧٩٢ ص
٥٧٩٣ ص
٥٧٩٤ ص
٥٧٩٥ ص
٥٧٩٦ ص
٥٧٩٧ ص
٥٧٩٨ ص
٥٧٩٩ ص
٥٨٠٠ ص
٥٨٠١ ص
٥٨٠٢ ص
٥٨٠٣ ص
٥٨٠٤ ص
٥٨٠٥ ص
٥٨٠٦ ص
٥٨٠٧ ص
٥٨٠٨ ص
٥٨٠٩ ص
٥٨١٠ ص
٥٨١١ ص
٥٨١٢ ص
٥٨١٣ ص
٥٨١٤ ص
٥٨١٥ ص
٥٨١٦ ص
٥٨١٧ ص
٥٨١٨ ص
٥٨١٩ ص
٥٨٢٠ ص
٥٨٢١ ص
٥٨٢٢ ص
٥٨٢٣ ص
٥٨٢٤ ص
٥٨٢٥ ص
٥٨٢٦ ص
٥٨٢٧ ص
٥٨٢٨ ص
٥٨٢٩ ص
٥٨٣٠ ص
٥٨٣١ ص
٥٨٣٢ ص
٥٨٣٣ ص
٥٨٣٤ ص
٥٨٣٥ ص
٥٨٣٦ ص
٥٨٣٧ ص
٥٨٣٨ ص
٥٨٣٩ ص
٥٨٤٠ ص
٥٨٤١ ص
٥٨٤٢ ص
٥٨٤٣ ص
٥٨٤٤ ص
٥٨٤٥ ص
٥٨٤٦ ص
٥٨٤٧ ص
٥٨٤٨ ص
٥٨٤٩ ص
٥٨٥٠ ص
٥٨٥١ ص
٥٨٥٢ ص
٥٨٥٣ ص
٥٨٥٤ ص
٥٨٥٥ ص
٥٨٥٦ ص
٥٨٥٧ ص
٥٨٥٨ ص
٥٨٥٩ ص
٥٨٦٠ ص
٥٨٦١ ص

دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٥٧٧٩

تجدد ادبی
جلد: ١٤
     
شماره مقاله:٥٧٧٩

تَجَدُّدِ اَدَبی، اندیشۀحاکم بر حرکتهای با هدف روشنگری و طرح مسائل انتقادی، سیاسی و اجتماعی درادبیات که از آغاز سدۀ ١٣ش/ ١٩م، محافل ادبی را در بر گرفت. اندیشۀ تجدد ادبی در ایران را باید با مفهوم تجددخواهی هم‌زمان بررسی کرد. «خرد انتقادی» و «فردیت انسانی» دو عنصر اصلی تجدد در اروپا ست که با عناصر دیگر آن، یعنی قانون‌خواهی، حقوق ملی و حکومت برخاسته‌ از ارادۀ ملت همراه‌ است و مظاهر آن ‌را در آثار روشنگران سدۀ ١٣ش در ایران می‌توان دید (پارسی‌نژاد، ١١-١٢).

خرد انتقادی ‌روشنگران ایرانی حاصل آشنایی ایشان با فرهنگ تجدد مغرب زمین است که در عصر رنسانس قوام گرفت و در دوران روشنگری به اوج خود رسید؛ به این معنی هنگامی که آراء عقلی جانشین سنت احکام نقلی شد، تفکر انتقادی‌پدید آمد و تمایل به تجدد پیدا شد. تأثیر عقاید‌ فلسفی دکارت و قوانین فیزیکی‌نیوتن و عقاید‌عصر روشنایی یا روشنگری‌و روش علمی‌ اُگوست کنت و اصول‌طبیعی داروین را در بررسی‌عوامل تحول‌فکری‌روشنگران یاد کرده‌اند (همو،١٢ بب‌ ‌).
ظهور اندیشۀ تجدد ادبی را در پرتو عوامل کلی مظاهر تجدد در ایران می‌توان دید که عبارت‌اند از: روابط سیاسی با اروپا (از آغاز سدۀ ١٩م، چهارمین سال سلطنت فتحعلی‌ شاه)؛ اعزام محصل به‌اروپا از آغاز ولی‌عهدی عباس میرزا؛ پل فرهنگی‌ تهران ـ قفقاز، تهران ـ استانبول و تهران ـ قاهره که محل اجتماع گروهی‌ از مهاجران‌سیاسی متفکر و مبارز ایرانی بود؛ تنظیمات عثمانی در زمان سلطان‌عبدالحمید و وزارت مدحت پاشا و دهۀ اول عصر‌ میجی(١٨٦٨-١٩١٢م) در ژاپن به وسیلۀ ایتو و انعکاس خبر آن در ایران و همچنین ورود آثار متفکران اروپایی به ایران (آدمیت، اندیشۀ ترقی...، ١٥٣؛ ریپکا، ٣٣٨)؛ رواج صنعت چاپ که باعث انتشار روزنامه‌ها و کتابهای گوناگون به زبان فارسی شد؛ تأسیس مدرسۀ دارالفنون که علاوه بر آشنا کردن محصلان به علوم جدید، باعث ترجمۀ کتابهای بسیاری از زبانهای اروپایی شد؛ شکستهای نظامی و سیاسی ایران از روسیه که فتحعلی‌شاه و عباس میرزای ولی‌عهد را متوجه عقب‌ماندگی ایران در زمینه‌های‌صنعتی کرد؛ نشر کتابها و رساله‌هایی که رواج‌دهندۀ دانش‌ علمی و تحلیلی در جامعۀ ایرانی آن‌زمان بود (پارسی‌نژاد،‌ همانجا).
روشن‌اندیشان‌ ایرانی چون ‌پاسخ پرسشهای خود را در الاهیات و علم کلام و جهان‌بینی رایج دینی نمی‌یافتند، ناچار متوجه افکار فیلسوفان اروپایی شدند؛ ازجملۀ ایشان می‌توان از میرزا فتحعلی آخوندزاده (١٢٢٧-١٢٩٥ق) نام برد که مکتوبات کمال‌الدوله را در نقد سیاست ‌و دیانت نوشت (آدمیت، اندیشه‌های میرزا آقاخان کرمانی، ٢٩). میرزا آقاخان کرمانی (١٢٧٠- ١٣١٤ق) در آثار فلسفی‌خود نظیر تکوین و تشریح، حکمت نظری و هشت بهشت در تأثیر فیلسوفان تجربی فرانسوی و انگلیسی به طرح مباحث فلسفی خود بر اساس اصول عقلی و تجربی پرداخت. میرزا ملکم خان (١٢٤٩-١٣٢٦ق) نخستین‌بار تحت تأثیر فیلسوف اثبات‌گرای فرانسوی، اگوست کنت (١٧٩٨-١٨٥٧م) و فیلسوف اقتصاددان انگلیسی، جان استوارت میل (١٨٠٦-١٨٧٣م) به تجزیه و تحلیل جامعۀ ایران و مسائل آن پرداخت (پارسی‌نژاد، ١٨٠).
به این ترتیب، زمینۀ تحولی عمیق در افکار روشن‌فکران ایرانی فراهم شد. سخت‌گیری ناصرالدین شاه در برابر اندیشه‌های ترقی‌خواهان و اصلاح‌طلبان، بر مهاجرت سیاسی افزود و مرکز فعالیت سیاسی مخالفان به خارج از کشور (برخی از شهرهای قفقاز، عثمانی، هند، مصر، فرانسه و انگلستان) منتقل شد. این مهاجران از دسته‌های گوناگون سیاسی بودند. ازجمله: بابیان و ازلیان سابق که بعدها به نظریات اجتماعی‌تری رسیدند، مانند میرزا آقاخان کرمانی و شیخ احمد روحی (١٢٧٣-١٣١٤ق)؛ و گروهِ طرفداران اتحاد اسلام که در رأس آنها سیدجمال‌الدین اسدآبادی (١٢٥٤-١٣١٥ق) قرار داشت. گروه دیگری از مهاجران سیاسی، آزادی‌خواهان مشروطه‌طلب بودند که سلطنت با قدرت محدود و حکومت قانون و مجلس انتخابی می‌خواستند و پیرو میرزا ملکم خان بودند (نک‌ ‌: آدمیت، فکر آزادی...، ١٢٧-١٣٦). در میان این مهاجران کسانی با آشنایی با مدنیت و علوم جدید، خواستار نشر آن در ایران بودند که می‌توان نمایندۀ آنها را میرزا عبدالرحیم طالبوف تبریزی (١٢٥٠- ١٣٢٩ق) دانست (نک‌ ‌: افشار، ١٩-٢٣). همچنین نمایندۀ وطن‌خواهان پرشوری که از عقب‌ماندگی ایران رنج می‌بردند، میرزا زین‌العابدین مراغه‌ای (١٢٥٥- ١٣٢٨ق) نویسندۀ سیاحت‌نامۀ ابراهیم بیک بود که با این کتاب خود نه تنها از نظر ساده‌نویسی بر نثر نسلهای بعدی اثر گذاشت، بلکه در تشویق به انتقاد از اوضاع سیاسی و اجتماعی و فرهنگی ایران نیز مؤثر شد (نک‌ ‌: آرین‌پور، ١/٣٠٤-٣٠٩؛ ریپکا، ٣٦٩).
جریان تجدد و تجدد ادبی در ایران را نمی‌توان بدون در نظر گرفتن کوششهای مهاجران ایرانی گزارش کرد. این مهاجران که شمار افراد فعالشان بسیار نبود، کوشیدند تا با برخورداری از امکاناتی که بیرون از ایران در اختیار داشتند، روزنامه‌هایی در انتقاد از حکومت استبدادی ایران منتشر کنند؛ مانند روزنامۀ اختر که در استانبول منتشر می‌شد و از همکاری نویسندگانی چون میرزا حبیب اصفهانی (د ١٣١١ق) و میرزا یوسف خان مستشارالدوله تبریزی (د ١٣١٣ق) که از درون ایران با اختر همکاری می‌کرد، برخوردار بود. نفوذ این روزنامه تا به آنجا رسید که طرفداران آن را «اختری مذهب» می‌گفتند (براون، ١٥٦، ١٨)؛ روزنامۀ بانفوذ دیگر قانون نام داشت که ملکم خان آن را از ١٨٩٠م در لندن منتشر می‌کرد و در آن، مقاله‌هایی انتقادی ـ سیاسی می‌نوشت. گفته‌اند که این روزنامه ١٥ سال سرمشق روزنامه‌نویسان دورۀ مشروطه بود و می‌توان آن را یکی از محرکان اصلی نوزایی سیاسی و ادبی در ایران به‌شمار آورد (ریپکا، ٣٦٦؛ براون، ١٩؛ نیز نک‌ ‌: پروین، ١/ ٢٦٨-٢٧٢).
سیدجمال‌الدین که پیوندی نزدیک با محافل مصر داشت، به همراه شاگرد و هم‌رزم خود، محمد عبده (١٢٦٦-١٣٢٣ق)، نخست هفته‌نامۀ عروةالوثقى را به زبان عربی در پاریس منتشر کرد
(١٣٠١ق/١٨٨٤م) و سپس ضیاءالخافقین را در لندن انتشار داد (١٣٠٩ق/١٨٩٢م). سیدجمال‌الدین‌کاشانی، معروف به مؤیّدالاسلام به نشر روزنامۀ حبل‌المتین، به سردبیری شیخ یحیى کاشانی در کلکته اقدام کرد (١٣١١ق/١٨٩٣م). در قاهره میرزا مهدی خان تبریزی (زعیم‌الدوله) روزنامۀ حکمت را انتشار داد (١٣١٠ق/ ١٨٩٣م) و پس از آنها علی محمدخان کاشانی به نشر روزنامۀ ثریا در آن‌شهر پرداخت(١٣١٦ق/ ١٨٩٨م) و میرزا علی محمد‌خان به‌انتشار پرورش (١٣١٨ق/١٩٠٠م) همت گماشت (نک‌ : براون، ٥٨, ٦٧, ٧٣-٧٤، جم‌ ؛ نیز پروین، ١/٣٠٤-٣٠٥، ٢/ ٤٥٩-٤٦١).
ادبیات ٥ دهۀ‌ نخستین سدۀ ١٩م در ایران را باید ادبیات تقلید و تکرار نامید. فقدان خلاقیت و نوآوری در ادبیات این روزگار که‌حاصل تحجر فکری و فرهنگی‌ زمانه بود، در دورۀ قاجار،‌حتى از دوران صفوی هم محسوس‌تر است. در دوران سلطنت قاجار، به‌ویژه از عصر فتحعلی‌شاه (١٢١٢-١٢٥٠ق) جریان بازگشت‌ ادبی (ه‌ م) بر ادبیات فارسی‌ مسلط شد و قصیده‌سرایی و غزل‌پردازی به شیوۀ شاعران سبک خراسانی و عراقی رواج یافت. در ادبیات این‌دوره، به‌ویژه در حوزۀ شعر ــ که حاصل تقلید و تکرار بود ــ کمتر می‌توان صدای‌ مردم را که طنین آگاهی ملی و زندگی واقعی باشد، شنید (پارسی‌نژاد، ١٧- ١٨؛ ریپکا، ٣٢٤).
نثر در این دوره، یعنی در ٥٠ سال نخستین سدۀ ١٩م، که نهضت «بازگشت ادبی» بر ادبیات فارسی حکومت می‌کند، شامل ٣ جریان است: جریان دشوارنویسی که نمونۀ مطلوب آن کتاب تجربةالاحرار و تسلیةالاحرار نوشتۀ عبدالرزاق دنبلی (د ١٢٤٣ق/ ١٨٢٧م) است که بهار در سبک‌شناسی آن را شاهکار سدۀ ١٢ق/ ١٨م می‌شمارد (٣/٣٢٠)؛ جریان بینْ بین‌نویسی که نثری است نسبت به جریان دشوارنویسی، ساده و نسبت به جریان ساده‌نویسی، دشوار مثل بستان السیاحه نوشتۀ حاج زین‌العابدین شروانی (د ١٢٥٣ق/١٨٣٧م) و تذکرۀ انجمن خاقان میرزا فاضل گروسی (د ١٢٥٤ق)؛ و جریان ساده‌نویسی که جریان دورۀ ناصرالدین شاه است و به ساده‌نویسی جنبش مشروطه می‌پیوندد، مثل‌ ترجمۀ هزار و یک شب از میرزا عبداللطیف تسوجی (د ١٢٩٧ق/ ١٨٨٠م) و سفرنامه‌های ناصرالدین شاه (براون، ریپکا، پارسی‌نژاد، همانجاها).
بدین‌سان، نثر مسیر ساده‌نویسی را طی می‌کند، اما شعر اسیر تعبیرها و سبک و سیاق کهن می‌ماند و به همین سبب، به عنوان «ادبیات غیر واقعی» (بیشتر شعر و کمتر نثر) مورد انتقاد روشنگران تجددخواه ایرانی قرار می‌گیرد. آخوندزاده در مکتوبات کمال‌الدوله (ص ٦) و میرزا آقاخان کرمانی در سه مکتوب (ص ٥٨) در تعریف شعر بر بیان احوال و اخلاق «واقعی» تکیه دارند. همچنین، آدمیت ( اندیشه‌های میرزا آقاخان، ٢١٧) و زین‌العابدین مراغه‌ای (ص ٢٩٦) در پرهیز از کاربرد تشبیهات و تمثیلات و افسانه‌های واهی و موهوم، و میرزا ملکم خان در دوری از تکلف و تصنع و پیچیدگی در کلام به شاعران و نویسندگان هشدار می‌دهند (نک‌ ‌: پارسی‌نژاد، ١٩- ٢٨). این انتقادها که گاه با لحنی تند و بی‌پرده و گستاخ همراه است، در راهنمایی نویسندگان و شاعران نسل بعد (علی‌اکبر دهخدا، سیداشرف‌الدین حسینی، عارف قزوینی و میرزادۀ عشقی) تأثیر می‌گذارد؛ چنان‌که نهضت مشروطه‌خواهی ایران در تحول افکار و طرح معانی تازه در شعر و نثر فارسی مؤثر واقع می‌شود.
با افزایش شمار مدرسه، امکان خواندن و نوشتن در میان عامۀ مردم فراهم شد و روزنامه‌ها و نشریه‌ها با زبان و ادبیاتی که درخور فهم جماعت نوسواد بود، پدید آمد. گسترش روابط روشن‌فکران ایرانی با کشورهای اروپایی و نشر اندیشه‌های انتقادی سیاسی و اجتماعی و ادبی موجب طرح مفاهیم تازۀ آزادی‌خواهی و وطن‌دوستی شد (شفیعی کدکنی، ٣٦- ٣٨). این مفاهیم در قالب مأنوس غزل یا تصنیف و ترانه توسط شاعرانی چون عارف و عشقی و اشرف‌الدین گیلانی قزوینی بازگو می‌شد، و از آنجا که مخاطب آنها مردم کم‌سواد بودند، طبعاً زبان آنها نیز ساده و درخور فهم ایشان و به دور از آرایشها و صنایع لفظی و بدیعی سخنوران پیشین بود (همو، ٤٣، ٤٥). رواج این قبیل غزلها و ترانه‌ها به‌تدریج رو به ابتذال نهاد و مخالفت بنیان‌گذار مجلۀ دانشکده، بهار و همفکران او را که خواهان بیان معانی جدید در قالب شعر قدیم بودند، برانگیخت (نک‌ : آرین‌پور، ٢/٣٣٨-٣٤٠). ازجمله طرفداران این نظریه بجز بهار، دهخدا و پروین اعتصامی می‌توان از ادیب پیشاوری، ادیب نیشابوری، رشید یاسمی، بدیع‌الزمان فروزانفر، فرخ خراسانی، نصرالله فلسفی و رعدی آذرخشی نیز یاد کرد. در میان آثار این گروه «دماوندیه»، سرودۀ بهار (نک‌ : دیوان، ١/٣٥٤- ٣٥٨) و «یاد آر ز شمع مرده یاد آر»، سرودۀ دهخدا (ص ٦- ٩) تازگی و دل‌نشینی خاصی دارد. در مقابل بهار و همفکران اصلاح‌طلب او که می‌خواستند بر بنیاد کهن شعر، بنایی نو برافرازند، تجددخواهان جوان و افراطی (تقی رفعت، جعفر خامنه‌ای و شمس کسمایی) که در روزنامۀ تجدد (ه‌ م) گرد آمده بودند، می‌کوشیدند تا به تعبیر خودشان بنای «پوسیدۀ» شعر کهن را ویران سازند (بهار، «انتقادات...»، ١٢٤-١٢٥). با این‌همه، در حالی که بهار برخلاف ادیبان سنت‌گرا، مانند ادیب‌الممالک فراهانی و وحید دستگردی جانب احتیاط و اعتدال را نگاه می‌دارد، نیمایوشیج (١٢٧٤-١٣٣٨ش)، هموارکنندۀ راه تجدد در شعر، برآن است که اصلاح‌طلبان ادبی، بدون بصیرت علمی و بی‌توجه به علل اجتماعی ظهور انواع ادبی می‌کوشند تا تعبدات قدما را بر ذوق و فهم جوانها تحمیل کنند (ص ١٤٢). سرانجام، پذیرش پیشنهادهای نیمایوشیج از سوی جوانانی که در جست‌وجوی زبان تازه و معنی تازه بودند، موجب شد که شعر فارسی وزنهای متنوع قدیم را توسعه دهد و آزادی و امکان بیشتری در بیان معانی تازۀ شعری به دست آورد.
گذشته از شعر، اندیشۀ تجدد در نثر نیز اثر گذاشت. نثر فارسی که با پشت سر نهادن دشوارنویسی مستوفیانه و منشیانه، به‌ویژه از زمان ناصرالدین شاه به سوی ساده‌نویسی پیش رفت، بر اثر تحول افکار، طرح مسائل مهم سیاسی و اجتماعی، نشر روزنامه‌ها و نشریات و نقد بی‌پرده و پرخاشگرانۀ متفکرانی چون آخوندزاده، میرزا آقاخان کرمانی، میرزا ملکم خان و زین‌العابدین مراغه‌ای هرچه بیشتر به سوی سادگی و روشنی گرایش یافت. ترجمه از زبانهای اروپایی که نیازمند دقت در کاربرد کلمات فارسی در برابر الفاظ خارجی بود، قریحۀ نویسندگان را در انتخاب کلمات پرورش داد و موجب شد تا از هرگونه تکرار و درازگویی بپرهیزند و کلام را جز برای ادای معنی مقصود به کار نبرند (پارسی‌نژاد، ١٥٩).
روزنامه‌نگاری که از زمان محمدشاه قاجار (١٢٥٠-١٢٦٤ق) معمول شد، به امر ساده‌نویسی کمک کرد؛ چراکه خوانندگان روزنامه، بیشتر کم‌سواد بودند و این امر نویسندگان روزنامه‌ها را ناگزیر می‌ساخت تا مطالب را به گونه‌ای طرح کنند و چنان بنویسند که درخور فهم آنان باشد (دربارۀ نثر روزنامه‌نگاری در این دوره، نک‌ : پروین، ١/٢٢١-٢٢٢، ٢/ ٤٢٨، ٤٦٨- ٤٦٩).
مقاله‌های انتقادی و طنزآمیز علی‌اکبر دهخدا با عنوان «چرند و پرند» که با امضای «دخو» منتشر می‌شد، از نمونه‌های مؤثر در گرایش به ساده‌نویسی بود (خانلری، ١٣٨). همین شیوۀ فارسی‌نویسی بود که از سوی محمدعلی جمال‌زاده (١٢٧٤-١٣٧٦ش) سرمشق قرار گرفت و داستانهای کوتاه «یکی بود، یکی نبود» را با زبان ساده و قابل فهم همگان پدید آورد (١٣٠٠ش)؛ با این‌همه، پژوهندگان، صادق هدایت را در داستان‌نویسی که از عناصر تجدد در ایران محسوب می‌شود، پیشتاز به‌شمار آورده‌اند (میلانی، ٢٢٠). هدایت در نوشتن داستانهای کوتاه، بزرگ‌ترین استاد ادبیات معاصر ایران است (خانلری، ١٥٧). بزرگ علوی، صادق چوبک، جلال آل احمد، ابراهیم گلستان، بهرام صادقی، غلامحسین ساعدی، تقی مدرسی و هوشنگ گلشیری هریک با سبک خاص خود ادبیات داستانی ایران را پربرگ و بار کرده‌اند.
نمایشنامه‌نویسی یکی دیگر از انواع و عناصر تجدد ادبی در ایران است. میرزافتحعلی آخوندزاده نویسندۀ ٦ نمایشنامۀ کمدی، با عنوان «تمثیلات»، به زبان رایج در آذربایجان (١٢٧٧ق/ ١٨٦١م) با ترجمۀ میرزا محمدجعفر قراچه داغی به فارسی، پیشرو این فن در خطۀ آسیاست (آدمیت، اندیشه‌های میرزا فتحعلی آخوندزاده، ٣٢-٤١؛ نیز، نک‌ : ملک‌پور، ١/١٣٦-١٣٧). در پرتو تأثیر او ست که میرزا آقا تبریزی ٤ نمایشنامۀ خود را به زبان فارسی می‌نویسد (١٢٨٨ق/١٨٧١م) و نخستین آثار را در هنر نمایشنامه‌نویسی ایران پدید می‌آورد (ملک‌پور، ١/١٩٤-١٩٥؛ نیز نک‌ ‌: مؤمنی، ١٣-١٥). در پی او نمایشنامه‌نویسان بسیار پیدا شدند و آثاری آفریدند که از جملۀ ایشان می‌توان از حسن مقدم با کمدی «جعفرخان از فرنگ آمده» و ذبیح بهروز با «جیجک علیشاه» یاد کرد (نک‌ : آژند، ٢٣٠-٢٤٥).
تفکر انتقادی که ازجملۀ عوامل اصلی تجدد محسوب می‌شود، موجب پدید آمدن نقد ادبی در ایران شد. اقدام میرزا فتحعلی آخوندزاده در نوشتن مقالۀ «قریتکا» در ١٢٨٣ق/١٨٦٦م، در انتقاد از قصیدۀ سروش اصفهانی در شمار نخستین گامهایی است که در کار بنیان‌گذاری نقد ادبی جدید در ایران، در مفهوم علمی و اروپایی آن برداشته شده است. وی در مقاله‌ها، نامه‌ها و آثار پراکندۀ خویش مبانی نظری خود را در زمینۀ نقد ادبی بیان کرده است (پارسی‌نژاد، ٣٣ بب‌ ). در پی او، میرزا آقاخان کرمانی در ریحان بوستان افروز، میرزا ملکم خان در فرقۀ کج‌بینان (یا سیاحی گوید)، زین‌العابدین مراغه‌ای در سیاحت‌نامۀ ابراهیم بیک و میرزا عبدالرحیم طالبوف در آثار پراکنده‌اش نظریات انتقادی خود را دربارۀ شعر و ادبیات و زبان فارسی زمانۀ خود بازگفته‌اند (نک‌ ‌: همو، ١٢٣-١٢٦، جم‌ ).
در تصحیح انتقادی متون ادبی براساس مقابلۀ نسخه‌های کهن و معتبر و پرهیز از تصحیحات قیاسی، محمد قزوینی (١٢٥٦-١٣٢٨ش) از پیشروان به‌شمار می‌آید. در پی او، محمدعلی فروغی (١٢٥٤-١٣٢١ش)، محمدتقی بهار (١٢٦٥-١٣٣٠ش)، سعید نفیسی(١٢٧٤-١٣٤٥ش)، غلامرضا رشید یاسمی (١٢٧٤-١٣٣٠ش)، عباس اقبال‌آشتیانی(١٢٧٥-١٣٣٤ش)، بدیع‌الزمان فروزانفر (١٢٧٨-١٣٤٩ش) و جلال‌الدین همایی (١٢٧٨- ١٣٥٩ش) هریک آثاری از متنهای گذشته را در زمینۀ ادبیات و تاریخ و فرهنگ ایرانی تصحیح و منتشر کردند، همچنان که احمد کسروی (١٢٦٩-١٣٢٤ش)، فاطمه سیاح (١٢٨١-١٣٢٦ش)، صادق هدایت (١٢٨١-١٣٣٠ش)، نیمایوشیج (١٢٧٤- ١٣٣٨ش)، غلامحسین مصاحب (١٢٨٩- ١٣٥٨ش)، علی دشتی (١٢٧٢-١٣٦٠ش)، احسان طبری (١٢٩٦- ١٣٦٨ش)، ذبیح‌الله صفا (١٢٩٠- ١٣٧٨ش)، محمد معین (١٢٩٣-١٣٥٠ش)، پرویز ناتل خانلری (١٢٩٢- ١٣٦٩ش)، عباس زریاب خویی (١٢٩٧-١٣٧٣ش) و عبدالحسین زرین‌کوب (١٣٠٠-١٣٧٨ش) هریک در حوزۀ تخصصی خود میراث تجدد ادبی ایران را بارور ساختند.
مآخذ: آخوندزاده، فتحعلی، مکتوبات کمال‌الدوله، نسخۀ خطی کتابخانۀ ملی، شم‌ ١١٢٣؛ آدمیت، فریدون، اندیشۀ ترقی و حکومت قانون در عصر سپهسالار، تهران، ١٣٥٠ش؛ همو، اندیشه‌های میرزا آقاخان کرمانی، تهران، ١٣٥٧ش؛ همو، اندیشه‌های میرزا فتحعلی آخوندزاده، تهران، ١٣٤٩ش؛ همو، فکر آزادی و مقدمۀ ‌نهضـت‌ مشروطیت، تهـران، ١٣٤٠ش؛‌ آرین‌پـور، یحیـى، ‌از صبـا تا نیمـا، تهـران،

١٣٥٤ش؛ آژنـد، یعقـوب، نمایشنامـه‌نویسی در ایران ، تهـران، ١٣٧٣ش؛ آقـاخـان

کرمانی، سـه مکتـوب، نسخۀ خطی کتـابخانۀ کیمبریج، شم‌ ,٣V, ١٦٨R(٩)L. S؛ افشار، ایرج، آزادی و سیاست، تهران، ١٣٥٧ش؛ بهار، محمدتقی، «انتقادات در اطراف مرام ما»، مجلۀ دانشکده، ١٢٩٧ش، س ١، شم‌ ٣؛ همو، دیوان، به کوشش مهرداد بهار، تهران، ١٣٦٨ش؛ همو، سبک‌شناسی، تهران، ١٣٧٠ش؛ پارسی‌نژاد، ایرج، روشنگران ایرانی و نقد ادبی، تهران، ١٣٨٠ش؛ پروین، ناصرالدین، تاریخ روزنامه‌نگاری ایرانیان و دیگر فارسی‌نویسان، تهران، ١٣٧٧ش؛ خانلری، پرویز، «نثر فارسی در دورۀ اخیر»، نخستین کنگرۀ نویسندگان ایران، تهران، ١٣٢٦ش؛ دهخدا، علی‌اکبر، دیوان، به کوشش محمد دبیرسیاقی، تهران، ١٣٦٠ش؛ شفیعی کدکنی، محمدرضا، ادوار شعر فارسی از مشروطیت تا سقوط سلطنت، تهران، ١٣٥٩ش؛ مراغه‌ای، زین‌العابدین، سیاحت‌نامۀ ابراهیم بیک، به کوشش محمد امینی، تهران، ١٣٦٢ش؛ ملک‌پور، جمشید، ادبیات نمایشی در ایران، تهران، ١٣٦٣ش؛ مؤمنی، باقر، چهار تیاتر میرزا آقا تبریزی، تبریز، ١٣٣٥ش؛ میلانی، عباس، تجدد و تجددستیزی در ایران، تهران، ١٣٨١ش؛ نیمایوشیج، ارزش احساسات، به کوشش ابوالقاسم جنتی عطایی، تهران، ١٣٣٥ش؛ نیز:

Browne, E. G., Press and Poetry in Modern Persia, Cambridge, ١٩١٤; Rypka, J., History of Iranian Literature, Dordrecht, ١٩٦٨.
ایرج پارسی‌نژاد