دانشنامه بزرگ اسلامی
 
٥٥٧١ ص
٥٥٧٢ ص
٥٥٧٣ ص
٥٥٧٤ ص
٥٥٧٥ ص
٥٥٧٦ ص
٥٥٧٧ ص
٥٥٧٨ ص
٥٥٧٩ ص
٥٥٨٠ ص
٥٥٨١ ص
٥٥٨٢ ص
٥٥٨٣ ص
٥٥٨٤ ص
٥٥٨٥ ص
٥٥٨٦ ص
٥٥٨٧ ص
٥٥٨٨ ص
٥٥٨٩ ص
٥٥٩٠ ص
٥٥٩١ ص
٥٥٩٢ ص
٥٥٩٣ ص
٥٥٩٤ ص
٥٥٩٥ ص
٥٥٩٦ ص
٥٥٩٧ ص
٥٥٩٨ ص
٥٥٩٩ ص
٥٦٠٠ ص
٥٦٠١ ص
٥٦٠٢ ص
٥٦٠٣ ص
٥٦٠٤ ص
٥٦٠٥ ص
٥٦٠٦ ص
٥٦٠٧ ص
٥٦٠٨ ص
٥٦٠٩ ص
٥٦١٠ ص
٥٦١١ ص
٥٦١٢ ص
٥٦١٣ ص
٥٦١٤ ص
٥٦١٥ ص
٥٦١٦ ص
٥٦١٧ ص
٥٦١٨ ص
٥٦١٩ ص
٥٦٢٠ ص
٥٦٢١ ص
٥٦٢٢ ص
٥٦٢٣ ص
٥٦٢٤ ص
٥٦٢٥ ص
٥٦٢٦ ص
٥٦٢٧ ص
٥٦٢٨ ص
٥٦٢٩ ص
٥٦٣٠ ص
٥٦٣١ ص
٥٦٣٢ ص
٥٦٣٣ ص
٥٦٣٤ ص
٥٦٣٥ ص
٥٦٣٦ ص
٥٦٣٧ ص
٥٦٣٨ ص
٥٦٣٩ ص
٥٦٤٠ ص
٥٦٤١ ص
٥٦٤٢ ص
٥٦٤٣ ص
٥٦٤٤ ص
٥٦٤٥ ص
٥٦٤٦ ص
٥٦٤٧ ص
٥٦٤٨ ص
٥٦٤٩ ص
٥٦٥٠ ص
٥٦٥١ ص
٥٦٥٢ ص
٥٦٥٣ ص
٥٦٥٤ ص
٥٦٥٥ ص
٥٦٥٦ ص
٥٦٥٧ ص
٥٦٥٨ ص
٥٦٥٩ ص
٥٦٦٠ ص
٥٦٦١ ص
٥٦٦٢ ص
٥٦٦٣ ص
٥٦٦٤ ص
٥٦٦٥ ص
٥٦٦٦ ص
٥٦٦٧ ص
٥٦٦٨ ص
٥٦٦٩ ص
٥٦٧٠ ص
٥٦٧١ ص
٥٦٧٢ ص
٥٦٧٣ ص
٥٦٧٤ ص
٥٦٧٥ ص
٥٦٧٦ ص
٥٦٧٧ ص
٥٦٧٨ ص
٥٦٧٩ ص
٥٦٨٠ ص
٥٦٨١ ص
٥٦٨٢ ص
٥٦٨٣ ص
٥٦٨٤ ص
٥٦٨٥ ص
٥٦٨٦ ص
٥٦٨٧ ص
٥٦٨٨ ص
٥٦٨٩ ص
٥٦٩٠ ص
٥٦٩١ ص
٥٦٩٢ ص
٥٦٩٣ ص
٥٦٩٤ ص
٥٦٩٥ ص
٥٦٩٦ ص
٥٦٩٧ ص
٥٦٩٨ ص
٥٦٩٩ ص
٥٧٠٠ ص
٥٧٠١ ص
٥٧٠٢ ص
٥٧٠٣ ص
٥٧٠٤ ص
٥٧٠٥ ص
٥٧٠٦ ص
٥٧٠٧ ص
٥٧٠٨ ص
٥٧٠٩ ص
٥٧١٠ ص
٥٧١١ ص
٥٧١٢ ص
٥٧١٣ ص
٥٧١٤ ص
٥٧١٥ ص
٥٧١٦ ص
٥٧١٧ ص
٥٧١٨ ص
٥٧١٩ ص
٥٧٢٠ ص
٥٧٢١ ص
٥٧٢٢ ص
٥٧٢٣ ص
٥٧٢٤ ص
٥٧٢٥ ص
٥٧٢٦ ص
٥٧٢٧ ص
٥٧٢٨ ص
٥٧٢٩ ص
٥٧٣٠ ص
٥٧٣١ ص
٥٧٣٢ ص
٥٧٣٣ ص
٥٧٣٤ ص
٥٧٣٥ ص
٥٧٣٦ ص
٥٧٣٧ ص
٥٧٣٨ ص
٥٧٣٩ ص
٥٧٤٠ ص
٥٧٤١ ص
٥٧٤٢ ص
٥٧٤٣ ص
٥٧٤٤ ص
٥٧٤٥ ص
٥٧٤٦ ص
٥٧٤٧ ص
٥٧٤٨ ص
٥٧٤٩ ص
٥٧٥٠ ص
٥٧٥١ ص
٥٧٥٢ ص
٥٧٥٣ ص
٥٧٥٤ ص
٥٧٥٥ ص
٥٧٥٦ ص
٥٧٥٧ ص
٥٧٥٨ ص
٥٧٥٩ ص
٥٧٦٠ ص
٥٧٦١ ص
٥٧٦٢ ص
٥٧٦٣ ص
٥٧٦٤ ص
٥٧٦٥ ص
٥٧٦٦ ص
٥٧٦٧ ص
٥٧٦٨ ص
٥٧٦٩ ص
٥٧٧٠ ص
٥٧٧١ ص
٥٧٧٢ ص
٥٧٧٣ ص
٥٧٧٤ ص
٥٧٧٥ ص
٥٧٧٦ ص
٥٧٧٧ ص
٥٧٧٨ ص
٥٧٧٩ ص
٥٧٨٠ ص
٥٧٨١ ص
٥٧٨٢ ص
٥٧٨٣ ص
٥٧٨٤ ص
٥٧٨٥ ص
٥٧٨٦ ص
٥٧٨٧ ص
٥٧٨٨ ص
٥٧٨٩ ص
٥٧٩٠ ص
٥٧٩١ ص
٥٧٩٢ ص
٥٧٩٣ ص
٥٧٩٤ ص
٥٧٩٥ ص
٥٧٩٦ ص
٥٧٩٧ ص
٥٧٩٨ ص
٥٧٩٩ ص
٥٨٠٠ ص
٥٨٠١ ص
٥٨٠٢ ص
٥٨٠٣ ص
٥٨٠٤ ص
٥٨٠٥ ص
٥٨٠٦ ص
٥٨٠٧ ص
٥٨٠٨ ص
٥٨٠٩ ص
٥٨١٠ ص
٥٨١١ ص
٥٨١٢ ص
٥٨١٣ ص
٥٨١٤ ص
٥٨١٥ ص
٥٨١٦ ص
٥٨١٧ ص
٥٨١٨ ص
٥٨١٩ ص
٥٨٢٠ ص
٥٨٢١ ص
٥٨٢٢ ص
٥٨٢٣ ص
٥٨٢٤ ص
٥٨٢٥ ص
٥٨٢٦ ص
٥٨٢٧ ص
٥٨٢٨ ص
٥٨٢٩ ص
٥٨٣٠ ص
٥٨٣١ ص
٥٨٣٢ ص
٥٨٣٣ ص
٥٨٣٤ ص
٥٨٣٥ ص
٥٨٣٦ ص
٥٨٣٧ ص
٥٨٣٨ ص
٥٨٣٩ ص
٥٨٤٠ ص
٥٨٤١ ص
٥٨٤٢ ص
٥٨٤٣ ص
٥٨٤٤ ص
٥٨٤٥ ص
٥٨٤٦ ص
٥٨٤٧ ص
٥٨٤٨ ص
٥٨٤٩ ص
٥٨٥٠ ص
٥٨٥١ ص
٥٨٥٢ ص
٥٨٥٣ ص
٥٨٥٤ ص
٥٨٥٥ ص
٥٨٥٦ ص
٥٨٥٧ ص
٥٨٥٨ ص
٥٨٥٩ ص
٥٨٦٠ ص
٥٨٦١ ص

دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٥٧٢٢

تاکرنا
جلد: ١٤
     
شماره مقاله:٥٧٢٢

تاکُرُنّا، نام کوره و ناحیه‌ای کوهستانی در جنوب اندلس که امروزه به کوهستان رُنده١ مشهور است. تاکرنا واژه‌ای بربری است و در بسیاری از نامهای جغرافیایی در شمال افریقا به صورتهای گوناگون دیده می‌شود که مشهورترین آنها، تکرونه در تونس است (EI١؛ مونس، حاشیه بر...، ۲۴۲/۲). این نام به صورتهای تاکُرُنّى ( ابن قوطیه، ۴۸؛ حمیدی، ١/ ٦٩)، تاکُرونّا (ابن خطیب، الاحاطة...، ۹۲/۲)، تاکرنه (ضبی، ۳۰) و یا چنان که یاقوت اشاره کرده است، با ضبط نادرست تاکَرنى (۸۱۲/۱)، در منابع دیده می‌شود.
در تقسیمات اداری مربوط به ناحیۀ قسطنطین، تاکرنا از شهرهای «جزء» ششم اندلس که مرکز آن اشبیلیه بود، به شمار می‌رفت (ابوعبید، ٢/٨٩١، ٨٩٣). در منابع از حدود این منطقه در دورۀ اسلامی حکومت اندلس، سخنی به میان نیامده است، اما طبق برخی از گزارشها تاکرنا به روزگار حَکَم ملقب به المستنصربالله (٣٥٠-٣٦٦ق/٩٦١-٩٧٧م) در کنار اُشونه٢ و شذونه٣ تشکیل یک واحد قضایی را می‌داده، یا همراه استجه و اشونه و لبله از آن یاد شده است (ابن حیان، چ حجی، ۵۷، ۸۶، ۲۰۱). سمعانی (۷/۳) تاکرنا را از شهرهای اندلس، و یاقوت (۸۱۲/۱، ۸۲۵/۲، ۳۵۲/۳) آن را کوره‌ای بزرگ با کوههایی استوار وصف کرده است که چندین رود از آنها سرچشمه می‌گیرد. وی دژهای رنده و شیرَس را از توابع تاکرنا شمرده است. ابن عبدالمنعم میان هر دو قول جمع کرده است. وی تاکرنا را شهری نزدیک استجه یاد کرده که کوره‌ای نیز بدان منسوب بود. به گفتۀ وی در این شهر کهن، کاخی (بلاط) از روزگاران گذشته پابرجا بود. کورۀ تاکرنا جزو اقلیم استجه به شمار می‌آمد و شهر کهن رنده با آثار بسیار از توابع آن بود (ص ۱۲۹).
نام شهر رنده، مرکز ناحیۀ تاکرنا (ابن عذاری، ۳۱۳/۳) گاه بر تمامی این ناحیه اطلاق شده است؛ چنان که ابن غالب رنده را اقلیمی از کورۀ استجه دانسته است (EI٢). از سوی دیگر، ابن سعید شهر تاکرنا را مرکز کورۀ رنده یاد کرده است که سپس رو به ویرانی نهاد(۳۳۰/۱). از اینجا می‌توان دریافت که نام تاکرنا و
رنده به عنوان شهر یا کوره به جای یکدیگر به کار رفته است (نیز نک‌ ‌: عنان، دولة...، ۲۲۷). همچنین به گفتۀ ابن سعید(همانجا) شاید بتوان احتمال داد که در اوایل دورۀ اسلامی، تاکرنا پایگاهی‌مستحکم بوده که سپس بنا به‌ضرورت یا تدابیر سیاسی ـ نظامی یا برخی تحولات اداری متروک شده است؛ چه، ممکن است ابن سعید اطلاعات خود را از منابع کهن‌تر برگرفته باشد (نک‌ : EI٢).
مؤلف ناشناختۀ ذکر بلاد الاندلس نیز از منطقۀ بسیار کوهستانی و قلاع دست نیافتنی تاکرنا یاد کرده، و رنده را شهری کهن با کشتزارهای حاصل‌خیز و چراگاههای خوب وصف کرده است. تاکرنا در زمانهای مختلف جزو استجه، قرطبه و اشبیلیه به شمار آمده است (همانجا).
پس از فتح اندلس به دست مسلمانان، دسته‌هایی از بربرهای مصموده به‌ریاست عبدالرحمان بن‌عوسَجه، جد بنی عوسجه ــ که بعدها شمارشان در اندلس رو به فزونی نهاد ــ در تاکرنا مستقر شدند (مونس، فجر...، ۳۸۰). تاکرنا در اواخر عصر والیان در اندلس، مقر گروهی از موالی امویان به نام بنی خَلیع بود. در ۱۳۸ق/۷۵۵م هنگامی که عبدالرحمان داخل، اولین امیر اموی وارد اندلس شد و به ریّه١ رسید، بنی خلیع با ۴۰۰ سوار به او پیوستند و وی را در دست یافتن به امارت یاری کردند ( ابن قوطیه، ٤٧- ٤٨؛ مونس، همان، ۳۹۰، ۳۹۷). چند سده بعد، ابن حزم (د ۴۵۶ق/١٠٦٤م) از بنی خلیع ضمن گروههای بربر اندلس که در تاکرنا مسکن داشتند، یاد کرده است (ص ۵۰۰). از دیگر بربرهای ساکن تاکرنا، زَجاجِله از قبیلۀ نفزاوی یطفت بودند که برخی از آنان در زمان امیران قرطبه به مقامهای والایی در دربار رسیدند. در سدۀ ۵ق/۱۱م گروههای جدیدی از بربرها همراه بنی‌یفرن وارد این منطقه شدند. افزون بر این، برخی قبایل عرب، از جمله بنی حکیم از اعراب لخمی، اَزد و جُذام در دوره‌های مختلف در تاکرنا (رنده) سکنا گزیدند. از خاندانهای یهودی ساکن منطقه، از خاندان الیاس بن صَدّود، پزشک سدۀ۶ق/۱۲م باید یاد کرد (نک‌ ‌: EI٢).
منطقۀ تاکرنا یا رنده به سبب تجمع بربرها در آن از کانونهای آشوب و ناآرامی در اندلس بود. در ۱۷۸ق/۷۹۴م بربرها سر به شورش برداشتند و دست به غارت و راهزنی گشودند. از این‌رو، هشام بن عبدالرحمان، امیراموی (١٧٢- ١٨٠ق) لشکری به سرداری عبدالقادر بن ابان بدانجا فرستاد و این شورش را به شدت سرکوب کرد و شهرها و مزارع بربرها را ویران ساخت، به گونه‌ای که آن منطقه ۷ سال خالی از سکنه ماند (ابن اثیر، ۱۴۴/۶؛ عنان، همان، ٢٢٧- ٢٢٨؛ لوی پرووانسال، I/١٤٢). در ۲۱۱ق/۸۲۶م طَوریل در نواحی تاکرنا بر جمعی از لشکریان تاخت و آنان را کشت و اسب و سلاحشان را غارت کرد (ابن اثیر، ۴۰۶/۶؛ لوی پرووانسال، I/٢٠٠).
در ۲۳۵ق مردم تاکرنا و بربرهای مجاور دست به شورش زدند، اما سپاه امیر عبدالرحمان بن حکم (٢٠٦- ٢٣٨ق/٨٢١- ٨٥٢م) آنان را سرکوب کرد (ابن اثیر، ۵۱/۷). در ۲۶۱ق/۸۷۵م مردم تاکرنا بار دیگر همراه اسد بن حارث بن رافع شوریدند. سپاه امیرمحمد (حک‌ ۲۷۳-۲۳۸ق/٨٥٢-٨٨٦م) با آنان جنگید و آنان را مطیع ساخت (همو، ٧/ ٢٨٩). در اواخر سال ۲۶۵ق/ ۸۷۹م مردم تاکرنا برضد امیرمحمد دست به شورش زدند و از پرداخت خراج خودداری کردند. این امر زمینه را برای شورش گسترده و درازمدت عمر بن حفصون فراهم کرد (ابن حیان، چ مکی، ۳۹۳).
ابن حفصون، شورشیِ نامیِ اندلس، از تبار مولدان با خاستگاهی مسیحی و گوتی بود که در تاکرنا نشو و نما یافته بود. وی بر رشته کوههای ممتد میان رنده و مالقه مستولی شد و قلعۀ بُبَشتَر٢ را پایگاه اصلی شورش خود قرار داد (عنان، همان، ۳۰۸؛ نیز نک‌ ‌: ه‌ د، ٣/ ٣٥٩).
در ۳۱۰ق/۹۲۲م عبدالرحمان ناصر با لشکرکشی به کورۀ تاکرنا، این ناحیه را به فرمان خود درآورد و برخی از سران شورشیان را به قرطبه فرستاد (ابن حیان، چ چالمتا، ۱۸۰/۵). وی در ۳۱۵ق نیز به کورۀ تاکرنا تاخت و با تخریب دژها و باروهای آنجا، نیروی ابن حفصون را در این ناحیه درهم شکست (نک‌ : همان، ۲۱۸/۵، ۲۲۰، ۲۳۶). ابن حیان از عاملانی که در سالهای بعد از سوی ناصر به حکومت تاکرنا منصوب شدند، یاد کرده است (نک‌ ‌: همان، ۲۵۳/۵، ۲۸۵، ۳۱۵، ۴۶۲، ۴۸۹).
پس از ۳۸۳ق/۹۹۳م دسته‌ای از بنی یفرن از بربرهای زناته به اندلس آمدند و در کنار دیگر سربازان بربر در خدمت المنصور ابن ابی عامر قرار گرفتند. این گروه پس از وقوع فتنه و آغاز عصـر ملـوک ‌الطوایف در انـدلس ‌بر ناحیۀ تاکرنا و قلعۀ آنجا ــ ‌رنده ــ غلبه یافتند. در واقع پس از مرگ ادریس‌ بن ‌علی ‌بن ‌حمود،حاکم‌مالقه،در۴۳۱ق/۱۰٤٠م‌بود‌که‌با رهبر این‌گروه ‌ــ ‌ابونور هلال بن ابی قرّة بن دوناس یفرنی ــ به عنوان حاکم تاکرنا و توابع آن بیعت شد و در مالقه و بلاد ریّه به نام او خطبه خواندند. ابونور مردی جسور و شجاع بود. وی با معتضد ابن عبّاد، حاکم اشبیلیه، پیمان دوستی و یاری بسته بود، اما بعدها ابن عباد پیمان شکست و در توطئه‌ای حدود ۲۰۰ تن از بزرگان بنی یفرن را دستگیر و زندانی کرد و ابونور را در کاخ خود محبوس ساخت (ابن عذاری، ۲۱۹/۳، ۲۷۱-۲۶۸؛ ابن خطیب، اعمال...، ۲۳۸؛ عنان، دول...، ۱۵۳-۱۵۲؛ قس: ابن عذاری، ٣/٣١٢- ۳۱۳).
هنگامی که ابونور در حبس بود، پسرش بادیس را به امارت


برداشتند، اما وی مردی فاسق و تبهکار بود و دست تعدی به اموال و نوامیس مردم دراز کرد. چون ابونور پس از مدتی در ۴۴۹ق/۱۰۵۷م از زندان آزاد شد و حکومتش را در تاکرنا (رنده) بازیافت، بادیس را به قتل رساند. ابونور در همین سال درگذشت (ابن عذاری، ۳۱۳/۳؛ EI٢). در زمان حکومت ابونور، ادریس بن یحیى، معروف به عالی از امیران بنی حمود، پیش از آنکه در ۴۴۵ق به حکومت مالقه دست یابد، نزد بنی یفرن در تاکرنا اقامت داشت (حمیدی، ١/ ٦٩؛ ضبی، ۳۰).
پس از مرگ ابونور، با پسر دیگرش ابونصر فتوح بیعت کردند و در تاکرنا و دیگر مناطق قلمرو پدر خطبه به نام وی خواندند. فتوح نیز پس از چند سال حکومت در ۴۵۷ق/۱۰۶۵م با توطئۀ معتضد و به دست یکی از مردم تاکرنا کشته شد و دولت بنی دوناس در تاکرنا و توابع آن برچیده شد(ابن عذاری، ٣/٣١٣-٣١٤؛ EI٢). بدین‌ترتیب، امیرنشین تاکرنا ضمیمۀ امارت اشبیلیه گردید.
تاکرنا در ۴۸۴ق/۱۰۹۱م به استیلای مرابطون درآمد. در پایان دورۀ حاکمیت این سلسله، تاکرنا همچون دیگر مناطق اندلس دستخوش آشوب شد و ابوالقاسم اَخْیَل بن ادریس رُندی مدتی کوتاه بر این ناحیه دست انداخت، اما در پی آن، مردم تاکرنا ابوغَمر بن سائب (شائب) بن غَرّون را به امارت بازگرداندند (ابن ابار، ۲۴۲-۲۴۱/۲؛ نیز نک‌ : ابن سعید، ۳۳۶-۳۳۵/۱؛ EI٢). از گفتۀ بیذق برمی‌آید که مردم این منطقه فرمان موحدون را به صلح پذیرفتند (نک‌ : ص ١٢٥). تاکرنا بعدها بخشی از امارت غرناطه و جزو حاکمیت بنی نصر گردید و سرانجام در ۸۹۰ق/۱۴۸۵م مسیحیان آنجا را تصرف کردند (EI٢).
تاکرنا خاستگاه بزرگان و عالمانی نامور بوده است. از آن جمله‌اند: عباس بن فرناس (د ۲۷۴ق/٨٨٧م) حکیم و دانشمند و مخترع که از موالی امویان و از خاندانهای بربر تاکرنا بود (ابن سعید، ۳۳۳/۱)؛ محمد بن سعید زجالی، ملقب به اصمعی که از بربرهای بنی یطفت در تاکرنا، کاتب عبدالرحمان اوسط (٢٠٦-٢٣٨ق/٨٢١-٨٥٢م) و وزیر محمد بن عبدالرحمان (٢٣٨-٢٧٣ق/٨٥٢-٨٨٦م) بود؛ پسر وی حامد که او نیز شغل دبیری و وزارت امیر محمد بن عبدالرحمان را برعهده داشت (همو، ‌۳۳۰/۱- ٣٣١)؛ ابوعامر محمد بن سعد (سعید) تاکرنی، ادیب و شاعر اندلسی و کاتب المنصور بن ابی عامر (سمعانی، ۷/۳؛ ضبی، ۷۰؛ یاقوت، ۸۱۲/۱؛ ابن سعید، ۳۳۲/۱)؛ ذوالنون (د پس از ۴۵۰ق/ ١٠٥٨م) شاگرد و مرید معوّذ بن داوود که زاهدی برخاسته از تاکرنا بود (ابن بشکوال، ۱۸۲)؛ و ابوروح عیسی بن عبدالله نَفری حِمیری تاکرنی (د ۶۲۹ق/١٢٣٢م) ادیب و شاعر اندلسی (اربلی، ۴۳۰-۴۲۲/۱؛ مقری، ۶۰۶/۲ - ٦٠٨).

مآخذ: ابن ابار، محمد، الحلة السیراء، به کوشش حسین مونس، قاهره، ۱۹۶۳م؛
ابن اثیر، الکامل؛ ابن بشکوال، خلف، الصلة، به کوشش عزت عطار حسینی، قاهره،

۱۳۷۴ق/۱۹۵۵م؛ ابن حزم، علی، جمهرة انساب العرب، بیروت، ۱۹۸۲م؛ ابن حیان، حیان، المقتبس، به کوشش چالمتا و دیگران، مادرید، ۱۹۷۹م؛ همان، به کوشش عبدالرحمان علی حجی، بیروت، ١٣٨٤ق/۱۹۶۵م؛ همان، به کوشش محمود علی مکی، بیروت، ۱۳۹۳ق/۱۹۷۳م؛ ابن خطیب، محمد، الاحاطة فی اخبار غرناطة، به کوشش محمدعبدالله عنان، قاهره، ۱۳۹۴ق/۱۹۷۴م؛ همو، اعمال الاعلام، به کوشش لوی پرووانسال، بیروت، ۱۹۵۶م؛ ابن سعید، علی، المغرب فی حلی المغرب، به کوشش شوقی ضیف، قاهره، ۱۹۵۳م؛ ابن عبدالمنعم، محمد، الروض المعطار، به کوشش احسان عباس، بیروت، ۱۹۸۰م؛ ابن عذاری، احمد، البیان المغرب، به کوشش ژ.س. کولن و لوی پرووانسال، بیروت، ۱۹۸۳م؛ ابن قوطیه، محمد، تاریخ افتتاح الاندلس، به کوشش ابراهیم ابیاری، قاهره، ۱۴۱۰ق/ ۱۹۸۹م؛ ابوعبید بکری، عبدالله، المسالک و الممالک، به کوشش وان لون و ا. فره، تونس، ۱۹۹۲م؛ اربلی، مبارک، تاریخ اربل، به کوشش سامی صقار، بغداد، ۱۹۸۰م؛ بیذق، ابوبکر، اخبار المهدی ابن تومرت و ابتداء دولة الموحدین، به کوشش لوی پرووانسال، پاریس، ۱۹۲۸م؛ حمیدی، محمد، جذوةالمقتبس، به کوشش ابراهیم ابیاری، قاهره/بیروت، ۱۴۰۳ق/۱۹۸۳م؛ سمعانی، عبدالکریم، الانساب، به کوشش عبدالرحمان معلمی، حیدرآباد دکن، ۱۳۸۳ق / ۱۹۶۳م؛ ضبی، احمد، بغیةالملتمس، به کوشش ف. کودرا، مادرید، ۱۸۸۴م؛ عنان، محمدعبدالله، دول الطوائف، قاهره، ۱۴۰۸ق/ ۱۹۸۸م؛ همو، دولةالاسلام فی الاندلس، قاهره، ۱۴۰۸ق/ ۱۹۸۸م؛ مقری، احمد، نفح الطیب، به کوشش احسان عباس، بیروت، ۱۴۰۸ق/ ۱۹۸۸م؛ مونس، حسین، حاشیه بر الحلة السیراء (نک‌ : هم‌ ، ابن ابار)؛ همو، فجرالاندلس، قاهره، ۱۹۵۹م؛ یاقوت، بلدان؛ نیز:

EI١; EI٢; Lévi-Provençal, E., Histoire de l'Espagne musulmane, Paris, ١٩٥٠.
محمدرضا ناجی