دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٥٧٣٣
| تاهرت جلد: ١٤ شماره مقاله:٥٧٣٣ |
تاهَرْت، یا تیهَرت، تیارِت، استان (ولایت) و شهری کهن در
شمال الجزایر و پایتخت دولت اباضی مذهب رستمیان.
شهر تاهرت درگذشته از دو بخش مجزا به نامهای القدیمه (کهنه) و الحدیثه (نو) که در
فاصلۀ ٩ کیلومتری ازیکدیگر جای
داشتهاند، تشکیل میشده است (ابنحوقل، ٨٦؛ ابوعبید، ٢/٧٣٤). بنا بر یافتههای
باستانشناسان، تاهرت قدیم از دورۀ پیش از تاریخ مسکونی بوده، و منطبق با شهر رومی
تینگارتیا ست که رومیان سالیان درازی بر آن فرمان راندهاند. این شهر در سدۀ ٥م از
مراکز اسقفنشین در شمال افریقا به شمار میرفته است (بورویبه،١٣؛ بارونی،٢/٨٤؛
ویکیپدیا٣، «تیارت٤»). تاهرت قدیم بر روی تپهای کم ارتفاع با برج و بارویی استوار
ساخته شده بود و همواره مورد توجه فرمانروایان بربری، رومی و بیزانسی بوده، و قرنها
به عنوان مرکز مغرب اوسط شناخته میشده است (ابنحوقل، همانجا؛ ادریسی، ١/٢٥٥-٢٥٦؛
ابوالفدا، ١٢٤-١٢٥، ١٣٩؛ دبوز، ٣/٢٤٥-٢٦١).
این شهر در ٦٢ق/٦٨٢م به دست عقبة بن نافع فهری فاتح افریقیه، گشوده شد و ضمیمۀ
قلمرو امویان گردید (مالکی، ١/٣٧؛ ابناثیر، ٤/١٠٥). برخی منابع تاهرت قدیم را به
اشخاصی چون عبدالخالق و ابن بخاته (ابوالفدا، ١٢٤؛ یاقوت، ١/٨١٦) نسبت دادهاند که
احتمالاً نام امیران آن دیار بودهاند (دبوز، ٣/٢٦٢).
دیرینگی تاهرت جدید (الحدیثه) به میانههای سدۀ ٢ق باز میگردد. پس از دست یافتن
ابن اشعث بر قیروان و سرکوب اباضیهای افریقیه، گروهی از اباضیان به رهبری
عبدالرحمان بن رستم فارسی، از قیروان به مغرب اوسط گریختند و نزد قبایل بربری اباضی
مذهب، از هم پیمانان خود، ساکن کوهستان سوفجیج در نزدیکی تاهرت قدیم پناه جستند؛
آنگاه عبدالرحمان ابنرستم ــ که برخی منابع نسب او را به شاهان ساسانی میرسانند
ــ درصدد بنای شهری در نزدیکی تاهرت برآمد (ابنخلدون، ٦/١٤٧؛ درجینی، ١/٤٤؛ مونس،
١(١)/٣٢٣؛ بازورث، ٢٢-٢٣)؛ اما او در انجام دادن چنین کاری با موانعی سخت روبهرو
بود. ناخشنودی بربرها و تخریب شبانۀ هر آنچه در روز ساخته میشد، در ابتدا او را از
اینکار منصرف ساخت؛ اما سرانجام با مالکان قدیم آن اراضی، یعنی بربرهای بیدفاع
(لِقَومٍ مستضعفین) مراسه و صنهاجه در ازای پرداخت سهمی از خراج شهر به توافق رسید
و بنای تاهرت نوین را آغاز کرد (ابوعبید، ٢/٧٣٦؛ یاقوت، ١/٨١٤؛ ابنعذاری، ١/١٩٦؛
دبوز، ٣/٢٦٦-٢٦٧). عبدالرحمان بن رستم با در نظر گرفتن جوانب مختلف سیاسی، اقتصادی
و طبیعی، موضعی جنگلی در جنوب غربی تاهرت را برای بنای شهر جدید برگزید که بعدها به
نام تاهرت سفلى یا حدیثه یا جدیده معروف گردید (دمشقی، ٣١٣؛ ابوزکریا، ١/٨٥-٨٦؛
ابوعبید، ٢/٧٣٤-٧٣٥).
بربرها تاهرت نو را تَقدِمت یاتگدمت میخواندند که در زبان آنان شیر ماده یا دفِ
مستطیلشکل معنا میدهد (همو، ٢/٧٣٥؛
یاقوت، ١/٨١٥؛ بورویبه، همانجا؛ EI٢). معنای اول که برگرفته از افسانۀ پیدایی شهر
قیروان است، به زیستگاه شیرماده اشاره دارد که فلاتی پر درخت بود و جانوران وحشی در
آن زندگی میکردند، اما به طرز اسرارآمیزی یکباره آنجا را ترک کردند (همـانجا؛
ابوزکریا، ١/٨٥-٨٧). معنای دوم به ساختار مستطیلـی ـ شکل شهر اشاره دارد. برپایۀ
نتایج کاوشهای باستانشناسان، این شهر در آغاز به شکل مستطیل غیر منتظمی به درازای
١٠٠‘١ متر و پهنای ٧٠٠ تا ٨٠٠ متر بوده است که یک شاهراه در امتداد شرقی ـ غربی آن
را به دو نیم بخشمیکرد و توسط دیواری سنگی به پهنای ٥/١ متر که در ٤ نقطۀ مهم آن
٤ دروازه وجود داشت، محصور میشد (الاستبصار...، ١٧٨؛ بورویبه، ٣٨- ٣٩).
بانیان شهر، نخست مسجدِ جامعِ شهر را ساختند و آن گاه دارالاماره، وسپس خانههای
مردم و کاخهای بزرگان بنا شد
(درجینی، همانجا؛ ابوزکریا، ١/٨٦-٨٧؛ شماخی، ١/١٢٥؛ یاقوت، ١/٨١٥-٨١٦؛ ابنعذاری،
همانجا).
مسجد جامع که تا اواخر سدۀ ٥ق/١١م پابرجا بود، از چوبهای جنگل پیرامون شهر ساخته
شده بود و ٤ راهرو داشت (ابنصغیر، ٩٢؛ ابنحوقل، ٨٦؛ درجینی، همانجا؛ ابوعبید،
٢/٧٣٦).
تاهرت مدتی طولانی معسکر (اردوگاه) عبدالرحمان بن رستم خوانده میشد (یاقوت، ١/٨١٥؛
بارونی،٢/٧٢؛ ابوعبید، نیز درجینی،همانجاها). از اینرو، برخی از مورخان بر این
باورند که این شهر در آغاز همانند قیروان صرفاً اردوگاهی کوچک بوده است که بعدها رو
به توسعه نهاد (بورویبه، ٣٨؛ عبدالحمید، ٢/ ٢٩٩).
با آنکه تاهرت در شمال مغرب اوسط و در کنار دریای مدیترانه (دبوز، ٣/٢٤٧) و بین
تِلِمْسان و قلعۀ بنیحماد (یاقوت، ١/٨١٣) جای داشت، برخی به خطا آن را جزو
افریقیه دانستهاند (نک : ابوالفدا، ١٣٩؛ ابنحوقل، ٩٣؛ ابنابیدینار، ٢٢).
تاهرت به سبب داشتن وضع مناسب آب و هوایی، خاک حاصلخیز، آب فراوان و چراگاههای
سرسبز، از مراکز مهم کشاورزی، دامداری و پرورش اسب در مغرب اوسط به شمار میرفت
(اصطخری، ٣٩؛ یعقوبی، «البلدان»، ٣٥٨؛ مقدسی، ٢٢٨؛ ادریسی،١/٢٥٦؛ قزوینی، ١٦٩). در
روزگار فرمانروایی رستمیان، تاهرت که در منتهىالیه شمالی یکی از راههای کاروانروِ
ماوراء صحرا جای داشت، از لحاظ مادی و اقتصادی به اوج شکوفایی خود رسید. این شهر
دارای دو مسجد جامع بود که از سنگ بنا شده بودند و در کنار بازارهای شهر جای داشتند
(مقدسی، ٢٢٩؛ ابنحوقل، ٨٦؛ بارونی، ٢/٨٧- ٨٩)؛ کاخهای متعدد آن، از جمله قصر
عبدالواحد، قصر اِبان و قصر حمویه (ابنصغیر، ٦١-٦٢)، و دیگر بناهای شکوهمند شهر به
تاهرت چهرۀ شهری پرشکوه بخشیده بود (جیلالی، ١/١٧٤). حمامها، کاروانسراها و
مسافرخانههای پرآمد و شد و همچنین بازارهای متعدد آن که
هر یک به عرضۀ کالایی معیّن اختصاص داشت و سرآمد آنها بازار ابنوردۀ فارسی بود،
مؤید رونق اقتصادی و اعتبار این شهر در دورۀ شکوفایی آن است (نک : ادریسی، نیز
ابوعبید، همانجاها؛ دبوز، ٣/٢٨١-٢٨٣؛ ابنصغیر، ٦٢-٦٣). قصبه یا قلعۀ مرکزی شهر
موسوم به معصومه، مشرف بر بازار بود (یاقوت، ١/٨١٤؛ درجینی، ١/٤٢؛ الاستبصار،
همانجا؛ ابوعبید، ٢/٧٣٣)؛ برخی آن را، کتابخانۀ عظیم اباضیها دانسته، و گفتهاند
که در آن ٣٠٠ هزار جلد کتاب نگهداری میشد که به هنگام فتح شهر به دست فاطمیان
بیشتر آن کتابها در آتش سوخت و ذخایرش به تاراج رفت (میلی، ٤٥٠؛ زیاده، ١٢٨؛
جیلالی، ١/١٧٥؛ سالم، ٥٧٦؛ مونس، ١(١)/٣٢٣، حاشیۀ ١؛ دبوز، ٣/٦١٧- ٦١٨).
عمران و آبادانی تاهرت، موجب شده بود که گروههای قومی و نژادی گوناگونی از دیگر
نقاط جهان بدان سوی روی نهند. در آن میان، عنصر ایرانی و مسیحی در خور ملاحظه بود
(بازورث، ٢٣). قبایل و طوایف مختلفی از بربرها، مانند بربرهای لواته، هواره،
زَناته، مکناسه و کتامه (یعقوبی، تاریخ، ١/١٩٠؛ ابن خلدون، ٦/١٥٣؛ ابوعبید، ٢/٧٣٤؛
دبوز، ٢/٣٧، ٣/ ٢٤٨) و گروهی از ایرانیان (یعقوبی، «البلدان»، ٣٥٣؛ طنجی، ١١٣) و
عربهای مهاجر (مارسه، ١٢٩؛ عبدالحمید، ٢/٢٤١-٢٤٢) و مردمانی از اندلس، بصره و کوفه
(مونس، ١(١)/٣٢٤؛ لقبال، ٣٣٩) و نیز گروههایی از شیعیان، سنیان، معتزلیان، مسیحیان،
یهودیان و پیروان دیگر فرق و مذاهب در تاهرت اقامت داشتند (طنجی، نیز لقبال،
همانجاها؛ سالم، ٥٤٣). شهر تاهرت بر حسب تقسیم بندی گروههای قومی و نژادی به محلات
مستقلی (جزایر) تقسیم میشد و هر یک از گروههای قومی در محلات خاص خود به سر
میبردند (EI٢).
شهر تاهرت در اندک زمانی، چنان عظمتی یافت که به یک شهر پرجاذبه بدل گشت (ابنصغیر،
٣٦؛ مارسه، همانجا؛ عبدالحمید، ٢/٣١٠-٣١١) و شعرا در ستایش و سپس در تأسف
بر ویرانی آن، اشعاری سرودند (ابنعذاری، ١/ ١٩٨- ١٩٩). برخی آنرا با قرطبه و دمشق
مقایسه میکردند (مقدسی، ٢٢٨) و جمعی نیز به آن القابی چون عراق المغرب (یاقوت،
همانجا؛ ابوالفدا، ١٢٤؛ یعقوبی، همانجا)، و بلخ المغرب (مقدسی، همانجا) و
تاهرتالطیبه (همو، ٢١٥) میدادند و دشمنان رستمیان آنرا به دارالمشرکین، مأوی
الملحدین، کهف یا دار الفاسقین ملقب میساختند (ابنحیان، ٢٦٠-٢٦١).
شهر تاهرت در عصر دولت رستمیان در سدۀ ٣ق شاهد نهضت ادبی و علمی چشمگیری شد
(مارسه، ١٣٢؛ زیاده، همانجا) و آوازۀ بسیار یافت و در رویدادهای سیاسی آن سده نقش
مهمی ایفا کرد (ابوالفدا، همانجا؛ بورویبه، ١٤).
از بدو تأسیس شهر تاهرت در ١٤٤ق/٧٦١م، عبدالرحمان بن رستم و جانشینانش، یعنی امامان
اباضیمذهب رستمی بر آن حکومت داشتند، تا آنکه در ٢٩٦ق/٩٠٩م، سپاهیان فاطمی به
فرماندهی ابوعبدالله داعی بر تاهرت دست یافتند و حکومت رستمیان را برانداختند (نک
: بازورث، همانجا) و ابوحُمَید دَوّاس ابنصولات (صولان) لَهیصی، ملقب به السید
الصغیر از جانب فاطمیان به حکومت تاهرت گماشته شد (ابن عذاری،١/١٩٧- ١٩٨؛
ابنخلدون، ٦/١٦٠؛ ابوعبید، ٢/ ٧٣٨). در ٢٩٧ق محمدبن خزر بن صولات زناتی رئیس قبیلۀ
مغراوه برضد فاطمیان قیام کرد و به تاهرت حمله برد، اما در برابر کارگزار فاطمیان
در تاهرت شکست خورد (بارونی، ٢/٣٦٢؛ جیلالی، ١/٢١٧).
در ٢٩٨ق مردم تاهرت برضد فاطمیان شوریدند و عامل آنها ناگزیر از شهر گریخت و به
قلعۀ ابن بخاته پناه برد و حکومت تاهرت به محمد بن خزر زناتی رسید و اندکی بعد مردم
برضد او نیز قیام کردند و مجدداً از ابوحمید دواس خواستند به تاهرت باز گردد
(همانجاها).
مردم تاهرت بار دیگر در ٢٩٩ق/٩١٢م برضدکارگزار فاطمیان دست به شورشی نافرجام زدند
که در نتیجۀ آن، ٨هزار تن از مردم شهر کشته شدند و فرمانروایی تاهرت به مصالة بن
حبوس مکناسی واگذار گردید. ابوحمید دواس به رقاده احضار، و همانجا کشته شد و مصاله
از جانب فاطمیان به حکومت تاهرت رسید (سالم، ٥٨٠؛ بارونی، ٢/٣٦٢-٣٦٣؛ ابن اثیر،
٨/٥٣؛
مقریزی، ٦٨).
در ٣١٢ق/٩٢٤م مصاله به دستور عبیدالله مهدی به قصد سرکوب محمدبن خزر مغراوی و قبایل
بربری زناته و هواداران امویان اندلس از تاهرت خارج شد و در نبردی که درگرفت،
بسیاری از بربرها را کشت، ولی خود او نیز در ٢٠ شعبان همان سال کشته شد (ابنعذاری،
١/١٩٧؛ بارونی، ٢/٣٦٤؛ بورویبه، ٣٧؛ سرور، ٢١٩؛ جیلالی، ١/ ٢١٩).
در ٣١٤ق محمدبن خزر باردیگر به قصد تسخیر تاهرت آمد، اما این بار نیز ناکام ماند
(بارونی، همانجا). این جنگها میان ابنخزر و عبیدیان چندبار اتفاق افتاد که البته
نتیجۀ قطعی دربرنداشت (جیلالی، بارونی، همانجاها).
مغرب اوسط و از آن میان، شهر تاهرت در دورۀ حاکمیت فاطمیان، دستخوش ناآرامیهایی بود
و آسیبهای بسیاری دید. در این میان در ٣٤٨ق/ ٩٥٩م، حکومت تاهرت از جانب فاطمیان به
زیری بن مناد صنهاجی واگذار شد (ابناثیر، ٨/٥٢٥؛ ابنخلکان، ٢/٣٤٣). در ٣٦٠ق/٩٧١م
زیری بن مناد در جنگ با بربرهای زناته و مغراوه ــ از متحدان امویاناندلس ــ کشته
شد (همانجا) و پس از وی پسرش بُلُّقین (بلکین) بن زیری به حکومت تاهرت رسید و او از
جانب خود عاملی بر این شهر گمارد (جیلالی، ١/٢٤٦).
در ٣٦٢ق مردم تاهرت بر عامل بلقین شوریدند و او را از شهر بیرون راندند. بلقین برای
سرکوب شورش به تاهرت آمد و پس از درهم شکستن مقاومت مردم، شهر را ویران ساخت
(ابناثیر، ٨/٦٢٢؛ ابنابیدینار، ٨٦).
در ٣٧٦ق/٩٨٦م مردم تاهرت بار دیگر بر فاطمیان شوریدند و شهر دستخوش ناآرامی شد و در
پی آن، سپاهیان فاطمی به شهر درآمدندو پس از سرکوب شورش، شهر را غارت کردند (همو،
٧٨). در ٣٨١ق زیری بن عطیۀ مغراوی زناتی از هواداران امویان اندلس، تاهرت را تصرف
کرد (جیلالی، ١/٢٥٢- ٢٥٣؛ قس: عنان، ١(٢)/ ٥٥٨). در ٣٨٩ق/ ٩٩٩م ابنابیعامر حاجب
اندلسی پس از نبردهایی بر تاهرت چیره شد (جیلالی، همانجا)، اما در ٣٩١ق بار دیگر
زیری بنعطیه بر این شهر دست یافت (بورویبه، همانجا؛ سلاوی، ١/٢١٦-٢١٧).
از ٤٠٩ق/ ١٠١٨م به بعد تاهرت بر قلمرو حمادیان افزوده شد (بورویبه، همانجا)، اما در
٤٧٣ق/١٠٨٠م این شهر به دست مرابطون افتاد (جیلالی، ١/٢٥٣).
یحیی بن غانیه میورقی از ٦٠٤ تا ٦٠٦ق/١٢٠٧ تا ١٢٠٩م بارها بر تاهرت تاخت و مردم که
از این حملات به ستوه آمده بودند، شهر را ترک کردند. تاهرت از ٦٢٠ق/١٢٢٣م کاملاً
متروک گردید و رو به ویرانی نهاد (مقری، ٢/ ٩٨؛ ابنخلدون، بورویبه، همانجاها؛
بارونی، ٢/٣٦٥-٣٦٦). لئون افریقی که در سدۀ ١٠ق/١٦م از مغرب دیدن کرده، تاهرت را
شهری ویران یافته، و تصویری مبهم از آن ارائه کرده است (ص ٤٠-٤١).
امیرعبدالله عبدالقادر جزایری در ١٢٥١ق/١٨٣٥م پایتخت خود را در تاهرت قدیم (تگدمت)
قرار داد و آنجا را مرکز فرماندهی خود ساخت و به نبرد با نیروهای فرانسوی پرداخت.
در ١٢٨٠ق/١٨٦٣م ژنرال لاموریسیر، تیهرت (تیارت) امروزی را بنا کرد (EI٢؛ بورویبه،
٣٨؛ سالم، ٥٨٠؛ جیلالی، ٤/١٩١، ٢٠٥؛ ژولین، ٢/٤٣؛ طنجی، ١٠٩، حاشیۀ ٢).
این شهر با جمعیتی حدود ٥٣٠‘١٨٠ تن (١٣٨٤ش/ ٢٠٠٥م)، مرکز استانی به همین نام در
کشور الجزایر، با وسعت ٥٥٦،١٩
کمـ ٢ و جمعیـتـی حدود ٧٣٠‘٨١٠ تـن (١٣٨٥ش/٢٠٠٦م) است («فرهنگ...١»، «تیارت٢»).
٣. The World… ٤. »Tiyārat«
در ١٣٢٠ش/١٩٤١م دو باستان شناس فرانسوی در منطقۀ تاهرت به حفاری پرداختند و بخشهایی
از دیوار و شهرِ تاهرتِ روزگار رستمیان را از دل خاک بیرون آوردند (طنجی، همانجا؛
نیز نک : بورویبه، ٣٨-٤٠؛ زیاده، همانجا؛ ژولین، ٢/٤٣-٤٤؛ مارسه، ١٣٣).
مآخذ: ابن ابـی دینار، محمد، المؤنس، بـه کوشش محمـد شمام، تونس، ١٣٨٧ق؛
ابناثیر، الکامل؛ ابن حوقل، محمد، صورةالارض، بیروت، ١٩٧٩م؛ ابنحیان، حیان،
المقتبس، به کوشش چالمتا، مادرید، ١٩٧٩م؛ ابنخلدون، العبر، به کوشش خلیل شحاده و
سهیل زکار، بیروت، ١٤٠١ق/١٩٨١م؛ ابنخلکان، وفیات؛ ابنصغیر، اخبار الائمة
الرستمیین، به کوشش محمدناصر و ابراهیم بحاز، بیروت، ١٩٨٦م؛ ابن عذاری، احمد،
البیان المغرب، به کوشش کولن ولوی پرووانسال، بیروت، ١٩٨٣م؛ ابوزکریا ورجلانی،
یحیى، السیرة و اخبار الائمة، به کوشش عبدالرحمان ایوب، تونس، ١٤٠٥ق/١٩٨٥م؛
ابوعبیدبکری، عبدالله، المسالک و الممالک، به کوشش ادریان وان لِون و ا.فِره، تونس،
١٩٩٢م؛ ابوالفدا، تقویم البلدان، به کوشش رنو و دوسلان، پاریس، ١٨٤٠م؛ ادریسی،
محمد، نزهة المشتاق، بیروت، ١٤٠٩ق/ ١٩٨٩م؛ الاستبصار فی عجائب الامصار، به کوشش سعد
زغلول عبدالحمید، بغداد، ١٩٨٦م؛ اصطخری، ابراهیم، مسالک الممالک، به کوشش دخویه،
لیدن، ١٩٢٧م؛ بارونی، سلیمان، الازهار الریاضیة فی ائمة و ملوک الاباضیة، به کوشش
محمدعلی صلیبی، عمان، ١٤٠٧ق/١٩٨٧م؛ بورویبه، رشید، مدن مندثرة، الجزایر، ١٩٨١م؛
جیلالی، عبدالرحمان، تاریخ الجزائر العام، بیروت، ١٤٠٣ق/١٩٨٣م؛ دبوز، محمدعلی،
تاریخ المغرب الکبیر، قاهره، ١٣٨٣ق/١٩٦٣م؛ درجینی، احمد، طبقات المشایخ بالمغرب، به
کوشش ابراهیم طلای، الجزایر، ١٩٧٤م؛ دمشقی، محمد، نخبةالدهر، بیروت، ١٤٠٨ق/ ١٩٨٨م؛
زیاده، نقولا، افریقیات، لندن، ١٩٩١م؛ ژولین، ش. ا.، تاریخ افریقیا الشمالیة، ترجمۀ
محمد مزالی و دیگران، تونس، ١٩٨٣م؛ سالم، عبدالعزیز، المغرب الکبیر، بیروت، ١٩٨١م؛
سرور، محمد، تاریخ الدولة الفاطمیة، قاهره، ١٩٩٤م؛ سلاوی، احمد، الاستقصاء، به کوشش
جعفر ناصری و محمد ناصری، دارالبیضاء، ١٩٥٤م؛ شماخی، احمد، السیر، به کوشش احمد بن
سعود سیابی، عمان، ١٤٠٧ق/١٩٨٧م؛ طنجی، محمدبن تاویت، «دولة الرستمیین اصحاب تاهرت»،
صحیفة معهد الدراسات الاسلامیة فی مدرید، مادرید، ١٩٧٥م، ج ٥، شم ١-٢؛ عبدالحمید،
سعد زغلول، تاریخ المغرب العربی، اسکندریه، ١٩٧٩م؛ عنان،
محمد عبدالله، دولة الاسلام فی الاندلس، قاهره، ١٤٠٨ق/ ١٩٨٨م؛ قزوینی، زکریا، آثار
البلاد،بیروت، ١٣٨٠ق/١٩٦٠م؛ لقبال، موسى، دورکتامة فیتاریخ الخلافة الفاطمیة،
الجزایر، ١٩٧٩م؛ لئون افریقی، حسن بن محمد وزان، وصف افریقیا، ترجمۀ محمد حجی و
محمداخضر، بیروت، ١٩٨٣م؛ مارسه، ژرژ، بلاد المغرب و علاقاتها بالمشرق الاسلامی فی
العصور الوسطى، ترجمۀ محمود عبدالصمد هیکل، اسکندریه، ١٩٩١م؛ مالکی، عبدالله، ریاض
النفوس، به کوشش بشیر بکوش، بیروت، ١٩٩٤م؛ مقدسی، محمد، احسن التقاسیم، به کوشش
دخویه، لیدن، ١٩٠٦م؛ مقری، احمد، نفح الطیب، به کوشش احسان عباس، بیروت، دارصادر؛
مقریزی، احمد، اتعاظ الحنفاء، به کوشش جمالالدین شیال، قاهره، ١٣٨٧ق/١٩٦٧م؛ مونس،
حسین، تاریخالمغرب و حضارته، بیروت، ١٤١٢ق/١٩٩٢م؛ میلی، محمد، تاریخ الجزائر فی
القدیم و الحدیث، الجزایر، ١٣٩٦ق/١٩٧٦م؛ یاقوت، بلدان؛ یعقوبی، احمد، «البلدان»،
همراه الاعلاق النفیسۀ ابن رسته، به کوشش دخویه، لیدن، ١٣٠٩ق/١٨٩١م؛ همو، تاریخ،
بیروت، ١٣٧٩ق/١٩٦٠م؛ نیز:
Bosworth, C. E., The Islamic Dynasties, Edinburgh, ١٩٦٧; EI٢; Wikipedia, www.
en. wikipedia. org/wiki/Tiaret; The World Gazetteer, www. world–gazetteer. com.
ستار عودی