دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٥٦٥٨
| تاج الدین بن حناء جلد: ١٤ شماره مقاله:٥٦٥٨ |
تاجُ الدّینِ بْنِ حِنّاء، محمدبن محمد، مشهور به ابنحنا و
ملقب بهصاحب (٦٤٠- ٧٠٧ق/١٢٤٢- ١٣٠٧م). او از میان خاندانی از رؤسای دولت ممالیک
برخاست و جدش بهاءالدین ابنحنا و جد مادریاش شرفالدین صاعد فائزی، خود از
وزیران وقت بودند. تاجالدین از بزرگانی همچون سبط سلفی، شرف مرسی، ابنعبدالدائم و
ابنابییسر حدیث شنید (ابنشاکر، ٣/٢٥٥؛ صفدی، ١/٢١٧؛ ابنتغری بردی، ٨/ ٢٢٩؛
عینی، ٤٧٦).
وی در صفر ٦٩٣، در اوایل حکومت ملک ناصر محمدبن قلاوون به صلاحدید سلطان و دیگر
امیران پس از ابنسلعوس به وزارت رسید (ابنحجر، ٥/ ٤٦٨؛ عینی، ٢٤٤). تاجالدین
شوکت و اقتدار بسیار کسب کرد، چندان که چون از کار برکنار شد، جانشینش صاحب
فخرالدین ابنخلیلی تا از او کسب اجازه نکرد، بـه کار وزارت نپرداخت (ابنشاکر،
٣/٢٥٦؛ صفدی، ١/ ٢١٨؛ ابنحجر، ٥/ ٤٦٩).
وی با همۀ ارجمندی مقام، مردی فروتن بود و علاوه بر وجاهت ظاهری، به خوش اخلاقی و
دینداری شهرت داشت. گویند: همواره روزهدار بود و در حق فقرا و کودکان بخششها
میکرد (ابنشاکر، ٣/٢٥٥؛ صفدی، ١/٢١٧؛ ابنحجر، همانجا؛ عینی، ٤٧٦). از کارهای
مشهور او یکی آن است که آثار باقی مانده از حضرت پیامبر (ص) را به قیمت ٦٠ هزار
درهمخریداری کرد و سپس برای نگهداری از آنها مکانی را که به خود او منسوب شد، بنا،
و بـاغ مشهور معشـوق را وقف آن کرد (ابنشاکر، همانجا؛ صفدی، ١/٢١٧- ٢١٨؛ ابنحجر،
٥/ ٤٦٨؛ قس: عینی، همانجا). صفدی که خود از این آثار دیدن کرده، فهرست آنها را چنین
آورده است: یک قطعه پوست بز، تکهای از یک عصا، قاشقی از نقره، تکهای از یک بشقاب،
و یک درفش (مخصف). وی سپس میافزاید «که چشمانش از دیدن آنها نورانی شد» (١/ ٢١٨؛
نیز نك : ابنشاکر، همانجا).
تاجالدین بهتعمیر بناهای مذهبی (مثلاً مسجد جامع دیرالطین) نیز همت گماشت
(ابنحجر، همانجا). این اقدام او را سراج وراق در ابیاتی ستوده است (نك : صفدی،
١/٢٢٥).
به روایت ابنفضل الله عمری، بنـا بر وقفنامهای از تاجالدین، در جوار قبر او
مکتب خانهای برای ایتام دایر گردیده بود که شاگردان مکتبخانه هر گاه لوحههای
کتابت خود را پاک میکردند و میشستند، آب آن را برگور تاج الدین میریختند (نك :
همانجا؛ نیز ابنشاکر، ٣/٢٥٦؛ ابنحجر، عینی، همانجاها).
گویند که او در جنگهایی نیز شرکت داشته است (نك : صفدی، ١/٢٢٣). وی در ٦٨٠ق هنگامی
که از نبرد حمص باز میگشت، مورد ستایش ابندانیال قرار گرفت (نك : صفدی، ١/٢٢٧،
که ٦بیت از قصیده را آورده است).
وی شاعران را بسیار ارج مینهاد و با سراج وراق مراوده داشت (ابنشاکر، ٣/٢٥٧- ٢٥٨؛
صفدی، ١/ ٢١٩). ابنحجر که شعر او را نیکو وصف کرده است، اشاره میکند که وی دیوان
شعری نیز داشته است (همانجا). اشعاری که اینک از مجموعۀ آثار او به جای مانده،
بیشتر اشعار مناسبتی و آمیخته با شوخی و هزل است که گاه خالی از لطافت هم نیست. اما
آنچه بیش از همه موجب شهرت او شده، موشحی است که بیشتر در مصر رواج داشت و ٥ بنـد
از آن را صفدی (١/٢٢١-٢٢٢) نقل کرده است. وی همچنین قصیدۀ معروفی در ستایش
پروردگار داشته که ٥ بیت از آن در منابع آمده است (نك : عینی، همانجا).
مآخذ: ابن تغری بردی، النجوم؛ ابن حجر عسقلانی، احمد، الدرر الکامنة، حیدرآباددکن،
١٣٩٦ق/١٩٧٦م؛ ابن شاکر کتبی، محمد، فوات الوفیات، به کوشش احسان عباس، بیروت،
١٣٩٤ق/١٩٧٤م؛ صفدی، خلیل، الوافی بالوفیات، به کوشش هلموت ریتر، ویسبادن،
١٣٨١ق/١٩٦٢م؛ عینی، محمود، عقدالجمان، به کوشش محمد محمدامین، قاهره، ١٤١٢ق/١٩٩٢م.
مریم شمس