دانشنامه بزرگ اسلامی
 
٥٥٧١ ص
٥٥٧٢ ص
٥٥٧٣ ص
٥٥٧٤ ص
٥٥٧٥ ص
٥٥٧٦ ص
٥٥٧٧ ص
٥٥٧٨ ص
٥٥٧٩ ص
٥٥٨٠ ص
٥٥٨١ ص
٥٥٨٢ ص
٥٥٨٣ ص
٥٥٨٤ ص
٥٥٨٥ ص
٥٥٨٦ ص
٥٥٨٧ ص
٥٥٨٨ ص
٥٥٨٩ ص
٥٥٩٠ ص
٥٥٩١ ص
٥٥٩٢ ص
٥٥٩٣ ص
٥٥٩٤ ص
٥٥٩٥ ص
٥٥٩٦ ص
٥٥٩٧ ص
٥٥٩٨ ص
٥٥٩٩ ص
٥٦٠٠ ص
٥٦٠١ ص
٥٦٠٢ ص
٥٦٠٣ ص
٥٦٠٤ ص
٥٦٠٥ ص
٥٦٠٦ ص
٥٦٠٧ ص
٥٦٠٨ ص
٥٦٠٩ ص
٥٦١٠ ص
٥٦١١ ص
٥٦١٢ ص
٥٦١٣ ص
٥٦١٤ ص
٥٦١٥ ص
٥٦١٦ ص
٥٦١٧ ص
٥٦١٨ ص
٥٦١٩ ص
٥٦٢٠ ص
٥٦٢١ ص
٥٦٢٢ ص
٥٦٢٣ ص
٥٦٢٤ ص
٥٦٢٥ ص
٥٦٢٦ ص
٥٦٢٧ ص
٥٦٢٨ ص
٥٦٢٩ ص
٥٦٣٠ ص
٥٦٣١ ص
٥٦٣٢ ص
٥٦٣٣ ص
٥٦٣٤ ص
٥٦٣٥ ص
٥٦٣٦ ص
٥٦٣٧ ص
٥٦٣٨ ص
٥٦٣٩ ص
٥٦٤٠ ص
٥٦٤١ ص
٥٦٤٢ ص
٥٦٤٣ ص
٥٦٤٤ ص
٥٦٤٥ ص
٥٦٤٦ ص
٥٦٤٧ ص
٥٦٤٨ ص
٥٦٤٩ ص
٥٦٥٠ ص
٥٦٥١ ص
٥٦٥٢ ص
٥٦٥٣ ص
٥٦٥٤ ص
٥٦٥٥ ص
٥٦٥٦ ص
٥٦٥٧ ص
٥٦٥٨ ص
٥٦٥٩ ص
٥٦٦٠ ص
٥٦٦١ ص
٥٦٦٢ ص
٥٦٦٣ ص
٥٦٦٤ ص
٥٦٦٥ ص
٥٦٦٦ ص
٥٦٦٧ ص
٥٦٦٨ ص
٥٦٦٩ ص
٥٦٧٠ ص
٥٦٧١ ص
٥٦٧٢ ص
٥٦٧٣ ص
٥٦٧٤ ص
٥٦٧٥ ص
٥٦٧٦ ص
٥٦٧٧ ص
٥٦٧٨ ص
٥٦٧٩ ص
٥٦٨٠ ص
٥٦٨١ ص
٥٦٨٢ ص
٥٦٨٣ ص
٥٦٨٤ ص
٥٦٨٥ ص
٥٦٨٦ ص
٥٦٨٧ ص
٥٦٨٨ ص
٥٦٨٩ ص
٥٦٩٠ ص
٥٦٩١ ص
٥٦٩٢ ص
٥٦٩٣ ص
٥٦٩٤ ص
٥٦٩٥ ص
٥٦٩٦ ص
٥٦٩٧ ص
٥٦٩٨ ص
٥٦٩٩ ص
٥٧٠٠ ص
٥٧٠١ ص
٥٧٠٢ ص
٥٧٠٣ ص
٥٧٠٤ ص
٥٧٠٥ ص
٥٧٠٦ ص
٥٧٠٧ ص
٥٧٠٨ ص
٥٧٠٩ ص
٥٧١٠ ص
٥٧١١ ص
٥٧١٢ ص
٥٧١٣ ص
٥٧١٤ ص
٥٧١٥ ص
٥٧١٦ ص
٥٧١٧ ص
٥٧١٨ ص
٥٧١٩ ص
٥٧٢٠ ص
٥٧٢١ ص
٥٧٢٢ ص
٥٧٢٣ ص
٥٧٢٤ ص
٥٧٢٥ ص
٥٧٢٦ ص
٥٧٢٧ ص
٥٧٢٨ ص
٥٧٢٩ ص
٥٧٣٠ ص
٥٧٣١ ص
٥٧٣٢ ص
٥٧٣٣ ص
٥٧٣٤ ص
٥٧٣٥ ص
٥٧٣٦ ص
٥٧٣٧ ص
٥٧٣٨ ص
٥٧٣٩ ص
٥٧٤٠ ص
٥٧٤١ ص
٥٧٤٢ ص
٥٧٤٣ ص
٥٧٤٤ ص
٥٧٤٥ ص
٥٧٤٦ ص
٥٧٤٧ ص
٥٧٤٨ ص
٥٧٤٩ ص
٥٧٥٠ ص
٥٧٥١ ص
٥٧٥٢ ص
٥٧٥٣ ص
٥٧٥٤ ص
٥٧٥٥ ص
٥٧٥٦ ص
٥٧٥٧ ص
٥٧٥٨ ص
٥٧٥٩ ص
٥٧٦٠ ص
٥٧٦١ ص
٥٧٦٢ ص
٥٧٦٣ ص
٥٧٦٤ ص
٥٧٦٥ ص
٥٧٦٦ ص
٥٧٦٧ ص
٥٧٦٨ ص
٥٧٦٩ ص
٥٧٧٠ ص
٥٧٧١ ص
٥٧٧٢ ص
٥٧٧٣ ص
٥٧٧٤ ص
٥٧٧٥ ص
٥٧٧٦ ص
٥٧٧٧ ص
٥٧٧٨ ص
٥٧٧٩ ص
٥٧٨٠ ص
٥٧٨١ ص
٥٧٨٢ ص
٥٧٨٣ ص
٥٧٨٤ ص
٥٧٨٥ ص
٥٧٨٦ ص
٥٧٨٧ ص
٥٧٨٨ ص
٥٧٨٩ ص
٥٧٩٠ ص
٥٧٩١ ص
٥٧٩٢ ص
٥٧٩٣ ص
٥٧٩٤ ص
٥٧٩٥ ص
٥٧٩٦ ص
٥٧٩٧ ص
٥٧٩٨ ص
٥٧٩٩ ص
٥٨٠٠ ص
٥٨٠١ ص
٥٨٠٢ ص
٥٨٠٣ ص
٥٨٠٤ ص
٥٨٠٥ ص
٥٨٠٦ ص
٥٨٠٧ ص
٥٨٠٨ ص
٥٨٠٩ ص
٥٨١٠ ص
٥٨١١ ص
٥٨١٢ ص
٥٨١٣ ص
٥٨١٤ ص
٥٨١٥ ص
٥٨١٦ ص
٥٨١٧ ص
٥٨١٨ ص
٥٨١٩ ص
٥٨٢٠ ص
٥٨٢١ ص
٥٨٢٢ ص
٥٨٢٣ ص
٥٨٢٤ ص
٥٨٢٥ ص
٥٨٢٦ ص
٥٨٢٧ ص
٥٨٢٨ ص
٥٨٢٩ ص
٥٨٣٠ ص
٥٨٣١ ص
٥٨٣٢ ص
٥٨٣٣ ص
٥٨٣٤ ص
٥٨٣٥ ص
٥٨٣٦ ص
٥٨٣٧ ص
٥٨٣٨ ص
٥٨٣٩ ص
٥٨٤٠ ص
٥٨٤١ ص
٥٨٤٢ ص
٥٨٤٣ ص
٥٨٤٤ ص
٥٨٤٥ ص
٥٨٤٦ ص
٥٨٤٧ ص
٥٨٤٨ ص
٥٨٤٩ ص
٥٨٥٠ ص
٥٨٥١ ص
٥٨٥٢ ص
٥٨٥٣ ص
٥٨٥٤ ص
٥٨٥٥ ص
٥٨٥٦ ص
٥٨٥٧ ص
٥٨٥٨ ص
٥٨٥٩ ص
٥٨٦٠ ص
٥٨٦١ ص

دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٥٧٤٦

تبرک
جلد: ١٤
     
شماره مقاله:٥٧٤٦

تَبَرُّک، برکت جویی یا درخواست خجستگی، میمنت و شگون و نوعی طلب التفات و مراحم از خداوند و موجودات قدسی فراطبیعی.
واژۀ تبرک مشتق از ریشۀ «ب ر ک١» سامی و به معنای نزدیکی و قرابت است. در زبان مندایی از گویشهای شرقی زبان آرامی (نک‌ : گوردن٢، «مندایی٣»؛ ER, IX/١٥؛ نیز نک‌ : ه‌ د، آرامی) واژه‌هایی همچون بَراخه٤ به معنای نماز و دعای روزانه (عربستانی، ٢٦٢) و بَرَخَتا٥ به معنای تقدیس کردن (دراور، ٥٠) و دعا کردن به کار می‌رود. در زبان عبری نیز براخاه٦ به معنای دعا، آرزوی توفیق، تقدیس و التفات الاهی برای خیر و سعادت به کار رفته است («فرهنگ...٧»، ٥٣). واژۀ عربی بَرَکَة هم به معنای نیک‌بختی، فزونی و دعای روحانیان برای جماعت در پایان نماز است (معلوف، ذیل برک). در زبان فارسی واژۀ تبرّک واژه‌ای دخیل از عربی است که در برابر کلماتی مثل فرخنده داشتن، همایون داشتن، خجسته داشتن و میمنت (نک‌ : لغت‌نامه...؛ آنندراج؛ معین، ١/١٠٢٢) به کار می‌رود.
تبرک به مثابۀ یک پدیدار: انسان دین‌دار به قلمروی مقدس باور دارد. این قلمرو متعالی، و به کلی متفاوت از قلمرو زندگی روزمرۀ طبیعی و غیرمقدس است، ولی می‌تواند بر آن اثر گذارده، یا در آن تجلی یابد (الیاده، ١١). تبرک در واقع القا و اثرگـذاری امر قدسی ــ در عـام‌ترین وجه ــ بر عناصر عالم غیرقدسی و ارتقای کیفیت آنهاست. این ارتقای کیفیت می‌تواند به صورت تقویت مادی عناصر و یا به شکل گونه‌ای ارتقای وجودی آنها باشد. بنابراین، تبرک همواره نوعی تجلی امر قدسی در وجه رحمانی است. خطاب و پیام رحمانی به هر شکل ــ خواه به شکل وحـی و الهام، یـا به شکـل التفات و انتساب ــ حـاوی عنصر برکت و رضا و خشنودی الاهی نیز هست. از این رو، تبرک در برابر لعن و نفرین قرار دارد که نشانی از ناخشنودی الاهی است‌ (ER, IV/١٨٢).
در عمل تبرک می‌توان ٣ عنصر را شناسایی کرد، یکی برقراری ارتباط با عالم قدسی یا قلمرو «امر به کلی متفاوت» که منشأ نیروی ماوراء طبیعی مؤثر است، دیگر انتقال دادن این نیرو به موجود یا شیء، و سه‌دیگر ارتقای وجودی آن موجود یا شییء ‌(نک‌ : همان، II/١٨٢).
منشأ نیروی ماورائی: جست و جو برای فهم برکت را می‌توان در آراء رابرت مارت (١٨٦٦-١٩٤٣م)، انسان‌شناس

انگلیسی یافت. وی با رویکردی تکامل‌گرایانه باور به «قابلیت
مثبت امر ماوراء طبیعی» را ساده‌ترین شکل دین می‌داند و برای توصیف این پدیده واژۀ «مانا٨»، رایج در برخی از زبانهای شاخۀ اقیانوسیه را وام می‌گیرد که به معنای نیرویی ماوراء طبیعی و غیرشخصی است که با جای‌گیرشدن در مردم یا اشیاء آنها را تقویت می‌کند و به آنها قدرت اثرگذاری و سودمندی می‌دهد (نک‌ : «دائرة‌المعارف...٩»، ٣٤٦). امیل دورکیم از همان واژۀ مانا برای توصیف نیروی غیرشخصی درتوتم، بهره می‌گیرد و آن را با مفاهیم مشابهی در میان اقوام مختلف دیگر هم‌ارز می‌داند
(ص ٢١٦ ff. ؛ نیز مشابهت با «فَرّ» یا «فرّه» و «خرّه» نزد ایرانیان باستان، نک‌ : ه‌ د، ١١/١٩٠). به این ترتیب، مانا یک نام نوعی برای مفاهیم مشابه با مفهوم برکت است که در میان فرهنگهای مختلف مصادیقی از آن را می‌توان یافت.
انتقال برکت: می‌توان نحوۀ انتقال برکت به عناصر عالم طبیعت، یا عمل تبرک را تحت ٣ مقولۀ کلی قرار داد: یکی انتقال تبرک از طریق تماس با یک عنصر متبرک. در این حالت لمس یک قدیس یا لمس عنصری متبرک یا شیئی آیینی می‌تواند باعث برکت یافتن باشد، مانند استلام حجر الاسود توسط زائران کعبه در مناسک حج و عمره، یا لمس ضریح یا صندوق قبر ائمۀ اطهار و اولیا که به نوبۀ خود به سبب تماس و ارتباط با شخصیت مقدس مدفون متبرک تلقی می‌شود. تقدس و تبرک قدمگاهها و پدیده‌های طبیعی مثل چشمه‌ها، درختها، غارها و احجار منسوب به مقدسان را نیز می‌توان از همین سنخ دانست. همچنین می‌توان به لمس جای پای حضرت محمد(ص) در سنگ به نیت برکت (ناصرخسرو، ١٢٨) اشاره کرد. در جعرانه ــ در ٤ فرسنگی شمال مکه ــ نیز در سنگی، گودیهایی وجود دارد که گفته‌اند پیامبر (ص) در آنها آرد ساخته است. از این‌رو، مردم در آن گودیها آرد می‌سازند و از آن نانی متبرک می‌پزند (همو، ١٣٧- ١٣٨)؛ همین‌طور تبرک جستن با لمس پیامبر (ص) و یا اجزاء بدنی او (مثل مو و ناخن) و اشیائی (مانند جام، جامه، اضافۀ آب وضو، و بقایای خوردنی و آشامیدنی) که در تماس با آن حضرت بوده‌اند (کردی مکّی، ١٧-١٩، ٢٩-٣٣؛ احمدی، ١٩-٢٦، ٧٥-٧٦، ١٢٨-١٤٢).
شیوۀ دیگر انتقال برکت از راه تشابه با امری متبرک است. این شباهت علاوه بر اینکه خودمایۀ برکت است، در عین حال می‌تواند قدرت برکت‌دهی را هم پدید آورد. به عبارت دیگر تمثال و نماد امر متبرک به گونه‌ای با آن هم ذات می‌شود و خود می‌تواند مایۀ برکت باشد. آویختن تصاویری از مکانهای مقدسی


مثل کعبه و یا مشاهد مشرفه در خانه‌ها یا محل کار نمونه‌ای از تبرک با واسطۀ شباهت است. همین‌طور بهره‌گیری از شمایل‌ قـدیسـان‌ مذهبی ــ کـه‌ بـه ‌ویـژه در مسیحیـت رواج دارد‌ ـ مصداقی دیگر از این شیوۀ انتقال برکت است. تبرک‌جویی به واسطۀ شباهت محدود به استفاده از تصاویر نیست و انواع دیگری را هم دربرمی‌گیرد، مثلاً امام‌باره (ه‌ م)‌ها که شیعیان شبه‌ـ قارۀ هند مشابه با مزارات و مشاهد مشرفۀ ائمه می‌سازند و به زیارت آن می‌روند و از آن برکت‌جویی می‌کنند (احمد، ٣٢). همچنین ‌شیعیان ‌هنـد ‌محلـی در کنـار رودخانه یا ‌یک‌ چـاه
را ــ‌ ظاهراً در تشابه با شطّ فرات ــ به نام کربلا نام‌گذاری می‌کنند و بخشی از مراسم عزاداری محرم را در آنجا انجام می‌دهند (همانجا)؛ به همین ترتیب، انواع تابوت‌واره‌های تمثیلی مذهبـی مثل تعزیه (نماد قبر و ضریح امام حسین (ع)) در شبـه‌ ـ قارۀ هند؛ حجله (تابوت تمثیلی شهید و نیز نماد حجلۀ حضرت قاسم) در تهران و برخی شهرهای دیگر ایران (نک‌ : بلوکباشی، ٢٣-٣٢)؛ و نیز نخل (تابوت‌وارۀ امام حسین (ع) ویژۀ عزاداری محرم در میان شیعیان) که به ویژه در مناطق حاشیۀ کویر در ایران رواج دارد (همو، ٤١- ٤٨، ٥٧-٨٦)، همگی سازه‌های آیینی متبرکی هستند که مایۀ تبرک تلقی می‌شوند. شاید مشهورترین نماد متبرک دینی در حوزۀ غیراسلامی، صلیب در میان مسیحیان باشد که آن را نماد صلیبی می‌دانند که عیسى (ع) را بر آن به دار کشیدند. ترسیم علامت صلیب روی بدن از سدۀ ٣م به بعد یکی از متداول‌ترین شیوه‌های تبرک در میان مسیحیان است (ER, II/٢٥٢-٢٥٣).
انتقال برکت به واسطۀ تماس و تشابه، متناظر با آن چیزی است که جادوی هم‌پیوستگی نامیده شده، خود به دو گونۀ جادوی سرایت و جادوی یک‌گونگی یا تقلیدی تقسیم می‌شود (نک‌ : فریزر، ٢٦-٢٨، برای شرح کوتاه جادوی ساری و تقلیدی، نک‌ : ه‌ د، ١١/١٩٠).
اما شیوۀ دیگر انتقال برکت که متفاوت با دوشیوۀ پیشین است، مبتنی بر خواست و التفات شخصی است. در این حالت خداوند یا کسی که قدرت تبرک دارد، آگاهانه کسی یا چیزی را متبرک می‌کند. ممکن است این کار با صرف بیان اراده، یا با گذاردن دست بر شخصی یا شیئی و یا از طریق دعای خیر و طلب برکت برای کسی یا چیزی صورت گیرد. در داستان آفرینش به روایت سِفر پیدایش، خداوند پس از آفرینش موجودات دریایی و انسان، ایشان را برکت می‌دهد تا در زمین تکثیر شوند (١: ٢٢، ٢٨) و نیز ارادۀ خود را برای تبرک ابراهیم‌(ع) بیان می‌کند (همان، ١٢: ٢-٣). اسحاق (ع) پسرش یعقوب (ع) را با دعای خیر برکت می‌دهد و او را مبارک می‌کند (همان، ٢٧: ٢٧-٣٣). عیسى (ع) بچه‌ها را در آغوش می‌گیرد، دست بر آنها نهاده، و ایشان را متبرک می‌کند (مرقس، ١٠: ١٦)، و با برکت‌دادن به ٥ نان و دو ماهی، هزاران نفر را با آنها اطعام می‌کند (متى، ١٤: ١٩-٢١). به همین قیاس، دعای خیر مقدسان و اولیا را در فرهنگ اسلامی می‌توان در زمرۀ این مقوله از انتقال برکت قرار داد. همین‌طور «تبریک» و «مبارک باد» گفتن هم دعای خیر و آرزوی افاضۀ برکت برای کسی یا چیزی است.
در همۀ اینها آنچه مایۀ تبرک است، التفات و اراده‌ای از جانب خداوند و یا شخصی مقدس است که باعث جریان برکت می‌شود.
تبرک در گفتمان اسلامی: مشتقات ریشۀ «برک» ٣٠ بار در قرآن کریم آمده است. گاه در معنای فزونی، وفور و نعمتهای زمینی به کار رفته است (فصلت/٤١/١٠؛ اعراف/٧/٩٦، ١٣٧). خصیصۀ واضح تبرک در قرآن، انتساب و ارجاع آن به خداوند، و تلقی آن به منزلۀ امری از جانب او و به ارادۀ اوست: تبرک یا صفتی الاهی است، یا هبه‌ای الاهی که تنها از جانب او نشئت می‌گیرد (برای تفصیل، نک‌ : ه‌ د، ١١/٧٤٤-٧٤٥).
تلقی از تبرک و برکت‌جویی در میان اصناف مختلف مسلمانان موضوعی مورد مناقشه بوده است. در حالی که در میان عامۀ مسلمانان زیارت قبور اولیا و توجه به آثار منسوب به ایشان و تبرک به آن امری نامعمول نبوده است، اما برخی از شخصیتهای دینی این امر را سخت نهی کرده، و آن را منافی توحید دانسته‌اند. این تیمیه (د ٧٢٨ق/ ١٣٢٨م) زیارت قبور و مسح و استلام جایی ــ غیر از بیت‌الله ــ را جایز نمی‌داند و آن را از بزرگ‌ترین اسباب عبادت اوثان می‌پندارد (نک‌ : «النیة»، ٢٩٧- ٢٩٨، العبودیة، ٣٥). در این رویکرد هر برداشتی مبتنی بر وساطت برای ارتباط با الوهیت و برکت‌جویی کاملاً نفی می‌شود. بعدها چنین تلقی نامنعطفی از توحید در آراء محمد ابن عبدالوهاب (١١١٥-١٢٠٦ق) (نک‌ : ابن‌عبدالوهاب، ١٤) و پیروانش بازتاب می‌یابد و در قالب نحلۀ وهابیه منعقد می‌گردد. در حالـی که دیگر اصناف مسلمانان ــ و به‌ویژه شیعیان ــ چنین‌رویکردی نسبت به توحید ندارند، و تبرک به قبور و جنازۀ اولیای خدا را جایز، و نشانۀ ایمان می‌دانند (احمدی، ١٤٥- ١٦٨). بر همین سیـاق متکلمان شیعـی نیز مغفرت و رحمت الاهـی ــ و به همین قیـاس برکت الاهـی ــ را بـا وساطت مجـاری تکوینی‌ای ممکن می‌دانند کـه شامل نفـوس کامـل انبیا و اولیـا ــ با اختلاف در مرتبت ــ است (مطهری، ٢٧٧- ٢٧٩). اگر چه در نزد شیعیان هم، منشأ این مغفرت و رحمت ــ یا «قابلیت مثبت امر ماوراء‌طبیعی» ــ خداونـد است و واسطه‌ها هم از جانب او مأذون هستند، و لازم است کـه توجه انسان ابتـدا به خدا، و سپس به طرف واسطه باشد (همو، ٢٨٤). به هر حال، به نظر می‌رسد که تلقی اخیر نسبت به وجود واسطۀ تکوینی در جریان رحمت و
برکت الاهی هماهنگی بیشتری با برکت‌جوییهای رایج عامۀ مسلمانان داشته باشد.
مآخذ: آنندراج، محمد پادشاه، به کوشش محمددبیرسیاقی، تهران، ١٣٣٦ش؛ ابن تیمیه، احمد، العبودیة، بیروت، ١٤٠١ق/١٩٨١م؛ همو، «النیة»، مجموعة الرسائل الکبرى، بیروت، داراحیاء التراث العربی، ج ١؛ ابن‌عبدالوهاب، محمد، کشف الشبهات من التوحید، به کوشش محمود مطرجی، بیروت، ١٤٠٦ق/١٩٨٦م؛ احمد، عزیز، تاریخ تفکر اسلامی در هند، ترجمۀ نقی لطفی و محمد جعفر یاحقی، تهران، ١٣٦٧ش؛ احمدی، علی، التبرک، بیروت، ١٤٠٣ق/١٩٨٣م؛ بلوکباشی، علی، نخل‌گردانی، تهران، ١٣٨٣ش؛ عربستانی، مهرداد، تعمیدیان غریب، تهران، ١٣٨٣ش؛ عهد جدید؛ عهد عتیق؛ قرآن کریم؛ کردی مکی، محمدطاهر، تبرک الصحابه، ترجمۀ حیدر انصاری نجف‌آبادی، ١٣٨٥ش؛ لغت‌نامۀ دهخدا؛ مطهری، مرتضى، عدل الاهی، قم، ١٣٥٧ش؛ معلوف، لویس، المنجد، بیروت، ١٩٧٣م؛ معین، محمد، فرهنگ فارسی، تهران، ١٣٥٣ش؛ ناصر خسرو، سفرنامه، به کوشش محمد دبیرسیاقی، تهران، ١٣٥٦ش؛ نیز:


Drower, E. S. and R. Macuch, A Mandaic Dictionary, London, ١٩٦٣; Durkheim, E., The Elementary Forms of Religious Life, tr. J. W.Swain, New York; Eliade, M., The Sacred and the Profane, tr. W. R. Trask, New York, ١٩٥٩; Encyclopedia of Social and Cultural Anthropology, eds. A. Barnard and J. Spencer, London/New York, ١٩٩٦; ER; Frazer, G. J., The Golden Bough, London/New York, ١٩٥٤; Gordon, R. G., »Mandaic«, Ethnologue: Languages of the World, www. ethnologue. com/show_language. asp? code = mid; Multi-Dictionary: Bilingual Learner’s Dictionary: English - English - Herbrew, ١٩٩٥.
مهرداد عربستانی