دانشنامه بزرگ اسلامی
 
٥٥٧١ ص
٥٥٧٢ ص
٥٥٧٣ ص
٥٥٧٤ ص
٥٥٧٥ ص
٥٥٧٦ ص
٥٥٧٧ ص
٥٥٧٨ ص
٥٥٧٩ ص
٥٥٨٠ ص
٥٥٨١ ص
٥٥٨٢ ص
٥٥٨٣ ص
٥٥٨٤ ص
٥٥٨٥ ص
٥٥٨٦ ص
٥٥٨٧ ص
٥٥٨٨ ص
٥٥٨٩ ص
٥٥٩٠ ص
٥٥٩١ ص
٥٥٩٢ ص
٥٥٩٣ ص
٥٥٩٤ ص
٥٥٩٥ ص
٥٥٩٦ ص
٥٥٩٧ ص
٥٥٩٨ ص
٥٥٩٩ ص
٥٦٠٠ ص
٥٦٠١ ص
٥٦٠٢ ص
٥٦٠٣ ص
٥٦٠٤ ص
٥٦٠٥ ص
٥٦٠٦ ص
٥٦٠٧ ص
٥٦٠٨ ص
٥٦٠٩ ص
٥٦١٠ ص
٥٦١١ ص
٥٦١٢ ص
٥٦١٣ ص
٥٦١٤ ص
٥٦١٥ ص
٥٦١٦ ص
٥٦١٧ ص
٥٦١٨ ص
٥٦١٩ ص
٥٦٢٠ ص
٥٦٢١ ص
٥٦٢٢ ص
٥٦٢٣ ص
٥٦٢٤ ص
٥٦٢٥ ص
٥٦٢٦ ص
٥٦٢٧ ص
٥٦٢٨ ص
٥٦٢٩ ص
٥٦٣٠ ص
٥٦٣١ ص
٥٦٣٢ ص
٥٦٣٣ ص
٥٦٣٤ ص
٥٦٣٥ ص
٥٦٣٦ ص
٥٦٣٧ ص
٥٦٣٨ ص
٥٦٣٩ ص
٥٦٤٠ ص
٥٦٤١ ص
٥٦٤٢ ص
٥٦٤٣ ص
٥٦٤٤ ص
٥٦٤٥ ص
٥٦٤٦ ص
٥٦٤٧ ص
٥٦٤٨ ص
٥٦٤٩ ص
٥٦٥٠ ص
٥٦٥١ ص
٥٦٥٢ ص
٥٦٥٣ ص
٥٦٥٤ ص
٥٦٥٥ ص
٥٦٥٦ ص
٥٦٥٧ ص
٥٦٥٨ ص
٥٦٥٩ ص
٥٦٦٠ ص
٥٦٦١ ص
٥٦٦٢ ص
٥٦٦٣ ص
٥٦٦٤ ص
٥٦٦٥ ص
٥٦٦٦ ص
٥٦٦٧ ص
٥٦٦٨ ص
٥٦٦٩ ص
٥٦٧٠ ص
٥٦٧١ ص
٥٦٧٢ ص
٥٦٧٣ ص
٥٦٧٤ ص
٥٦٧٥ ص
٥٦٧٦ ص
٥٦٧٧ ص
٥٦٧٨ ص
٥٦٧٩ ص
٥٦٨٠ ص
٥٦٨١ ص
٥٦٨٢ ص
٥٦٨٣ ص
٥٦٨٤ ص
٥٦٨٥ ص
٥٦٨٦ ص
٥٦٨٧ ص
٥٦٨٨ ص
٥٦٨٩ ص
٥٦٩٠ ص
٥٦٩١ ص
٥٦٩٢ ص
٥٦٩٣ ص
٥٦٩٤ ص
٥٦٩٥ ص
٥٦٩٦ ص
٥٦٩٧ ص
٥٦٩٨ ص
٥٦٩٩ ص
٥٧٠٠ ص
٥٧٠١ ص
٥٧٠٢ ص
٥٧٠٣ ص
٥٧٠٤ ص
٥٧٠٥ ص
٥٧٠٦ ص
٥٧٠٧ ص
٥٧٠٨ ص
٥٧٠٩ ص
٥٧١٠ ص
٥٧١١ ص
٥٧١٢ ص
٥٧١٣ ص
٥٧١٤ ص
٥٧١٥ ص
٥٧١٦ ص
٥٧١٧ ص
٥٧١٨ ص
٥٧١٩ ص
٥٧٢٠ ص
٥٧٢١ ص
٥٧٢٢ ص
٥٧٢٣ ص
٥٧٢٤ ص
٥٧٢٥ ص
٥٧٢٦ ص
٥٧٢٧ ص
٥٧٢٨ ص
٥٧٢٩ ص
٥٧٣٠ ص
٥٧٣١ ص
٥٧٣٢ ص
٥٧٣٣ ص
٥٧٣٤ ص
٥٧٣٥ ص
٥٧٣٦ ص
٥٧٣٧ ص
٥٧٣٨ ص
٥٧٣٩ ص
٥٧٤٠ ص
٥٧٤١ ص
٥٧٤٢ ص
٥٧٤٣ ص
٥٧٤٤ ص
٥٧٤٥ ص
٥٧٤٦ ص
٥٧٤٧ ص
٥٧٤٨ ص
٥٧٤٩ ص
٥٧٥٠ ص
٥٧٥١ ص
٥٧٥٢ ص
٥٧٥٣ ص
٥٧٥٤ ص
٥٧٥٥ ص
٥٧٥٦ ص
٥٧٥٧ ص
٥٧٥٨ ص
٥٧٥٩ ص
٥٧٦٠ ص
٥٧٦١ ص
٥٧٦٢ ص
٥٧٦٣ ص
٥٧٦٤ ص
٥٧٦٥ ص
٥٧٦٦ ص
٥٧٦٧ ص
٥٧٦٨ ص
٥٧٦٩ ص
٥٧٧٠ ص
٥٧٧١ ص
٥٧٧٢ ص
٥٧٧٣ ص
٥٧٧٤ ص
٥٧٧٥ ص
٥٧٧٦ ص
٥٧٧٧ ص
٥٧٧٨ ص
٥٧٧٩ ص
٥٧٨٠ ص
٥٧٨١ ص
٥٧٨٢ ص
٥٧٨٣ ص
٥٧٨٤ ص
٥٧٨٥ ص
٥٧٨٦ ص
٥٧٨٧ ص
٥٧٨٨ ص
٥٧٨٩ ص
٥٧٩٠ ص
٥٧٩١ ص
٥٧٩٢ ص
٥٧٩٣ ص
٥٧٩٤ ص
٥٧٩٥ ص
٥٧٩٦ ص
٥٧٩٧ ص
٥٧٩٨ ص
٥٧٩٩ ص
٥٨٠٠ ص
٥٨٠١ ص
٥٨٠٢ ص
٥٨٠٣ ص
٥٨٠٤ ص
٥٨٠٥ ص
٥٨٠٦ ص
٥٨٠٧ ص
٥٨٠٨ ص
٥٨٠٩ ص
٥٨١٠ ص
٥٨١١ ص
٥٨١٢ ص
٥٨١٣ ص
٥٨١٤ ص
٥٨١٥ ص
٥٨١٦ ص
٥٨١٧ ص
٥٨١٨ ص
٥٨١٩ ص
٥٨٢٠ ص
٥٨٢١ ص
٥٨٢٢ ص
٥٨٢٣ ص
٥٨٢٤ ص
٥٨٢٥ ص
٥٨٢٦ ص
٥٨٢٧ ص
٥٨٢٨ ص
٥٨٢٩ ص
٥٨٣٠ ص
٥٨٣١ ص
٥٨٣٢ ص
٥٨٣٣ ص
٥٨٣٤ ص
٥٨٣٥ ص
٥٨٣٦ ص
٥٨٣٧ ص
٥٨٣٨ ص
٥٨٣٩ ص
٥٨٤٠ ص
٥٨٤١ ص
٥٨٤٢ ص
٥٨٤٣ ص
٥٨٤٤ ص
٥٨٤٥ ص
٥٨٤٦ ص
٥٨٤٧ ص
٥٨٤٨ ص
٥٨٤٩ ص
٥٨٥٠ ص
٥٨٥١ ص
٥٨٥٢ ص
٥٨٥٣ ص
٥٨٥٤ ص
٥٨٥٥ ص
٥٨٥٦ ص
٥٨٥٧ ص
٥٨٥٨ ص
٥٨٥٩ ص
٥٨٦٠ ص
٥٨٦١ ص

دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٥٨٥٧

تراویح
جلد: ١٤
     
شماره مقاله:٥٨٥٧

تَراویح، از مصطلحات فقهی اهل سنّت، و ناظر به نوافلی است که در شبهای ماه رمضان به جماعت و با آدابی خاص اقامه می‌گردد. تراویح که از مادۀ روح، و مفرد آن ترویحه است، در لغت به معنای نشستن، استراحت کردن، استراحت دادن، و در یک نوبت به استراحت پرداختن است (ابن اثیر، ٢/٢٧٤؛ ابن منظور، نیز قاموس، ذیل روح) و از آن جهت به تراویح موسوم شده است که نمازگزاران پس از هر دو نافلۀ دو رکعتی به استراحت می‌پردازند. هر تراویح حداقل ٢٠ رکعت و ٥ ترویحه دارد که هم به تمامی آن، و هم به هر ٤ رکعت از آن تراویح اطلاق می‌گردد (سرخسی، ٢/١٤٤؛ ابن مرتضى، ١/ ٣٩٨؛ بهوتی، ١/٥١٥؛ ابن حجر، فتح...، ٤/٢١٧؛ ملیباری، ١/٣٠٦؛ زرقانی، ١/٢٣٧).
در باب مشروعیت نماز تراویح، در منابع اهل سنت به حدیثی از عایشه استناد شده است که پیامبر اکرم(ص) در ٢ یا ٣ شب ماه رمضان، نافله را در مسجد به صورت اِفراد خواندند، ولی جمعی از مردم به آن حضرت اقتدا کردند. پیامبر اکرم(ص) از آن پس در مسجد حضور نیافتند و مردم را از اقامۀ نافله به جماعت نهی فرمودند و گفتند علت عدم حضور من به سبب کثرت جمعیت و تنگی مکان نبود، بلکه از آن بیمناک بودم که در صورت ادامه یافتن این مراسم، نافله بر شما واجب گردد و شما طاقت انجام آن را نداشته باشید (بخاری، ٢/٢٥٢-٢٥٣؛ مسلم،
٥/٤١؛ نیز بهوتی، همانجا؛ ابن قدامه، ١/٤٥٥). علمای رجالی اهل سنت مانند نسایی و ابن ابی حاتم، راوی این روایت، یحیی بن عبدالله بن بکیر را غیرقابل استناد و گاه به صراحت ضعیف دانسته‌اند (ابن ابی حاتم، ٤(٢)/١٦٥؛ ذهبی، ١٠/٦١٣).
ابوداوود به روایت دیگری استناد می‌کند که اُبَیّ بن کعب در زمان پیامبر(ص) این نافله را با تأیید آن حضرت اقامه می‌کرده است (٢/٥١-٥٢). این روایت را نیز از نظر سلسله سند ضعیف و غیرقابل استناد دانسته‌اند (ابن قدامه، همانجا). مورخان اسلامی و علمای فریقین اتفاق‌نظر دارند که تراویح تا اوایل حکومت عمر به جماعت اقامه نمی‌شد و او هنگامی که حضور نامنظم نمازگزاران را در شبهای ماه رمضان مشاهده کرد، دستور داد تا آن را به جماعت برپای دارند. وی ابیّ بن کعب را به امامت مردان، و تمیم‌داری را به پیش‌نمازی زنان گماشت و با ارسال نامه به والیان شهرها دستور داد تا آن را به جماعت اقامه نمایند (مالک، ١١٤- ١١٥؛ نووی، المجموع، ٤/٦؛ رافعی، ٤/٢٦٦؛ ابن قدامه، ١/٤٥٥-٤٥٦؛ نیز ابوالقاسم کوفی، ١/٣٤، ٣٥؛ قس: زید بن علی، ١/ ١٥٨) مورخان این رخداد را در وقایع سال ١٤ق/٦٣٥م ثبت کرده‌اند (طبری، ٤/ ٢٠٩). ابن کثیر می‌نویسد که همو عتبة ابن غزوان را نیز برای همین منظور به بصره فرستاد (٧/٥٦).
هنگامی که به عمر اعتراض کردند که اقامۀ تراویح خلاف سنت نبـوی و بدعت است، گفت: «بدعت است، ولی بدعتی نیکو ست». این مطلب را در منابع شیعی و اهل تسنن می‌توان یافت (ابن حجر، تلخیص...، ٤/٢٤٧؛ ابن قدامه، همانجا؛ ابوالقاسم کوفی، ١/٣٥؛ سیدمرتضى، ٥٥) و اگر کسانی از اهل سنت مانند ابوحنیفه و در سده‌های اخیر بهوتی بر سنت مؤکدّه بودن و جنبۀ شعائری داشتن تراویح تأکید دارند، تنها مستندشان همان روایت منقول از عایشه است (بهوتی، همانجا؛ سرخسی، ٢/١٤٥) که از لحاظ سند با اشکال رو به ‌رو ست.
فقهای امامیه متفقاً هر بدعتی را در دین حرام می‌دانند (طوسی، الخلاف،١/ ٥٢٩؛ علامۀ حلی، قواعد...، ١/٣١٦؛ صاحب جواهر، ٥/٨١) و شاطبی و برخی از علمای اهل سنت نیز هرگونه بدعتی‌ را نادرست ‌دانسته‌اند و به‌تقسیم آن به‌مذمومه و غیرمذمومه اعتقادی ندارند (١/٤١). ابن عبدالسلام در کتاب قواعد، و برخی از اهل سنت برای بدعت اقسامی قائل شده‌اند، از قبیل مذموم، غیرمذموم؛ حسنه و سیئه؛ و واجب و حرام و مستحب، مکروه و مباح؛ و بدعت تراویح را بدعت حسنه دانسته‌اند (٢/٢٠٤-٢٠٥؛ نیز نک‌ : بیهقی، ١/ ٤٦٩).
مهم‌ترین بحثی که دربارۀ نماز تراویح مطرح است، اقامه کردن آن به جماعت است وگرنه در جواز آن به صورت فُرادا اختلافی نیست. به نقل منابع حنفی، ابوحنیفه اقامۀ این نافله را سنت دانسته است و ترک آن را جایز نمی‌داند (سرخسی، همانجا). طحاوی و کاسانی به جماعت خواندن آن را امری کفایی می‌دانند و برآن‌اند همین که گروهی از اهل مسجد آن را به جماعت بگزارند، از دیگران رفع تکلیف می‌شود و می‌توانند آن را فرادا بخوانند (کاسانی، ١/ ٢٨٨؛ ابن قدامه، ١/٤٥٦). بهوتی به جماعت خواندن آن را افضل از فرادا می‌داند (همانجا). ابوالبرکات دردیر به جماعت اقامه کردن آن را مستحب می‌دانند و فرادا خواندن آن را هنگامی جائز می‌داند که مساجد تعطیل باشد (١/٣١٥). ابولیث سمرقندی و نووی یادآور شده‌اند که شافعـی و مالک و ابویـوسف، فرادا خواندن تراویح را در خانه ــ بـه‌سبب دور بـودن آن از ریـا و شهرت ــ افضـل می‌داننـد و معتقدند که اصل در نوافل پنهان نگاه داشتن است، برخلاف فرایض که مبتنی بر اعلان و اشاعه است (ابولیث، ٦١؛ سرخسی، ٢/١٤٤؛ نووی، المجموع، ٤/٥-٦).
با این حال، غالب علمای شافعی در دوره‌های بعد، افضلیت جماعت را پذیرفته‌اند (ابولیث، ٣١٣؛ رافعی، ٤/٢٦٤؛ نووی، شرح...، ٦/ ٣٩). شوکانی به کلام رسول اکرم (ص) استناد می‌کند که فرمود: افضل آن است که شخص نماز خود را در خانه بخواند، مگر نمازهایی که واجب‌اند. همو اشاره می‌کند که علمای اهل سنت در صحت این حدیث اتفاق‌نظر دارند و می‌افزاید: عترت نیز معتقدند که به جماعت خواندن نافله بدعت است (٣/٦٠). در منابع روایی شیعه و اهل سنت آمده است که برخی از صحابه و تابعین مانند حضرت علی(ع) و امام حسن(ع) و عبدالله بن عمر این نافله را به جماعت اقامه نمی‌کردند (ابن ابی شیبه، ٢/٣٩٦-٣٩٧؛ طوسی، تهذیب، ٣/٦٦).
فقهای شیعی اتفاق‌نظر دارند که نوافل باید فرادا خوانده شوند و اقامۀ آنها به جماعت، بدعت و حرام است، ولی نماز باران و نماز عیدین را از این قاعدۀ کلی مستثنا دانسته‌اند (همو، الخلاف، ١/٥٢٨؛ علامۀ حلی، صاحب جواهر، همانجاها). فضل بن شاذان از امام رضا(ع) دربارۀ نماز نافله سؤال کرد و امام در پاسخ او نوشت: «نماز مستحبی به جماعت خوانده نمی‌شود، زیرا بدعت است و هر بدعتی مایۀ‌ گمراهی است و راه گمراهی از دوزخ می‌گذرد» (همو، ٥/٨٣؛ نیز علامۀ حلی، تذکره، ١/٧٣، ٢/٢٨٢).
صاحب جواهر می‌گوید اگرچه اصل نماز تراویح در زمان پیامبر(ص) تشریع شده، ولی از نظر شیعه به جماعت خواندن آن بدعتی است که بعد از پیامبر(ص) نهاده شده است، زیرا حق تشریع با خداوند است و پیامبر(ص) تنها ناقل تشریع است و هیچ کس حق تصرف در احکام الاهی را ندارد (همانجا).
سیدمرتضى اقامۀ آن را به جماعت بدون تردید بدعت می‌داند و به حدیثی از پیامبر(ص) استناد می‌کند که فرمود: «ای مردم، اقامۀ نماز شب در ماه رمضان به جماعت بدعت است» (ص ٥٥؛ ابن بابویه، ٢/١٣٧).
ابوالقاسم کوفی ضمن تأکید بر سنت پیامبر(ص) مبتنی بر فرادا خواندن نوافل، پس از تعریضی که بر تقسیم‌بندی اهل سنت از بدعت دارد، می‌گوید: تصور کرده‌اند که اقامۀ تراویح بدعت حسنه ‌است و معتقدند که این‌بدعت‌حسنه از سنت رسول خدا‌(ص) بهتر است. این مطلب کفر است و هر که بگوید، کافر می‌شود (١/٣٤، ٣٥)، ولی زیدیه قول اکثر را در استحباب اقامۀ تراویح پذیرفته‌اند (زید بن علی، ١٥٨).
علمای اهل سنت در شمار رکعات تراویح اختلاف دارند. مالک از سائب بن یزید نقل می‌کند که عمر به ابی بن کعب و تمیم‌داری دستور داد تا تراویح را در ١١ رکعت اقامه نمایند و از یزید بن رومان روایت می‌کند که مردم در زمان عمر تراویح را در ٢٣ رکعت اقامه می‌کردند (مالک، ١/١١٥) و عبدالرحمان بن اسود از تابعین کوفه شمار رکعات آن را ٤٠ می‌داند (بهوتی، ١/٥١٥). احمد بن حنبل و ابوحنیفه و شافعی و ثوری در ٢٠ رکعت اتفاق‌نظر دارند (سرخسی، ابن قدامه، رافعی، همانجاها).
عبدالکریم رافعی می‌گوید که مالک برطبق روایتی فعل اهل مدینه را مبنا قرار داده است و شمار رکعات تراویح را ٣٦ رکعت ذکر می‌کند و می‌گوید چون اهل مکه در فاصلۀ هر دو ترویحه ٧ بار برگرد کعبه طواف می‌کنند، اهل مدینه برای مساوی بودن در فضیلت با آنان، به ازای همۀ طوافها ٤ ترویحۀ ٤ رکعتی به آن افزودند که جمعاً ٣٦ رکعت می‌شود. اگر ٣ رکعت وتر نیز به آن اضافه شود، ٣٩ رکعت خواهد شد (٤/٢٦٤-٢٦٦). اینکه شافعی می‌گوید در مدینه دیدم که به ٣٩ رکعت قائل بودند، به احتساب ٣ رکعت وتر بوده است (همو، ٤/٢٦٦؛ ابن قاسم، ١/٢٢).
اهل سنت دربارۀ شمار آیه‌هایی که باید در تراویح تلاوت گردد، آراء مختلفی دارند: کاسانی می‌نویسد که عمر به یکی از ائمۀ جماعت دستور داد در هر رکعت ٣٠ آیه تلاوت کند، به دومی خواندن ٢٥ آیه و به سومی قرائت ٢٠ آیه را توصیه کرد، علمای اهل سنت تلاوت ١٠ آیه در هر رکعت، و برخی ٢٠ تا ٣٠ آیه را لازم دانسته‌اند (١/ ٢٨٩؛ نیز نک‌ : سرخسی، ٢/١٤٦). به گفتۀ ابن کثیر، خالد بن سعدان کلاعی که امامت اهل حمص را برعهده داشت، هر شب از ماه رمضان یک ثلث از قرآن را در نافلۀ تراویح تلاوت می‌کرد (٩/٢٥٧) و ابوحنیفه ختم یک بار قرآن را از باب فضیلت در تراویح ذکر کرده است. همچنین از عمر نقل شده که به ائمۀ جماعات ٢ یا ٣ ختم قرآن را در شبهای ماه رمضان در نماز تراویح توصیه می‌کرد (سرخسی، همانجا).
رکوعات قرآنی بر طبق قول مشهور ٥٤٠ فقره است و هر رکوع از چند آیۀ هم موضوع و هم معنی تشکیل می‌گردد و هر رکوع در قرآن مبیّن موضوع خاصی در هر سوره است (نک‌ : دانشنامه...، ١/١١١٧) و نووی قرائت آیاتی را که به لحاظ موضوعی با هم مرتبط‌اند، در رکعات نماز مستحب می‌داند
( الاذکار، ١٠١). این رکوعات در برخی از نسخه‌های قرآن با حرف(ع) مشخص می‌شد تا نمازگزاری که مایل به ختم قرآن در نماز تراویح باشد، از این علامتها بهره گیرد (عثمان، ١٣٣) و در واقع رکوعات، مبنایی بوده که قرآن را برای خواندن در رکعتهای نماز تراویح تقسیم‌بندی می‌کرده است.
اهل سنت در چگونگی نیت در نافلۀ ماه رمضان اختلاف دارند. نزد سرخسی صحیح آن است که در نیت، یکی از این نیتها در نظر گرفته شود: تراویح، سنت، قیام شب، زیرا اگر مطلق نماز را نیت کنیم، بر تراویح صدق نمی‌کند، چه تراویح سنت است و سنت با نیت مطلقه یا نیت تبرعی ادا نمی‌شود (٢/١٤٥؛ نیز نک‌ : کاسانی، ١/ ٢٨٨).
همچنین اهل سنت در زمان اقامۀ تراویح نیز دارای آراء متفاوتی هستند. گروهی زمان آن را قبل از عشاء و بعد از وتر، برخی در فاصلۀ میان نماز عشا و وتر، و گروهی بعد از عشاء تا طلوع فجر می‌دانند (کاسانی، همانجا).
شیعه معتقد است که نوافل ماه رمضان ٠٠٠،١ رکعت دارد که به این شکل خوانده می‌شود: در ٢٠ شب اول هر شب ٢٠ رکعت و در ١٠ شب آخر هر شب ٣٠ رکعت و در لیالی قدر هر شب ١٠٠ رکعت دیگر که جمعاً در ماه رمضان ٠٠٠،١ رکعت نوافل خوانده می‌شود (طوسی، الخلاف، ١/٥٣٠؛ صاحب جواهر، ١٢/١٨٦؛ برای روایات، نک‌ : حر عاملی، ٨/ ٢٩).
مآخذ: ابن ابی حاتم، عبدالرحمان، الجرح و التعدیل، حیدرآباد دکن، ١٣٧٤ق/١٩٥٢م بب‌ ؛ ابن ابی شیبه، عبدالله، المصنف، به کوشش عامر عمری اعظمی، بمبئی، ١٤٠٠ق/١٩٨٠م؛ ابن اثیر، مبارک، النهایة فی غریب الحدیث، به کوشش محمود محمد طناحی و طاهر احمد زاوی، تهران، ١٣٦٤ش؛ ابن بابویه، محمد، من لایحضره الفقیه، به کوشش علی‌اکبر غفاری، قم، ١٤٠٤ق؛ ابن حجر عسقلانی، احمد، التلخیص الحبیر، به کوشش عبدالله هاشم یمانی، مدینه، ١٣٨٤ق/١٩٦٤م؛ همو، فتح الباری، بیروت، دارالمعرفه؛ ابن عبدالسلام، عبدالعزیز، قواعد الاحکام، به کوشش طه عبدالرئوف سعد، بیروت، ١٤٠٠ق/١٩٨٠م؛ ابن قاسم، عبدالرحمان، المدونة الکبرى، قاهره، ١٣٢٤- ١٣٢٥ق؛ ابن قدامه، عبدالله، المغنی، بیروت، ١٤٠٥ق؛ ابن کثیر، البدایة و النهایة، به کوشش علی شیری، بیروت، ١٤٠٨ق؛ ابن مرتضى، احمد، شرح الازهار، صنعا، ١٤٠٠ق؛ ابن منظور، لسان؛ ابوداوود سجستانی، سلیمان، السنن، بیروت، ١٤٠٨ق/ ١٩٨٨م؛ ابوالقاسم کوفی، علی، الاستغاثة، نجف، ١٣٦٨ق؛ ابولیث سمرقندی، نصر، فتاوی النوازل، کویته، ١٤٠٥ق/١٩٨٥م؛ بخاری، محمد، الصحیح، استانبول، ١٤٠١ق/١٩٨١م؛ بهوتی، منصور، کشاف القناع، به کوشش محمدحسن شافعی، بیروت، دارالکتب العلمیه؛ بیهقی، احمد، مناقب الشافعی، به کوشش احمد صقر، قاهره، ١٩٧٠م؛ حر عاملی، محمد، وسائل الشیعة، بیروت، ١٤١٤ق؛ دانشنامۀ قرآن و قرآن پژوهی، به کوشش بهاءالدین خرمشاهی، تهران، ١٣٧٧ش؛ دردیر، احمد، الشرح الکبیر، قاهره، داراحیاء الکتب العربیه؛ ذهبی، محمد، سیر اعلام النبلاء، به کوشش شعیب ارنؤوط و دیگران، بیروت، ١٤١٣ق/١٩٩٣م؛ رافعی، عبدالکریم، فتح العزیز، بیروت، دارالفکر؛ زرقانی، محمد، شرح الموطأ، بیروت، ١٤٠٧ق/١٩٨٧م؛ زید بن علی، المسند، بیروت، دارمکتبة الحیاة؛ سرخسی، المبسوط، قاهره، مطبعة الاستقامة؛ سیدمرتضى، علی، الانتصار، نجف، ١٣٩١ق/١٩٧١م؛ شاطبی، ابراهیم، الاعتصام، بیروت، ١٤٠٦ق/١٩٨٦م؛ شوکانـی، محمد، نیل الاوطار، بیـروت، ١٩٧٣م؛ صاحب جـواهـر،

محمدحسن،جواهر الکلام، به‌کوشش قوچانی،تهران، ١٣٩٤ق؛ طبری، تاریخ؛‌طوسی،

محمد، تهذیب الاحکام، بیروت، ١٤١٣ق/١٩٩٢م؛ همو، الخلاف، قم، ١٤٠٧ق؛ عثمان، حسنی شیخ، حق التلاوة، عمان، ٢٠٠٢م؛ علامۀ حلی، حسن، تذکرة الفقهاء، تهران، ١٣٧٩ق؛ همو، قواعد الاحکام، قم، ١٤١٣ق؛ قاموس؛ کاسانی، ابوبکر، بدائع الصنائع، کویته، ١٤٠٩ق/ ١٩٨٩م؛ مالک بن انس، الموطأ، به کوشش محمد فؤاد عبدالباقی، بیروت، ١٤٠٦ق؛ مسلم بن حجاج، الصحیح، به کوشش محمدفؤاد و عبدالباقی، قاهره، ١٩٥٥م؛ ملیباری، زین‌الدین، فتح المعین، بیروت، ١٤١٨ق/ ١٩٩٨م؛ نووی، یحیى، الاذکار، استانبول، ١٤٠٦ق/١٩٨٦م؛ همو، شرح على صحیح مسلم، بیروت، ١٣٩٢ق؛ همو، المجموع، به کوشش محمود مطرحی، بیروت، ١٤١٧ق/١٩٦٦م. فاطمه مجاهدی