دانشنامه بزرگ اسلامی
 
٥٥٧١ ص
٥٥٧٢ ص
٥٥٧٣ ص
٥٥٧٤ ص
٥٥٧٥ ص
٥٥٧٦ ص
٥٥٧٧ ص
٥٥٧٨ ص
٥٥٧٩ ص
٥٥٨٠ ص
٥٥٨١ ص
٥٥٨٢ ص
٥٥٨٣ ص
٥٥٨٤ ص
٥٥٨٥ ص
٥٥٨٦ ص
٥٥٨٧ ص
٥٥٨٨ ص
٥٥٨٩ ص
٥٥٩٠ ص
٥٥٩١ ص
٥٥٩٢ ص
٥٥٩٣ ص
٥٥٩٤ ص
٥٥٩٥ ص
٥٥٩٦ ص
٥٥٩٧ ص
٥٥٩٨ ص
٥٥٩٩ ص
٥٦٠٠ ص
٥٦٠١ ص
٥٦٠٢ ص
٥٦٠٣ ص
٥٦٠٤ ص
٥٦٠٥ ص
٥٦٠٦ ص
٥٦٠٧ ص
٥٦٠٨ ص
٥٦٠٩ ص
٥٦١٠ ص
٥٦١١ ص
٥٦١٢ ص
٥٦١٣ ص
٥٦١٤ ص
٥٦١٥ ص
٥٦١٦ ص
٥٦١٧ ص
٥٦١٨ ص
٥٦١٩ ص
٥٦٢٠ ص
٥٦٢١ ص
٥٦٢٢ ص
٥٦٢٣ ص
٥٦٢٤ ص
٥٦٢٥ ص
٥٦٢٦ ص
٥٦٢٧ ص
٥٦٢٨ ص
٥٦٢٩ ص
٥٦٣٠ ص
٥٦٣١ ص
٥٦٣٢ ص
٥٦٣٣ ص
٥٦٣٤ ص
٥٦٣٥ ص
٥٦٣٦ ص
٥٦٣٧ ص
٥٦٣٨ ص
٥٦٣٩ ص
٥٦٤٠ ص
٥٦٤١ ص
٥٦٤٢ ص
٥٦٤٣ ص
٥٦٤٤ ص
٥٦٤٥ ص
٥٦٤٦ ص
٥٦٤٧ ص
٥٦٤٨ ص
٥٦٤٩ ص
٥٦٥٠ ص
٥٦٥١ ص
٥٦٥٢ ص
٥٦٥٣ ص
٥٦٥٤ ص
٥٦٥٥ ص
٥٦٥٦ ص
٥٦٥٧ ص
٥٦٥٨ ص
٥٦٥٩ ص
٥٦٦٠ ص
٥٦٦١ ص
٥٦٦٢ ص
٥٦٦٣ ص
٥٦٦٤ ص
٥٦٦٥ ص
٥٦٦٦ ص
٥٦٦٧ ص
٥٦٦٨ ص
٥٦٦٩ ص
٥٦٧٠ ص
٥٦٧١ ص
٥٦٧٢ ص
٥٦٧٣ ص
٥٦٧٤ ص
٥٦٧٥ ص
٥٦٧٦ ص
٥٦٧٧ ص
٥٦٧٨ ص
٥٦٧٩ ص
٥٦٨٠ ص
٥٦٨١ ص
٥٦٨٢ ص
٥٦٨٣ ص
٥٦٨٤ ص
٥٦٨٥ ص
٥٦٨٦ ص
٥٦٨٧ ص
٥٦٨٨ ص
٥٦٨٩ ص
٥٦٩٠ ص
٥٦٩١ ص
٥٦٩٢ ص
٥٦٩٣ ص
٥٦٩٤ ص
٥٦٩٥ ص
٥٦٩٦ ص
٥٦٩٧ ص
٥٦٩٨ ص
٥٦٩٩ ص
٥٧٠٠ ص
٥٧٠١ ص
٥٧٠٢ ص
٥٧٠٣ ص
٥٧٠٤ ص
٥٧٠٥ ص
٥٧٠٦ ص
٥٧٠٧ ص
٥٧٠٨ ص
٥٧٠٩ ص
٥٧١٠ ص
٥٧١١ ص
٥٧١٢ ص
٥٧١٣ ص
٥٧١٤ ص
٥٧١٥ ص
٥٧١٦ ص
٥٧١٧ ص
٥٧١٨ ص
٥٧١٩ ص
٥٧٢٠ ص
٥٧٢١ ص
٥٧٢٢ ص
٥٧٢٣ ص
٥٧٢٤ ص
٥٧٢٥ ص
٥٧٢٦ ص
٥٧٢٧ ص
٥٧٢٨ ص
٥٧٢٩ ص
٥٧٣٠ ص
٥٧٣١ ص
٥٧٣٢ ص
٥٧٣٣ ص
٥٧٣٤ ص
٥٧٣٥ ص
٥٧٣٦ ص
٥٧٣٧ ص
٥٧٣٨ ص
٥٧٣٩ ص
٥٧٤٠ ص
٥٧٤١ ص
٥٧٤٢ ص
٥٧٤٣ ص
٥٧٤٤ ص
٥٧٤٥ ص
٥٧٤٦ ص
٥٧٤٧ ص
٥٧٤٨ ص
٥٧٤٩ ص
٥٧٥٠ ص
٥٧٥١ ص
٥٧٥٢ ص
٥٧٥٣ ص
٥٧٥٤ ص
٥٧٥٥ ص
٥٧٥٦ ص
٥٧٥٧ ص
٥٧٥٨ ص
٥٧٥٩ ص
٥٧٦٠ ص
٥٧٦١ ص
٥٧٦٢ ص
٥٧٦٣ ص
٥٧٦٤ ص
٥٧٦٥ ص
٥٧٦٦ ص
٥٧٦٧ ص
٥٧٦٨ ص
٥٧٦٩ ص
٥٧٧٠ ص
٥٧٧١ ص
٥٧٧٢ ص
٥٧٧٣ ص
٥٧٧٤ ص
٥٧٧٥ ص
٥٧٧٦ ص
٥٧٧٧ ص
٥٧٧٨ ص
٥٧٧٩ ص
٥٧٨٠ ص
٥٧٨١ ص
٥٧٨٢ ص
٥٧٨٣ ص
٥٧٨٤ ص
٥٧٨٥ ص
٥٧٨٦ ص
٥٧٨٧ ص
٥٧٨٨ ص
٥٧٨٩ ص
٥٧٩٠ ص
٥٧٩١ ص
٥٧٩٢ ص
٥٧٩٣ ص
٥٧٩٤ ص
٥٧٩٥ ص
٥٧٩٦ ص
٥٧٩٧ ص
٥٧٩٨ ص
٥٧٩٩ ص
٥٨٠٠ ص
٥٨٠١ ص
٥٨٠٢ ص
٥٨٠٣ ص
٥٨٠٤ ص
٥٨٠٥ ص
٥٨٠٦ ص
٥٨٠٧ ص
٥٨٠٨ ص
٥٨٠٩ ص
٥٨١٠ ص
٥٨١١ ص
٥٨١٢ ص
٥٨١٣ ص
٥٨١٤ ص
٥٨١٥ ص
٥٨١٦ ص
٥٨١٧ ص
٥٨١٨ ص
٥٨١٩ ص
٥٨٢٠ ص
٥٨٢١ ص
٥٨٢٢ ص
٥٨٢٣ ص
٥٨٢٤ ص
٥٨٢٥ ص
٥٨٢٦ ص
٥٨٢٧ ص
٥٨٢٨ ص
٥٨٢٩ ص
٥٨٣٠ ص
٥٨٣١ ص
٥٨٣٢ ص
٥٨٣٣ ص
٥٨٣٤ ص
٥٨٣٥ ص
٥٨٣٦ ص
٥٨٣٧ ص
٥٨٣٨ ص
٥٨٣٩ ص
٥٨٤٠ ص
٥٨٤١ ص
٥٨٤٢ ص
٥٨٤٣ ص
٥٨٤٤ ص
٥٨٤٥ ص
٥٨٤٦ ص
٥٨٤٧ ص
٥٨٤٨ ص
٥٨٤٩ ص
٥٨٥٠ ص
٥٨٥١ ص
٥٨٥٢ ص
٥٨٥٣ ص
٥٨٥٤ ص
٥٨٥٥ ص
٥٨٥٦ ص
٥٨٥٧ ص
٥٨٥٨ ص
٥٨٥٩ ص
٥٨٦٠ ص
٥٨٦١ ص

دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٥٨٣٤

تدمیر
جلد: ١٤
     
شماره مقاله:٥٨٣٤

تُدْمیر، ناحیه (کوره)ای در جنوب شرقی اندلس در روزگار امویان. نام این ناحیه برگرفته از تئودمیر٤، آخرین پادشاه ویزیگوت آنجاست (ابن دلایی، ٤؛ ابن عبدالمنعم، ١٣١؛ EI٢). تدمیر از غرب به حوزۀ کورۀ جیّان می‌پیوست و با قرطبه پایتخت امیران اموی ٦-٧ روز برای سوارۀ میانه‌رو فاصله داشت (یعقوبی، ٣٥٤؛ یاقوت، ١/٨٣١). مرکز تدمیر و تختگاه پادشاه این ناحیه به هنگام لشکرکشی مسلمانان، شهر استوار اُریوله٥ (در لاتینی به معنی طلایی) بود (ابن دلایی، ٤، ١٠). با وجود این، شهر مهم لورقه٦ (به لاتینی به معنی زره استوار) نیز به عنوان مقر کارگزاران و سرداران در تدمیر یاد شده است (همو، ١؛ نیز نک‌ : یعقوبی، همانجا).
١. Diocletianus ٢. Corinthian ٣. Encyclopedia… ٤. Theudimer/Theodemir ٥. Orihuela ٦. Lorca
تدمیر ناحیه‌ای پهناور و آباد (همانجا) و دارای شهرها، دژها و بندرهای مهم بود (نک‌ : ابن دلایی، ١٠-١١؛ ادریسی، ٢/ ٥٣٨). ابن سعید ١٣ شهر از توابع تدمیر را نام برده، و شرح کرده است (٢/٢٤٣-٢٩٢).
از میان نویسندگان اسلامی، تنها ابن دلایی تدمیر را مشروحاً وصف کرده است. به گزارش او تدمیر سرزمینی آباد و پر نعمت بود. دشت شَنقُنَیره با خاکی بارور به طول ٤٠ میل که از قرطاجنه تا لورقه گسترده بود، بخشهایی از اراضی این ناحیه را دربر می‌گرفت. زمینهای کشاورزی تدمیر در بسیاری اوقات دستخوش تهاجم ملخها می‌شد و آسیبهای بسیاری می‌دید، با


این‌همه، بهترین میوه‌های اندلس از باغهای آن به دست می‌آمد و محصول گلابی، به وانار آن معروف بود. رودخانۀ تدمیر زمینهای کشاورزی این ناحیه را آبیاری می‌کرد و بر روی آن چرخابه‌هایی برای آبیاری باغها کار گذاشته شده بود. شاخابه‌ای از این رود زمینهای کشاورزی مرسیه را آبیاری می‌کرد و مردم اریوله هم برای بهره‌گیری از آب آن، نهری از این شاخابه به سوی اراضی خود کشیده بودند. ناحیۀ تدمیر از مراکز پرورش اسب در اندلس بوده است و گندم را در انبارهای آنجا برای سالهای درازی ذخیره می‌کرده‌اند (ابن دلایی، ١-٢). بافت پارچه‌های منقش (طراز) و قالی در تدمیر رواج داشت (همو، ٩)، و از معادن آنجا نقره، سرب، سنگ لاجورد و سنگ آهن‌ربا استخراج می‌شد (همو، ٢، ١٠؛ یاقوت، ١/٨٣١؛ ابوعبید، ٢/٨٩٧، ٨٩٨؛ مقری، ١/١٤٣). تدمیر دارای بندرهای مهم بازرگانی مانند لنگرگاه مشهور و کهن دانیه بود (ابن دلایی، ١٠).
پس از ٤٤٠ق/ ١٠٤٨م زمین لرزه‌ها و پس لرزه‌های پیاپی در ناحیۀ تدمیر رخ داد که شهرهای اریوله و مرسیه و میان آنها را نزدیک یک سال هر روز چند بار لرزاند و در نتیجه خانه‌ها، معابد، مساجد و ساختمانهای بلند فرو ریخت و مسجدجامع اریوله و منارۀ آن ویران شد. شکافهایی در آن ناحیه پدید آمد و چشمه‌هایی جوشید (همو، ٨).
براساس پاره‌ای روایات، تدمیر به‌هنگام لشکرکشی طارق بن زیاد در ٩٢ق/٧١١م و ضمن نخستین فتوح مسلمانان در اندلس به صلح گشوده شد؛ ستونی از لشکریان همراه طارق پس از فتح البیره به قصد تدمیر به جانب شرق حرکت کردند و تئودمیر، پادشاه آنجا در برابر مسلمانان پایداری کرد، اما در جنگ تلفات بسیار داد و به اریوله عقب نشست و توانست با پایداری و مقاومت، با مسلمانان پیمان صلحی با شرایط خوب ببندد و مردم شهر را از اسارت و پرداخت جزیه نجات دهد ( ‌اخبار ...، ٢٢-٢٣؛ ابن اثیر، ٤/٥٦٣؛ مقری، ١/٢٦٤؛ عنان، دولة...،٥٠).
اما برپایۀ روایتی دیگر از احمد بن عیسى رازی (د ٣٤٤ق/٩٥٥م)، موسی بن نُصَیر دیگر فاتح اندلس، ضمن حملات خود (در ٩٣ق)، پسرش عبدالاعلى را با لشکری برای فتح البیره و تدمیر فرستاد و او این نواحی را گشود (ابن خطیب، الاحاطة...، ٣/ ٥٢٩). اما مقری این روایت را ضعیف شمرده است (١/٢٧٥).
طبق روایتی که در منابعی چند آمده است، مسلمانان دو سال پس از فتح اندلس، به تدمیر لشکر کشیدند و آنجا را محاصره کردند. تئودمیر با دلاوری در اریوله به دفاع پرداخت و توانست با عبدالعزیز بن موسى، نخستین والی اندلس پیمان صلحی منعقد کند و بدان‌وسیله استقلال شهرهای هفت‌گانۀ قلمرو خود و در رأس آنها اریوله را حفظ نماید. برابر متن صلح‌نامه‌ای که در رجب ٩٤/آوریل ٧١٣ در حضور شاهدان به امضا رسید و منابع نیز به شکل تقریباً یکسانی آن را نقل کرده‌اند، موسى تعهد کرد که اقدامی برضد تئودمیر و یارانش نکند و حکومتش را تا زمانی که به شروط صلح وفادار باشد، به رسمیت بشناسد. مردم تدمیر کشته و اسیر نشوند و میان آنان و زنان و فرزندانشان جدایی نیفتد و به ترک دینشان مجبور نشوند و کلیساهاشان سوزانده نشود. تئودمیر هم متقابلاً متعهد شد که مخالفان دولت قرطبه را پناه ندهد و خبر دشمن را کتمان نکند و مردم تدمیر سالانه هر یک سرانه‌ای برابر یک دینار و مقادیری گندم، جو، سرکه، عسل و روغن بپردازند و هر بنده نصف این مقادیر را بپردازد (ابن دلایی، ٤-٥؛ ضبی، ٢٥٩؛ ابن عبدالمنعم، ١٣١-١٣٢؛ مونس، فجر...، ١١٢-١١٣).
پس از این صلح، گروهی از مسلمانان در کنار مردم تدمیر اقامت گـزیدند (ابن دلایی، ٤). عسکر ــ که یعقوبی آن را یکی از دو شهر عمدۀ تدمیر دانسته (ص ٣٥٤؛ نیز نک‌ : ابن دلایی، ١٠: اقلیم العسکر) ــ گویاً یکی از این اقامتگاههای مسلمانان در تدمیر بوده که احتمالاً بخشی از شهر اریوله به شمار می‌رفته است.
هنگامی که ابوالخطار (حک‌ ١٢٥-١٣٠ق) به حکومت اندلس رسیـد، صلح‌نامه را منحصـر به تئودمیـر دانست و از پسر و جانشیـن وی خواست کـه به حکومت قرطبه جزیه بپردازد. در پـی آن ابوالخطار سپاهیـان مصری را در نواحی تدمیر جای داد و اراضـی آنجا را به ایشـان اقطاع داد. بدین‌گونـه، گوتها آخرین پایگـاه خود در جنوب اسپانیا را از دست دادند و تدمیر همچون دیگـر ولایات اندلـس در قلمـرو امرای امـوی اندلس قرار گرفت (ابن قوطیه، ٤٤؛ ابن خطیب، همان، ١/١٠٣؛ عنان، دولة، ١٢٦). پـس از آن، بـه‌سبب اقامت مصـریان در تدمیر (نک‌ ‌: مقری، ١/٢٣٧؛ ابن اثیر، ٥/٤٩١) یا همانندی طبیعت این ناحیه با کرانۀ نیل (نک‌ : ابن دلایی، ١؛ مقری، ١/١٦٤)، تدمیر را مصر نامیـده، و با آن مقایسه کرده‌اند. دسته‌هایـی از قبایل عرب دَوس و جُـذام و هذیل بـن مدرکه در نواحـی تدمیر سکنا گزیده بودنـد (ابن حزم، ٣٨٣، ٤٢١؛ مقری، ١/٢٩١). بجز این، پس از تأسیس شهر جدید تَنَس (تنس الحدیثة) در ٢٦٢ق/٨٧٦م میان مغرب و افریقیه توسط دریانوردان اندلسی، گروههایی از مردم تدمیر و البیره در آنجا ساکن شدند (ابوعبید، ٢/٧٢٦؛ یاقوت، ١/٨٧٧).
در ١٦١ق/ ٧٧٨م عبدالرحمان بن حبیب فِهری، معروف به صقلبی، از سران فهریان، وارد تدمیر شد و در آنجا شورشی گسترده برضد عبدالرحمان داخل اموی، و به هواخواهی عباسیان برپا کرد. وی با سلیمان بن یقظان اعرابی کلبی، رهبر شورشهای شمال روابط دوستی برقرار کرد. عبدالرحمان اموی با صقلبی جنگید و کشتیهایش را در ساحل تدمیر به آتش کشید. صقلبی به بَلَنسیه گریخت و در پی آن در ١٦٢-١٦٣ق/ ٧٧٩-٧٨٠م به تحریک و توطئۀ عبدالرحمان داخل، صقلبی به دست یکی از یارانش کشته شد و شورش فرونشست ( اخبار، ١٠٠؛ ابن اثیر، ٦/٥٤؛ عنان، دولة، ١٨٥-١٨٦؛ قس: ابن دلایی، ١١).
در آغاز امارت هشام بن عبدالرحمان (١٧٢-١٨٠ق) شورشهای محلی در اندلس روی داد. سلیمان، برادر امیر، پس از شورش در طلیطله و قرطبه به تدمیر گریخت. سپاه قرطبه به فرماندهی معاویه پسر هشام در ١٧٤ق/٧٩٠م به تدمیر تاخت و نواحی آنجا را ویران ساخت. سلیمان به بلنسیه گریخت و سپس با هشام مصالحه کرد. عبدالله بن عبدالرحمان نیز که در بلنسیه سر به شورش برداشته، و پس از آن به عبدالله بلنسی معروف گردیده بود، خود را در قرطبه تسلیم کرد. سلیمان و عبدالله خاک اندلس را ترک کردند و در مغرب اقامت گزیدند (ابن اثیر، ٦/١١٦-١١٧؛ ابن عذاری، ٢/٦٢-٦٣؛ عنان، همان، ٢٢٥).
عبدالله بلنسی در آغاز امارت عبدالرحمان بن حکم (٢٠٦- ٢٣٨ق) بار دیگر سر به شورش برداشت و در ٢٠٧ق تدمیر را گرفت. وی قصد حمله به قرطبه را داشت که مرگ وی در ٢٠٨ق/٨٢٣م بر اثر پیری و بیماری، خیال امیر اموی را آسوده کرد (ابن حزم، ٩٤؛ ابن ابار، ٢/٣٦٣؛ عنان، همان، ٢٥٥).
با این همه، تدمیر به سبب کشمکشهای عربهای مُضری و یمنی که از ٢٠٧ق آغاز شد، همچنان ناآرام بود و به رغم لشکرکشی دولت قرطبه، فتنه شدت یافت و ٧ سال به درازا کشید. سرانجام در ٢١٣ق/ ٨٢٨م که ابوشماخ رهبر یمنیان و دیگر زعما فرمان دولت قرطبه را گردن نهادند، تدمیر آرام شد (ابن دلایی، ٥؛ ابن اثیر، ٦/٣٨٤، ٤٠٠؛ ابن سعید، ١/ ٤٨).
در جریان فتنۀ عربهای یمنی و مضری، جابر بن مالک بن لبید، عامل تدمیر، شهر مرسیه را در ٢١٠ق/٨٢٥م به فرمان امیر عبدالرحمان اوسط بن حکم اموی بنیاد نهاد و آنجا را دارالامارۀ تدمیر قرار داد. از آن هنگام مرسیه مرکز ناحیۀ تدمیر شد (ابن دلایی، ٦؛ قس: ابن عبدالمنعم، ٥٣٩؛ عنان، دول، ١٧٤؛ مونس، حاشیه...، ١/٦٣، که تاریخ تأسیس مرسیه را ٢١٦ق یاد کرده‌اند). در ٢٣٦ق/٨٥٠م عبدالرحمان بن حکم حکومت تدمیر را به پسرش حکم واگذاشت (ابن حیان، چ مکی، ٧). چندی بعد در ٢٤٥ق/ ٨٥٩م در زمان امیرمحمد بن عبدالرحمان (حک‌ ٢٣٨-٢٧٣ق) نُرمانها (در روایات اسلامی: مجوس یا اردمانیون) ضمن حملات خود به سواحل و شهرهای اندلس، وارد تدمیر شدند و در اریوله دست به غارت گشودند و گروهی از مردم آنجا را به اسارت بردند (ابن حیان، چ مکی، ٣٠٨؛ ابن دلایی، ١١٨- ١١٩؛ ابن اثیر، ٧/٩٠؛ ابن عذاری، ٢/٩٦-٩٧).
تدمیر در زمان محمد بن عبدالرحمان (٢٥٦ق) سپاهی برای شرکت در لشکرکشیهای تابستانی (صوائف) به نواحی مرزی گسیل می‌داشت (ابن حیان، چ مکی، ٢٧٢؛ قس: ابن عذاری، ٢/ ١٠٩؛ عنان، دولة، ٣١٠-٣١١). در عهد امارت عبدالله بن محمد ابن عبدالرحمان (٢٧٥-٣٠٠ق)، دیسم بن اسحاق از سپاهیان ابن حَفصون، در تدمیر شورید و بر مرسیه و لورقه غلبه یافت. کار وی بالا گرفت و با دست انداختن بر معادن نقرۀ تدمیر به نام خود سکه زد. از این‌رو، در ٢٨٣ق/٨٩٦م امیر قرطبه لشکر بدان سو فـرستاد. در این حملـۀ تابستانی کـه به «غزوۀ تدمیر» معـروف شد، شورشیان سرکوب شدند و دیسم ناگزیر به پرداخت مالیات شد و سکه به نام امیر عبدالله زد (ابن دلایی، ١١-١٢؛ ابن حیان، چ آنتونیا، ٣/ ٩، ١١٤- ١١٨؛ عنان، همان، ٣٣٠-٣٣١).
در ٣٠٤ق/٩١٦م عبدالرحمان الناصر با فرستادن لشکری، شورشیان را در تدمیر و بلنسیه سرکوب کرد و دژ استوار اریوله، پایتخت تدمیر را از دست آنان گرفت (ابن حیان، چ چالمتا، ١٢٧؛ عنان، همان، ٣٧٩). عبدالرحمان خود نیز در ٣١٢ق/٩٢٤م ضمن نبرد بنبلونه (پامپلونا) به تدمیر و بلنسیه رفت و شورشیان را در آن نواحی تعقیب و پراکنده کرد و پایگاههایشان را گرفت؛ از جمله عبدالرحمان بن وضّاح، رهبر شورشی لورقه را به تسلیم واداشت و به قرطبه فرستاد (ابن حیان، چ آنتونیا، ٣/٢٢، چ چالمتا، ١٨٩-١٩٠، ١٩٦؛ ابن دلایی، ٩، ١٢-١٣؛ عنان، همان، ٣٩٠، ٣٩٩). در ٣١٦ق/ ٩٢٨م ضمن فتوح بلاد شرقی اندلس شهرهای کورۀ تدمیر فرمان حکومت قرطبه را گردن نهادند و فتنۀ بنی شیخ که بر آن ناحیه دست انداخته بودند، فرونشست (ابن حیان، چ آنتونیا، ٣/٢١-٢٢، چ چالمتا، ٢٣٧- ٢٣٨؛ ابن دلایی، ١٣-١٤)؛ پس از آن، والیانی از طرف دربار قرطبه به حکومت تدمیر منصوب شدند (نک‌ : ابن حیان، چ چالمتا، ٢٥٤، ٣٣١، ٤٢٩، ٤٧١).
در ٣٧٤- ٣٧٥ق/٩٨٤- ٩٨٥م حاجب بن ابی عامر منصور رهسپار جهاد شد و در سر راه خود به جنوب اندلس آهنگ تدمیر و مرسیه کرد و مدتی را در آنجا نزد ابن خطاب گذراند (ابن خطیب، الاحاطة، ٢/١٠٥-١٠٦؛ ابن ابار، ٢/٣١١-٣١٢؛ عنان، همان، ٥٤٣).
پس از اضمحلال خلافت اموی، بربرها بر کورۀ تدمیر چیره شدند (ابن دلایی، ١٦). چندی بعد خیران عامری بر اریوله دست یافت و در ٤٠٣ق/١٠١٢م مرسیه پایتخت تدمیر را به فرمان خود درآورد و بربرها را از این ناحیه بیرون راند؛ سپس در ٤٠٥ق بر المریه مستولی شد و آنجا را پایتخت خود کرد. پس از خیران، یار وی زُهیر عامری تا ٤٢٩ق بر آنجا حکم راند (همانجا؛ ابن خطیب، اعمال...، ٢١٠-٢١١؛ عنان، دول، ١٥٩، ١٧٥-١٧٦). در زمان امارت زهیر در المریه، نایبش، ابوبکر احمد بن اسحاق بن طاهر که از خاندانی سرشناس از اشراف تدمیر و مردی عالم و ادیب
بود، در مرسیه حکومت می‌کرد (همان، ١٧٦). تدمیر پس از مرگ زهیر (٤٢٩ق) همچون دیگر توابع المریه به تصرف عبدالعزیز منصور بن ابی عامر (د ٤٥٢ق)، حاکم بلنسیه درآمد (ابن دلایی، ١٦؛ عنان، همان، ١٦٦-١٦٧، ١٧٧). پس از فروپاشی خلافت اموی در اندلس کورۀ تدمیر به نام مرکز آن، مرسیه خوانده شد. هرچند پس از آن نیز نام تدمیر گه‌گاه بر این ناحیه اطلاق شده است (EI٢).
تدمیر خاستگاه شماری از علما و محدثان اندلسی بوده است که از آن جمله‌اند: ابوالقاسم طیب بن هارون بن عبدالرحمان کِنانی تدمیری (د ٣٢٨ق)، ابراهیم بن موسی بن جمیل تدمیری (د ٣٠٠ق)، محدث و شاگرد ابن ابی خیثمه، و ابو ادهم متوکل بن یوسف اندلسی تدمیری (ابن فرضی، ١/٤٢-٤٣، ٣٦٣-٣٦٤؛ سمعانی، ٣/ ٢٨؛ یاقوت، ١/٨٣٢).
پاره‌ای از آثار اسلامی در شهرها و توابع تدمیر برجای مانده است (نک‌ : عنان، الآثار...، ١٤٨- ١٥٨، ذیل شهرهای لقنت، الش، اریوله و قرطاجنه).

مآخذ: ابن ابار، محمد، الحلة السیراء، به کوشش حسین مونس، قاهره، ١٩٦٣م؛ ابن اثیر، الکامل؛ ابن حزم، علی، جمهرة انساب العرب، بیروت، ١٤٠٣ق/١٩٨٣م؛ ابن حیان، المقتبس، به کوشش م. آنتونیا، پاریس، ١٩٣٧م؛ همان، به کوشش چالمتا و دیگران، مادرید، ١٩٧٩م؛ همان، به کوشش محمود علی مکی، بیروت، ١٣٩٣ق/١٩٧٣م؛ ابن خطیب، محمد، الاحاطة فی اخبار غرناطة، به کوشش محمدعبدالله عنان، قاهره، ١٣٩٣-١٣٩٤ق/١٩٧٣-١٩٧٤م؛ همو، اعمال الاعلام، به کوشش لوی پرووانسال، بیروت، ١٩٥٦م؛ ابن دلایی، احمد، ترصیع الاخبار، به کوشش عبدالعزیز اهوانی، مادرید، ١٩٦٥م؛ ابن سعید، علی، المُغرب فی حلی المَغرب، به کوشش شوقی ضیف، قاهره، ١٩٦٤م؛ ابن عبدالمنعم، محمد، الروض المعطار، به کوشش احسان عباس، بیروت، ١٩٨٤م؛ ابن عذاری، البیان المغرب، به کوشش ج. س. کولن، و لوی پرووانسال، لیدن، ١٩٥١م؛ ابن فرضی، عبدالله، تاریخ علماء الاندلس، به کوشش ابراهیم ابیاری، بیروت، ١٤١٠ق/ ١٩٨٩م؛ ابن قوطیه، محمد، تاریخ افتتاح الاندلس، به کوشش ابراهیم ابیاری، قاهره، ١٤١٠ق/ ١٩٨٩م؛ ابوعبید بکری، عبدالله، المسالک و الممالک، به کوشش وان لون و ا.فره، تونس، ١٩٩٢م؛ اخبار مجموعة، به کوشش ابراهیم ابیاری، قاهره، ١٤١٠ق/ ١٩٨٩م؛ ادریسی، محمد، نزهة المشتاق، پورت سعید، مکتبة الثقافة الدینیه؛ سمعانی، عبدالکریم، الانساب، به کوشش عبدالرحمان بن یحیى معلمی، حیدرآباد دکن، ١٣٨٣ق/١٩٦٣م؛ ضبی، احمد، بغیة الملتمس، به کوشش ف. کودرا، مادرید، ١٨٨٤م؛ عنان، محمدعبدالله، الآثار الاندلسیة الباقیة فی اسبانیا و البرتغال، قاهره، ١٣٨١ق/١٩٦١م؛ همو، دولة الاسلام فی الاندلس، قاهره، ١٤٠٨ق/ ١٩٨٨م؛ همو، دول الطوائف، قاهره، ١٤٠٨ق/ ١٩٨٨م؛ مقری، احمد، نفح الطیب، به کوشش احسان عباس، بیروت، ١٩٦٨م؛ مونس، حسین، حاشیه بر الحلة السیراء (نک‌ : هم‌، ابن ابار‌)؛ همو، فجرالاندلس، قاهره، ١٩٥٩م؛ یاقوت، بلدان؛ یعقوبی، احمد، «البلدان»، همراه الاعلاق النفیسۀ ابن رسته، به کوشش دخویه، لیدن، ١٨٩١م؛ نیز: EI٢.
محمدرضا ناجی