دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٥٨٠٧
| تحقیق ماللهند جلد: ١٤ شماره مقاله:٥٨٠٧ |
تَحْقیقُ ما لِلْهِنْد، شاهکار ابوریحان بیرونی(ه م) که
در آن حاصل تحقیقات ارزندۀ خود دربارۀ همۀ مظاهر فرهنگ و تمدن هند را گرد آورده
است. بیرونی این کتاب را به خواهش ابوسهل عبدالمنعم بن علی بن نوح تفلیسی نوشته است
تا «یاری دهنده باشد آنان را که هوای مناقضت هندوان دارند و اندوختهای آنان را که
میخواهند با آنان همسخن شوند» (نک : ص٥). بسیاری از خاورشناسان نامدار، این اثر
را نخستین اثر دربارۀ هندشناسی، مردمشناسی و دینشناسی تطبیقی یا حتى تنها اثر از
این دست تا روزگار نو دانسته، و همواره از آن به عنوان یکی از مهمترین مآخذ تاریخ
فرهنگ و تمدن هند بهره بردهاند. نام کامل این اثر «فیتحقیق ما للهند من
مقولة/مقبولة فی العقل او مرذولة» در واقع بیت شعری عربی است. این کتاب نزد مؤلفان
دورۀ اسلامی با عناوینی چون آراء الهند و در میان پژوهشگران معاصر با عناوینی چون
تاریخ الهند، کتاب الهند یا «[کتاب] هند بیرونی١» شهرت یافته است.
بیرونی به تاریخ تألیف این کتاب تصریح نکرده است و تنها مـیتوان بر اساس ایـن
شواهد تاریـخ تألیف آن را حـدس زد: ١. وی در مبحث تطبیق تواریخ سال ٤٠٠ یزدگردی
برابر با ٤٢٢ق/١٠٣١م را به عنوان مثالی آورده (تحقیق...، ٣٤٢) که احتمالاً همان
تاریخ تألیف کتاب است؛ زیرا منجمان در محاسبات نجومی و گاهشماری غالباً همان سال
تألیف را به عنوان مثال در محاسبه به کار میبردهاند. ٢. بیرونی از یک سو همواره
از سلطان محمود همچون فردی درگذشته یاد کرده (نک : همان، ١٦: با تأکید بر سیو
اندی سال جنگ جویی محمود در هند، نیز ٨٨-٨٩، ٣٤٢)، و از سوی دیگر هرگز از دو فرزند
وی محمد و مسعود یاد نکرده است. بیرونی در حدود سال ٤٢٠ق نیز التفهیم را برای
ریحانه دختر حسین خوارزمی نوشت و هیچ یک از این دو اثر را به سلاطین غزنوی تقدیم
نکرد؛ پس میتوان حدس زد تاریخ تألیف تحقیق ما للهند نیز روزگار کوتاه سلطنت محمد
بن محمود غزنوی و پیش از استقرار کامل فرمانروایی سلطان مسعود یعنی ٤٢١-٤٢٢ق بوده
است. ٣. تحقیق ما للهند به هر حال پیش از ٤٢٧ق تألیف شده است، زیرا بیرونی در
فهرستی که در این سال از آثار خود و محمد بن زکریای رازی فراهم آورده، از تحقیق نیز
نام برده است( فهرست....، شم ٩٣).
تا پیش از تألیف تحقیق ما للهند، آشنایی مسلمانان با مظاهر فرهنگ و تمدن هندی بسیار
اندک بود. در «باب برزویۀ طبیب»
که گویا برزویه (ه م)، پزشک نامدار روزگار ساسانیان، هنگام ترجمۀ پنجه تنتره از
سنسکریت به پهلوی بدان افزوده، اشاراتی دربارۀ پژوهش در باب آیینهای گوناگون و از
جمله رسوم و آیینهای سرزمین هند و مقایسۀ آنها با یکدیگر آمده است. این بـاب خـواه
از آن خود برزویـه باشد و خـواه ــ چنان که خود بیرونی برای نخستین بار در همین
تحقیق ما للهند (ص ١٢٣) بر آن تأکید کرده ــ افزودهای از ابن مقفع «به قصد تشکیک
در عقاید دینی و آماده کردن مردم برای پذیرش مانویت» (البته این دعوی ظاهراً چندان
وجهی ندارد، نک : ه د، ١٢/٧٠٧) ؛ به هر حال دست کم نزدیک به دو سده پیش از اثر
بیرونی فراهم آمده است. ترجمۀ بِرَهْمَسْپْهُط سِدّهانتَ (مهمترین اثر سنت نجومی
هند، نوشتۀ بِرَهْمَگوپْتَه در ٦٢٨م) در ١٥٤ یا ١٥٦ق به عربی، که در میان مسلمانان
به سند هند شهرت یافت و اتفاقاً دقیقترین گزارش دربارۀ چند و چون فراهم آمدن این
روایت عربی در همین تحقیق ما للهند آمده است (ص ٣٥١-٣٥٦)، شاید مهمترین حلقۀ
ارتباط مستقیم میان تمدن شبه قاره و جهان اسلام بود (نک : ه د، ترجمه).
در روزگار هارون، برمکیان (ه م)، بهویژه یحیى برمکی، در ترجمۀ آثار هندی به عربی
(و گاه فارسی) عنایتی خاص داشتند. به گزارش ابن ندیم، یحیى فردی دانشور را به هند
فرستاد تا دربارۀ آیینهای آن دیار به پژوهش بپردازد و این دانشمند پس از بازگشت از
هند، حاصل کار را در کتاب مذاهب الهند گرد آورد (ص ٣٤٥). پس از وی ابن خردادبه (ه
م) گزارشی در باب جغرافیای هند فراهم آورد که به واسطۀ گزارش جیهانی به دست ما
رسیده است. مسعودی نیز نزدیک به یک سده پیش از نگارش تحقیق ما للهند، باب هفتم از
کتاب سترگ مروج الذهب و معادن الجوهر را به «یادکرد چیزهایی از اخبار هند،
دیدگاههایشان و شکلگیری سرزمینهایش» اختصاص داد (١/٨٤-
٩٨). اما حتى با نگاهی اجمالی میتوان دریافت که این گزارش تا چه اندازه بر روایات
عامیانۀ رایج در آن روزگار مبتنی بوده است. برای نمونه وی دربارۀ نجوم هندی آورده
است: «در روزگار وی (برهمن اکبر) کتاب سند هند پدید آمد که تفسیرش دهر الدهور است و
آثار بسیاری از این کتاب بیرون آمد چونان ارجبهد و مجسطی. و سپس ارکند از ارجبهد
بیرون آمد و کتاب بطلمیوس از مجسطی»! (١/٨٥). بیگمان، تواریخ عمومی و آثار
جغرافیایی سدههای ٣ و ٤ ق نیز که بسیاری از آنها را مسعودی در باب نخست مروج
الذهب(١/ ٩-١٥) برشمرده، از روایات عامیانه در باب هندوان خالی نبوده است. مسعودی
به ویژه از اثر دیگر خود، اخبار الزمان یاد میکند که در آن دربارۀ اختلاف آراء ملل
مختلف از هندوان و [دیگر] گروههای ملحد گرفته تا پیروان شرع و دین دربارۀ تاریخ
قدیم و چگونگی پیدایش انسان سخن گفته است (١/ ٩؛ دربارۀ آثار زرقان، ابوالعباس
ایرانشهری و دیگران، و داوری ابوریحان بیرونی دربارۀ این آثار، نک : ادامۀ مقاله).
تحقیق ما للهند مشتمل بر ٨٠ باب و دیباچهای نسبتاً طولانی و بسیار مهم است که در
اینمقاله بیشتر بدان توجه شده. بیرونی در بابهای هشتادگانه گزارشی مبسوط از دین و
فلسفۀ هندی؛ آثارشان دربارۀ نحو، شعر و سایر علوم، اوزان و مقادیر هندی؛ خط، کتابت
و رسم الخط، اسامی ستارگان، برجها و منازل قمر، هیئت آسمان و زمین، دیدگاهشان
دربارۀ ربع مسکون، تاریخ و گاهشماری، کیهانشناسی، اخترشناسی، ریاضیات، آیینهای
مختلف (زیارت، دادرسی و جزا، ارث، خوردن و آشامیدن، روزه، اعیاد و جشنها) و سرانجام
اخترشماری (احکام نجوم) نزد هندوان ارائه کرده است. وی کتاب را با تصدیق ضرب المثل
«شنیدن کی بود مانند دیدن» (لیس الخبر کالعیان) آغاز میکند؛ سپس به هنگام بر شمردن
آفات خبر، دیدگاه نوگرایانه و امروزین خود در تجزیه و تحلیل درستی و نادرستی مدارک
موجود و شیوهای را که خود همواره در پژوهش در پیش گرفته، به اختصار بیان میکند (ص
١-٣). این مطالب در کنار آنچه به طور پراکنده در مواضع مختلف الآثار الباقیه (ص
١٣-١٤، ٧٨-٨٢، جم ) آمده و نیز پرهیز همیشگی بیرونی از تعصب، پایههای نظریۀ تاریخ
نگاری بیرونی را تشکیل میدهد (برای تفصیل، نک : ه د، ١٣/٤٠٠-٤٠١).
به نظر ابوریحان نقل قول مخالفان، بیآنکه آن را به میل خود یا به اشتباه تفسیر
کنیم، کاری است دشوار، به ویژه در مورد ملتی که افکار و آراء آنان هیچ شباهتی با
افکار و آراء مسلمانان ندارد (تحقیق، ٣، نیز ١٣-١٤: این قوم در همۀ چیزهایی که امم
دیگر باهم مشترکند، با ما اختلاف دارند...، نیز ١٤٤: تفاوت آنها با ما در چیزهای
مختلف چندان است که انسان شگفت زده میشود و گمان میکند که در مخالفت با ما تعمد
دارند). به نظر ابوریحان نگارندگان «کتب مقالات» هنگام بحث دربارۀ آراء و دیانات
مختلف در این ورطه افتادهاند و در نتیجه کار آنان بیهوده و تنها موجب انبساط خاطر
است. به ویژه همۀ آنچه در کتب پیشین دربارۀ ادیان و مذاهب هند آمده، درهم، آشفته و
نادرست است. به نظر وی، از میان دینپژوهان پیشین، تنها کسی که توانسته بی هیچ میل
به سویی یا مداهنتی، تنها به روایت محض اخبار بپردازد، ابوالعباس ایرانشهری است که
به هیچ دینی از ادیان نبود. گزارش او دربارۀ یهود و نصارى و مانویان مستند است به
تورات و انجیل و آثار مانوی، اما گزارش وی از هندوان و شمنان (برهماییان و
بوداییان) تنها نقل قول از کتاب زرقان معتزلی است و نیز شنیدههای خود او از عوام
این دو طایفه (همان، ٣-٥).
بیرونی در این کتاب کوشیده است تنها دیدگاههای هندوان
را آنگونه که هست، روایت کند هر چند سخنی باطل باشد (همچنان که در عنوان کتاب نیز
بدین نکته تصریح شده است)، بـیآنکه بهتانی زنـد یا در صـدد رد آراء آنان باشـد(ص٥)
و در پی انتقاد از آنان برنخواهد آمد، مگر به ضرورتی آشکار (ص١٩، نیز، ١٤٨: من
هندوان را در این نادانی سرزنش نمیکنم. چه عرب در جاهلیت از آن بدتر بود). بیرونی
همچنان که در آغاز کتاب وعده داده، همواره کوشیده است تشابهات میان دیدگاههای هندی
از یک سو و آراء فیلسوفان یونانی، صوفیه یا یکی از فرق مسیحیان را از دیگر سو مشخص
سازد (ص ٥-٦).
پایبندی بیرونی به آنچه در این مقدمۀ مهم وعده کرده (برای نمونههایی از این
بررسیها، نک : ه د، ١٣/٤٠٢)، موجب شده است پژوهشگران معاصر تحقیق ما للهند را
از مهمترین مآخذ تاریخِ فرهنگ و تمدن هند، و بیرونی را از پیشگامان دینشناسی و
مردمشناسی تطبیقی به شمار آورند (مثلاً نک : جفری، ١٢٥-١٦٠؛ دوبلوا، ٢٨٣-٢٨٥؛
خان، ١٦١، جم ؛ مُرگنشتیرنه، ٢؛ کورویاناکی، ٦٠- ٦١، مدکور،٣٨٠، جم ؛ نیز وات،
٤١٤-٤١٥، جم ؛ قس: لاورنس، «بیرونی١»، ٢٣٢، «رویکرد بیرونی٢»، ٤٣-٤٤، جم ، که به
رغم انتقاد از بیرونی، در نهایت کار او را ارج نهاده، و از تأثیر تحقیق ما للهند بر
مردمشناسان برجستهای چون جیمز فریزر و ا. ا. اوانس پریچاد سخن گفته است؛ نیز
مجتبائی، ٩-٥٩ ، که بخش اول کتابش بر اساس گزارش بیرونی در تحقیق ما للهند تنظیم
شده است؛ نیز زنر، ١-٣, ٩٩, ١٠١, ١١٣). در دانشنامههای تخصصی دین نیز بارها به
بیرونی و تحقیق ما للهند وی استناد و مطالبی از آن نقل شده (ERE, V/٦٥٩, VI/٦٨٩,
VII/١٤٤, IX/٥٢٤, X/٤٩١)، و حتى نام بیرونی به عنوان یک دینپژوه در شمار مدخلهای
دانشنامۀمعتبر ایلیاده آمدهاست(II/٢٣١-٢٣٣ ER, VII/١٩١, ٣٧١, XIII/٢٥١).
برای آگاهی از عظمت و دشواری کاری که ابوریحان به خوبی از عهدۀ آن بر آمده، کافی
است بدانیم وزیری فاضل و قدرتمند چون رشیدالدین فضل الله همدانی قرنها پس از وی، به
رغم بهرهوری از امکانات بسیار، در آغاز بخش تاریخ هند و سند جامع التواریخ آورده
است: «از آن جهت که طول و عرض ممالک هندوستان بغایت وسیع و فسیح است، ... و
اعتقادات و عادات ایشان خلاف اهل ایمان و اسلام؛ در این مُلک کسی که بر تاریخ ایشان
کما ینبغی اطلاع داشتی، میسور و مقدور نشد؛ مگر آنکه بعضی فواید از افواه رُوات
مجتازان و قصّاد و زوّار مسافران استماع افتاده، و بعضی ملتقطات از کتابی که تصنیف
و تألیف مفخر الحکما ابوریحان البیرونی است، مدت چهل سال .... آنچه دیده و شنیده در
قید کتابت و سلک عبارت کشیده...» (ص١). اما پژوهش ابوریحان در باب آیینهای شبه قاره
یک نقص مهم دارد. وی با توجه به همان مشکلاتی که در دیباچۀ تحقیـق ما للهند بدانها
اشـاره کرده، چیز چندانی از آیین بودایی ــ که آن را شمنیه نامیده ــ به دست
نیاورده، و از تکرار سخنان ابوالعباس ایرانشهری دربارۀ بوداییان نیز خودداری ورزیده
است، اما رشیدالدین برخلاف وی بیشتر از آیین بودایی سخن گفته است (نک : تحقیق،
٢٠٦؛ نیز کورویاناکی، ٦٥؛ مجتبائی، ١٣٤، ١٤٠).
استناد دانشمندان دورۀ اسلامی به تحقیق ما للهند: متأسفانه تحقیق ما للهند نیز
همچون دیگر پژوهشهای اصیل بیرونی در میان دانشمندان دورۀ اسلامی به شهرتی در خور
اهمیت خود نرسید. از میان نگارندگانی که بیگمان از این اثر بهره بردهاند، میتوان
به اینان اشاره کرد:
١. ابوسعید عبدالحی بن ضحاک بن محمود گردیزی. وی در بابهای ١٥ و ١٦ زین الاخبار (ص
٢٤٨-٢٥٤) عملاً باب ٧٦ تحقیق ما للهند را به فارسی ترجمه کرده است. البته گردیزی
تنها دو بار از ابوریحان نام برده است: نخست دربارۀ اعیاد مسلمانان (ص ٢١٠، بابهای
٨ و ٩) که بیگمان برگرفته از الآثار الباقیه است و دیگری در اواسط باب ١٦ که گوید:
«چنین شنیدم از خواجه ابوالریحان محمد بن احمد البیرونی رحمه الله که گفت...» (ص
٢٥٢).
٢. ابوالمعالی محمد بن نعمت (ه م) در کتاب بیان الادیان (تألیف: ٤٨٥ق) این اثر را
آراء الهند نامیده، و بخشی از باب دوم این کتاب(«ذکر اعتقادهم فی الله سبحانه»)، را
که مشتمل است بر پاسخهای استادی به پرسشهای شاگرد به طور ناقص به فارسی درآورده است
(ص ٨). خود ابوریحان نیز این پرسش و پاسخها را از ترجمۀ عربی پاتنجلی که خود فراهم
آورده بود، نقلکرده است (قس: بیرونی،تحقیق، ٢٠-٢١؛ نیز نک : کورویاناکی، ٦٣-٦٤).
٣. چهار فصل نخست بخش تاریخ هند و سند جامع التواریخ رشیدالدین فضل الله نیز عملاً
مبتنی بر باب هجدهم تحقیق ما للهند بیرونی است و رشیدالدین در این فصول بارها به
کتابی که ابوریحان دربارۀ هندوان نوشته (بدون تصریح به نام آن)، استناد میکند (ص
١، ٢، ٦- ٨، ١٥، ٢٧- ٢٨، نیز نک : ص ٥، استناد به القانون المسعودی و ترجمۀ عربی
پاتنجلی؛ در مورد بهرهگیری رشیدالدین از تحقیق ما للهند، همچنین نک :
کورویاناکی، ٦٤- ٦٥؛ بویل، ٩٩-١١٢).
هندشناسی در دورۀ اسلامی از روزگار ابوریحان تا اواخر سدۀ ١٠ق پیشرفت چندانی نداشت؛
تا آنکه سرانجام ابوالفضل علامی(ه م) با بهرهوری از پشتیبانی اکبر شاه گورکانی،
در کتاب آیین اکبری مطالب تازهای به این بحث بیفزود.
ادوارد زاخاو (ه م)، پژوهشگر آلمانی مصحح متن عربی الآثار الباقیه و مترجم آن به
انگلیسـی، متن عربی تحقیق ماللهنـد را نیز در ١٨٧٧م منتشر کرد و سال بعد نیز آن را
به انگلیسی ترجمه، و در لندن منتشر کرد که نخست در ١٩١٠م در همان شهر و سپس بارها
در نقاط مختلف (از جمله پاکستان) تجدید چاپ شد. احمد حسن دانی در ١٩٧٣م به مناسبت
هزارۀ ابوریحان با حذف بخشهای مربوط به کیهانشناسی، اخترشناسی و اختربینی کتاب، و
حفظ عین عبارات ترجمۀ انگلیسی تا حد ممکن و افزودن برخی توضیحات که به فهم مطالب
کمک میکند، روایتی بسیار مختصرتر از این اثر را در ١١ فصل ارائه کرد (نک : دانی١،
مقدمه). دائرة المعارف عثمانیه نیز متن عربی این کتاب را در ١٣٧٧ق/ ١٩٥٨م منتشر
کرده است. خالدف و زاکودفسکی در ١٩٦٣م این اثر را به روسی منتشر کردهاند. داناسرشت
٧ فصل نخست این اثر را به فارسی درآورده که در ١٣٣٤و ١٣٥٢ش در تهران منتشر شده است.
ترجمۀ فارسی صدوقی سها از ٣٠ فصل نخست نیز که در ١٣٥٨ش به پایان رسیده بود، در
١٣٦٢ش در تهران به چاپ رسیده است. دو ترجمۀ اردو نیز از این اثر در دست است: اولی
به ترجمۀ سید اصغر علی و تصحیح سید حسن عطاء در دوجلد (دهلی، ١٩٤١-١٩٤٢م) و دیگری
توسط لطیف ملک (لاهور، ١٩٦٥م). مقالات متعددی نیز دربارۀ این اثر منتشر شده که برخی
از آنها را میتوان در یادنامهها و جشننامههایی که در مآخذ پایانی بدانها اشاره
شده، یافت.
مآخذ: ابن ندیم، الفهرست، به کوشش گوستاو فلوگل، لایپزیگ، ١٨٧١-١٨٧٢م؛ ابوالمعالی،
محمد، بیان الادیان، به کوشش عباس اقبال آشتیانی، تهران، ١٣١٢ش؛ بیرونی، ابوریحان،
الآثار الباقیة، به کوشش زاخاو، لایپزیگ، ١٩٠٦م؛ همو، تحققیق ماللهند، حیدرآباد
دکن، ١٣٧٧ق/ ١٩٥٨م؛ همو، فهرست کتب محمد بن زکریا الرازی، به کوشش پاول کراوس،
پاریس، ١٩٣٦م؛ رشید الدین فضل الله، جامع التواریخ، به کوشش محمد روشن، تهران،
١٣٨٤ش؛ کورویاناکی، ت.، «ابوریحان البیرونی و تحقیقات هند»، یادنامۀ بیرونی، تهران،
١٣٥٣ش؛ گردیزی، عبدالحی، زین الاخبار، به کوشش عبدالحی حبیبی، تهران، ١٣٤٧ش؛
مجتبائی، فتحالله، «بیرونی و علم ادیان»، یادنامۀ بیرونی، تهران، ١٣٥٣ش؛ مسعودی،
علی، مروج الذهب، به کوشش شارل پلا، بیروت، ١٩٦٥م؛ نیز:
Boyle, J. A., «Biruni and Rashid al-Din», The Commemoration Volume of Birūni
International Congress in Tehran, Tehran, ١٩٧٦; Dani, A. H., Alberuni's Indica,
Islamabad, ١٩٧٣; De Bolois, F., «Bīrūnī, part VII: History of Religions»,
Iranica, vol. IV; ER; ERE; Jeffery, A., «Al-Bīrūnī's Contribution to Comparative
Religion», Al-Bīrūnī Commemoration Volume, Calcutta, ١٩٥١; Khan, M. S.,
«Al-Bīrūnī on Indian Metaphysics», Islamic Culture, ١٩٨١, vol. LV, no.١;
Lawrence, B. B., «Al-Bīrūnī», The Encyclopedia of Religion, ed. M. Iliade,
London, ١٩٨٧, vol. II; id, «Al-Bīrūnī's Approach to the Comparative Study of
Indian Culture», Biruni Symposium , ed. E. Yarshater, New York, ١٩٧٦; Madkur,
I., «Al-Bīrūnī, Source of Indian Philosophy», Al-Bīrūnī Commemorative Volume,
Karachi, ١٩٧٩; Mujtabai, F., Aspects of Hindu Muslim Cultural Relations, India,
١٩٧٨; Morgenstierne, G., «Al-Biruni», The Commemoration Volume of Birūni
International Congress in Tehran, Tehran, ١٩٧٦; Watt, W. M., «Al-Bīrūnī and the
Study of Non-Islamic Religions» , Al-Bīrūnī Commemorative Volume, Karachi, ١٩٧٩;
Zaehner, R. C., Hindu and Muslim Mysticism, New York, ١٩٦٩.
یونس کرامتی