دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٥٧٦٦
| التبیان فی تفسیرالقرآن جلد: ١٤ شماره مقاله:٥٧٦٦ |
اَلتِّبْیانُ فی تَفْسیرِ الْقُرآن، اولین تفسیر جامع شیعی،
نوشتۀ ابوجعفر محمدبن حسن طوسی (د ٤٦٠ق/١٠٦٨م)، با صبغهای کلامی و رویکردی دِرایی
در ١٠ جلد. شیخ طوسی این تفسیر را در دوران زندگی در نجف و احتمالاً بر اثر اوضاع
سیاسی و مشکلاتی که در آن زمان برای تشیع پدید آمد، نوشته است.
اشارات مؤلف در جایجای تبیان به کتابهای دیگرش چون المبسوط، نهایة، الخلاف و تهذیب
الاحکام (نک : ١/٣٨٤، ٣/١٢١، ٢٠٩) نشان میدهد که وی این تفسیر را در اواخر عمر
خویش نوشته است. انگیزۀ طوسی از نگارش این اثر به گفتۀ خود او نیاز شیعیان به
تفسیری شامل تمامی سورههای قرآن بوده است که در آن برحسب مورد، ضمن پرداختن به
مباحثی از دانشهای مختلفِ ادبیات، فقه و کلام به دیدگاههای مفسران مذاهب گوناگون
نیز توجه شود و مانند تفاسیر دورههای پیش از آن تنها به بحث از یک منظر بسنده
نگردد، و در عین حال، چندان ملالآور و مفصل نیز نباشد (١/١-٢). بر پایۀ همین
معیارها، او در میان تفاسیر پیشین، آثار دو مفسر معتزلی، ابومسلم اصفهانی (د ٣٢٢ق/
٩٣٤م) و علی بن عیسی رُمّانی (د ٣٨٤ق/ ٩٩٤م) را با مطلوب خویش هماهنگتر یافته است
(١/١).
در توضیح روش شیخ طوسی در تفسیر تبیان، نخست باید به مبانی کلامی او در برداشت از
قرآن کریم اشاره کرد. هرچند از مقدمۀ این کتاب چنانکه باید و شاید نمیتوان به همۀ
جنبههای تفسیر او راه یافت، اما برای شناخت شخصیت مؤلف و نیز ذهنیتها و اوضاع
سیاسی عصر او سودمند است. در این مقدمه او مبنای روش خود را در تفسیر چنین توضیح
داده است: الف ـ مراد از فروفرستادن قرآن کریم دریافتن معناهای آن بوده است (١/٣)؛
ب ـ در قرآن کریم کاست و افزود راه نیافته، و به همین صورتی که در اختیار ما ست، بر
پیامبر(ص) نازل شده است (همانجا)؛ ج ـ برای فهم صحیح کلام خدا، تفسیر قرآن کریم
ضروری و جایز (١/٤)، اما با تحمیل دیدگاه شخصی به قرآن متفاوت است (١/٤-٥).
در بیان دلایل نیاز به تفسیر برای فهم درست معنای قرآن، شیخ طوسی معانی آیات قرآن
را به ۴ گونه طبقهبندی میکند: نخست آیاتی که معنا و مصداق آن بر همگان آشکار است؛
دیگر آنها که معنا و مصداقشان تنها بر خدا آشکار است؛ سه دیگر آنها که در عین وضوح
معنا، محتاج تشریح شیوۀ عملاند؛ و چهارم آیاتی که با وجود وضوح معنا، مصداقشان
مورد اختلاف است (نک : ١/٥-٦). چنین مینماید که منظور طوسی از این تقسیمبندی
اشاره بدین معناست که: تبیین درست آیات دستۀ نخست از عهدۀ مفسر خارج، و تفسیر قسم
دوم به بحثهای بیهوده منجر میشود؛ ولی آیات قسم سوم و چهارم نیازمند تفسیرند (برای
تقسیمبندی مشابهی منسوب به ابن عباس، نک : زرکشی، ٢/١٦٤-١٦٥).
شیخ طوسی برخی دیدگاههای رایج عصر خود را که از دید او، هریک به نوعی راه را بر
تفسیر صحیح بسته اند، به تفصیل مورد انتقاد قرار داده است. وی با نقد روایت نزول
قرآن بر ۷ حرف (١/٧ بب )، میخواهد از رواج دیدگاههایی که با استناد به تفاسیری
از آن روایت، امکان دستیابی به فهمی واضح از قرآن کریم را تضعیف میکنند، جلوگیری
کند. با استناد به وجود آیات محکم و متشابه و ناسخ و منسوخ در قرآن (١/ ٩-١٤)، نیز
درصدد است، یادآور شود که بدون دانش تفسیر، دستیابی به فهم صحیح ناممکن است. از
دیگر انتقادهای او بر شیوۀ مفسران پیشین، حدیثگرایی آنهاست که باز به نوبۀ خود راه
را بر تفسیر صحیح بسته است. گویا از دید او، تنها روایات متواتر پذیرفته، و بینیاز
از نقد هستند (نک : ١/٦-٧). روایات دیگر خود باید با
قرآن سنجیده شوند (١/٥)؛ و این تنها زمانی ممکن است که با کاربرد تفسیر، فهم قرآن
ممکن شده باشد.
طوسی در ادامۀ تبیین خویش از جایگاه تفسیر، نظر خود را دربارۀ ضرورت پذیرفتن «آن
دسته از دیدگاههای مفسران متقدم همچون ابن عباس و مجاهد که اجماعی است»، یادآور
میشود (١/٦، ٧)؛ و بدینسان، اینگونه مباحث واضح مورد اتفاق را از حوزۀ کار مفسر
خارج میکند. با این حال، به صراحت یادآور میشود که به آراء مفسران دورههای
متأخرتر اعتمادی نیست، چراکه جز تأیید مذاهب خویش و تحمیل دیدگاهها بر قرآن کریم،
کاری نکردهاند.
برپایۀ این مبانی است که شیخ طوسی در مقام تبیین روش خویش، کاربرد عقل را در فهم
قرآن موجه میداند (همانجا) و در جاهایی که پای نقل (چه در روایات شرعی و چه در
نقلهای تاریخی یا استشهادات نحوی) به میان آید، تنها نقلهای متواتر و مسائل اجتماعی
را پذیرفتنی میداند (همانجا). دربارۀ شواهدی نیز معتقد است که باید به شواهد
شناخته شده در زبان روزمره بسنده کرد و به روایات غریب استناد نکرد (١/٧).
مهمترین بُعد کار شیخ طوسی در تبیان روش درایی اوست. در میان مفسران شیعه و حتى در
سطح جهان اسلام، طوسی از نخستین کسانی است که نقل روایات را کافی ندانسته، و
چنانکه گفته شد، استدلال عقلی را در تفسیر جایز دانسته است. بارزترین شاهد بر
کاربرد این شیوه، صبغۀ کلامی او در این تفسیر است.
در ترسیم شیوۀ کلامی طوسی در تبیان، باید نخست به ردیّههایی اشاره کرد که وی گاه
در شکل نقل و نقد اقوال متکلمان، و گاه در بیان دلالات صریح و غیرظاهر آیات نوشته
است (برای نمونه،نک : ٢/٣١٠: رد بر مجسمه، ٤/١١٣، رد بر مشبهه، جم ). در مرحلۀ
بعد، شیوۀ جدلی او در قالب «ان قیل، قلنا» (برای نمونه، نک : ١/٧٣، ٧/٢٠٣، جم(، و
در مرتبۀ سوم، بهرهگیری از ظواهر آیات برای اثبات و تأیید آراء کلامی امامیه
(براینمونه،نک : ٣/ ٥٥٩ بب ) شایان یادآوریاست. افزونبر این،در آیاتی
نیز که ظهور در مسائل کلامی ندارند،گاه در ریشهیابی کلمات و مانند آن،
بحثهاییکلامی بهمیان آورده است(برای نمونه،نک : ١/ ٢٢٨- ٢٢٩).سرانجام،باید
از کاربرد فراوان روایات تفسیری دربارۀ شأن نزول،با توضیح مصادیق و معنایآیات
یاد کرد که آنها را نیز در مسیر تبیین عقاید شیعی بهکار گرفته است (نک : ٢/٤٨٥،
٨/ ٦٨، جم(. طباطبایی احتمالاً با درنظر گرفتن همینشواهد، اثر طوسی را
تفسیریکلامی دانسته است (ص ٥٩).
تبیان در ایام ضعف حکومت آل بویه که از تشیع حمایت میکرد، تألیف شد. تغییر موضع
خلافت عباسی نسبت به شیعیان به خصوص در زمان القائم باللٰه و اوج گرفتن تعصبات
فرقهای در عراق از یکسو، و گرایش عالمان امامیه به تقریب و همزیستی مسالمتآمیز
مذاهب از سوی دیگر (نک : آقابزرگ، مقدمه...، «د ـ و»، نیز ﻫ د، ١٢/ ٢٩٨)، مؤلف را
بر آن داشته است که ضمن رعایت احتیاط و پرهیز از اختلافات فرقهای، به دفاع و تبیین
معتقدات کلامی شیعه در خلال تفسیر بپردازد.
مؤلف همچنان که خود گفته، تفسیری جامع با درنظر گرفتن همۀ ابعاد مرسوم تفسیر در
زمان خویش به دست داده است. عنوانهای شیخ طوسی در ذیل هر آیه عبارتاند از لغت،
قرائات و «حجج» آنها، اعراب، سبب نزول و معنا. بدینسان، طرح وی برای تفسیر آیات
جامع و فراگیر است. با این حال، گویی او خود را ملزم به رعایت ترتیب خاصی میان
اجزاء طرح نکرده (قس: تفسیر آیات ٢٥ و ٢٦ سورۀ بقره)، و حتى گاه در تفسیر یک آیه،
چون نیازی ندیده، همۀ عنوانهای یاد شده را نیاورده است (نک : ١/٣١٤-٣١٦).
ویژگی دیگری که در ترتیب بخشهای مختلف تبیان دیده میشود، توجه به مسئلۀ «نظم» است
(برای نمونه، نک : ٢/٢١١، ٥٥٥، ٣/٢٢٢، جم(. با این حال، در همهجا پیوستگی میان
آیات را نشان نمیدهد و درصدد نیست همۀ آیات هر سوره را با یکدیگر مرتبط بداند.
تبیان را دانشمندان پس از طوسی بسیار ستودهاند. طبرسی (د ٥٤٨ق/١١٥٣م)، صاحب مجمع
البیان به تلویح کار خود را اقتباس از تألیف وی میداند (١/٧٥). حتى ابن ادریس حلی
(د ٥٩٨ق/ ١٢٠٢م) نیز که از مخالفان آراء شیخ طوسی است، به تلخیص آن دست زده، و
مختصر التبیان را تألیف کرده است (نک : حر عاملی، ٢/٢٤٤؛ برای نمونۀ دیگر تلخیص،
نیز نک : آقابزرگ، الذریعة، ٢٠/١٨٥).
پراکندگی نسخههای این اثر در جایجای جهان تشیع (نک : بکایی، ٤/١٢٧١-١٢٧٤)، و
استشهادات فراوان بدان (برای نمونه، نک : ابن ادریس، ١/ ٧٨- ٧٩؛ محقق حلی، ٢/ ١٨٨؛
آبی، ١/ ١٥٨؛ علامۀ حلی، ٢/١٥٢)، همگی نشان از جایگاه این اثر در میان شیعیان دارد.
در دوران معاصر نیز کوششهایی برای تبیین شیوۀ شیخ طوسی در تبیان صورت گرفته است
(نک : سالوس، ٢١٣-٢٣٥؛ ابوطبره، ١٦٢ بب ؛ ایرانی، سراسر کتاب؛ آل یاسین، ٢/٢٣ بب
؛ نیز امیدی، سراسر کتاب، که آراء خلیل بن احمد را در تبیان پی گرفته است).
التبیان نخستینبار در ١٣٦٤-١٣٦٥ق به کوشش محمد حجت کوه کمری در تهران چاپ شده، و
از آن پس نیز تاکنون بارها نسخههای آن تصحیح شده، و به چاپ رسیده است.
مآخذ: آبی، حسن، کشف الرموز، قم، ١٤١٠ق؛ آقابزرگ، الذریعة؛ همو، مقدمه بر التبیان
(نک : هم ، طوسی)؛ آل یاسین، محمدحسن، «منهج الطوسی فی تفسیر القرآن»، یادنامۀ
شیخ الطائفه ابوجعفر طوسی، مشهد، ١٣٥٠ش؛ ابن ادریس، محمد،
السرائر،قم،١٤١٠ق؛ ابوطبره، هدى جاسم محمد، المنهجالاثری، قـم،١٤١٤ق/١٩٩٤م؛
امیدی، نجفآبادی، جعفرعلی، «آراء خلیل بن احمد در تفسیر تبیان»، چکیدۀ
پایاننامههای علوم قرآنی، به کوشش جعفر نکونام، تهران، ١٣٥٠ش؛ ایرانی قمی، اکبر،
روش شیخ طوسی در تفسیر تبیان، تهران، ١٣٧١ش؛ بکایی، محمدحسن، کتابنامۀ بزرگ قرآن
کریم، تهران، ١٣٧٥ش؛ حر عاملی، محمد، امل الآمل، به کوشش احمد حسینی، قم، ١٣٦٢ش؛
زرکشی، محمد، البرهان، به کوشش محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره، ١٣٧٦ق/١٩٥٧م؛ سالوس،
علی، بین الشیعة و السنة، قاهره، ١٩٨٩م؛ طباطبایی، محمدحسین، قرآن در اسلام، قم،
١٣٦١ش؛ طبرسی، فضل، مجمع البیان، به کوشش هاشم رسولی محلاتی و فضلالله یزدی،
بیروت، ١٤٠٨ق/ ١٩٨٨م؛ طوسی، محمد، التبیان، به کوشش احمد حبیب قصیر عاملی، بیروت،
داراحیاء التراث العربـی؛ علامۀ حلی، حسـن، مختلف الشیعة، قم، ١٤١٢ق؛ محقق حلی،
جعفر، المعتبر، قم، ١٣٦٤ش. مهدی مطیع