دانشنامه بزرگ اسلامی
 
٥٥٧١ ص
٥٥٧٢ ص
٥٥٧٣ ص
٥٥٧٤ ص
٥٥٧٥ ص
٥٥٧٦ ص
٥٥٧٧ ص
٥٥٧٨ ص
٥٥٧٩ ص
٥٥٨٠ ص
٥٥٨١ ص
٥٥٨٢ ص
٥٥٨٣ ص
٥٥٨٤ ص
٥٥٨٥ ص
٥٥٨٦ ص
٥٥٨٧ ص
٥٥٨٨ ص
٥٥٨٩ ص
٥٥٩٠ ص
٥٥٩١ ص
٥٥٩٢ ص
٥٥٩٣ ص
٥٥٩٤ ص
٥٥٩٥ ص
٥٥٩٦ ص
٥٥٩٧ ص
٥٥٩٨ ص
٥٥٩٩ ص
٥٦٠٠ ص
٥٦٠١ ص
٥٦٠٢ ص
٥٦٠٣ ص
٥٦٠٤ ص
٥٦٠٥ ص
٥٦٠٦ ص
٥٦٠٧ ص
٥٦٠٨ ص
٥٦٠٩ ص
٥٦١٠ ص
٥٦١١ ص
٥٦١٢ ص
٥٦١٣ ص
٥٦١٤ ص
٥٦١٥ ص
٥٦١٦ ص
٥٦١٧ ص
٥٦١٨ ص
٥٦١٩ ص
٥٦٢٠ ص
٥٦٢١ ص
٥٦٢٢ ص
٥٦٢٣ ص
٥٦٢٤ ص
٥٦٢٥ ص
٥٦٢٦ ص
٥٦٢٧ ص
٥٦٢٨ ص
٥٦٢٩ ص
٥٦٣٠ ص
٥٦٣١ ص
٥٦٣٢ ص
٥٦٣٣ ص
٥٦٣٤ ص
٥٦٣٥ ص
٥٦٣٦ ص
٥٦٣٧ ص
٥٦٣٨ ص
٥٦٣٩ ص
٥٦٤٠ ص
٥٦٤١ ص
٥٦٤٢ ص
٥٦٤٣ ص
٥٦٤٤ ص
٥٦٤٥ ص
٥٦٤٦ ص
٥٦٤٧ ص
٥٦٤٨ ص
٥٦٤٩ ص
٥٦٥٠ ص
٥٦٥١ ص
٥٦٥٢ ص
٥٦٥٣ ص
٥٦٥٤ ص
٥٦٥٥ ص
٥٦٥٦ ص
٥٦٥٧ ص
٥٦٥٨ ص
٥٦٥٩ ص
٥٦٦٠ ص
٥٦٦١ ص
٥٦٦٢ ص
٥٦٦٣ ص
٥٦٦٤ ص
٥٦٦٥ ص
٥٦٦٦ ص
٥٦٦٧ ص
٥٦٦٨ ص
٥٦٦٩ ص
٥٦٧٠ ص
٥٦٧١ ص
٥٦٧٢ ص
٥٦٧٣ ص
٥٦٧٤ ص
٥٦٧٥ ص
٥٦٧٦ ص
٥٦٧٧ ص
٥٦٧٨ ص
٥٦٧٩ ص
٥٦٨٠ ص
٥٦٨١ ص
٥٦٨٢ ص
٥٦٨٣ ص
٥٦٨٤ ص
٥٦٨٥ ص
٥٦٨٦ ص
٥٦٨٧ ص
٥٦٨٨ ص
٥٦٨٩ ص
٥٦٩٠ ص
٥٦٩١ ص
٥٦٩٢ ص
٥٦٩٣ ص
٥٦٩٤ ص
٥٦٩٥ ص
٥٦٩٦ ص
٥٦٩٧ ص
٥٦٩٨ ص
٥٦٩٩ ص
٥٧٠٠ ص
٥٧٠١ ص
٥٧٠٢ ص
٥٧٠٣ ص
٥٧٠٤ ص
٥٧٠٥ ص
٥٧٠٦ ص
٥٧٠٧ ص
٥٧٠٨ ص
٥٧٠٩ ص
٥٧١٠ ص
٥٧١١ ص
٥٧١٢ ص
٥٧١٣ ص
٥٧١٤ ص
٥٧١٥ ص
٥٧١٦ ص
٥٧١٧ ص
٥٧١٨ ص
٥٧١٩ ص
٥٧٢٠ ص
٥٧٢١ ص
٥٧٢٢ ص
٥٧٢٣ ص
٥٧٢٤ ص
٥٧٢٥ ص
٥٧٢٦ ص
٥٧٢٧ ص
٥٧٢٨ ص
٥٧٢٩ ص
٥٧٣٠ ص
٥٧٣١ ص
٥٧٣٢ ص
٥٧٣٣ ص
٥٧٣٤ ص
٥٧٣٥ ص
٥٧٣٦ ص
٥٧٣٧ ص
٥٧٣٨ ص
٥٧٣٩ ص
٥٧٤٠ ص
٥٧٤١ ص
٥٧٤٢ ص
٥٧٤٣ ص
٥٧٤٤ ص
٥٧٤٥ ص
٥٧٤٦ ص
٥٧٤٧ ص
٥٧٤٨ ص
٥٧٤٩ ص
٥٧٥٠ ص
٥٧٥١ ص
٥٧٥٢ ص
٥٧٥٣ ص
٥٧٥٤ ص
٥٧٥٥ ص
٥٧٥٦ ص
٥٧٥٧ ص
٥٧٥٨ ص
٥٧٥٩ ص
٥٧٦٠ ص
٥٧٦١ ص
٥٧٦٢ ص
٥٧٦٣ ص
٥٧٦٤ ص
٥٧٦٥ ص
٥٧٦٦ ص
٥٧٦٧ ص
٥٧٦٨ ص
٥٧٦٩ ص
٥٧٧٠ ص
٥٧٧١ ص
٥٧٧٢ ص
٥٧٧٣ ص
٥٧٧٤ ص
٥٧٧٥ ص
٥٧٧٦ ص
٥٧٧٧ ص
٥٧٧٨ ص
٥٧٧٩ ص
٥٧٨٠ ص
٥٧٨١ ص
٥٧٨٢ ص
٥٧٨٣ ص
٥٧٨٤ ص
٥٧٨٥ ص
٥٧٨٦ ص
٥٧٨٧ ص
٥٧٨٨ ص
٥٧٨٩ ص
٥٧٩٠ ص
٥٧٩١ ص
٥٧٩٢ ص
٥٧٩٣ ص
٥٧٩٤ ص
٥٧٩٥ ص
٥٧٩٦ ص
٥٧٩٧ ص
٥٧٩٨ ص
٥٧٩٩ ص
٥٨٠٠ ص
٥٨٠١ ص
٥٨٠٢ ص
٥٨٠٣ ص
٥٨٠٤ ص
٥٨٠٥ ص
٥٨٠٦ ص
٥٨٠٧ ص
٥٨٠٨ ص
٥٨٠٩ ص
٥٨١٠ ص
٥٨١١ ص
٥٨١٢ ص
٥٨١٣ ص
٥٨١٤ ص
٥٨١٥ ص
٥٨١٦ ص
٥٨١٧ ص
٥٨١٨ ص
٥٨١٩ ص
٥٨٢٠ ص
٥٨٢١ ص
٥٨٢٢ ص
٥٨٢٣ ص
٥٨٢٤ ص
٥٨٢٥ ص
٥٨٢٦ ص
٥٨٢٧ ص
٥٨٢٨ ص
٥٨٢٩ ص
٥٨٣٠ ص
٥٨٣١ ص
٥٨٣٢ ص
٥٨٣٣ ص
٥٨٣٤ ص
٥٨٣٥ ص
٥٨٣٦ ص
٥٨٣٧ ص
٥٨٣٨ ص
٥٨٣٩ ص
٥٨٤٠ ص
٥٨٤١ ص
٥٨٤٢ ص
٥٨٤٣ ص
٥٨٤٤ ص
٥٨٤٥ ص
٥٨٤٦ ص
٥٨٤٧ ص
٥٨٤٨ ص
٥٨٤٩ ص
٥٨٥٠ ص
٥٨٥١ ص
٥٨٥٢ ص
٥٨٥٣ ص
٥٨٥٤ ص
٥٨٥٥ ص
٥٨٥٦ ص
٥٨٥٧ ص
٥٨٥٨ ص
٥٨٥٩ ص
٥٨٦٠ ص
٥٨٦١ ص

دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٥٧٦٤

تبنین
جلد: ١٤
     
شماره مقاله:٥٧٦٤

تِبْنین، شهری کوچک واقع در شهرستان بنت جُبَیل، از شهرستانهای استان جنوبی لبنان، و از دژهای مشهور دوران جنگهای صلیبی. این شهر در °٣٣ و ´١٢ عرض شمالی و °٣٥ و´٢٥ طول شرقی («اطلس ..١»، فهرست، ١٧٦)، در ارتفاع ٦٥٠ متری از سطح دریا جای دارد و از شهرهای مهم منطقۀ جبل‌عامل به شمار می‌رود (مرهج، ٣/٢٧٧؛ نیز نک‌ : طفیلی، ٧٢؛ امین، حسن، دائرة المعارف...، ٥/٣٩١).
١. Britannica…
منابع دورۀ اسلامی تا پیش از جنگهای صلیبی اشاره‌ای به تبنین ندارند (همانجا) و نخستین یادکرد از تبنین در منابع جغرافیای اسلامی به سدۀ ٧ق/١٣م باز می‌گردد. یاقوت تبنین را شهری در کوههای بنی عامله (متن: عامر) میان دمشق و صور، مشرف بر بانیاس وصف کرده است (١/ ٨٢٤؛ نیز نک‌ : امین، محسن، ٢٥١-٢٥٢). پس از وی، دمشقی از کوه تبنین و قلعۀ آن یاد کرده است (ص ٢١١).
شهرت تبنین مدیون قلعه‌ای است که در روزگار جنگهای صلیبی بر فراز آن ساخته شد (امین، حسن، همانجا). هنگامی که بدوئن اول، پادشاه فرنگان و فرمانروای بیت‌المقدس، ایالت جلیله را به هوگو دو سنت اُمر، حاکم طبریه و همسایۀ پیشین خود در فرانسه واگذاشت، وی را تشویق کرد تا به سرزمینهای مسلمانان بتازد و در آنجا برای دفاع از مملکت صلیبی قدس و استیلا بر شهر صور و همچنین صیانت مرزهای دولت جدید صلیبی از سوی امارت دمشق، پایگاهی بنا کند. هوگو در نخستین اقدام، در کوهستانی مشرف بر راه صور و با‌نیاس و دمشق قلعه‌ای ساخت که به تُرُن (= تپۀ جدا) موسوم شد (صوری، ٢/٢١٠، ٢٦٧-٢٦٩؛ لورته، ١٣٠؛ رانسیمان، ٢/ ١٠٩؛ امین، حسن، همانجا؛ مولروینر، ١٥؛ مهاجر، ٤٤).
ویلیام صوری، مورخ و اسقف اعظم شهر صور ــ که شاهد جنگهای صلیبـی بوده، و وقایـع آن را ثبت کـرده است ــ بنای قلعۀ تبنین را در ٥٠٠ق/١١٠٧م نوشته است (صوری، لورته، نیز امین، حسن، همانجاها). به نوشتۀ ابن اثیر صلیبیان این قلعه را در ٥٠١ق، یعنی ٨ سال پس از سقوط بیت‌المقدس، به منظور چیرگی بر شهر صور ساختند (١٠/٤٥٥؛ نیز نک‌ ‌: مهاجر، ٢٢). با این حال ، بنا به پاره‌ای روایات، بنای این قلعه در اوایل سال ٤٩٩ق/پاییز ١١٠٥م به پایان رسیده است (نک‌ : رانسیمان، ٢/١١٠، قس: ٣/٤٤٠؛ نیز حتی، ٣٦٠ : ح ١١٠٤م). به هر روی، هنگامی که بدوئن آهنگ شهر صور کرد، قلعۀ ترن در این جهت مؤثر افتاد، چه، جنگجویان این قلعه پیش‌تر راه صور را از شرق بسته بودند (رانسیمان، ٢/١١٣-١١٤). پس از آن، تبنین به مرکز اداری و نظامی مهمی برای صلیبیان بدل شد (نک‌ : امین، حسن، همانجا؛ مرهج، ٣/٢٧٨).
مورخان اسلامی نیز روایت پیشین مآخذ مسیحی را پذیرفته‌اند. به‌گفتۀ آنان تبنین همچون هونین، دژی استوار بود که فرنگان پس از ٥٠٠ق در جبل عامله (جبل عوف)، میان بانیاس و صور ساختند (ابن شداد، محمد، ١٥٢؛ قلقشندی، ٤/١٥١-١٥٢). به‌هر روی سندی در دست نیست که نشان دهد این قلعه پیش از این تاریخ وجود داشته است؛ با این همه، برخی از نویسندگان احتمال داده‌اند که این دژ بر شالودۀ بنیادی کهن ساخته شده است (نک‌ : امین، حسن، دائرة المعارف، ٥/ ٣٨٨، ٣٩١؛ مرهج، ٣/ ٢٧٨).
برخی بنای نخستین را به دورۀ آرامیها بازگردانده، و بر این باورند که در آغاز سال ٨٥٠ق‌م آن را حزائیل بن بنحدد به قصد استیلا بر راههای بازرگانی میان مصر و جزیرة العرب و برقراری امنیت برای رفت و آمد کاروانها ساخته، و آن را تبنین نامیده است که در آرامی به معنی «بنای بلند» است. برپایۀ همین روایت، پس از آن، تبنین به دست آشوریها و سپس کلدانیها افتاد. در دورۀ یونانی ـ رومی قلعه مرمت گردید؛ اما در روزگار بیزانسیها بدان توجهی نشد و پس از فترتی طولانی، در زمان جنگهای صلیبی، از نو موردتوجه قرار گرفت (امین، حسن، همان، ٥/٣٨٧- ٣٨٨). نام آرامی‌تبنین که امروزه معمول است (نک‌ : حتی، همانجا؛ قس: فریحه، ٤١؛ نیز مرهج، ٣/٢٧٧، که تبنین را واژه‌ای سریانی و به معنی «کاه‌دانها» دانسته‌اند)، می‌تواند دیدگاه اخیر را تقویت کند. مورخان و شعرا و نویسندگان اسلامی همواره با نام تبنین از این شهر یاد کرده‌اند (نک‌ : امین، حسن، همان، ٣٩١).
از تبنین به لحاظ موقع طبیعی استوار آن، همواره به منزلۀ دژی دفاعی و پایگاهی برای تهاجم استفاده می‌شده است. از این منطقه می‌توان دشتها، تپه‌های مجاور، مراکز نظامی و شهرهای بزرگ و مهم (مانند صور) را زیر نظر گرفت. افزون بر این، مزارع و باغهای وسیع آن می‌توانسته است قوت ساکنان آنجا را فراهم سازد (امین، حسن، نیز مرهج، همانجاها). از این‌رو، تبنین بارها میان صلیبیان و مسلمانان دست به دست گشت.
در ٥٠٠ق کمی پس از بنای تبنین، فرنگان در نواحی اطراف تاخت و تاز آغاز کردند. امیر عزالملک، والی صور، با لشکری به سوی دژ تبنین رفت و بر حومۀ آن هجوم برد و شماری از صلیبیان را به هلاکت رساند (ابن قلانسی، ١٥١؛ مقریزی، اتعاظ...، ٣/٣٧). ظاهراً چندی بعد تبنین با برخی دیگر از شهرهای ساحلی شام به تصرف مسلمانان درآمد؛ اما به سبب ضعف آمر، خلیفۀ فاطمی (٤٩٥-٥٢٥ق) بسیاری از این شهرها از دست رفت و در ٢٢ ذیحجۀ ٥١١ق/١٦ آوریل ١١١٨م فرنگان بر قلعۀ تبنین استیلا یافتند (نک‌ : ابن خلکان، ٥/٣٠٠؛ مقریزی، همان، ٣/١٣١؛ ابن تغری بردی، ٥/١٧٠). پس از استیلای بدوئن دوم در ٥١٦ق/ ١١٢٢م بر صور (نک‌ : ابن اثیر، ١٠/٦٢٠-٦٢٢)، قلعۀ تبنین موقع خود را برای دفاع از مرزهای شمالی متصرفات صلیبی از سوی دمشق حفظ کرد (مولروینر، ١٥).
در ٥٤٣ق/ ١١٤٨م هنگامی که پادشاه آلمان به یاری فرنگان شام، با لشکری عظیم دمشق را محاصره کرد (نک‌ : ابن اثیر، ١١/ ١٢٩-١٣١)، از تبنین نیز گروهی به این لشکریان پیوستند. ابوالحکم اندلسی، پزشک و شاعر معاصر این وقایع، ضمن شعری از این رویداد یاد کرده است (نک‌ : امین، حسن، همان، ٥/٣٩٤). در جمادی الآخر ٥٨٠/ سپتامبر ١١٨٤ که ابن جُبیر در ادامۀ سفر خود به تبنین رسید، حاکم دژ تبنین مادر حاکم فرنگی عکّا بود (نک‌ : ص ٢٢٨، ٣٧٨، ٣٨١-٣٨٢).
سرانجام، پس از سالها استیلای صلیبیان بر بخشهایی از شام، صلاح‌الدین ایوبی (حک‌ ٥٦٤- ٥٨٩ق) برخی از شهرها و از جمله تبنین را فتح کرد (عمادالدین، ١٩٨- ١٩٩). وی پس از شکست دادن فرنگان در عکا و فتح این شهر در جمادی‌الاول ٥٨٣/ ژوئیۀ ١١٨٧ برادرزاده‌اش، ملک مظفر تقی‌الدین عمر بن شاهنشاه را به تبنین فرستاد تا راه وصول آزوقه به آنجا و صور را ببندد. سپس خود به تبنین رسید و از یکشنبه ١١ جمادی‌الاول ٥٨٣ این قلعۀ بلند و استوار را در محاصره گرفت و با منجنیق کوبید. مدافعان صلیبی با تعصب تمام می‌جنگیدند، اما سرانجام، پس از یک هفته محاصره و جنگ، صلاح‌الدین در یکشنبه ١٨ جمادی‌الاول ٥٨٣ق/٢٦ ژوئیۀ ١١٨٧م پیروز گشت و ساکنان تبنین را امان داد. آنان ٥ روز مهلت خواستند تا اموال خود را بردارند و گروگانهایی دادند و ١٠٠ تن از اسیران مسلمان را آزاد کردند. صلاح‌الدین پس از تصرف تبنین، ساکنان آنجا را همراه لشکری به صور فرستاد. سپس مملوک خویش سُنقر دواداری (دووی؟) را در آنجا گماشت تا به اصلاح امور بپردازد. سلطان همچنین دستور داد تبنین و باروی آن را که آسیب دیده بود، تعمیر و خندق گرداگرد آن را تعمیق کنند (همو، ٩٩-١٠١؛ ابن اثیر، ١١/٥٤١-٥٤٢؛ ابن شداد، محمد، ١٥٢؛ ابن شداد، یوسف، ٧٩-٨٠؛ ابوشامه، عیون...، ٢/١٥٠؛ ابن خلکان، ٧/١٧٧؛ ابن عبری، ٣٨٣؛ ابن

خلدون، ٥/ ٣٥٩)، به هر حال، تبنین از معدود شهرهایی بود که به اتکای قلعۀ استوار خود، مدتی در برابر سپاهیان صلاح‌الدین مقاومت کرد (نک‌ : رانسیمان، ٢/ ٥٣٨- ٥٣٩، که مدت محاصره را ٢ هفته نوشته است).
فتح تبنین و تقویت استحکامات دفاعی شهر، صلیبیان را مرعوب ساخت و تسخیر دیگر شهرهای شام و مناطق ساحلی را برای مسلمانان آسان کرد (عمادالدین، ١٠٤، ١٧٠، ٢٠١؛ نیز نک‌ : ابوشامـه، همان، ٢/١٨١). صلاح‌الدین حکومت تبنین و هونین را ــ که کمی پس از آن گشوده شد ــ به مجدالدین احمد واگذاشت (ابن شداد، محمد، همانجا).
در ٥٨٤ق/ ١١٨٨م هنگامی که صلاح‌الدین خود سرگرم فتح کَرَک بود، برادرش، ملک عادل را برای پیش‌گیری از تهاجم دشمن، با لشکریانی به دفاع از تبنین گماشت (عمادالدین ، ٢٦٦؛ ابن اثیر، ١٢/٢٠-٢١). سلطان ایوبی، خود نیز در ٢٧ جمادی‌الاول ٥٨٥ق/١٣ ژوئیۀ ١١٨٩م به تبنین رفت و امور شهر و توابع آن را سامان داد و از مدافعان سان دید (عمادالدین، ٢٩٢؛ ابن اثیر، ١٢/٣٠؛ ابن شداد، یوسف، ١٠٠). وی سپس در ٨ جمادی‌الآخر ٥٨٥ق/٢٤ ژوئیۀ ١١٨٩م، سواران تبنین را برای جلوگیری از تحرکات آزادانۀ فرنگان، به سرزمینهای گشوده شده فرستاد. آن‌گاه خود با گذر از تبنین، میان تبنین و صور در کمین نشست (عمادالدین، ٢٩٣؛ ابن شداد، یوسف، ١٠٠-١٠١). سرانجام، سلطان در ٥٨٨ق/١١٩٢م با فرنگان مصالحه کرد و هنگام بازگشت از بیت‌المقدس به دمشق در شوال همین سال، ثغور اسلامی از جمله تبنین را سامان داد (ابن اثیر، ١٢/ ٨٧).
پس از مرگ صلاح‌الدین در ٥٨٩ق/١١٩٣م، پسر ارشدش، افضل نورالدین علی (حک‌ ٥٨٩-٥٩٢ق) که در دمشق به جای پدر نشست، بر تبنین نیز فرمانروایی یافت (همو، ١٢/ ٩٧؛ ابن عبری، ٣٨٩). پس از وی تبنین به حاکمیت عمّش، عادل ابوبکر بن ایوب، حاکم ایوبی دمشق (٥٩٢-٦١٥ق) درآمد (امین، محسن، ٢٥٢).
در اوایل سال ٥٩٤ق/ نوامبر ١١٩٧م که حسام‌الدین بشاره بر تبنین فرمانروایی داشت، آلمانیها (فرنج) به فرماندهی برابانت تبنین را محاصره کردند و طی ٤ هفته در باروهای آن شکافها و رخنه‌هایی ایجاد کردند و با مدافعان آنجا جنگیدند. عادل از برادر زادگانش برای دفع دشمن یاری خواست. عزیز از مصر، و افضل از صرفند با لشکریانی حرکت کردند. برخی مسلمانان چون عرصه را تنگ دیدند، به اسقف اعظم کنراد (قسیس خنصلیر)، یار پادشاه آلمان، پیشنهاد کردند که قلعه را با ٥٠٠ تن اسیر عیسوی تسلیم کنند و در مقابل بر جان و مال خویش امان یابند؛ اما بعضی از بزرگان فرنگی که خواهان محبت عادل بودند، مسلمانان را آگاه ساختند که آلمانیها معمولاً بر جان کس نمی‌بخشایند. از این‌رو، مسلمانان جانانه جنگیدند. آلمانیها اندک‌اندک به ستوه آمدند و در این اثنا خبر رسید که هانری (هاینریش)، امپراتور آلمان در ماه سپتامبر درگذشته، و هم در آلمان جنگ خانگی درگرفته است. از این‌رو، صلیبیان از محاصره دست کشیدند. از سوی دیگر، وقتی در ٢١ ربیع الاول ٥٩٤ق/٢ فوریۀ ١١٩٨م لشکر مصر از جنوب به عسقلان رسید، ناگهان با انتشار خبر گریختن صدراعظم و دیگر بزرگان لشکر صلیبی وحشت همه را فراگرفت. از این‌رو، آلمانیها از عادل تقاضای متارکۀ جنگ و امان کردند، تا سرانجام، در شعبان ٥٩٤/ ژوئن ١١٩٨ صلحی منعقد شد و لشکر آلمانیها با ناکامی از این تهاجم به صور، و از آنجا به اروپا بازگشت و ملوک دمشق و قاهره به قلمرو فرمانروایی خود مراجعت کردند. بدین‌گونه، محاصرۀ تبنین در آستانۀ پیروزی صلیبیان پایان یافت (ابن اثیر، ١٢/ ١٢٨؛ ابوشامه، کتاب الروضتین، ٢/٢٣٣-٢٣٤؛ ابن خلدون، ٥/٣٨٦-٣٨٧؛ ابن فرات، ٤(٢)/١٣٤-١٣٥؛ رانسیمان، ٣/ ١١٩-١٢٠؛ امین، حسن، دائرة المعارف، ٥/ ٣٨٨- ٣٨٩، قس: مرهج، ٣/ ٢٧٩-٢٨٠؛ صالح، ٧٧).
پس از رفع حصار از تبنین ملک عزیز دستور داد تا غلات به تبنین بفرستند و بخشهایی از بارو را که بر اثر اصابت منجنیق منهدم شده بود، بازسازی کنند. وی با باقی گذاردن همۀ لشکریان خویش نزد عادل، به مصر بازگشت (ابن فرات، ٤(٢)/١٣٦-١٣٧). ابن سناء الملک، شاعر و ادیب روزگار ایوبیان ضمن قصایدی از آزادی تبنین به یاری ملک عزیز یاد کرده است (٢/١٣٢، ٢٩٤).
در اوایل‌سال ٥٩٧ق/١٢٠٠م در توطئه‌ای که برضد‌حسام‌الدین بشاره چیده شد، تبنین و بانیاس به محاصره درآمد و بشاره از آنجا رانده شد و ملک عادل، امیر فخرالدین ایاس (ایاز) چرکس، معروف به چهارکس (د ٦٠٨ق) را به حکومت این شهرها منصوب کرد (نک‌ : ذهبی، العبر، ٥/٢٦-٢٧؛ نعیمی، ١/٤٩٦- ٤٩٨؛ ابن طولون، ١/ ٢٠٩-٢١٠؛ سبط ابن جوزی، ٨(٢)/ ٤٧٩؛ مهاجر، ٧٥-٧٦، ١٠٠؛ قس: ابن شداد، محمد، ١٥٢؛ حموی، ١٤-١٥).
در شعبان ٥٩٧/ مۀ ١٢٠١ تبنین بر اثر زلزله‌ای هولناک همچون بسیاری از شهرهای مصر و شام ویران شد (سبط ابن جوزی، ٨(٢)/٤٧٧- ٤٧٨؛ نابلسی، ٨٥-٨٦). پس از چهارکس، پسر خردسال وی با نیابت مملوک چرکس، امیرکبیر صارم‌الدین خُطلبا ابن عبدالله (د ٦٣٥ق/ ١٢٣٨م) در تبنین به جای وی نشست (ابن طولون، ١/ ٢٠٩-٢١١؛ قس: ابن شداد، محمد، همانجا؛ نیز نک‌ : ابن ابی اصیبعه، ٦٩٧: دربارۀ دیدار وی با امیر صارم‌الدین تبنینی).
در ٦١٧ق/١٢٢٠م ملک معظم عیسى، حاکم ایوبی دمشق (٦١٥-٦٢٤ق) تبنین و هونین را از بیم استیلای دشمن تخریب کرد و به برادرش، ملک مغیث محمود اقطاع داد (ابن شداد، محمد، ١٥٢-١٥٣؛ قس: ذهبی، همان، ٥/٥٢-٥٣، ذیل حوادث سال ٦١٥ق). معظم چند سال بعد نیز در ٦٢٤ق/١٢٢٧م در پی خبر حرکت فرنگان، بار دیگر به سوی تبنین راند و بقایای آنجا را ویران کرد (حموی، ١٤٣). اما تخریب دژ تبنین به زودی نتیجه‌ای عکس داد، چه، فقدان پایگاهی چنان مهم، در ٦٢٥ق/ ١٢٢٨م راه را برای استیلای لشکریان صلیبی بر صیدا هموار کرد (نک‌ : ابن اثیر، ١٢/٤٧٧- ٤٧٨). در ٢٢ ربیع الاول ٦٢٦ق/ ١٨ فوریۀ ١٢٢٩م میان نمایندگان ملک کامل ایوبی، حاکم مصر (٦١٥-٦٣٥ق) و امپراتور فردریک مذاکرات صلحی در جریان بود که به موجب آن تبنین همچون بیت‌المقدس و برخی شهرهای دیگر ضمیمۀ قلمرو صلیبیان می‌شد (رانسیمان، ٣/٢٢٣-٢٢٤). کامل که از عاقبت مقابله با پادشاه فرنگان بیمناک بود، با وجود ناخشنودی و اعتراض مسلمانان به این صلح تن در داد (مقریزی، السلوک، ١/٣٥٣-٣٥٤؛ حتی، ٣٧٠؛ رانسیمان، ٣/٢٢٤؛ امین، حسن، همان، ٥/ ٣٨٩). پس از آن، صلیبیان دژ تبنین را بازسازی کردند (رانسیمان، ٣/٢٢٣-٢٢٤).
چندی بعد ملک مغیث یوسف (د ٦٣٠ق)، پسر مغیث محمود، تبنین و هونین را تصرف کرد (ابن شداد، محمد، ١٥٣). اما دیری نپایید که در ٩ شوال ٦٣٨ق/٢٣ آوریل ١٢٤١م فرنگان به سبب خیانت صالح عمادالدین اسماعیل ایوبی، حاکم دمشق (٦٣٤-٦٣٥ق و ٦٣٧- ٦٤٣ق) که قصد داشت از فرنگان برضد پسر برادرش، صالح ایوب، حاکم مصر یاری خواهد، تبنین و چند شهر دیگر را از وی گرفتند و آنجا تسلیم فیلیپ مونتفورتی شد (ابن شداد، محمد، همانجا؛ امین، حسن، همان، ٥/ ٣٨٩، ٣٩٣؛ رانسیمان، ٣/٢٧٠). در پی آن، قلعۀ تبنین به مرکز اصلی تدارکات صلیبیان منطقه بدل گشت؛ چنان که وقتی صلیبیان در عکا به محاصره درآمدند، فیلیپ آنان را با سرباز و مال و سلاح یاری کرد (امین، حسن، همان، ٥/ ٣٨٩-٣٩٠).
تبنین در ٦٤١ق/١٢٤٣م پایگاه اسبتاریه (ه‌ م) بود (مهاجر، ٦٢). در نبرد ١٣ جمادی الاول ٦٤٢ق/١٧ اکتبر ١٢٤٤م که میان لشکریان حمص و دمشق به فرماندهی منصور ابراهیم و فرنگان در دشتی در شمال شرقی غزه روی داد، فیلیپ گروهی بزرگ از نیروهای مسیحی را رهبری می‌کرد، اما در این جنگ گروهی از سران صلیبیان کشته شدند و جمعی نیز به اسارت درآمدند (رانسیمان، ٣/٢٧٠-٢٧١).
تبنین همچنان در دست فرنگان باقی بود، تا آنکه ملک ظاهر رکن‌الدین بیبرس، سلطان مملوکی مصر و شام (٦٥٨-٦٧٦ق) در شوال ٦٦٤/ ژوئیۀ ١٢٦٦ آنجا را به همراه شهرهایی دیگر از شام فتح کرد (ابن شداد، محمد، همانجا؛ رانسیمان، ٣/٣٨٣-٣٨٤). مدتی بعد، طی قرارداد صلحی که میان منصور قلاوون صالحی، سلطان مملوکی مصر وشام، و دام ماراریت١ (مارگریت)، فرمانروای صور به مدت ١٠ سال (از ١٤ جمادی‌الاول ٦٨٤ق/ ١٨ ژوئیۀ ١٢٨٥م بب‌ ‌) به امضا رسید، حاکمیت ممالیک بر تبنین تثبیت شد (نک‌ : ابن عبدالظاهر، ١٠٤ ببـ ؛ قس: قلقشندی، ١٤/٥١ بب‌ ).
١. Dame Mararit/Marguerite
در سدۀ ٨ق/١٤م تبنین و هونین ناحیۀ چهارم از قلمرو صفد، از مملکت شام را تشکیل می‌داد (همو، ٤/١٥١). در این زمان تبنین بر سر راهی بود که جنین را به حِطّین و سپس به صفد می‌پیوست (همو، ١٤/٣٨٠). پس از این، تا به حکومت رسیدن فخرالدین معنی، امیر دروزی (٩٩٤-١٠٤٢ق) و سیطرۀ او بر لبنان، فلسطین و سوریه، از وضع تبنین آگاهی نداریم. فخرالدین تبنین را به سرباز و سلاح تقویت کرد (امین، حسن، همان، ٥/٣٩٠). در این دوره تبنین مرکز بلاد بشاره (جبل عامل) بود که مشتمل بر ٨ تا ٩ بخش (مقاطعه) می‌شد. در ١٠٢٦ق/١٦١٧م حسین یازجی حکومت آنجا را در مقابل ارسال مالیات بر عهده گرفت (خالدی، ٥٥؛ امین، حسن، همان، ٥/٣٩٤؛ صالح، ٣٥، ٩٧).
در نیمۀ اول سدۀ ١٢ق/ ١٨م قلعۀ تبنین ویران بوده است (نابلسی، ٨٦) و در ١١٦٣ق/١٧٥٠م بود که عاملیان بازسازی آن را آغاز کردند (صدر، ٤٥١؛ صالح، ٧٧- ٧٨، حاشیۀ ٢، که تجدید بنای قلعه را به نصار، پدر ناصیف، از آل علی‌الصغیر نسبت می‌دهد). در این دوره، حاکم تبنین از میان آل علی الصغیر (اسعد) انتخاب می‌شد (امین، حسن، همانجا؛ صدر، ٤٥٧). هنگامی که آل علی الصغیر و دیگر خاندانهای عاملیان همگی زعامت ناصیف نصار (د ١١٩٥ق/١٧٨١م)، شیخ مشایخ جبل عامل را پذیرفتند، تبنین نقشی مهم در حیات سیاسی جبل عامل ایفا کرد. وی به اتفاق برادرش، ابوحمد نصار که در حکومت تبنین با وی شریک بود، گروههای عاملیان را برای دفع تجاوز و دفاع از عقیده و مقابله با عثمانیها برمی‌انگیختند (نک‌ : رکینی، ٩٩-١٠٠، ١٠٢؛ صالح، ٢، ١٠-١١، ٨٦؛ امین، حسن، همان، ٥/٣٩٠). شیخ ظاهر عمر (د ١١٩٦ق/١٧٨٢م)، متحد ناصیف ــ که همچـون او ــ علی بک کبیر، والی مصر را در حرکت استقلال‌طلبانه‌اش برضد دولت عثمانی یاری می‌کرد (نک‌ : صالح، ٢، ١٠؛ زرکلی، ٣/٢٣٧)، یک‌چند قلعۀ تبنین را پس از ترمیم، پایگاه خویش قرار داد (حتی، ٣٦٠).
با کشته شدن رهبران سه‌گانه (نک‌ : صالح، ٢)، دولت عثمانی سلطۀ خود را بر تبنین بازیافت. اگرچه بعداً حاکم آنجا در پی ائتلاف علی زین، حاکم شحور، و حمزة بن محمد نصار کشته شد (صدر، ٢٧٦-٢٧٧؛ صالح، ٣٩؛ رکینی، ١٠٨). احمد پاشا جزار، سردار عثمانی (نک‌ : ه‌ د، جزار) که پیش از این ناصیف را از میان برداشته بود، در ١٢١١ق/١٧٩٦م بار دیگر به تبنین حمله کرد و شیخ زین خلیل بن موسى شحوری را به قتل رساند (نک‌ :
آقابزرگ، ٣/٢٧٤) و تبنین را با خاک یکسان کرد (لورته، ١٣٠).
به نظر می‌رسد که تبنین در زمان جانشینان شیخ ناصیف بار دیگر آباد گشته است. گفته می‌شود که حمد بک (د ١٢٦٩ق)، برادر زادۀ ناصیف، و پسر ابوحمد محمود نصار، قلعۀ تبنین را بازسازی کرد و آنجا را مقر حکمرانی خویش ساخت و قصر وی مجمع شعرا گشت. در این دوره، عاملیان نخستین بار به رهبری وی در کنار دولت عثمانی ایستادند (صالح، ٧٧- ٧٨؛ امین، حسن، همانجا، نیز عصر...، ٤٧، ٤٩-٥٠؛ امین، محسن، ٢٥٢؛ فقیه، ٣٠٤).
وقتی علی بک اسعد، برادر زادۀ حمدبک به حکومت تبنین رسید، در عمران شهر کوشید و برخی از ادبا و علمای شیعه را به تبنین دعوت کرد. علی بک تا ١٢٨٢ق/١٨٦٥م که دستگیر و روانۀ دمشق شد، در تبنین حکومت کرد. با مرگ وی حکومت آل علی الصغیر در تبنین به پایان رسید و دولت عثمانی فرمانداری برای آنجا تعیین کرد. پس از جنگ جهانی اول، تبنین اشغال و بناهای آنجا ویران شد و جز طاقها و برجهایی که تخریب آن ممکن نبود، چیزی برجای نماند و متروک گشت (امین، محسن، ٢٥٢-٢٥٣؛ فقیه، ٣١٠-٣٢٣، ٤٤٤-٤٤٥؛ صالح، ١٧).
امروزه با وجود تحول در فنون‌نظامی و پیشرفته‌بودن جنگ ـ افزارها، تبنین همچنان کلید امنیت سواحل جنوبی لبنان به شمار می‌رود. در تهاجم نیروهای اسرائیلی به جنوب لبنان در ١٣٥٧ش/ ١٩٧٨م تبنین، به ویژه منطقۀ قلعه و پیرامون آن هدف توپ و هواپیما‌های آنان قرار گرفت. پس از این تهاجم که با مقاومت مردم منطقه روبه‌رو گردید، نیروهای بین‌المللی حافظ صلح با استقرار در جنوب لبنان، تبنین را مقر اصلی خود قرار دادند (امین، حسن، دائرة المعارف، همانجا).
تبنین از سده‌های پیشین یکی از کانونهای علمی و فرهنگی به شمار می‌رفت و حلقه‌ها و حوزه‌های درس از دیرباز در آنجا دایر بود (همان، ٥/٣٩٢). این شهر دست کم از اوایل سدۀ ٨ق/١٤م یکی از مراکز شیعۀ امامی بوده است (نک‌ : دمشقی، ٢١١؛ قلقشندی، ٤/١٥٢). از جمله علمای شیعۀ امامی که از تبنین برخاسته‌اند، می‌توان از فقیه و محدث رجالی، شیخ حسین تبنینی عاملی، مشهور به ابن سودون، و شاگرد وی، شیخ محمد بن علی عاملی تبنینی یاد کرد. محمد بن علی تبنینی، شاگرد شیخ بهایی (د ١٠٣٠ق) و دارای تألیفاتی ارزشمند است که از آن جمله می‌توان به جامع الاقوال فی علم الرجال و سنن الهدایة فی علم الدرایة اشاره کرد. محمدتقی مجلسی (د ١٠٧٠ق) از وی روایت کرده است (نک‌ : آقابزرگ، ١/١٣٠، ٥/٤٢، ١٠/١٤٦؛ حر عاملی، امل الآمل، ١/١٦٢، ١٧٠، خاتمة...، ٣٠/١٧٣؛ مجلسی، ١٠٧/٧٦، ١٠٥؛ صدر، ١٦٩، ٣٣٢؛ امین، حسن، همانجا).
شیخ زین بن خلیل بن موسى انصاری خزرجی عاملی شحوری (مق‌ ١٢١١) که به دست جزّار، سردار عثمانی، به شهادت رسید، در تبنین کتابخانه‌ای مشتمل بر بیش از ٣ هزار جلد کتاب داشت که جزار آنها را سوزاند. از تألیفات اوست: تاریخ القبائل العربیة الداخلة الى جبل عامل (آقابزرگ، ٣/٢٧٤؛ زرکلی، ٣/٦٣). از دیگر علمای متقدم تبنین، باید از ایوب بن ابی بکر بن خُطلبا تبنینی (د ٦٨٦ق) یاد کرد که از ابن اللتی روایت کرده است (ذهبی، المشتبه، ١/ ٣٤٨).
از خاندان برّی عالمان و ادیبانی صاحب نام همچون حسن بری و پسرش، احمد بری در تبنین نام‌بُردارند (امین، محسن، ٢٥١). زینب فَوّاز (د ١٣٣٢ق) ادیب، مورخ، نویسنده و پیشتاز نهضت زنان در جهان عرب نیز از تبنین برخاسته است (زرکلی، ٣/٦٧؛ امین، محسن، نیز، امین، حسن، همانجاها).
تبنین امروزه نیز چهرۀ علمی، فرهنگی و تمدنی خود را حفظ کرده، و متخصصانی در شاخه‌های مختلف علمی تربیت کرده است؛ اما اوضاع ناآرام جبل عامل و جنگ لبنان که از ١٣٥٤ش/١٩٧٥م آغاز شد، موجب مهاجرت بسیاری از اهالی آنجا به ایالات متحدۀ آمریکا و کانادا گردید (امین، حسن، همان ٥/٣٩٠-٣٩١).
این شهر اکنون دارای ادارات رسمی و تأسیسات و خدمات عمومی شهری، مانند مدارس، انجمنها و کانونها، بانکها، سازمان آب و بیمارستانها ست و خاندانهایی از طوایف مختلف در آنجا سکنا دارند (نک‌ : مرهج، ٣/٢٨٠-٢٨٢).

مآخذ: آقابزرگ، الذریعة؛ ابن ابی اصیبعه، احمد، عیون الانباء، به کوشش نزار رضا، بیروت، دارمکتبة الحیاة؛ ابن اثیر، الکامل؛ ابن تغری بردی، النجوم؛ ابن جبیر، محمد، رحلة، به کوشش حسین نصار، قاهره، ١٩٩٢م؛ ابن خلدون، العبر، به کوشش خلیل شحاده و سهیل زکار، بیروت، ١٤١٧ق/١٩٩٦م؛ ابن خلکان، وفیات؛ ابن سناء الملک، هبة‌الله، دیوان، به کوشش محمدابراهیم نصر، قاهره، ١٣٨٨ق/ ١٩٦٩م؛ ابن شداد، محمد، الاعلاق الخطیرة، به کوشش سامی دهان، دمشق، ١٣٨٢ق/١٩٦٢م؛ ابن شداد، یوسف، النوادر السلطانیة، به کوشش محمداحمد دهمان، دمشق، ١٤٠١ق/١٩٨٠م؛ ابن طولون، محمد، القلائد الجوهریة، به کوشش محمداحمد دهمان، دمشق، ١٤٠١ق/١٩٨٠م؛ ابن عبدالظاهر، عبدالله، تشریف الایام و العصور فی سیرة الملک المنصور، به کوشش مراد کامل، قاهره، ١٩٦١م؛ ابن عبری، غریغوریوس، تاریخ مختصر الدول، به کوشش انطون صالحانی، بیروت، ١٤٠٣ق/١٩٨٣م؛ ابن فرات، محمد، تاریخ، به کوشش حسن محمد شماع، بصره، ١٣٨٩ق/ ١٩٦٩م؛ ابن قلانسی، حمزه، ذیل تاریخ دمشق، بیروت، ١٩٠٨م؛ ابوشامه، عبدالرحمان، عیون الروضتین، به کوشش احمد بیسومی، دمشق، ١٩٩٢م؛ همو، کتاب الروضتین، بیروت، دارالجیل؛ امین، حسن، دائرة المعارف الاسلامیة الشیعیة، بیروت، ١٤١٨ق/١٩٩٧م؛ همو، عصر حمد المحمود، بیروت، ١٣٩٤ق/١٩٧٤م؛ امین، محسن، خطط جبل عامل، به کوشش حسن امین، بیروت، ١٤٠٣ق/١٩٨٣م؛ حتی، فیلیپ، تاریخ لبنان، ترجمۀ انیس فریحه، بیروت، دارالثقافه؛ حر عاملی، محمد، امل الآمل، به کوشش احمدحسینی، بغداد، مکتبة الاندلس؛ همو، خاتمة تفصیل وسائل الشیعة، به کوشش محمدرضا حسینی جلالی، قم، ١٤١٢ق؛ حموی، محمد، التاریخ المنصوری، به کوشش ابوالعید دودو، دمشق، ١٤٠١ق/١٩٨١م؛ خالدی صفدی، احمد، لبنان فی عهد الامیر فخرالدین المعنی الثانی، به کوشش اسد رستم و فؤاد افرام بستانی، بیروت، ١٩٦٩م؛ دمشقی، محمد، نخبة الدهر، به کوشش مرن، لایپزیگ، ١٩٢٣م؛ ذهبی، محمد، العبر، به کوشش صلاح‌الدین منجد، کویت، ١٣٨٦ق/١٩٦٦م؛ همو، المشتبه، به کوشش علی محمد بجاوی، قاهره، ١٩٦٢م؛
رانسیمان، استیون، تاریخ جنگهای صلیبی، ترجمۀ منوچهر کاشف، تهران، ١٣٥٦-١٣٥٨ش؛ رکینی، حیدر رضا، جبل عامل فی قرن (١١٦٣-١٢٤٧ق)، به کوشش حسن محمد صالح، بیروت، ١٩٩٨م؛ زرکلی، اعلام؛ سبط ابن جوزی، یوسف، مرآة الزمان، حیدرآباد دکن، ١٣٧١ق/١٩٥٢م؛ صالح، حسن‌محمد، تعلیقات و حواشی بر جبل عامل فی قرن (نک‌ : هم‌ ، رکینی‌(؛ صدر، حسن، تکملة امل الآمل، به کوشش احمد حسینی، بیروت، دارالاضواء؛ صوری، ویلیام، الحروب الصلیبیة، ترجمۀ حسن حبشی، قاهره، ١٩٩٢م؛ طفیلی، جمیل و دیگران، اطلس لبنان و العالم، بیروت، ١٩٨٥م؛ عمادالدین کاتب، محمد، الفتح القسی فی الفتح القدسی، به کوشش محمدمحمود صبح، بیروت، الدار القومیة للطباعة و النشر؛ فریحه، انیس، معجم اسماء المدن و القری اللبنانیة، بیروت، ١٩٨٥م؛ فقیه، محمدتقی، جبل عامل فی التاریخ، بیروت، ١٤٠٦ق/١٩٨٦م؛ قلقشندی، احمد، صبح الاعشى، قاهره، وزارة الثقافة و الارشاد القومی؛ لورته، لویس، مشاهدات فی لبنان، ترجمۀ کرم بستانی، بیروت، ١٩٩٦م؛ مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، بیروت، ١٤٠٣ق/١٩٨٣م؛ مرهج، عفیف بطرس، اعرف لبنان، بیروت، ١٩٨٥م؛ مقریزی، احمد، اتعاظ الحنفاء، به کوشش محمد حلمی محمد احمد، قاهره، ١٣٩٣ق/١٩٧٣م؛ همو، السلوک، به کوشش محمد عبدالقادر عطا، بیروت، ١٤١٨ق/١٩٩٧م؛ مولروینر، ولفگانگ، القلاع، ایام الحروب الصلیبیة، ترجمۀ محمدولید جلاد، دمشق، ١٤٠٤ق/١٩٨٤م؛ مهاجر، جعفر، جبل عامل تحت الاحتلال الصلیبی، بیروت، ١٤٢١ق/٢٠٠١م؛ نابلسی، عبدالغنی، رحلتان الى لبنان، به کوشش صلاح‌الدین منجد و استفان فیلد، بیروت، ١٩٧٩م؛ نعیمی، عبدالقادر، الدارس فی تاریخ المدارس، به کوشش جعفر حسنی، قاهره، مکتبة الثقافة الدینیه؛ یاقوت، بلدان؛ نیز: .Britannica Atlas, Chicago, ١٩٩٦.
محمدرضا ناجی