دانشنامه بزرگ اسلامی
 
٥٥٧١ ص
٥٥٧٢ ص
٥٥٧٣ ص
٥٥٧٤ ص
٥٥٧٥ ص
٥٥٧٦ ص
٥٥٧٧ ص
٥٥٧٨ ص
٥٥٧٩ ص
٥٥٨٠ ص
٥٥٨١ ص
٥٥٨٢ ص
٥٥٨٣ ص
٥٥٨٤ ص
٥٥٨٥ ص
٥٥٨٦ ص
٥٥٨٧ ص
٥٥٨٨ ص
٥٥٨٩ ص
٥٥٩٠ ص
٥٥٩١ ص
٥٥٩٢ ص
٥٥٩٣ ص
٥٥٩٤ ص
٥٥٩٥ ص
٥٥٩٦ ص
٥٥٩٧ ص
٥٥٩٨ ص
٥٥٩٩ ص
٥٦٠٠ ص
٥٦٠١ ص
٥٦٠٢ ص
٥٦٠٣ ص
٥٦٠٤ ص
٥٦٠٥ ص
٥٦٠٦ ص
٥٦٠٧ ص
٥٦٠٨ ص
٥٦٠٩ ص
٥٦١٠ ص
٥٦١١ ص
٥٦١٢ ص
٥٦١٣ ص
٥٦١٤ ص
٥٦١٥ ص
٥٦١٦ ص
٥٦١٧ ص
٥٦١٨ ص
٥٦١٩ ص
٥٦٢٠ ص
٥٦٢١ ص
٥٦٢٢ ص
٥٦٢٣ ص
٥٦٢٤ ص
٥٦٢٥ ص
٥٦٢٦ ص
٥٦٢٧ ص
٥٦٢٨ ص
٥٦٢٩ ص
٥٦٣٠ ص
٥٦٣١ ص
٥٦٣٢ ص
٥٦٣٣ ص
٥٦٣٤ ص
٥٦٣٥ ص
٥٦٣٦ ص
٥٦٣٧ ص
٥٦٣٨ ص
٥٦٣٩ ص
٥٦٤٠ ص
٥٦٤١ ص
٥٦٤٢ ص
٥٦٤٣ ص
٥٦٤٤ ص
٥٦٤٥ ص
٥٦٤٦ ص
٥٦٤٧ ص
٥٦٤٨ ص
٥٦٤٩ ص
٥٦٥٠ ص
٥٦٥١ ص
٥٦٥٢ ص
٥٦٥٣ ص
٥٦٥٤ ص
٥٦٥٥ ص
٥٦٥٦ ص
٥٦٥٧ ص
٥٦٥٨ ص
٥٦٥٩ ص
٥٦٦٠ ص
٥٦٦١ ص
٥٦٦٢ ص
٥٦٦٣ ص
٥٦٦٤ ص
٥٦٦٥ ص
٥٦٦٦ ص
٥٦٦٧ ص
٥٦٦٨ ص
٥٦٦٩ ص
٥٦٧٠ ص
٥٦٧١ ص
٥٦٧٢ ص
٥٦٧٣ ص
٥٦٧٤ ص
٥٦٧٥ ص
٥٦٧٦ ص
٥٦٧٧ ص
٥٦٧٨ ص
٥٦٧٩ ص
٥٦٨٠ ص
٥٦٨١ ص
٥٦٨٢ ص
٥٦٨٣ ص
٥٦٨٤ ص
٥٦٨٥ ص
٥٦٨٦ ص
٥٦٨٧ ص
٥٦٨٨ ص
٥٦٨٩ ص
٥٦٩٠ ص
٥٦٩١ ص
٥٦٩٢ ص
٥٦٩٣ ص
٥٦٩٤ ص
٥٦٩٥ ص
٥٦٩٦ ص
٥٦٩٧ ص
٥٦٩٨ ص
٥٦٩٩ ص
٥٧٠٠ ص
٥٧٠١ ص
٥٧٠٢ ص
٥٧٠٣ ص
٥٧٠٤ ص
٥٧٠٥ ص
٥٧٠٦ ص
٥٧٠٧ ص
٥٧٠٨ ص
٥٧٠٩ ص
٥٧١٠ ص
٥٧١١ ص
٥٧١٢ ص
٥٧١٣ ص
٥٧١٤ ص
٥٧١٥ ص
٥٧١٦ ص
٥٧١٧ ص
٥٧١٨ ص
٥٧١٩ ص
٥٧٢٠ ص
٥٧٢١ ص
٥٧٢٢ ص
٥٧٢٣ ص
٥٧٢٤ ص
٥٧٢٥ ص
٥٧٢٦ ص
٥٧٢٧ ص
٥٧٢٨ ص
٥٧٢٩ ص
٥٧٣٠ ص
٥٧٣١ ص
٥٧٣٢ ص
٥٧٣٣ ص
٥٧٣٤ ص
٥٧٣٥ ص
٥٧٣٦ ص
٥٧٣٧ ص
٥٧٣٨ ص
٥٧٣٩ ص
٥٧٤٠ ص
٥٧٤١ ص
٥٧٤٢ ص
٥٧٤٣ ص
٥٧٤٤ ص
٥٧٤٥ ص
٥٧٤٦ ص
٥٧٤٧ ص
٥٧٤٨ ص
٥٧٤٩ ص
٥٧٥٠ ص
٥٧٥١ ص
٥٧٥٢ ص
٥٧٥٣ ص
٥٧٥٤ ص
٥٧٥٥ ص
٥٧٥٦ ص
٥٧٥٧ ص
٥٧٥٨ ص
٥٧٥٩ ص
٥٧٦٠ ص
٥٧٦١ ص
٥٧٦٢ ص
٥٧٦٣ ص
٥٧٦٤ ص
٥٧٦٥ ص
٥٧٦٦ ص
٥٧٦٧ ص
٥٧٦٨ ص
٥٧٦٩ ص
٥٧٧٠ ص
٥٧٧١ ص
٥٧٧٢ ص
٥٧٧٣ ص
٥٧٧٤ ص
٥٧٧٥ ص
٥٧٧٦ ص
٥٧٧٧ ص
٥٧٧٨ ص
٥٧٧٩ ص
٥٧٨٠ ص
٥٧٨١ ص
٥٧٨٢ ص
٥٧٨٣ ص
٥٧٨٤ ص
٥٧٨٥ ص
٥٧٨٦ ص
٥٧٨٧ ص
٥٧٨٨ ص
٥٧٨٩ ص
٥٧٩٠ ص
٥٧٩١ ص
٥٧٩٢ ص
٥٧٩٣ ص
٥٧٩٤ ص
٥٧٩٥ ص
٥٧٩٦ ص
٥٧٩٧ ص
٥٧٩٨ ص
٥٧٩٩ ص
٥٨٠٠ ص
٥٨٠١ ص
٥٨٠٢ ص
٥٨٠٣ ص
٥٨٠٤ ص
٥٨٠٥ ص
٥٨٠٦ ص
٥٨٠٧ ص
٥٨٠٨ ص
٥٨٠٩ ص
٥٨١٠ ص
٥٨١١ ص
٥٨١٢ ص
٥٨١٣ ص
٥٨١٤ ص
٥٨١٥ ص
٥٨١٦ ص
٥٨١٧ ص
٥٨١٨ ص
٥٨١٩ ص
٥٨٢٠ ص
٥٨٢١ ص
٥٨٢٢ ص
٥٨٢٣ ص
٥٨٢٤ ص
٥٨٢٥ ص
٥٨٢٦ ص
٥٨٢٧ ص
٥٨٢٨ ص
٥٨٢٩ ص
٥٨٣٠ ص
٥٨٣١ ص
٥٨٣٢ ص
٥٨٣٣ ص
٥٨٣٤ ص
٥٨٣٥ ص
٥٨٣٦ ص
٥٨٣٧ ص
٥٨٣٨ ص
٥٨٣٩ ص
٥٨٤٠ ص
٥٨٤١ ص
٥٨٤٢ ص
٥٨٤٣ ص
٥٨٤٤ ص
٥٨٤٥ ص
٥٨٤٦ ص
٥٨٤٧ ص
٥٨٤٨ ص
٥٨٤٩ ص
٥٨٥٠ ص
٥٨٥١ ص
٥٨٥٢ ص
٥٨٥٣ ص
٥٨٥٤ ص
٥٨٥٥ ص
٥٨٥٦ ص
٥٨٥٧ ص
٥٨٥٨ ص
٥٨٥٩ ص
٥٨٦٠ ص
٥٨٦١ ص

دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٥٧٣١

تاورنیه
جلد: ١٤
     
شماره مقاله:٥٧٣١

تـاوِرْنیه، ژان‌ ـ بـاتیست (١٠١٤-١١٠٠ق/١٦٠٥- ١٦٨٩م)، جهانگرد و بازرگان معروف فرانسوی که بارها به ایران و
مشرق‌زمین سفر کرد. سفرنامۀ او در شرح وقایع دورۀ صفویه بسیار حائز اهمیت است.
تاورنیه در ١٦٠٥م در پاریس در خانواده‌ای پرُتستان و آشنا به علوم جغرافیایی تولد یافت. از نخستین سالهای زندگی و دورۀ جوانی او آگاهی روشنی در دست نیست. همین قدر می‌دانیم که محیط خانوادگی او و آشنایی پدرش با علوم جغرافیایی و مصاحبتهای پدرش با کسانی که به خانۀ آنها رفت و آمد داشتند، اشتیاق سفر را خیلی زود در او پدید آورد (تاورنیه، «شش مسافرت ...١»، ٧؛ پیا، ٧؛ یراسیموس، I/٧؛ «ژان ـ باتیست٢...»، npn.).
آغاز سفرها: او در ١٦ سالگی سفرهای خود را آغاز کرد (یراسیموس، نیز «ژان ـ باتیست»، همانجاها). نخست به انگلستان و زادگاه پدرش، آنور ــ آنورس، بندری در هلند ــ رفت؛ سپس به شهرهای آلمان و دیگر کشورهای اروپا سفر کرد (تاورنیه، همان، ٧-٨). او تا ٢٢ سالگی بیشتر مناطق اروپا را گشت و با زبانهای گوناگون این قاره آشنا شد (پیا، ٨؛ تاورنیه، همانجا). قصد او از این سفرها آشنایی با کشورهایی بود که پیش از آن فقط در نقشه‌های جغرافیایی دیده بود (پیا، ٧). تاورنیه در طی این سفرها بیش از ٤ سال در خدمت نایب‌السلطنۀ مجارستان بود و در این دوره بارها در جنگ بر ضد عثمانیان شرکت کرد (نک‌ ‌: تاورنیه، همان، ٨؛ پیا، همانجا).
سفر به شرق و ایران: تاورنیه در ١٠٤٠ق/١٦٣٠م به راتیسبُن آلمان رفت تا در مراسم تاج‌گذاری فردیناند سوم، پادشاه رومانی شرکت کند (تاورنیه، همان، ١٢؛ پیا، ٩ ). در آنجا با کشیش ژوزف معروف، فرستادۀ ریشلیو و مدیر مأموریتهای مشرق زمین ملاقات کرد و به پیشنهاد او برای همراهی دو نجیب‌زاده تا قسطنطنیه و فلسطین رفت (تاورنیه، همان، ١٤؛ پیا، ٩-١٠؛ یراسیموس، I/٨). او پس از جدایی از آنان، ١١ ماه در قسطنطنیه ماند و سپس به همراه کاروانی از طریق توقات، ارز روم و ایروان، عازم اصفهان شد (تاورنیه، همان،٢٢-٢٣ ) و در میان سالهای١٦٣١-١٦٣٢م وارد ایـن شهر شد (همـان،١١, ١٧-١٩, ٣٣, ٧٣؛ گابریل،١٤٧). ‌وی در مدت‌اقامت ٢ تا ٣ ماه خود در اصفهان به بررسی موقعیت بازرگانی اصفهان و چگونگی برقراری روابط بازرگانی میان فرانسه و ایران پرداخت (یراسیموس، I/١١-١٢). در این سفر او نخستین بار ساعت‌سازی از اهالی سویس را به ایران آورد (تاورنیه، همان، ٣٥، «مسافرت...٣»، ١٧٢-١٧٩). این سفر مصادف با پادشاهی شاه‌صفی (١٠٣٨-١٠٥٢ق)، جانشین شاه‌عباس بزرگ بود. سفرهای دیگر تاورنیه به ایران در زمان سلطنت شاه عباس دوم (١٠٥٢-١٠٧٧ق) و شاه سلیمان صفوی

(١٠٧٧- ١١٠٥ق) صورت گرفت (پیا، ١٠).
او در نخستین سفرش به ایران پارچه‌ها و سنگهای گران‌بهایی خریداری کرد و با خود به فرانسه برد و در آنجا با سود فراوان فروخت. این موقعیت انگیزۀ سفرهای بعدی او را به شرق به قصد تجارت تقویت کرد («فرهنگ...٤»، XIV/١٥١٨). تاورنیه در سفرنامۀ خود هدف اصلی سفرهایش را آشنایی با پادشاهان بزرگ سرزمینهای افسانه‌ای شرق که در فرانسه با شگفتی از آنها یاد می‌شد، عنوان کرده است (نک‌ ‌: «ادامۀ سفرها...٥»، IV/٣٢٩-٣٣٠).
تاورنیه در ١٠٤٨ق/١٦٣٨م سفر دوم خود را به ایران آغاز کرد و به همراه برادرش دانیل، به عنوان بازرگان از راه حلب و بصره وارد ایران شد (همو، «شش مسافرت»، ١٢٥؛ یراسیموس، I/١٢). این سفر با تولد لوئی چهاردهم (سل‌ ١٦٤٣- ١٧١٥م)، پادشاه ]آیندۀ[ فرانسه مصادف بود وتاورنیه این خبر را به دربارهای عثـمانـی، هنـدوستان و نیز ایــران رسانید (همان، ١٢٥, ١٥٩).
او در ادامۀ این سفر به هند رفت (همو، «ادامۀ سفرها»، III/١-٤, ٤١-٤٣, ١٥٢-١٥٣). ملاقات او با اورنگ زیب (ه‌ م)، امپراتور گورکانی هند و بازدیدش از معادن الماس، انگیزۀ سفرهای بعدی او را به هند فراهم آورد («ژان ـ باتیست»، .npn).
تاورنیه در ٤ شوال ١٠٥٣ق/٦ دسامبر ١٦٤٣م از راه حلب سومین بار راهی مشرق زمین شد (تاورنیه، «شش مسافرت»، ١٦٠-١٦١). او در این سفر به عنوان خاورشناس وظیفۀ تعلیم مأموران سیاسی و هیئتهای تبلیغی مذهبی را که به شرق سفر می‌کردند، بر عهده داشت (یراسیموس، I/١٤). تاورنیه در حلب به اتفاق دو کشیش و سفیر کبیر ونیز، دومینیکو دِ سانتیس که از طرف پاپ، پادشاه لهستان و جمهوری ونیز حامل پیغامی برای شاه‌عباس دوم بودند، راهی اصفهان شد. او در این سفر مدتی طولانی در اصفهان نماند (تاورنیه، همان، ١٦٢, ١٨١, ١٨٧) و از طریق بندرعباس به هند (همو، «ادامۀ سفرها»، III/١٢١, ١٢٦, ١٥٥-١٥٦, ١٦٩) و از آنجا به جاوه رفت و از راه اقیانوس هند به اروپا بازگشت (همان، IV/٢١٥, ٢٢٣, ٢٢٨, ٢٥١-٢٥٣, ٢٩٥-٢٩٦, ٣٢٩-٣٣٠).
تاورنیه در ٩ رجب ١٠٦١ق/ ١٨ژوئن ١٦٥١م سفر چهارم خود را به شرق آغاز کرد و از راه اسکندریه و حلب (همو، «شش مسافرت»، ١٩١-٢٠٣) به بندرعباس )همان، ٢٣٤-٢٣٥) رفت و از آنجا راهی هندوستان‌ شد (همو، «ادامۀ سفرها»، III/٢٢٠-٢٢٤) و از شاه اسحاق خان (عموی اورنگ زیب) خلعتی فاخر دریافت کرد (همان، III/٢٦٨).


تاورنیه در ١٠٦٧ق/١٦٥٧م سفر پنجم خود را به همراه چند تاجر و ماجراجوی فرانسوی در پیش گرفت (همو، «شش مسافرت»، ٢٣٩-٢٤٠؛ یراسیموس، I/١٧). در این سفر از راه ارزروم و ایروان به اصفهان رفت و با شاه‌عباس دوم ملاقات کرد و سنگهای گران‌بهایی که همراه خود داشت، به او فروخت و از او خلعتی فاخر دریافت کرد (تاورنیه، همان، ٢٥٠-٢٥٢)؛ آن‌گاه در ادامۀ سفرش به هندوستان رفت و در سورات از شاه‌ اسحاق خان (همو، «ادامۀ سفرها»، III/٢٤-٢٥) مجوزی برای سفر در قلمرو پادشاهی مغولان هند گرفت (همان، III/٣٤٧-٣٥٤). او در بازگشت از این سفر در ٥٨ سالگی ازدواج کرد (یراسیموس، I/١٨).
تاورنیه در ٧ جمادی‌الاول ١٠٧٤ق/٢٧ نوامبر ١٦٦٣م ششمین سفر خود به شرق را همراه تنی چند از صاحبان حِرَف و مشاغل گوناگون و نیز آندره دولیه دلاند، جهانگرد معروف فرانسوی آغاز کرد (تاورنیه، «شش مسافرت»، ٢٥٣؛ یراسیموس، I/١٩-٢٠؛ گابریل، ١٤٨؛ خواجه نوری، ١٤٨). این سفر بیش از دیگر سفرهایش موجب معروفیت وی گردید. او در این سفر اشیاء تجملی و تزیینی مانند ساعت، گلدانهای کریستال و انواع سنگهای گران‌بها را با خود همراه داشت و از راه ازمیر به ایروان و تبریز رفت و کالاهای تجارتی خود را پیش از دیگر تاجران هم‌سفرش به اصفهان فرستاد (تاورنیه، همان، ٢٦٤-٢٦٨؛ یراسیموس I/٢١). هدف آنان از این سفرها، فروش کالا به دربار ایران بود (همانجا). در این سفر شاه عباس دوم خلعتی فاخر به همراه خرقه‌ای زرین و خزی ‌اعلا به تاورنیه هدیه داد. این خز در اروپا مورد توجه بسیاری قرار گرفت (تاورنیه، «مسافرت»،١٠١, ١٠٤-١٠٧). احتمال می‌رود تاورنیه در این سفر به کمک دو جهانگرد دیگر (تِونو١ و شاردن) قصد تأسیس شرکت هند شرقی فرانسه را داشته‌اند؛ زیرا این ٣ تن به فاصلۀ کمی از هم، در ١٦٦٣م پیش از تأسیس شرکت راهی ایران شدند، در حالی که شرکتهای هند شرقی و هند غربی فرانسه به طور هم زمان در ١٦٦٤م تأسیس شدند (یراسیموس، I/١٩-٢٠). آن‌گاه تاورنیه، تونو و دولیه دلاند از اصفهان به بندرعباس رفتند (همو، I/٢٢) و تاورنیه از آنجا رهسپار هند شد. در این فاصله گروهی از بازرگانان فرانسوی که حامل نامه‌ای از طرف لوئی چهاردهم برای شاه عباس دوم بودند، در ژوئیۀ ١٦٦٥ به اصفهان رسیدند. اینان قصد تأسیس اولین نمایندگی کمپانی هندوستان را در بندرعباس داشتند (همانجا)؛ اما به سبب اختلاف میان آنان این برنامه ناکام ماند (همو، I/٢٢-٢٣).‌
تاورنیه در ادامۀ سفر به هند با اورنگ زیب دیدار کرد

(همانجا؛ تاورنیه، «ادامۀ سفرها»، III/١١٦-١١٩) و پس از مدتی اقامت در دربار مغول به بندرعباس بازگشت و در آنجا بار دیگر با تونو و شاردن، دو سیاح دیگر فرانسوی ملاقات کرد و با سپردن نمایندگی شرکت هند شرقی فرانسه به لتوال٢، راهی اصفهان شدند (یراسیموس، I/٢٣).
تاورنیه با فروش سنگهای قیمتی و کالاهایی که از شرق آورده بود، ثروت هنگفتی به دست آورد و مهمان‌خانه‌ای در پاریس و بارون‌نشینی در اوبون٣ سویس خریداری کرد و به همین مناسبت لقب «بارون دوبون» به وی اعطا گردید و در زمرۀ نجبای فرانسه قرار گرفت (پیا، ١٠؛ «فرهنگ»، XIV/١٥١٨؛ یراسیموس، I/٢٤؛ کلمبیا٤). اما هزینه‌های زندگی تجملی او باعث شد تا ثروتش به سرعت رو به کاهش گذارد. وی برای تداوم کار تجارتش برادرزاده‌اش، پیر را به ایران فرستاد، اما پیر ثروت او را تصاحب کرد و تاورنیه به ناچار بارون‌نشین و مهمان‌خانۀ خود را فروخت. احتمالاً تاورنیه در ١٦٨٥م در پی‌لغو «فرمان نانت‌٥‌» که برضد پرتستانها صورت گرفته بود، مدتی را در زندان به سر برده است («فرهنگ»، همانجا).
وضع اقتصادی نامناسب تاورنیه سبب شد که در ٧٩ سالگی پیشنهاد شاه‌زادۀ براندنبورگ را برای سفر به هند و به عهده‌گرفتن مسئولیت شرکتی را که در هندوستان در دست تأسیس داشت، بپذیرد. از این رو، باردیگر آهنگ سفر به مشرق زمین کرد. او در این سفر قصد داشت تا از طریق مسکو به شرق سفر کند (یراسیموس، I/٢٦)، اما بر اثر بیماری در مسکو درگذشت و در گورستان پرتستانهای آن شهر به خاک سپرده شد (همو، I/٢٦-٢٧؛ «فرهنگ»، همانجا).
به گفتۀ برخی، تاورنیه به تشویق لوئی چهاردهم اقدام به نوشتن خاطراتش کرد و چون قصد اهدای کتابش را به او داشت، یادداشتهای سفرهایش را در اختیار ساموئل شاپوزو (یراسیموس، I/٢٤؛ بال، II/٩)، از اعضای آکادمی فرانسه قرار داد تا وی آنها را به قلم شیوایی به نگارش درآورد؛ اما پس از نگارش جلد دوم سفرنامه‌اش، با شاپوزو اختلاف پیدا کرد (یراسیموس، همانجا) و نگارش جلد سوم سفرنامه توسط شخصی به نام لاشاپل صورت گرفت (EUE, LIX/٩٥٠). او از یادداشتهای کشیش گابریل دوشینون، کشیش رافائل و پیترو دلاواله، جهانگرد مشهور ایتالیایی در نگارش سفرنامۀ خود استفاده کرد و نخستین کتابش را با عنوان «خاطرات جدید از سرای (باب‌عالی)» که حاصل مطالعات او در مدت اقامتش در قسطنطنیه بود، در ١٦٧٥م منتشر ساخت (یراسیموس، I/٩,٢٥؛ بهرامی، ٢٦) و سال بعد کتاب «شش مسافرت ژان باتیست


تاورنیه به عثمانی، ایران و هندوستان» نخستین‌بار به چاپ رسید (یراسیموس، I/٢٥).
در میان تألیفات تاورنیه مجموعه‌ای از چندین گزارش و رسالۀ منحصر به فرد نیز در ١٦٧٩م منتشر شد ( لاروس...، X/١٩٢) که حاوی مطالب ارزنده‌ای دربارۀ ژاپن، چین، ترکیه، تأسیس کمپانی فرانسه در شرق، و فعالیتهای تجارتی هلندیها در سرزمینهای آسیایی بود (فهرست...، ١٤٦). سفرنامۀ تاورنیه در حیات او به زبانهای انگلیسی، آلمانی و ایتالیایی ترجمه و چاپ شد (یراسیموس، بهرامی، همانجاها)؛ اما پس از انتشار، در صحت مطالب آن شک و تردید شد و عده‌ای دیگر که به چشم حسد به او می‌نگریستند، سفرهای او را با سفرهای شاردن و تونو مقایسه می‌کردند (گابریل، ١٥٠-١٥١).
گزارشهای‌تاورنیه که‌حاوی اطلاعات ارزنده‌ای ازمشرق‌زمین بود، تأثیر بسزایی در شناخت اروپاییان از ایران و دیگر سرزمینهای‌شرقی داشت. این سفرنامه در آثار نویسندگان بزرگ فرانسوی چون ولتر و منتسکیو بی‌تأثیر نبود و اندیشمندان، نویسندگان، سیاستمداران و سیاحان اروپایی ‌از این‌سفرنامه‌ برای ‌شناخت ‌شرق ‌بهره‌ جسته‌اند ‌(تاورنیه، «شش ‌مسافرت»، ٣٤-٣٥؛ افشار،٥٦-٥٧؛ اوبن، ٤٠٩-٤١٠ ٢٩٦, ٢٧٤-٢٧٥,؛ ملکم،
٥٧١-٥٧٢, ٥٧٥, ٥٨٨؛ کرزن، II/١٧-١٨, ٢٤؛ نیز نک‌ ‌: فرایر،
II/٩٧, ١٤٤, ١٨٤, ١٨٦-١٨٧؛ شرف‌الدین، ٧١, ١٨٢).
تاورنیه که به عنوان بازرگان به مشرق‌زمین سفر کرده بود، در گزارشهای خود راههای‌ ارتباطی را بر مبنای راههای کاروان‌رو وصف کرده، و از آثار تاریخی به ندرت سخن به میان آورده است. در واقع، سفرنامۀ وی راهنمای مناسبی برای بازرگانانی شد که قصد سفر به مشرق زمین را داشتند (یراسیموس، I/٢٨-٢٩؛ تاورنیه، همان، ١٠٥-١١٦). او افسانه‌هایی را که می‌شنید، اغلب باور می‌کرد و مانند بیشتر جهانگردان تحت تأثیر مشاهدات خود قرار می‌گرفت. از جمله به پیروی از عقیدۀ رایج آن زمان که تبریز را همان اکباتان قدیم و پایتخت مادها می‌دانستند، در سفرنامۀ خود به این نکته اشاره کرده است. همچنین بر اساس عقیدۀ عموم، قبر همسر نوح را در مرند، و قبر یونس نبی (ع) را در تپۀ کوچکی در نزدیکی نینوا یاد کرده است (همان،٤٩-٥٠, ١٧٥).
تاورنیه با آنکه زبان مردم بسیاری از کشورها را نمی‌دانست، به گردآوری نسخه‌های خطی این سرزمینها نیز می‌پرداخت (یراسیموس،I/٧, ٢٧). وی در سفرنامه‌اش به امنیت کاروان‌سراها و راههای ارتباطی ایران در مقایسه با عدم امنیت آنها در عثمانی، و نیز کنارگذارده شدن قزلباشها به دستور شاه عباس اول در سفرنامۀ خود اشاره کرده است (نک‌ : باستانی پاریزی، ٥٢).
ایران در سفرنامۀ تاورنیه: تاورنیه در سفرنامۀ مربوط به ایران به وصف مطالب بسیاری از جمله راههای گوناگون ورود به ایران و هندوستان از اروپا (همان، ٢٧٠, ٢٨٠, ٢٨٥-٣٠٠, ٣٦٥-٣٦٧)، معادن ایران (همان، ٥٥٤-٥٥٩، نیز «مسافرت»، ١٨٧-١٩١)، مهارت ایرانیان در ساخت ظروف‌مسی، صیدمروارید دربحرین و اهمیت‌تجارتی‌آن (همان، ٣٧٣-٣٧٧، «ادامۀ سفرها»،III/١٦١-١٦٢)، گلهای ایران و کثرت تنوع آنها در مقایسه با گلهای اروپایی، تهیۀ گلاب و صادرات آن، میوه‌های ایران، صادرات پستۀ قزوین و بادام یزد به هندوستان و بی‌نظیر بودن خرمای جهرم («شش مسافرت»، ٣٧٣-٣٧٧, ٦٧١، «مسافرت»، ١٣-٢٦)، تجارت خاویار در عثمانی و ایران («شش مسافرت»، ٣١٠)، طرز ساخت خانه در ایران و سبک معماری آن (همو، «مسافرت»، ٢٦-٢٩)، صادرات ابریشم گیلان و پارچه‌های مختلف ایران به اروپا و دیگر کشورها (همو، «شش مسافرت»، ٥١, ٦٠٩)، صادرات و تجارت مهم ساغری، تیماج و روناس به هندوستان و دیگر کشورها از راه هرمز (همان، ٦٠٩، نیز «مسافرت»، ٢٤٥)، اهمیت کرک و پشم کرمان (باستانی‌پاریزی، ١٢٦)، صنعت پیشرفتۀ‌ چینی‌سازی در ایران و تهیۀ خاک آن در کرمان و برتری چینی‌ ایران ‌نسبت به‌ چینـی فرانسه‌ (تاورنیه، «شش ‌مسافرت»،٦٠٨-٦٠٩، «مسافرت»،٢٤٤)، کارگاههای تولیدی فرشهای ابریشمی و پشمی، انواع پارچه، مهارت ایرانیان در بافت فرشها و هنرهای ایرانی مانند خطاطی، میناکاری، نقاشی مینیاتور و کاربرد نوعی روغن در نقاشی که او دو شیشه از آن را با خود به پاریس برده بود، پرداخته است («شش مسافرت»، ٥٨٩-٥٩١, ٦٠٦-٦٠٧).
او دربارۀ اصفهان و نحوۀ زندگی مردم آن روزگار از جمله میدان بزرگ این شهر و برگذاری بازی چوگان در آن، مساجد و مغازه‌های اطراف این میدان، عمارت عالی قاپو، وضع اصفهان از لحاظ شهرسازی و امنیت تجارت در آنجا مطالبی آورده است («مسافرت»،٣٠ff.). تاورنیه بیشتر زیباییهای ایران را با فرانسه مقایسه کرده، و همواره برتری را از آنِ زیباییهای فرانسه دانسته است (همان، ٥٠-٥١, ٣٠٩-٣١٠). وی بدون توجه به زیباییهای اصفهان آن روزگار، آن را روستایی بزرگ که خانه‌ها با باغها احاطه شده، وصف کرده است (یراسیموس، I/٣٢). او از ٤ پل زاینده رود، از جمله پل‌الله وردی‌خان (سی و سه پل) به عنوان زیباترین شاهکار ابنیۀ ایران یاد کرده است («شش مسافرت»، ٤٠٨-٤٠٩).
تاورنیه به وضع اقلیتهای دینی در ایران و آداب و رسوم آنان، اختلافات میان شیعیان و سنیها و اهمیت‌مرقد امام رضا (ع) نزد شیعیان ایران و چگونگی برگذاری مراسم عاشورا در ایران پرداخته است (همان، ٦٢١-٦٣٦ ٤٢٣ ff., ، «مسافرت»، ٦٧-٧٨). وی از نخستین کسانی است که دربارۀ زردشتیان ومانداییان (صُبیّهای) ایران و نیز مردم شمال قفقاز سخن گفته است (همان، ٧٨-٩١؛ یراسیموس، I/٣١).
او دربارۀ چگونگی انتقال ارمنیان جلفای ارس و استقرار آنها در جلفای اصفهان و چگونگی کوچ دادن عده‌ای از ارمنیان ایروان، نخجوان و جلفا برای ساکن شدن در مازندران به دستور شاه عباس کبیر نیز سخن گفته است («شش مسافرت»، ٣٦٩-٣٧٠, ٤١١-٤١٢).
تاورنیه که در مراسم تاج‌گذاری شاه صفی و شاه عباس دوم در دربار ایران‌حضور داشته است، چگونگی این مراسم و همچنین مراسم عزاداری پس از مرگ شاهان صفوی را در سفرنامۀ خود به تفصیل آورده است («مسافرت»، ١٤٠-١٥٨).
او به چگونگی ادارۀ تجارت داخلی ایران به دست یهودیان و مسلمانان، و نیز تجارت خارجی به دست ارمنیان که بیشتر به خرید و فروش ابریشم می‌پرداختند، و ورود تاجران هندی (بانیان) در زمان سلطنت شاه صفی و شاه عباس دوم به اصفهان، نحوۀ معاملات، و تفاوت تجارت آنان با تجارت ارمنیان و نحوۀ معاملات عمدۀ تجارتی در بندرعباس به سبب ایمن بودن تجارت نسبت به جاهای دیگر («شش مسافرت»، ٥٢٧-٥٣١, ٦٠٤-٦٠٦, ٦٠٩-٦١٠, ٦٨٩-٦٩٣)؛ و نیز به امنیت زیاد در ایران اشاره کرده است که موجب جلب سیاحان آن زمان شده بود (باستانی پاریزی، ١٠٨).
او دربارۀ چگونگی برقرار کردن روابط تجارتی شاه‌عباس اول با کشورهای بزرگ اروپایی و فرستادن سفیرانی به دربار آنان و نتایج آن، و استفاده از تاجران ارمنی به سبب صرفه‌جو بودن در تجارت، به خصوص صادرات ابریشم گیلان به اروپا، به تفصیل سخن گفته است («مسافرت»، ٥٨-٦٢؛ «شش مسافرت»،٦٠٩ff.). تاورنیه به تاجران ارمنی در مقایسه با تاجران ایرانی بیشتر علاقه داشت و در سفرنامۀ خود بیشتر به ارمنیان از جمله کلیساهای آنان، صومعه‌ها، تجارت و محل زندگی آنان پرداخته است (یراسیموس، I/٣٠-٣٢).
او در سفرنامۀ خود درباره نحوۀ مصرف تنباکو، قهوه و
به کاربردن لفظ تریاکی نزد ایرانیان آن زمان و نیز تریاک و تریاک‌خانه‌ها، بنگ و چرس و رواج آن از سوی ازبکها در ایران و نیز به رواج قلیان و وصف اجزاء آن اشاره کرده است («شش مسافرت»، ٦٤٤-٦٤٨؛ «ایران و فرانسه١»، شم‌ ٢٠).
تاورنیه دربارۀ روش استبدادی حکومت ایران و طبقات درباری و خانها در مقایسه با دولت عثمانی، طبقات کارگزاران دولتی ایران و مقایسۀ آنان با کشورهای اروپایی از جمله فرانسه، برتری ادب و نزاکت ایرانیان بر تمام شرقیها به خصوص عثمانیها در برابر خارجیها به ویژه فرانسویها، سخن گفته است («مسافرت»، ٢١٦-٢١٨, ٢٣١).
تاورنیه همچنین در سفرنامۀ خود به علاقۀ ایرانیان به شعر اشاره کرده، و به مقایسۀ اشعار ایرانی با اشعار فرانسوی نیز پرداخته است («شش مسافرت»، ٦٠٠-٦٠١).
تاورنیه دربارۀ نحوۀ سریع اجرای عدالت، وجود چاپارها و باب شدن جوراب در ایران توسط انگلیسیها و هلندیها، و وارد کردن ماهوت به ایران و نیز از مهمان‌نوازی ایرانیان در مقایسه با سردی فرانسویان به تفصیل در سفرنامۀ خود سخن گفته است (همان، ٦١٢ – ٦٢١, ٦٣٢).
او به اشتباه نام ماههای ایرانی را مصری معرفی کرده، و دیوان حافظ را کتاب اخلاق حافظ نامیده است (نک‌ ‌: «مسافرت»، ٢٧٨-٢٨٠, ٣٠٩).
بخش عمده‌ای از سفرنامۀ تاورنیه دربارۀ هند و مشاهدات او از این کشور است. او در زمان فرمانروایی شاهجهان، پدر اورنگ زیب وارد هندوستان شد و دربارۀ آشنایی با اخلاق و خصوصیات شاه‌زادگان مشرق زمین («ادامۀ سفرها»، III/١٣-١٧)، نحوۀ عوارض گمرکی، ارزش پولهای رایج هندوستان و دیگر کشورها، واحدهای اندازه‌گیری و وزن، طرز ضرب سکه، چگونگی دادوستد در هند (همان،IV/٣٣٣ ff. III/٥-١٢, ٢١-٣١,؛ نیز نک‌ : یراسیموس، I/٢٩)، چگونگی تأسیس شرکتهای بازرگانی در هندوستان و راههای تجارتی این سرزمین، اشاره‌هایی دارد (همان، III/٣٨٣-٤٠٢).
سفرنامۀ تاورنیه اطلاعات ارزنده‌ای از وضع پیروان ادیان مختلف در هند و آداب و رسوم آنان به دست می‌دهد (همان، III/٣٤-٣٥, ٤٨-٤٩, ٥٣, IV/١٠٠ ff.). او دربارۀ شاهجهان و پسرش اورنگ زیب، نحوۀ حکومت پادشاه و برخورد او با سفرا، مراجع قضایی و دربار سخن گفته، و همچنین به وصف قصر پادشاه در آگره که توجهش را جلب کرده بود، پرداخته است (همان، III/٥٢-٥٣, ٨٢-٨٧, ٨٩-٩٤).
تاورنیه در سفرنامه‌اش از ویژگیهای معادن الماس، تجارت سنگهای قیمتی و پولهای آسیایی سخن گفته است که از این حیث بر دیگر آثار مشابه برتری دارد («فرهنگ»، XIV/٥١٨). او برای شناخت بیشتر الماس به تمامی معادن الماس هند رفت و اولین جهانگردی بود که راه را برای اروپاییهای دیگر به این معادن بازکرد و دربارۀ چگونگی استخراج الماس از این معادن، انواع و چگونگی کشف آن، نحوۀ معاملات تجارتی در معادن الماس، محل استخراج سنگهای رنگی در مشرق زمین و ارزش اقتصادی آنها سخن گفته است («ادامۀ سفرها»، IV/١-٨, ١٧ ff.).
سفرنامۀ تاورنیه از مهم‌ترین آثار در باب معرفی ایران به اروپاییان در سدۀ ١٧م بود. البته این اثر در عین برخورداری از


روایتی شیوا و جذاب، عاری از اشتباه نیست و از آنجا که تاورنیه جغرافی‌نویس، ادیب و دانشمند نبود، در شرح گزارشهای او اندیشه‌های عالی و نکته‌های ظریف به ندرت می‌توان یافت و سفرنامه‌اش با وجود تجدید چاپ و ترجمه، دو ایراد داشت: گزارشهای جغرافیایی آن ترتیب زمانی نداشت و بسیاری از فصلهای کتاب فاقد ارجاع جغرافیایی بود ( آلتا ویستا، npn.)، با این همه، مورد تقلید سیاحان دیگر قرار گرفت (یراسیموس، I/٢٨).
سفرنامۀ تاورنیه منبع مناسبی برای شناخت آداب و رسوم و عقاید مردم ایران زمان صفوی، نوع حکومت صفویه، وضع ادارات و تقسیمات مملکتی، طرز ادارۀ قشون، وضع حکام و نوع حکومت آنان، تقسیمات و مشاغل درباری، بودجۀ مملکتی و چگونگی درآمد و مصرف آن، وضع روحانیان و حدود اختیارات آنان، فرهنگ کشورهای گوناگون، تاریخ گذشتۀ ایران و کشورهای همسایه، طرز آموزش و پرورش، اخلاق و رفتار طبقات مختلف‌است‌که در‌کمتر اثر‌فارسی‌دورۀ صفویه‌می‌توان‌یافت (نوری، «ذ»).
مآخذ: افشار، ایرج، راهنمای تحقیقات ایرانی، تهران، ١٣٤٩ش؛ باستانی پاریزی، محمدابراهیم، سیاست و اقتصاد عصر صفوی، تهران، ١٣٥٧ش؛ بهرامی، اکرم، تبریز از دیدگاه سیاحان خارجی در قرن هفدهم، تهران، ١٣٥٦ش؛ خواجه نوری، هومان، تعلیقات بر تحقیقات جغرافیایی راجع به ایران (نک‌ ‌: هم‌ ، گابریل)؛ فهرست توصیفی سفرنامه‌های فرانسوی، به کوشش محمدتقی پوراحمد جکتاجی، تهران، ١٣٥٥ش؛ گابریل، آلفونس، تحقیقات جغرافیایی راجع به ایران، ترجمۀ فتحعلی خواجه نوری، به کوشش هومان خواجه نوری، تهران، ١٣٤٨ش؛ نوری، ابوتراب، ترجمه و مقدمه بر سفرنامۀ تاورنیه، به کوشش حمید شیرانی، تهران، ١٣٦٣ش؛ نیز:

Alta Vista, babe/fish. altavista. com/babel fish/tr; Aubin, E., La Perse, Paris, ١٩٠٨; Ball, V. et al. introd. Travels in India By Jean – Baptiste Tavernier, Oxford, ١٩٢٥; The Columbia Encyclopedia, ٢٠٠١; Curzon, G. N., Persia and the Persian Question, London, ١٩٦٦; EUE; Fryer, J., A New Account of East India and Persia, London, ١٩٩٢; Grand dictionnaire universel, Paris, ١٨٦٥-١٨٩٠; Grand Larousse ; »Jean-Baptiste Tavernier«, Wikipedia, fr. wikipedia.org/wiki/Jean-Baptiste Tavernier; Malcolm, J., The History of Persia, London, ١٨١٥; La Perse et la la France, Paris, ١٩٧٢; Pia, P., introd. Voyages en Perse (vide: Tavernier); Sharafuddin, M., Islam and Romantic Orientalism, London, ١٩٩٤; Tavernier, J.-B., Les Six voyages en Turquie, en Perse, et aux Indes, Paris, ١٦٧٧; id, Suite des voyages, Rouen, ١٧١٣; id, Voyages en Perse, ed. P. Pia, Paris, ١٩٣٠; Yerasimos, S., introd. Les Six voyages, Paris, ١٩٨١.
نسرین گرمه‌ای