دانشنامه بزرگ اسلامی
 
٥٥٧١ ص
٥٥٧٢ ص
٥٥٧٣ ص
٥٥٧٤ ص
٥٥٧٥ ص
٥٥٧٦ ص
٥٥٧٧ ص
٥٥٧٨ ص
٥٥٧٩ ص
٥٥٨٠ ص
٥٥٨١ ص
٥٥٨٢ ص
٥٥٨٣ ص
٥٥٨٤ ص
٥٥٨٥ ص
٥٥٨٦ ص
٥٥٨٧ ص
٥٥٨٨ ص
٥٥٨٩ ص
٥٥٩٠ ص
٥٥٩١ ص
٥٥٩٢ ص
٥٥٩٣ ص
٥٥٩٤ ص
٥٥٩٥ ص
٥٥٩٦ ص
٥٥٩٧ ص
٥٥٩٨ ص
٥٥٩٩ ص
٥٦٠٠ ص
٥٦٠١ ص
٥٦٠٢ ص
٥٦٠٣ ص
٥٦٠٤ ص
٥٦٠٥ ص
٥٦٠٦ ص
٥٦٠٧ ص
٥٦٠٨ ص
٥٦٠٩ ص
٥٦١٠ ص
٥٦١١ ص
٥٦١٢ ص
٥٦١٣ ص
٥٦١٤ ص
٥٦١٥ ص
٥٦١٦ ص
٥٦١٧ ص
٥٦١٨ ص
٥٦١٩ ص
٥٦٢٠ ص
٥٦٢١ ص
٥٦٢٢ ص
٥٦٢٣ ص
٥٦٢٤ ص
٥٦٢٥ ص
٥٦٢٦ ص
٥٦٢٧ ص
٥٦٢٨ ص
٥٦٢٩ ص
٥٦٣٠ ص
٥٦٣١ ص
٥٦٣٢ ص
٥٦٣٣ ص
٥٦٣٤ ص
٥٦٣٥ ص
٥٦٣٦ ص
٥٦٣٧ ص
٥٦٣٨ ص
٥٦٣٩ ص
٥٦٤٠ ص
٥٦٤١ ص
٥٦٤٢ ص
٥٦٤٣ ص
٥٦٤٤ ص
٥٦٤٥ ص
٥٦٤٦ ص
٥٦٤٧ ص
٥٦٤٨ ص
٥٦٤٩ ص
٥٦٥٠ ص
٥٦٥١ ص
٥٦٥٢ ص
٥٦٥٣ ص
٥٦٥٤ ص
٥٦٥٥ ص
٥٦٥٦ ص
٥٦٥٧ ص
٥٦٥٨ ص
٥٦٥٩ ص
٥٦٦٠ ص
٥٦٦١ ص
٥٦٦٢ ص
٥٦٦٣ ص
٥٦٦٤ ص
٥٦٦٥ ص
٥٦٦٦ ص
٥٦٦٧ ص
٥٦٦٨ ص
٥٦٦٩ ص
٥٦٧٠ ص
٥٦٧١ ص
٥٦٧٢ ص
٥٦٧٣ ص
٥٦٧٤ ص
٥٦٧٥ ص
٥٦٧٦ ص
٥٦٧٧ ص
٥٦٧٨ ص
٥٦٧٩ ص
٥٦٨٠ ص
٥٦٨١ ص
٥٦٨٢ ص
٥٦٨٣ ص
٥٦٨٤ ص
٥٦٨٥ ص
٥٦٨٦ ص
٥٦٨٧ ص
٥٦٨٨ ص
٥٦٨٩ ص
٥٦٩٠ ص
٥٦٩١ ص
٥٦٩٢ ص
٥٦٩٣ ص
٥٦٩٤ ص
٥٦٩٥ ص
٥٦٩٦ ص
٥٦٩٧ ص
٥٦٩٨ ص
٥٦٩٩ ص
٥٧٠٠ ص
٥٧٠١ ص
٥٧٠٢ ص
٥٧٠٣ ص
٥٧٠٤ ص
٥٧٠٥ ص
٥٧٠٦ ص
٥٧٠٧ ص
٥٧٠٨ ص
٥٧٠٩ ص
٥٧١٠ ص
٥٧١١ ص
٥٧١٢ ص
٥٧١٣ ص
٥٧١٤ ص
٥٧١٥ ص
٥٧١٦ ص
٥٧١٧ ص
٥٧١٨ ص
٥٧١٩ ص
٥٧٢٠ ص
٥٧٢١ ص
٥٧٢٢ ص
٥٧٢٣ ص
٥٧٢٤ ص
٥٧٢٥ ص
٥٧٢٦ ص
٥٧٢٧ ص
٥٧٢٨ ص
٥٧٢٩ ص
٥٧٣٠ ص
٥٧٣١ ص
٥٧٣٢ ص
٥٧٣٣ ص
٥٧٣٤ ص
٥٧٣٥ ص
٥٧٣٦ ص
٥٧٣٧ ص
٥٧٣٨ ص
٥٧٣٩ ص
٥٧٤٠ ص
٥٧٤١ ص
٥٧٤٢ ص
٥٧٤٣ ص
٥٧٤٤ ص
٥٧٤٥ ص
٥٧٤٦ ص
٥٧٤٧ ص
٥٧٤٨ ص
٥٧٤٩ ص
٥٧٥٠ ص
٥٧٥١ ص
٥٧٥٢ ص
٥٧٥٣ ص
٥٧٥٤ ص
٥٧٥٥ ص
٥٧٥٦ ص
٥٧٥٧ ص
٥٧٥٨ ص
٥٧٥٩ ص
٥٧٦٠ ص
٥٧٦١ ص
٥٧٦٢ ص
٥٧٦٣ ص
٥٧٦٤ ص
٥٧٦٥ ص
٥٧٦٦ ص
٥٧٦٧ ص
٥٧٦٨ ص
٥٧٦٩ ص
٥٧٧٠ ص
٥٧٧١ ص
٥٧٧٢ ص
٥٧٧٣ ص
٥٧٧٤ ص
٥٧٧٥ ص
٥٧٧٦ ص
٥٧٧٧ ص
٥٧٧٨ ص
٥٧٧٩ ص
٥٧٨٠ ص
٥٧٨١ ص
٥٧٨٢ ص
٥٧٨٣ ص
٥٧٨٤ ص
٥٧٨٥ ص
٥٧٨٦ ص
٥٧٨٧ ص
٥٧٨٨ ص
٥٧٨٩ ص
٥٧٩٠ ص
٥٧٩١ ص
٥٧٩٢ ص
٥٧٩٣ ص
٥٧٩٤ ص
٥٧٩٥ ص
٥٧٩٦ ص
٥٧٩٧ ص
٥٧٩٨ ص
٥٧٩٩ ص
٥٨٠٠ ص
٥٨٠١ ص
٥٨٠٢ ص
٥٨٠٣ ص
٥٨٠٤ ص
٥٨٠٥ ص
٥٨٠٦ ص
٥٨٠٧ ص
٥٨٠٨ ص
٥٨٠٩ ص
٥٨١٠ ص
٥٨١١ ص
٥٨١٢ ص
٥٨١٣ ص
٥٨١٤ ص
٥٨١٥ ص
٥٨١٦ ص
٥٨١٧ ص
٥٨١٨ ص
٥٨١٩ ص
٥٨٢٠ ص
٥٨٢١ ص
٥٨٢٢ ص
٥٨٢٣ ص
٥٨٢٤ ص
٥٨٢٥ ص
٥٨٢٦ ص
٥٨٢٧ ص
٥٨٢٨ ص
٥٨٢٩ ص
٥٨٣٠ ص
٥٨٣١ ص
٥٨٣٢ ص
٥٨٣٣ ص
٥٨٣٤ ص
٥٨٣٥ ص
٥٨٣٦ ص
٥٨٣٧ ص
٥٨٣٨ ص
٥٨٣٩ ص
٥٨٤٠ ص
٥٨٤١ ص
٥٨٤٢ ص
٥٨٤٣ ص
٥٨٤٤ ص
٥٨٤٥ ص
٥٨٤٦ ص
٥٨٤٧ ص
٥٨٤٨ ص
٥٨٤٩ ص
٥٨٥٠ ص
٥٨٥١ ص
٥٨٥٢ ص
٥٨٥٣ ص
٥٨٥٤ ص
٥٨٥٥ ص
٥٨٥٦ ص
٥٨٥٧ ص
٥٨٥٨ ص
٥٨٥٩ ص
٥٨٦٠ ص
٥٨٦١ ص

دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٥٧٢٦

تالشی
جلد: ١٤
     
شماره مقاله:٥٧٢٦

تالِشی، یکی از زبانهای ایرانی که در امتداد ساحل جنوبی دریای خزر تا منطقۀ «کپری چال»، در شمال غربی استان گیلان و بخشهایی از منطقۀ «لنکران»، در جمهوری آذربایجان بدان سخن می‌گویند. تالشی به همراه گیلکی و رودباری ٣ زبان اصلی مردم استان گیلان را تشکیل می‌دهد ( ایرانیکا، X/٦٦٠ ).
تالشی‌زبانهای ایران در ناحیۀ «خمسۀ طوالش» که امروزه جزو گیلان است، زندگی می‌کنند؛ یعنی منطقه‌ای که از آستارا تا فومن گسترده است. بجز تالش، این گویش در بهشهر، لاهیجان، گرگان و رامسر نیز شنیده می‌شود و برخی از تالشیها در ناحیۀ شمال شرقی استان اردبیل (آساطوریان، ١٠٥-١٠٦)، به ویژه در شهرهای نمین و عنبران اقامت دارند (حاجت‌پور، زبان...، ٣٤). تالشیهای جمهوری آذربایجان در ناحیۀ لنکران، آستارا، لِریک، مسلی و یاردملو سکنا گزیده‌اند (گوئیتزو، ٤٩٢؛ آساطوریان، ١٠٥). به طور دقیق‌تر می‌توان گفت که در شمال، حدود انتشار زبان تالشی تا قریۀ بردیگ جمهوری آذربایجان کشیده می‌شود و حد غربی آن کوههای تالش در مرز ایران است. از سمت جنوب منطقۀ انتشار زبان تالشی مرز ایران را قطع می‌کند (رود آستارا و نقطۀ مرزی آستارا) و در خاک ایران امتداد جلگۀ پست کرانۀ خزر را طی می‌نماید و به کپورچال (نزدیک بندر انزلی) می‌رسد و از آنجا منطقۀ انتشار زبان گیلکی آغاز می‌گردد (ارانسکی، مقدمه...، ٣١٧).
تالشی از طرفی با دیگر لهجه‌های سواحل خزر و از طرف دیگر با لهجه‌های مرکزی ایران و لهجه‌های قدیم آذربایجان که امروز «تاتی» نامیده می‌شود، ارتباط دارد (گوئیتزو، همانجا). از نظر ویژگیهای رده شناختی، نشان دادن فاعل عمل در زمان گذشته با حالت غیرمستقیم (غیرفاعلی)، تالشی را به کردی و پشتو نزدیک می‌کند، اما بر عکس این دو زبان، در بیشتر گویشهای تالشی مطابقۀ گزاره با مفعول وجود ندارد (ارانسکی، زبانها...، ١٣٩).
بیشترین شمار گویشوران تالشی در شهرستان تالش، در انتهای غربی استان گیلان زندگی می‌کنند. این شهرستان از شمال محدود است به آستارا، از جنوب به ماسوله و صومعه‌سرا، از مشرق به دریای خزر و از مغرب به خط الرأس جبال البرز (خلخال و اردبیل).
مناطق تالشی زبان گیلان از نظر ویژگیهای گویشی به ٣ منطقه تقسیم می‌شوند (حاجت‌پور، همان، ٣٤، ٣٥):
١. مناطقی که در همسایگی گویش گیلکی قرار دارند.
٢. مناطقی که در همسایگی زبان آذری قرار دارند.
٣. مناطق تالشی‌زبان که با گویشها و زبانهای دیگر فاصلۀ بیشتری دارند.
به همین سبب، گویشهای تالشی را می‌توان به ٣ گروه تقسیم کرد: تالشی شمالی که در اطراف آستارا و بخش ساحلی جمهوری آذربایجان به آن تکلم می‌گردد؛ تالشی مرکزی که در حوالی اسالم ـ هشتپر تکلم می‌شود؛ و تالشی جنوبی که در شاندرمن، ماسال، و دیگر مناطق کوهستانی در استان گیلان رایج است (نغزگوی کهن، ٣٩). به گفتۀ رضایتی («ارگتیو...»، ١١٤)، مراد از تالشی شمالی، تالشی آن‌سوی ارس، یعنی تالشی جمهوری آذربایجان است که به نظر او، تالشی عنبرانی اردبیل نیز ادامۀ همان‌گونه است. مراد از تالشی مرکزی، گویشی است که میان دو رودخانۀ «ناورود» و «شفارود» تداول دارد. منظور از تالشی جنوبی، گویش ماسوله‌ای به علاوۀ گویشهای جلگه‌ای دشت گیلان است. گونه‌های مختلف این گویش بسیار است و از میان آنها می‌توان به ماسوله‌ای، شفتی، خوشابری، پره‌سری، اسالمی، هشتپری، عنبرانی، لنکرانی، ماسالی و جز آنها اشاره کرد (همان، ١١٣).
از نظر تأثیرپذیری از دیگر زبانها و گویشها، باید گفت که تالشی جنوبی از گیلکی تأثیر پذیرفته است. تالشی مرکزی بیش از دو گروه دیگر، ویژگیهای اصلی خود را حفظ کرده است، در حالی که تالشی شمالی بیشتر میل به جانب ترکی آذری دارد (گوئیتزو، ٤٩٣).
پیشینه: به گفتۀ خانلری، تالشی تا حدود سدۀ ١٠ق در آذربایجان رایج بوده، و پس از آن جای خود را به یکی از گویشهای ترکی داده است (ص ٢٩٨). به عبارت دیگر، تالشی دنبالۀ یکی از گویشهای ایرانی شمال غربی است که در ادوار گذشته در آذربایجان رواج داشته است. دو بیتیهایی که در منطقۀ اردبیل به دست آمده است و به سدۀ ١٠ق/١٦م تعلق دارند، به یکی از این گویشها سروده شده‌اند. تحلیل این دو بیتیها نشان داده که گویش اردبیل در این سده دارای ویژگیهایی است که آن را به تالشی کنونی بسیار نزدیک می‌کند (نک‌ ‌: ارانسکی، همانجا). در کتاب سلسلة النسب صفویه از شیخ حسین پسر شیخ ابدال پیرزادۀ زاهدی که به شاه سلیمان صفوی اهدا شده، ١١ دو بیتی فهلوی وجود دارد که به شیخ صفی‌الدین اسحاق اردبیلی نسبت داده شده است. این کتاب باید در اوایل حکومت شاه سلیمان نوشته شده باشد (صادقی، «فهلویات...»، ١). نخستین‌بار کسروی این ١١ فهلوی را در کتاب آذری یا زبان باستان آذربایجان نقل کرده است (همو، ٢). با اینکه تاریخ سرایش این فهلویات را سدۀ ١٠ق عنوان کرده‌اند، خانلری آنها را متعلق به سدۀ ٨ق می‌داند (همانجا) و صادقی معتقد است که زمان سرودن آنها نباید از سده‌های ٨ و ٩ق متأخرتر باشد (همان، ٣). مطالعه دربارۀ تالشی نخستین‌بار توسط دانشمندان روس آغاز شد و تاکنون نیز سهم آنان در معرفی و مطالعۀ این زبان از دیگران بیشتر بوده است (نک‌ ‌: گوئیتزو، ٤٩٣-٤٩٥).
واج‌شناسی: آواهای تالشی تقریباً همان آواهای زبان فارسی هستند، با این تفاوت که مصوت /ə/ در تالشی وجود دارد (X/١٦٦ EI٢,)، اما مصوت /o/ وجود ندارد (کلباسی، ٥٧). از میان صامتها نیز، صامت انسدادی چاکنایی (همزه) در این گویش مشاهده نمی‌شود (نغزگوی کهن، ٤٧).
تمامی صامتهای این گویش در ٣ جایگاه آغازین، میانی و پایانی کلمه قرار می‌گیرند، جز واج /h/ که در جایگاه پایانی به کار نمی‌رود. واج /ž/ نیز در جایگاه پایانی بسیار کم ظاهر می‌شود (همو، ٥٠).
تمامی مصوتهای تالشی نیز در جایگاه آغازین، میانی و پایانی به کار می‌روند (همو، ٥١).
[ü] که یک مصوت گرد پیشین است، در توزیع با واج/u/قرار دارد و واجگونۀ آن محسوب می‌شود. این واجگونه پیش از صامتهای لثوی نمود می‌یابد («پوک» vür، «زوزه» züza، «لوله» lüla، «دور» dür و جز آن).
در این گویش ٤ مصوت مرکب وجود دارد: ay، ây، ey و əy (همو، ٤٢).
کشش در این گویش نقش واجی دارد و تمایز معنی به وجود می‌آورد، مانندa č «مال او»، a:č «چیست» و ra «رگ» و ra: «تگرگ» (همانجا).
هماهنگی‌مصوتها در این‌گویش‌دیده می‌شود، مانندne-m-a-š «نمـی‌روم»، vi-ni-š-a-gat «نمـی‌خری» و bu-bu-ø «باشـد»، bi-vrij-ø «بدو»، که در آنها ne- و ni-گونه‌هایی از نشانۀ نفی و bu- و bi- گونه‌هایی از پیشوند وجه التزامی یا امری است (کلباسی، ٥٨).
از ویژگیهای آوایی تالشی، این موارد قابل توجه‌اند:
١. در مقابل d در کلماتی مانند داماد، دانستن و دریدن در گویشهای ایرانی جنوب غربی (از جمله فارسی)، در تالشی z به کار رفته است: زما، زونسته و زارنیه.
٢. j قدیم ایرانی در کلمات زن و زدن در تالشی به صورت ž درآمده است.
٣. x قدیم (که در بیشتر گویشهای تاتی به صورت h درآمده است) در تالشی برجا مانده است، مانند هندوانه xendona< و هرّا (آواز مهیب) xarây< (نک‌ ‌: صادقی، نگاهی...، ١٦).
٤. در بسیاری از گویشهای فارسی و ایرانی دیگر نیز هنوز تلفظ قدیمی‌تر a حفظ شده است.
صرف و نحو: در تالشی، اسم در حالت فاعلی نشانۀ مشخصی ندارد و حالت فاعلی و ندایی آن یکی است. این زبان علاوه بر یک نظام گسترده از حروف اضافۀ پیشین و پسین، بقایایی از نظام قدیم صرف اسم، به ویژه نشانۀ -i حالت غیرفاعلی را حفظ کرده است: šahr-i potšo «پادشاه کشور» (شهر = کشور) (ارانسکی، زبانها، ١٣٩). البته در حالت ندایی، بجز تکیه بر روی هجای آخر، گاه تکواژ -lâ به دنبال شکل فاعلی اسم مفرد اضافه می‌شود، که این نوع منادا با معنی تحبیب همراه است (رضایتی، «چند...»، ٤٥).
نشانۀ‌ حالت غیرفاعلی در شمار مفرد -i و در شمار جمع -un است.
در این گویش مضافٌ‌الیه پیش از مضاف می‌آید و علامت اضافه -a (برای اضافۀ بیانی) یا -i (برای اضافۀ ملکی) است:
برگ درخت dâr-i liv.
صفت نیز در تالشی همیشه پیش از اسم می‌آید:
خانۀ خوب čoka ka (حاجت‌پور، «گویش...»، ١٠٨).
به عنوان نمونه، صرف اسمی کلمۀ /žen/ «زن»، در تالشی چنین است:
حالت مفرد جمع
فاعلی žen žen-e/en
ندایی žen-lâ ـ
مفعولی، به‌ای، اضافی žen-i žen-un
ازی، دری žen-i-kâ žen-un-kâ
بایی žen-i-na žen-un-na
برایی žen-i-râ žen-un-râ
(رضایتی، همان، ٤٦). دیگر‌حالتها در این‌گویش با حروف‌اضافه نمایانده‌ می‌شوند‌ که حروف ‌اضافه‌ در تالشی‌ هم‌ پیش‌ اضافه‌اند و ‌هم‌ پس‌ اضافه‌ (همان،‌١٠٦).
پیش اضافه‌ها:
ba (به)
tâ (تا)
bi (بی)
پس اضافه‌ها:
kâ (از، در)
râ (برای)
na (با)
ضمایر شخصی آزاد هم در تالشی دارای حالت هستند و در حالتهای فاعلی، مفعولی و ملکی (اضافی) صرف می‌شوند (نک‌ ‌: کلباسی، ٥٩):
ملکی عامل یا مفعولی فاعلی
ضمایر اشاره مانند ضمایر شخصی دارای حالت‌اند و در نقشهای فاعلی، مفعولی و ملکی به کار می‌روند (همو، ٦٠). گفتنی است که ضمیر مشترک تالشی به صورت əšta(n) «خود، خویشتن» است (همانجا). همۀ این ضمایر در گویشهای مختلف تالشی، صورتهای گوناگون دارند و تفاوتهایی در آنها دیده می‌شود (برای نمونه، نک‌ : لکوک، ٤٩٢).
معدود با عدد مطابقت می‌کند: «دو برادر» də bərâ-ye (کلباسی، ٦٢).
از نظر رده‌شناسی نحوی، تالشی گویشی اِرگِتیو است و در آن در زمانهای ماضی عامل به حالت غیرفاعلی و مفعول به حالت فاعلی می‌آید و فعل با مفعول مطابقت می‌کند:
«حسن گوسفند را دید» (ماضی مطلق) hasani pas vinda
«حسن گوسفندها را دید» (ماضی مطلق) hasani pas-e/en vindina (رضایتی، «چند»، ٤٧؛ برای نمونه‌های دیگر، نک‌ ‌: ارانسکی، همانجا؛ EI٢, X/١٦٤).
به گفتۀ رضایتی («ارگتیو»، ١٢٦)، ساخت ارگتیو کم و بیش در تمامی گونه‌های تالشی به کار می‌رود. شکل کامل آن در تالشی مرکزی حفظ شده، اما در تالشی شمالی و جنوبی متحول گردیده است، چنان‌که تطابق فعل با مفعول در تالشی مرکزی دقیقاً رعایت می‌شود، اما در تالشی شمالی و جنوبی کاملاً از میان رفته است. در تالشی جنوبی، شکل فاعلی مفعول نیز نابوده شده است.
در تالشی جلگه‌ای جنوب، ارگتیو در آستانۀ فروپاشی قرار گرفته است و در برخی از مناطق اثری از آن مشاهده نمی‌شود.
ساختواژۀ فعلی: در تالشی، اسم مفعول با ستاک گذشته، نشانۀ اسم مفعول -a و پیشوند اشتقاقی ساخته می‌شود: «دویده» virit-a، «رفته» š-a؛ اما اسم فاعل با پیشوند a- و ستاک حال ساخته می‌شود: «خواننده» a-xun. نشانۀ فعل سببی ân- است که پس از ستاک حال فعل می‌آید و وند زمان گذشته -əst پس از آن قرار می‌گیرد: «خندانیدن» xur-ân-əst-e. فعل مجهول با
ستاک حال و وند زمان گذشته -ist ساخته می‌شود: «خوردن» har-d-e، «خورده شدن» har-ist-e (کلباسی، ٦٣).
گذشتۀ استمراری شرطی لازم و متعدی با گونه‌ای از پیشوند be- یا پیشوند اشتقاقی، نشانۀ استمرار a-، ستاک حال فعل، نشانۀ شرطی -e و شناسه‌های فعلی نوع دوم ساخته می‌شود: «اگر می‌دویدم» agar b-a vrij-e-m (همو، ٦٨).
گذشتۀ نقلی لازم از اسم مفعول فعل و شناسه‌های فعلی نوع دوم ساخته می‌شود و تکیه بر آخرین هجای اسم مفعول است: «دویده‌ام» viritá-m (همانجا). گذشتۀ نقلی متعدی شبیه گذشتۀ سادۀ متعدی است: «گفتم، گفته‌ام» vât-em-a.
گذشتۀ دور افعال لازم از اسم مفعول فعل اصلی و گذشتۀ سادۀ فعل «بودن» ساخته می‌شود:
«دویده بودم» virita-b-im (همو، ٦٩). گذشتۀ التزامی افعال لازم از اسم مفعول فعل اصلی و حال التزامی فعل «بودن» ساخته می‌شود: «رفته باشم» ša-b-um. گذشتۀ التزامی افعال متعدی از ستاک گذشتۀ فعل، ضمایر شخصی پیوسته و فعل bu «باشد» ساخته می‌شود: «گفته باشم» vât-em-bu (همو، ٧٠-٧١).
فعل حال در حال انجام با نشانۀ استمرار kâr، حال سادۀ فعل «بودن» و مصدر ساخته می‌شود: «دارم می‌روم» kâr-im-še.
فعل گذشتۀ در حال انجام یافتن با نشانۀ استمرار kâr، گذشتۀ ساده فعل «بودن» و مصدر ساخته می‌شود:
«داشتم می‌رفتم» kâ(r)-b-im-še (همو، ٧٢).
مآخذ: آساطوریان، گارنیک، «تالشیها»، ترجمۀ آنوشیک ملکی، پیمان، تهران، ١٣٨٢ش،شم‌ ٢٤؛ ارانسکی، ی. م.، زبانهای ایرانی، ترجمۀ علی‌اشرف صادقی، تهران، ١٣٧٨ش؛ همو، مقدمۀ فقه اللغۀ ایرانی، ترجمۀ کریم کشاورز، تهران، ١٣٥٨ش؛ حاجت‌پور، حمید، زبان تالشی: گویش خوشابر، رشت، ١٣٨٣ش؛ همو، «گویش تالشی»، مجلۀ زبان‌شناسی، تهران، ١٣٧٤ش، شم‌ ٢٣؛ خانلری، پرویز، تاریخ زبان فارسی، تهران، ١٣٦٦ش؛ رضایتی (کیشه‌خاله)، محرم، «ارگتیو در گویش تالشی»، مجلۀ زبان‌شناسی، تهران، ١٣٨٤ش، س ٢٠، شم‌ ١؛ همو، «چند نکتۀ دستوری در گویش تالشی»، گویش‌شناسی، تهران، ١٣٨٢ش؛ صادقی، «فهلویات شیخ صفی‌الدین اردبیلی»، مجلۀ زبان‌شناسی، تهران، ١٣٨٢ش، شم‌ ٢؛ همو، نگاهی به گویش‌نامه‌های ایرانی، تهران، ١٣٧٩ش؛ کلباسی، ایران، «شباهتها و تفاوتهای گویشهای تالشی، گیلکی و مازندرانی»، مجلۀ زبان‌شناسی، تهران، ١٣٨٤ش، س ٢٠، شم‌ ١؛ گوئیتزو، دانیله، «مطالعات دانشمندان شوروی دربارۀ گویش تالشی»، مجموعۀ مقالات نخستین هم‌اندیشی گویش‌شناسی ایران، به کوشش حسن رضایی باغ‌بیدی، تهران ١٣٨١ش؛ لکوک، پیر، «گویشهای کرانۀ دریای خزر»، راهنمای زبانهای ایرانی، به کوشش رودیگر اشمیت، ترجمۀ حسن رضایی‌باغ‌بیدی و دیگران، تهران، ١٣٨٣ش؛ نغزگوی کهن، مهرداد، «دستگاه واجی گویش تالشی و کاربرد آن در تحلیل بعضی خصوصیات فارسی جدید»، مجلۀ زبان‌شناسی، تهران، ١٣٨٤ش، س ٢٠، شم‌ ١؛ نیز:

EI٢; Iranica.
بهروز محمودی‌بختیاری