دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٥٧٠٤
| تاریخ طبری جلد: ١٤ شماره مقاله:٥٧٠٤ |
تاریخِ طَبَری، بزرگترین و پرآوازهترین اثر مکتوب تاریخیِ
بر جای مانده از سدههای ٣-٤ق، مشتمل بر یک دوره تاریخ عمومی از آفرینش تا سال
٣٠٢ق، تألیف محمد بن جریر طبری (د ٣١٠ق/٩٢٣م).
تاریخ طبری در سنت تاریخنگاری مسلمانان، نمونهای خاص
است و نه فقط در شیوۀ تاریخنگاری، بلکه در ساختار تفکر تاریخی مسلمانان و تلقی
ایشان از گذشتهها نیز تأثیر بسیار داشته است. گرچه در واقع، بخش اعظم تاریخ طبری
مجموعهای از آثار طبقۀ اخباریان و تاریخنگاران سلف است و برخی از این آثار، تا
سدههایی پس از طبری هم وجود داشتهاند؛ با این همه، اثر سترگ این مورخ و فقیه و
مفسر بزرگ ایرانی، به رغم نقدها و انتقادها، در سراسر سرزمینهای اسلامی، از زمان
تألیف آن، مأخذی عمده برای درک اوضاع سدههای نخست هجری بوده است.
طبری به طور مشخص به نام کتاب خود اشاره نکرده، اما در مآخذ کهن نام کامل آن: تاریخ
الرسل و الانبیاء و الملوک و الخلفاء آمده است (نک : یاقوت، ٦/٢٤٤٤، ٢٤٥٦، به نقل
از عبدالله فرغانی، شاگرد طبری). در برخی از مآخذ دیگر، از کتاب با تعبیر تاریخ
الامم و الملوک یاد کردهاند (مثلاً نک : خطیب، ٢/١٦٣؛ حاجیخلیفه، ١/٢٩٧). به هر
حال، عبارتهایی که از شخص طبری در مقدمه و برخی دیگر از صفحات آغازین کتاب آمده،
مؤید این نامهاست (نک : ١/٧، ٧٨).
تاریخ طبری شامل دو بخش بزرگ است: پیش از اسلام و پس از اسلام. بخش نخست در برابر
بخش پس از اسلام بسیار اندک، و مشتمل است بر مقدمۀ مؤلف، گفتارهایی در باب ماهیت
زمان، چگونگی آفرینش، بعثت پیامبران، پادشاهان ایران، اقوام و قبایل عرب، نیاکان
حضرت رسول (ص) و سیرۀ آن حضرت تا زمان هجرت. بخش دوم کتاب، مشتمل بر تاریخ دورۀ
اسلامی، با بحثـی در باب تاریخگـذاری مسلمانـان آغـاز میشود (نک : ٢/ ٣٨٨ بب
)، زیرا مؤلف پس از این تا پایان کتاب، وقایع را به صورت سالشماری مینگارد. البته
در همین قسمت، ٣ بخش فرعی قابل تشخیص است: ٣ خلیفۀ نخستین و دورۀ خلافت امام
علی(ع)؛ خلافت بنی امیه، از معاویه تا مروان بن محمد؛ خلافت عباسی از ابوالعباس
سفاح تا المقتدربالله.
بنا بر پارهای از مآخذ، طبری اخبار دو خلافت بنی امیه و بنی عباس را در کتابی جدا
با نام القطعین آورده بوده، و بعدها این دو قسمت را خود او با تفصیل و شرح بیشتری
به اصل تاریخ افزوده است (یاقوت، ٦/٢٤٥٦-٢٤٥٧؛ نیز نک : ابن ندیم، ٢٩١). به نظر
میرسد که این قسمت از کتاب تا مدتی رواج داشته (نک : یاقوت، ٦/٢٤٤٤، به نقل از
فرغانی)، اما در سدههای بعد در برابر اصل آن فراموش شده است (نک : دنبالۀ مقاله).
به درستی روشن نیست که طبری از چه زمانی نگارش اثر خود را آغاز کرده است. از حکایتی
چنین برمیآید که نگارش تاریخ را پس از تفسیر آغاز کرده باشد (خطیب، همانجا؛
سمعانی، ٩/٤٢؛ یاقوت، ٦/٢٤٤٢) و در بخش نخست تاریخ نیز، یکجا تفصیل مطلب را به
کتاب تفسیر خود ارجاع میدهد (١/ ٨٩). همچنین با توجه به نشانۀ دیگری حدس زدهاند
که او پس از ٢٩٠ق املای تاریخ خود را آغاز کرده باشد (ابراهیم، ١/٢٢- ٢٣).
با آنکه طبری در اواخر شوال ٣١٠/فوریۀ ٩٢٣ درگذشت (نک : خطیب، ٢/١٦٦)، اما از
مدتها پیش دست از ادامۀ تألیف تاریخ کشیده بود. در این باره، نباید آشوبهای بغداد
در عصر المقتدر (نک : ه د، ١٢/٢٩٥) و خصومت حنبلیان با طبری را در اواخر عمر او
از یاد برد (نک : یاقوت، ٦/٢٤٥٠-٢٤٥١). نسخۀ کنونی تاریخ طبری در پایان سال
٣٠٢ق متوقف میشود (نک : ١٠/ ١٤٩-١٥١). نسخههایی که ابن ندیم (همانجا) و هَمدانی
(ص ١٩٠) و ابن اثیر (٨/٩١، ذیل سال ٣٠٢ق) نیز در دست داشتهاند، به همین سال ختم
میشده است. البته ابن اثیر از نسخههایی از تاریخ طبری تا پایان سال ٣٠٣ق سخن به
میان آورده است، اما خود او هم در اینکه این یک سال اخیر، جزء اصل کتاب باشد، تردید
میکند (همانجا).
به گواهی یاقوت که به آثار شاگردان طبری دسترسی داشته، وی در واپسین روزهای
ربیعالآخر ٣٠٣ از املای آن بر شاگردانش فراغت یافت (٦/٢٤٤٣-٢٤٤٤). روایتی هم نشان
میدهد که طبری نگارش تاریخ بنی عباس را در کتاب القطعین، فقط تا آغاز خلافت
المقتدر (٢٩٥ق) ادامه داده بود (همو، ٦/٢٤٥٧). به هر حال، بعید نیست طبری بعدها
هنگام افزودن القطعین آن را تا چند سال دیگر نیز ادامه داده باشد. چنین مینماید که
تألیف جداگانۀ کتاب القطعین، نشانۀ بسیار مهمی است از این نکته که طبری کتاب تاریخ
خود را فقط تا پایان دورۀ خلفای نخستین ادامه داده بوده است.
طبری بجز بخش نخست، تاریخ خود را بر مبنای سالشمار نگاشته است. این روش تا آنجا که
اینک میدانیم، بیسابقه نبوده است و برخی از تاریخنگاران پیش از طبری آثاری بدین
روش تألیف کرده بودهاند، مانند هیثم بن عدی (د ٢٠٧ق) و خلیفة بن خیاط (د ٢٤٠ق)
(نک : ابن ندیم، ١١٢؛ نیز عزاوی، ١٩٠-١٩١). همچنین نگرش جهانی به تاریخ نیز بی
سابقه نبوده است و در این زمینه، دست کم میتوان از تاریخ یعقوبی (د ٢٨٠ق) نام برد
(برای تفصیل، نک : جعفری، ٦٧ بب ؛ دوری، ٥١-٥٢؛ روزنتال، ١٣٣ff.). با این همه،
هیچیک از نمونههای یاد شده از حیث تفصیل و جامعیت و امتیازهای دیگر، قابل قیاس با
تاریخ طبری نیستند. در واقع، تاریخ طبری، نقطۀ اوج چند مرحله از تاریخنگاری
مسلمانان است (سجادی، ١١٩).
طبری در آغاز کتاب در باب روش خویش توضیح داده، و نوشته است که او اخبار و آثار را
با استناد به راویان نقل کرده، و از این میان، آنچه با «ادلۀ عقلی» استنباط شده،
بسی اندک است، زیرا از نظر او، اخبار گذشتگان برای کسی که زمان ایشان را درنیافته
است، جز از طریق نقل و اخبار به دست نمیآید و نمیتوان با عقل و اندیشه بدان راه
یافت: «پس اگر در این کتاب من، چیزی در باب اخبار گذشتگان یافت شود که خواننده و
شنونده آن را به سبب آنکه در آن وجهی از صحت نشناخته، و معنایی از حقیقت نیافته
است، زشت و ناپسند شمرد، دانسته باشد که از جانب ما نیست و از سوی کسانی است که آن
را برای ما نقل کردهاند» (١/٧- ٨، نیز ٥٨).
روش تقریباً ثابت طبری این است که در آغاز هر حادثۀ تاریخی و به ویژه در آغاز هر
سال، خلاصهای چند سطری از اهم حوادث به دست میدهد، آنگاه تفصیل مطلب را غالباً
به نقل از راویان گوناگون بیان میکند. در برخی از موارد، مؤلف فقط در جزئیات یک
حادثه اقوال گوناگون را مقایسه میکند. اشتیاق طبـری به نقل غـالب روایات در یک
حادثـه ــ که برای محقق امـروزی بسیـار مهم است ــ تا حدی موجب گسیختگـی در وحدت
متن شده است (دوری، ٥٦).
بیگمان یکی از مهمترین مباحث در باب تاریخ طبری، موضوع منابع و مآخذ این کتاب
است. طبری برای نگارش تاریخ، چه دربارۀ انبیا و ملوک پیش از اسلام، و چه دربارۀ
٣سدۀ نخست هجری، طیف وسیعی از منابع و مآخذ را به کار گرفته است؛ چندانکه این
کتاب را افزون بر سودمندیهای بسیار دیگر، میتوان مجموعهای از سنتهای تاریخی
مسلمانان و حتى نامسلمانان محسوب داشت. البته ارزشهای هر یک از این مآخذ و شیوۀ
استفادۀ طبری از آنها، به نسبت اهمیت موضوع، متفاوت است. در واقع، شیوۀ طبری در
تاریخنگاری نیز، تا حدود بسیاری به شناخت مآخذ وی بستگی دارد. طبری در غالب موارد،
مأخذ خود را متناسب با شیوۀ دریافت خبر، با عباراتی همچون «حَدَّثَنی»،
«حَدَّثَنا»، «قال»، «ذَکَرَ» و در مواردی با صیغۀ مجهولِ «ذُکِرَ عَن...» یاد
میکند، اما تعیین دقیق اینکه کدام یک از آنها مبتنی بر سماع بوده است و کدام یک
بر سند مکتوب، دشوار به نظر میرسد (برای تفصیل، نک : GAS, I/٣٢٧).
طبری اخبار انبیا و امتهای دیگر را همراه اخبار خاص ایران پیش از اسلام، با رعایت
تقدم و تأخر تاریخی، تقریباً در عرض یکدیگر آورده است. مآخذ او در باب تاریخ ادیان
و مذاهب دیگر، غالباً مبتنی بر روایات مشهور به اسرائیلیات (ه م) و تحت تأثیر
ادبیات دینی اهل کتاب است که وهب بن مُنَبّه و ابن اسحاق (ه م)، دو تن از مهمترین
ناقلان اینگونه روایات بودند (برای تفصیل، نک : دوری، ١٠٣ بب ؛ مهدوی، ٣٤-٣٥؛
برای تصریح به تورات، نک : طبری، ١/١٦٤؛ نیز نک : عاملی، ٣/٢٢٣). از آنجا که
این موضوع با معارف قرآنی نیز در باب امتهای پیشین پیوند نزدیک دارد، این بخش از
تاریخ، تا حدی جنبۀ تفسیری هم یافته است.
بیگمان یکی از مهمترین بخشهای این قسمت از تاریخ طبری، اخباری است که مؤلف از
ادوار اساطیری و تاریخی ایران در پیش از اسلام نقل کرده است؛ چندانکه این بخش از
کتاب از مآخذ درجه اول ایران باستان محسوب میشود. یک مأخذ مهم طبری در اینباب
هشام بن محمد کلبی(د ٢٠٦ق) است (مثلاً نک : ٢/ ٣٨، ٦٢، ٦٨؛ نیز علی، «موارد...»،
٢/١٣٧- ١٣٩) که به نحوی بر اخبار خاندانها و سلسلههای ایرانی احاطه داشته است
(دوری، ٤١). مسلم است که طبری به مآخذ مهم دیگری نیز در این زمینه دسترسی داشته، و
گاه روایت هشام را با آن دسته از روایات دیگر مقایسه کرده است (مثلاً نک : ٢/ ٦٨،
٨٢).
اگرچه طبری در باب ایران باستان، در مواردی به منابع مبهم ارجاع میدهد (مثلاً نک
: ٢/ ٦٨: «اما العلماء من الفرس باخبارهم و امورهم فانهم یقولون...»،نیز٢/٦٣، ٨٦،
٩٣، جم (، اما روشناست که او به منابع دورۀ باستانی ایران مانند خداینامهها
دسترسی داشته، و از آنها در این بخش از تاریخ خود استفاده کرده است (نولدکه، ١٣،
٣٠؛ نیز نک : علی، همان، ٢/١٤١ بب ؛ یارشاطر، ٣٦٠).
این مسئله حائز کمال اهمیت است که طبری در بخش مربوط به آفرینش تنها به نقل سنت
رایجِ متأثر از روایات یهودی و مسیحی بسنده نکرده، و به این موضوع از دیدگاه
ایرانیان نیز توجه کرده است (نک : ١/١٤٦- ١٤٨، ١٥٣).
طبری تاریخ ایران باستان را تا سرنوشت واپسین پادشاه ساسانی (یزدگرد) در لابهلای
اخبار دیگر پی گرفته است (نک : ٢/٢٣٤، ٤/٢٨٦؛ برای مقایسه میان طبری و فردوسی
در زمینۀ مآخذ ایران باستان، نک : زریاب، «فردوسی...»، ٦٥-٧٤). طبری همچنیـن در
سراسر تاریـخ خود ــ به ویژه دورۀ اسلامی ــ چند جملۀ فارسی از مآخذ نقل کرده است
که با توجه به قدمت آنها اهمیت بسیار دارد (مثلاً نک : ٢/ ١٨٨، ٤/١٤، ٦/ ٩٨، ٩/
٨٨).
در سیرۀ نبوی مهمترین مأخذ طبری، ابن اسحاق است و روایات او به ویژه در این بخش،
برای بازسازی اثر از میان رفتۀ ابن اسحاق اهمیت بسیار دارد (برای روایات طبری از
وی، نک : طرابیشی، ١٥١-١٥٣؛ مهدوی، ٥٣ بب ؛ برای دیگر مآخذ او در سیره مانند
زُهری، نک : دوری، ٨٢ بب (. در نقل حوادث دورۀ اسلامی، به ویژه سدۀ نخست، مأخذ
عمدۀ او آثار طبقۀ نخست اخباریان همچون ابومخنف (برای روایات طبری از او، نک :
یحیى، سراسر کتاب؛ سزگین، ٤٠-٤٧؛ نیز نک : ه د، ابومخنف)، ابوالحسن مدائنی (برای
بررسی روایات او در تاریخطبری، نک : ناجی، ١٢٧ بب ؛ روتر، ١٠٣-١٣٣) و محمد بن
عمر واقدی (نک : علی، همان، ٣(١)/٤٠-٤١؛ جونز، ١/١٣-١٥) بوده است (برای بررسی کلی
منابع طبری در سدۀ نخست، نک : مصطفى، ١/٢٥٥).
اما بحثانگیزترین مأخذ طبری، در باب حوادث پس از وفات حضرت رسول(ص) ــ مشهور به
«رِدّه» ــ و فتوحات و حوادثی از دورۀ خلافت امیرالمؤمنین علی (ع)، روایات سیف بن
عمر تمیمی است (مثلاً نک : ٣/ ٢٧٩، ٢٨١، جم ؛ علی، همان، ٢/١٦٣ بب ؛ برای دیگر
منابع طبری دربارۀ رده، نک : همان، ٨/٤٢٥ بب ؛ آل یاسیـن، ٢٤، جم (. راسـت اسـت
کـه اصحـاب حدیث و رجـال ـ شناسان، تقریباً همۀ اعضای طبقۀ اخباریان مانند ابن
اسحاق، واقدی و ابومخنف را به ادلّۀ گوناگون موردطعن و قَدح قرار داده، و روایات
ایشان را قابل اعتنا ندانستهاند (نک : زریاب، بزمآورد، ٨٨ بب ؛ نیز نک : ه
د، ابومخنف)، اما سیف بن عمر وضعی دیگر دارد و حتى مورخانی مانند بلاذری که همچون
طبری، اما به نحوی دیگر، آثار طبقۀ اخباریان را گرد میآوردند (نک : ه د، انساب
الاشراف)، و نقد اصحاب حدیث بر اخباریان را نادیده میگرفتند، جز چند مورد اندک، از
نقل روایات سیف پرهیز داشتند (برای تفصیل دربارۀ سیف و طریق روایی طبری به او، نک
: عسکری، عبدالله...، ١/٦٥ بب ؛ لندو ـ تَسِرون، ١-٢٦). البته طبری در همین
موضوعات نیز از ابن اسحاق (٣/ ٢٨٨، ٣٠٠، ٣٠٢) یا واقدی (٣/٣٤٣) یا ابومخنف و هشام
کلبی (٣/٣٤٤) روایت نقل میکند، ولی میزان روایت از سیف بسی بیشتر است (نک : علی،
همان، ١/١٨٢، ٨/٤٣٢).
از آغـاز سـدۀ ٣ق، طبـری بیشتـر حوادث ــ مانند شورش درازمدت زنگیـان به سرکـردگی
صاحب الزنـج ــ را به نقل از شاهدان عینی یا آگاهان محلی آوردهاست (مثلاً نک :
٩/٢٧٤، ٣٧٨، ٣٨٢، ٥٤٧، ٦٠٨، ٦٢٢، ٦٢٦)، اما در اینادوار نیز گاهی دربارۀ ترجیح
روایتها بر یکدیگر اظهارنظر میکند(مثلاً نک : ٩/٨٤). ماجرای بابک و سرکوب او
در عهد معتصم یکی از مهمترین بخشهای تاریخ طبری در حوادث سدۀ ٣ق است (نک : ه د،
افشین، نیز بابک خرمدین) و در این باب مأخذ بسیار مهم و گاه یگانه مأخذ است؛ گرچه
مایۀ شگفتی است که طبری اشارهای به مأخذ دقیق خود نمیکند. بههر حال، چنانکه
محققان به درستی گفتهاند، دیدگاه طبری از حوادث عصر خود «بغدادی» است و تا حد
بسیاری نگرش حکومت را منعکس میکند (روزنتال، ١٣٥).
یکی از بحث انگیزترین موضوعات دربارۀ تاریخ طبری، نحوۀ برخورد مؤلف با منابع و مآخذ
است. این مسئله از سویی موجب انتقاد، و از سوی دیگر وجه تحسین برانگیز کار او
قلمداد شده است، زیرا در واقع، او با نقل روایات متفاوت به ویژه در نظر خوانندگان و
محققانی که اینک به اصل آثار طبقۀ اخباریان دسترسی ندارند، از جهات گوناگون راهی
برای درک اوضاع تاریخی دو سدۀ نخست گشوده است (علی، همان، ١/١٦٧؛ سجادی، ١١٩؛ نیز
نک : مورگان، ١٣-١٤)، اما همین امتیاز از نظر قدما، مانند ابن اثیر که هنوز به
بسیاری از مآخذ طبری دسترسی داشتند، مایۀ ملال بوده است (١/٣). از معاصران نیز
کسانی آن را دور از شأن «تاریخنگار» شمرده (مثلاً نک : ادهم، ٤٦؛ مصطفى، ١/
٢٥٩-٢٦١)، و حتى طبری را فاقد روح نقادی دانستهاند (نک : نولدکه، ١١؛ قس: زریاب،
همان، ٣٩-٤١). البته چنانکه به درستی گفتهاند، نشانههای یک تاریخنگار حرفهای
در طبری دیده نمیشود و او فقط قصد داشته است اخبار تاریخی را گردآوری کند (علی،
همان، ١/١٧٠). چندان بعید نیست که یکی از علل کوتاه شدن مطالب در سالهای پایانی
کتاب همین نکته باشد، نه پیری مؤلف (نک : زرینکوب، ٢٦). همچنین باید بهاین نکته
توجه کرد که رویکرد طبری به منابع، در باب هر یک از حوادث کلی در طی دو سدۀ نخست
هجری یکسان نیست. در برخی از موارد، به ویژه در باب حوادث نیمۀ اول سدۀ نخست که
مایۀ اختلافها بوده، طبری تا حدی نظر خود را در ترجیح روایتی بر دیگری اعلام
کـرده است (مثلاً نک : ٣/٣٥٠، ٤٤٢)، حتـى در یک مورد ــ مربوط بهابوذر
و معاویه ــ بهصراحت از ذکر اخباریکه خود از نقلآنها کراهت دارد، تن
میزند(٤/٢٨٣؛ نیز نک : دنبالۀ مقاله).
در موارد مهمی از تاریخ سدۀ نخست هجری، از آنجا که در حال حاضر روایت مستقلی از
آثار طبقۀ اخباریان مانند سیف بن عمر و ابومخنف در دست نیست، تعیین میزان گزینش
احتمالی طبری از آثار ایشان و شیوۀ کار او دشوار است. در برخی موارد، میتوان مأخذ
مشترک طبری و مؤلف دیگری مانند بلاذری (ه م) را مقایسه کرد، اما به هیچرو
نمیتوان گفت که کدام یک بی کم و کاست، روایت مأخذ خود را نقل، یا آن را به نحوی از
نو تألیف کردهاند (برای تفصیل در این باب، نک : کلیر، ٤١١-٤١٤). دست کم یک نمونه
نشان میدهد که طبری در نقل روایت اولیه به نحوی مداخله کرده است (برای تفصیل، نک
: همو، ٤٣٠-٤٣١).
افزون بر اینها، شیوۀ طبری در گزینش روایات، دست کم در باب اخبار نیمۀ اول سدۀ نخست
هجری، کم و بیش تابع همان روشی است که فقیهان و اصحاب حدیث با روایات آن دوره پیش
میگرفتند. در واقع، یک شیوۀ برخورد آنان با اخباریان این بود که روایات آنان را
بنابر رأی خود، گزینش و «تهذیب»، و سپس همت خود را صرف انتشار روایت جدید میکردند
(برای تفصیل دربارۀ برخورد اصحاب حدیث با اخباریان، نک : بهرامیان، ٣٣١-٣٤١).
طبری که در فقه صاحب رأی مستقل و حتى مکتبی خاص بود (نک : ابن ندیم، ٢٩٢؛ نیز
نک : ه د، جریریه)، با روایات برجای مانده از طبقۀ اخباریان، همان شیوه را با
روش و دیدگاه خاص خویش به کار برده است. افزون بر این، چنانکه به درستی گفتهاند،
وی میان میزان وثاقت مأخذ خود در موضوع تاریخ، در مقایسه با تفسیر، تفاوت قائل بود
(یاقوت، ٤/٢٤٥٤). به هر حال، بیگمان او بر اهمیت و مشروعیت نگارش آن بخش از تاریخ
که میان مذاهب گوناگون مایۀ اختلاف میشد، مانند موضوع جانشینی پیامبر(ص) و نزاع
میان اصحاب وقوف داشت. این موضوع به ویژه توجه علمای امامیه را برانگیخته، و موجب
انتقاد از تاریخنگاری طبری شده است: اینکه او عمداً پارهای از اخبار مربوط به
اصحاب و دورۀ خلفا را نادیده گرفته (امینی، ٩/٣٢٦- ٣٢٨؛ نیز نک : عسکری،
معالم...، ١/٢٤٤ بب (، و با نقل روایات سیف بن عمر در بخش فتوحات، و روایت سیف در
باب عبدالله بن سبا (نک : علی، «عبدالله...»، ٦٦ بب (، موجب شهرت روایات بیپایه
و بیاساس شده است(برای تفصیل، نک : عسکری، عبدالله، ١/ ٧٨، ٣٣٣، معالم، ١/٢٩٠).
همچنین، با آنکه طبری در یکی از تألیفات خود، حدیث غدیر را به طرق گوناگون روایت
کرده بود (نک : یاقوت، ٦/٢٤٦٢، ٢٤٦٤؛ ابن کثیر، ٥/ ٢٠٨؛ قاضی نعمان، ١/١١٦، ١٢٨؛
ابوالصلاح، ١٤٦ بب ؛ ابن شهر آشوب، ٢/١٧٣، ٢٢٨؛ ابن طاووس، ٢١٥؛ لکهنوی،
٦/٢٤٠-٢٤٢؛ برای تفصیل در این باره، نک : کلبرگ، ١٧٨-١٨١)، اما در تاریخ او
اشارهای به این واقعه نیست و احتمال داده شده که روابط طبری با عباسیان در این باب
بیتأثیر نبوده است (نک : حکیمی، ١٨٥؛ برای کتاب او در «فضائل عباس» به خواهش
عباسیان، نک : یاقوت، همانجا).
تاریخ طبری با توجه به منزلت علمی مؤلف در سراسر سرزمینهای اسلامی موردتوجه قرار
گرفت؛ چندانکه شماری تکمله و صله و ذیل و خلاصه از آن پدید آمد (نک : ابن ندیم،
٢٩١-٢٩٢؛ یاقوت، ٦/٢٤٤٣؛ ذهبی، ١٤/٢٧٥، ٢٧٦؛ ابن قاضی شهبه، ١/١٤٦؛ قفطی، ١١٠؛ برای
فهرستی از این گونه آثار، نک : ابراهیم، ١/٢٦؛ سجادی، ١٢٠؛ عزاوی، ١٢٩-١٣٢)، اما
ظاهراً از این میان، تاکنون تنها اثر عریب بن سعد قرطبی و نیز محمد بن عبدالملک
همدانی در ادامه و تکمیل تاریخ طبری به دست ما رسیده است (نک : همانجاها). کسانی
از تاریخنگاران نیز در سدههای بعد، به نحوی تحت تأثیر او بودهاند (نک :
روزنتال، ١٣٤-١٣٥؛ برای ستایش از آن، نک : مسعودی، ١/١٥؛ ابن اثیر، ١/٣؛ سخاوی،
٣٠١).
رواج و شهرتی که تاریخ طبری در اندک زمانی پس از تألیف در سرزمینهای اسلامی یافت،
مایۀ شگفتی است (مثلاً نک : ابن اثیر، ٩/٣٧١، نقل گفتهای از محمود غزنوی) و حدود
نیم قرن پس از مرگ طبری، منصور بن نوح سامانی در خراسان، به ابوعلی بلعمی فرمان داد
تا تاریخ طبری را به فارسی ترجمه کند (بلعمی، ١/٢؛ نیز نک : ه د، تاریخ بلعمی)؛
یا فقط در کتابخانۀ یکی از فاطمیان مصر چندین نسخه از کتاب، از آن جمله یکی به خط
مؤلف وجود داشته است (ابوشامه، ٢/٢١٠؛ نیز نک : مقریزی، ٢/ ٣٥٨).
تاریخ طبری بارها چاپ شده است (برای فهرستی از مهمترین چاپها، نک : رادفر، ٤٧
بب (، اما نخستین چاپ علمی از آن، به ضمیمۀ دنبالۀ عریب بن سعد، و کتاب ذیل
المُذَیَّل به کوشش و سرپرستی دخویه در سالهای ١٨٧٩-١٩٠١م در لیدن صورت گرفت. چاپ
محققانۀ بعدی از آنِ محمدابوالفضل ابراهیم است که در سالهای ١٣٨٠-١٣٨٧ق/١٩٦٠-١٩٦٧م
با توجه به نسخههای کهنتر و کاملتری، در قاهره منتشر شد. اخبار و روایات تاریخ
طبری مربوط به ایران باستان را تئودُر نولدکه به طور مستقل به آلمانی ترجمه، و
همراه حواشی و تعلیقات سودمند در ١٨٧٩م در لیدن منتشر کرد و ترجمۀ فارسی آن، با
عنوان تاریخ ایرانیان و عربها در زمان ساسانیان، به قلم عباس زریاب خویی در تهران
(١٣٥٨ش) چاپ شده است.
ترجمۀ فارسی تاریخ طبری با حذف اسانید کتاب، به قلم ابوالقاسم پاینده، در
١٣٥٢-١٣٥٤ش در تهران منتشر شده، و ترجمۀ انگلیسی متن کامل آن نیز به کوشش و زیرنظر
احسان یارشاطر، در نیویورک (١٩٨٥-١٩٩٥م) به چاپ رسیده است (برای دیگر ترجمهها به
زبانهای شرقی و غربی، نک : رادفر، ٨٠-٨٢؛ نیز نک : GAS, I/٣٢٧).
مآخذ: آل یاسین، محمدحسن، «نصوص الردّة فی تاریخ الطبری»، البلاغ، کاظمین، ١٣٩١ق، س
٣، شم ٦؛ ابراهیم، محمدابوالفضل، مقدمه بر تاریخ طبری؛ ابن اثیر، الکامل؛ ابن شهر
آشوب، محمد، مناقب آل ابی طالب(ع)، قم، المطبعة العلمیه؛ ابن طاووس، علی، الیقین،
بیروت، ١٤١٣ق؛ ابن قاضی شهبه، ابوبکر، طبقات الشافعیة، حیدرآباد دکن، ١٣٩٨ق/ ١٩٧٨م؛
ابن کثیر، البدایة و النهایة، به کوشش علی شیری، بیروت، ١٤٠٨ق/ ١٩٨٨م؛ ابن ندیم،
الفهرست؛ ابوشامه، عبدالرحمان، کتاب الروضتین، به کوشش ابراهیم زیبق، بیروت، ١٩٩٧م؛
ابوالصلاح حلبی، تقی، تقریب المعارف، به کوشش رضا استادی، قم، ١٤٠٤ق؛ ادهم، علی،
بعض مؤرخیالاسلام، بیروت، ١٩٧٤م؛ امینی، عبدالحسین، الغدیر، بیروت،١٤٠٣ق/ ١٩٨٣م؛
بلعمی، محمد، تاریخنامۀ طبری، به کوشش محمدروشن، تهران، ١٣٧٤ش؛ بهرامیان، علی،
«اصحاب حدیث و مسئلۀ تاریخ نیم سدۀ نخست هجری»، نامۀ پژوهش، تهران، ١٣٧٦ش، س ١، شم
٤؛ جعفری، یاسین ابراهیم علی، الیعقوبی المؤرخ و الجغرافی، بغداد، ١٩٨٠م؛ جونز،
مارسدن، مقدمه بر المغازیِ واقدی، لندن، ١٩٦٦م؛ حاجی خلیفه، کشف؛ حکیمی، محمدرضا،
شیخ آقابزرگ، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی؛ خطیب بغدادی، احمد، تاریخ بغداد،
قاهره، ١٩٤٩م؛ دوری، عبدالعزیز، بحث فی نشأة علم التاریخ عند العرب، بیروت، ١٩٦٠م؛
ذهبی، محمد، سیر اعلام النبلاء، به کوشش شعیب ارنؤوط و دیگران، بیروت، ١٤٠٣ق/
١٩٨٣م؛ رادفر، ابوالقاسم، کتابشناسی طبری، تهران، ١٣٦٨ش؛ زریاب، عباس، بزمآورد،
تهران، ١٣٦٨ش؛ همو، «فردوسی و طبری»، یغما، تهران، ١٣٥٦ش، س ٣٠، شم ٢؛ زرینکوب،
عبدالحسین، تاریخ ایران بعد از اسلام، تهران، ١٣٦٨ش؛ سجادی، صادق، تاریخنگاری در
اسلام، تهران، ١٣٧٥ش؛ سخاوی، محمد، الاعلان بالتوبیخ لمن ذم التاریخ، به کوشش صالح
احمدعلی، بغداد، ١٣٨٢ق؛ سمعانی، عبدالکریم، الانساب، حیدرآباد دکن، ١٣٩٨ق/ ١٩٧٨م؛
طبری، تاریخ؛ طرابیشی، مُطاع، رواة محمد بن اسحاق، دمشق، ١٤١٤ق/١٩٩٤م؛ عاملی، جعفر
مرتضى، دراسات و بحوث فی التاریخ و الاسلام، بیروت، ١٤١٤ق/١٩٩٣م؛ عزاوی، عبدالرحمان
حسین، الطبری، السیرة و التاریخ، بغداد، ١٩٨٩م؛ عسکری، مرتضى، عبدالله بن سبأ و
اساطیر اخرى، بیروت، ١٤٠٣ق/١٩٨٣م؛ همو، معالم المدرستین، تهران، ١٤٠٦ق؛ علی، جواد،
«عبدالله بن سبأ»، مجلة المجمع العلمی العراقی، بغداد، ١٣٧٨ق/ ١٩٥٩م، ج ٦؛ همو،
«موارد تاریخ الطبری»، همان، ج ١، ١٣٦٩ق/ ١٩٥٠م، ج ٢، ١٣٧١ق/١٩٥١م،ج ٣(١)،
١٣٧٣ق/١٩٥٤م، ج ٨، ١٣٨٠ق/١٩٦١م؛قاضی نعمان، شرح الاخبار، قم، ١٤٠٩ق؛ قفطی، علی،
تاریخ الحکماء، به کوشش لیپرت، لایپزیگ، ١٩٠٣م؛ کلیر، کلاوس، خالد و عمر، ترجمۀ
محمد جدید، دمشق، ٢٠٠١م؛ لکهنوی، حامدحسین، عبقات الانوار، به کوشش غلامرضا
بروجردی،قم،١٤٠٨ق؛ مسعودی، علی، مروجالذهب، بهکوشش شارل پلا، بیروت،١٩٦٦م؛
مصطفـى، شاکر، التاریخالعربی و المؤرخون، بیروت، ١٩٨٣م؛مقریزی، احمـد، احمد،
المواعظ و الاعتبار، به کوشش ایمن فؤاد سید، لندن، ٢٠٠٢م؛ مهدوی، اصغر، مقدمه بر
خلاصۀ سیرت رسولالله (ص) شرفالدین محمد، تهران، ١٣٦٨ش؛ ناجی، عبدالجبار، اسهامات
مؤرخی البصرة فی الکتابة التاریخیة، بغداد، ١٩٩٠م؛ نولدکه، تئودُر، تاریخ ایرانیان
و عربها، ترجمۀ عباس زریاب، تهران، ١٣٥٨ش؛ همدانی، محمد، «تکملة تاریخ الطبری»،
همراه ج ١١ تاریخ طبری؛ یاقوت، معجمالادباء، به کوشش احسان عباس، بیروت، ١٩٩٣م؛
یحیی بن ابراهیم ابن علی، مرویّات ابی مخنف فی تاریخ الطبری، ریاض، ١٤١٠ق؛ نیز:
GAS; Kohlberg, E., A Medieval Muslim Scholar at Work, Ibn Ŧāwūs and his Library,
Leiden, ١٩٩٢; Landau-Tasseron, E., »Sayf ibn ªUmar in Medieval and Modern
Scholarship«, Der Islam, ١٩٩٠, vol. LXVII(١); Morgan, D., »The Evolution of Two
Asian Historiographical Traditions«, Companion to Historiography , ed. M.
Bentley, New York, ١٩٩٧; Rosenthal, F., A History of Muslim Historiography,
Leiden, ١٩٦٨; Rotter, G., »Zur Überlieferung einiger historischer Werke
Madāºinīs in Ŧabarīs Annalen«, Oriens, Leiden, ١٩٧٤, vols. XXIII-XXIV; Sezgin,
U., Abū Miңnaf, Leiden, ١٩٧١; Yarshater, E., »Iranian National History«, The
Cambridge History of Iran, Cambridge, ١٩٨٣, vol.III(١).
علی بهرامیان