دانشنامه بزرگ اسلامی
 
٥٥٧١ ص
٥٥٧٢ ص
٥٥٧٣ ص
٥٥٧٤ ص
٥٥٧٥ ص
٥٥٧٦ ص
٥٥٧٧ ص
٥٥٧٨ ص
٥٥٧٩ ص
٥٥٨٠ ص
٥٥٨١ ص
٥٥٨٢ ص
٥٥٨٣ ص
٥٥٨٤ ص
٥٥٨٥ ص
٥٥٨٦ ص
٥٥٨٧ ص
٥٥٨٨ ص
٥٥٨٩ ص
٥٥٩٠ ص
٥٥٩١ ص
٥٥٩٢ ص
٥٥٩٣ ص
٥٥٩٤ ص
٥٥٩٥ ص
٥٥٩٦ ص
٥٥٩٧ ص
٥٥٩٨ ص
٥٥٩٩ ص
٥٦٠٠ ص
٥٦٠١ ص
٥٦٠٢ ص
٥٦٠٣ ص
٥٦٠٤ ص
٥٦٠٥ ص
٥٦٠٦ ص
٥٦٠٧ ص
٥٦٠٨ ص
٥٦٠٩ ص
٥٦١٠ ص
٥٦١١ ص
٥٦١٢ ص
٥٦١٣ ص
٥٦١٤ ص
٥٦١٥ ص
٥٦١٦ ص
٥٦١٧ ص
٥٦١٨ ص
٥٦١٩ ص
٥٦٢٠ ص
٥٦٢١ ص
٥٦٢٢ ص
٥٦٢٣ ص
٥٦٢٤ ص
٥٦٢٥ ص
٥٦٢٦ ص
٥٦٢٧ ص
٥٦٢٨ ص
٥٦٢٩ ص
٥٦٣٠ ص
٥٦٣١ ص
٥٦٣٢ ص
٥٦٣٣ ص
٥٦٣٤ ص
٥٦٣٥ ص
٥٦٣٦ ص
٥٦٣٧ ص
٥٦٣٨ ص
٥٦٣٩ ص
٥٦٤٠ ص
٥٦٤١ ص
٥٦٤٢ ص
٥٦٤٣ ص
٥٦٤٤ ص
٥٦٤٥ ص
٥٦٤٦ ص
٥٦٤٧ ص
٥٦٤٨ ص
٥٦٤٩ ص
٥٦٥٠ ص
٥٦٥١ ص
٥٦٥٢ ص
٥٦٥٣ ص
٥٦٥٤ ص
٥٦٥٥ ص
٥٦٥٦ ص
٥٦٥٧ ص
٥٦٥٨ ص
٥٦٥٩ ص
٥٦٦٠ ص
٥٦٦١ ص
٥٦٦٢ ص
٥٦٦٣ ص
٥٦٦٤ ص
٥٦٦٥ ص
٥٦٦٦ ص
٥٦٦٧ ص
٥٦٦٨ ص
٥٦٦٩ ص
٥٦٧٠ ص
٥٦٧١ ص
٥٦٧٢ ص
٥٦٧٣ ص
٥٦٧٤ ص
٥٦٧٥ ص
٥٦٧٦ ص
٥٦٧٧ ص
٥٦٧٨ ص
٥٦٧٩ ص
٥٦٨٠ ص
٥٦٨١ ص
٥٦٨٢ ص
٥٦٨٣ ص
٥٦٨٤ ص
٥٦٨٥ ص
٥٦٨٦ ص
٥٦٨٧ ص
٥٦٨٨ ص
٥٦٨٩ ص
٥٦٩٠ ص
٥٦٩١ ص
٥٦٩٢ ص
٥٦٩٣ ص
٥٦٩٤ ص
٥٦٩٥ ص
٥٦٩٦ ص
٥٦٩٧ ص
٥٦٩٨ ص
٥٦٩٩ ص
٥٧٠٠ ص
٥٧٠١ ص
٥٧٠٢ ص
٥٧٠٣ ص
٥٧٠٤ ص
٥٧٠٥ ص
٥٧٠٦ ص
٥٧٠٧ ص
٥٧٠٨ ص
٥٧٠٩ ص
٥٧١٠ ص
٥٧١١ ص
٥٧١٢ ص
٥٧١٣ ص
٥٧١٤ ص
٥٧١٥ ص
٥٧١٦ ص
٥٧١٧ ص
٥٧١٨ ص
٥٧١٩ ص
٥٧٢٠ ص
٥٧٢١ ص
٥٧٢٢ ص
٥٧٢٣ ص
٥٧٢٤ ص
٥٧٢٥ ص
٥٧٢٦ ص
٥٧٢٧ ص
٥٧٢٨ ص
٥٧٢٩ ص
٥٧٣٠ ص
٥٧٣١ ص
٥٧٣٢ ص
٥٧٣٣ ص
٥٧٣٤ ص
٥٧٣٥ ص
٥٧٣٦ ص
٥٧٣٧ ص
٥٧٣٨ ص
٥٧٣٩ ص
٥٧٤٠ ص
٥٧٤١ ص
٥٧٤٢ ص
٥٧٤٣ ص
٥٧٤٤ ص
٥٧٤٥ ص
٥٧٤٦ ص
٥٧٤٧ ص
٥٧٤٨ ص
٥٧٤٩ ص
٥٧٥٠ ص
٥٧٥١ ص
٥٧٥٢ ص
٥٧٥٣ ص
٥٧٥٤ ص
٥٧٥٥ ص
٥٧٥٦ ص
٥٧٥٧ ص
٥٧٥٨ ص
٥٧٥٩ ص
٥٧٦٠ ص
٥٧٦١ ص
٥٧٦٢ ص
٥٧٦٣ ص
٥٧٦٤ ص
٥٧٦٥ ص
٥٧٦٦ ص
٥٧٦٧ ص
٥٧٦٨ ص
٥٧٦٩ ص
٥٧٧٠ ص
٥٧٧١ ص
٥٧٧٢ ص
٥٧٧٣ ص
٥٧٧٤ ص
٥٧٧٥ ص
٥٧٧٦ ص
٥٧٧٧ ص
٥٧٧٨ ص
٥٧٧٩ ص
٥٧٨٠ ص
٥٧٨١ ص
٥٧٨٢ ص
٥٧٨٣ ص
٥٧٨٤ ص
٥٧٨٥ ص
٥٧٨٦ ص
٥٧٨٧ ص
٥٧٨٨ ص
٥٧٨٩ ص
٥٧٩٠ ص
٥٧٩١ ص
٥٧٩٢ ص
٥٧٩٣ ص
٥٧٩٤ ص
٥٧٩٥ ص
٥٧٩٦ ص
٥٧٩٧ ص
٥٧٩٨ ص
٥٧٩٩ ص
٥٨٠٠ ص
٥٨٠١ ص
٥٨٠٢ ص
٥٨٠٣ ص
٥٨٠٤ ص
٥٨٠٥ ص
٥٨٠٦ ص
٥٨٠٧ ص
٥٨٠٨ ص
٥٨٠٩ ص
٥٨١٠ ص
٥٨١١ ص
٥٨١٢ ص
٥٨١٣ ص
٥٨١٤ ص
٥٨١٥ ص
٥٨١٦ ص
٥٨١٧ ص
٥٨١٨ ص
٥٨١٩ ص
٥٨٢٠ ص
٥٨٢١ ص
٥٨٢٢ ص
٥٨٢٣ ص
٥٨٢٤ ص
٥٨٢٥ ص
٥٨٢٦ ص
٥٨٢٧ ص
٥٨٢٨ ص
٥٨٢٩ ص
٥٨٣٠ ص
٥٨٣١ ص
٥٨٣٢ ص
٥٨٣٣ ص
٥٨٣٤ ص
٥٨٣٥ ص
٥٨٣٦ ص
٥٨٣٧ ص
٥٨٣٨ ص
٥٨٣٩ ص
٥٨٤٠ ص
٥٨٤١ ص
٥٨٤٢ ص
٥٨٤٣ ص
٥٨٤٤ ص
٥٨٤٥ ص
٥٨٤٦ ص
٥٨٤٧ ص
٥٨٤٨ ص
٥٨٤٩ ص
٥٨٥٠ ص
٥٨٥١ ص
٥٨٥٢ ص
٥٨٥٣ ص
٥٨٥٤ ص
٥٨٥٥ ص
٥٨٥٦ ص
٥٨٥٧ ص
٥٨٥٨ ص
٥٨٥٩ ص
٥٨٦٠ ص
٥٨٦١ ص

دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٥٦٢٦

پیشکوه
جلد: ١٤
     
شماره مقاله:٥٦٢٦

پیشْکوه، ناحیـه‌ای کوهستانـی در خاور رشته‌کوههای زاگرس، در باختر ایران که تقریباً با استان کنونی لرستان مطابقت می‌کند.
در دورۀ مغول، سرزمینهایی که طوایف لر در آن می‌زیستند، به دو بخش لر بزرگ و لر کوچک تقسیم می‌شد (نک‌ : وصاف، ٢٠٩). در دورۀ صفویه، لر بزرگ، بختیاری و کهگیلویه و لر کوچک نیز پس از سدۀ ١٠ق/١٦م لرستان نامیده شد. لرستان خود در سدۀ ١٣ق/ ١٩م به دو بخش پیشکوه و پشتکوه تقسیم گردید. کبیر‌(کَور، کَبار، کَبَر) کوه ــ یکی از شاخه‌های طولانی رشته‌کوه زاگرس و نامی‌ترین کوه لرستان ــ در مرز میان این دو بخش واقع است (ایزدپناه، ١/١٥؛ کرزن، II/٢٧٥؛ فیلد، ٨٣؛ مورتنسن، ٢٧؛ مینورسکی، ١٣) و به عبارت دیگر، شرق کبیر‌کوه را پیشکوه می‌نامند (امام شوشتری، ١٣٩؛ بدیعی، ١/٥٠). هریسن موقعیت پیشکوه را در شمال شرق کبیرکوه دانسته (ص ٥٥)، و مؤلف رسالۀ تحقیقات سرحدیه نیز، این منطقه را واقع در شمال شرق کوهِ‌کبار نوشته و افزوده است که پیشکوه سرزمینهای آن سوی کوه مذکور است که مشرف بر درونِ کشور ایران است (مشیرالدوله، ٩٧).
پیشکوه از راه گذرگاهها و دره‌های سخت‌گذر به پشتکوه مربوط می‌شود (ایزدپناه، ٢/٤١٠). شماری از نویسندگان، رود سیمره را که به همراه کبیر‌کوه سراسر مرز غربی لرستان را می‌پیماید (سهرابی، ١٧)، مرز میان پیشکوه و پشتکوه دانسته‌اند (بهرامی، ٤٩٨؛ کریمی، جغرافیا...، ٧٥؛ کیهان، ١/ ٤٨).
رود سیمره و شاخه‌ای از آن به نام کشکان سرزمینهای پشتکوه را آبیاری می‌کند (هریسن، همانجا). به نوشتۀ ادمندز نام پیشکوه، در میان لرها به ندرت به کار می‌رود و آنها این سرزمین را «لرستان» می‌نامند (ص ٣٣٥). همو موقعیت پیشکوه را، میان سیمره در جنوب غربی و رودهای کشکان و خرم‌آباد در جنوب شرقی می‌داند (همانجا).
با آنکه برخی بر این باورند که پیشکوه را هیچ‌گاه مرزهای کاملاً روشنی از پشتکوه جدا نمی‌ساخته است (نک‌ : مورتنسن، همانجا) و این دو سرزمین از دیدگاه اقلیمی و جغرافیایی همانندند (کریمی، همانجا؛ کیهان، ٢/ ٤٥٩)، ولی بعضی از نویسندگان مرزهایی برای پیشکوه برشمرده‌اند، چنان‌که کرزن آن را از شمال به کرمانشاه، از مشرق و جنوب به رود دز و سرزمین بختیاری، و از باختر به رود کرخه محدود می‌داند (همانجا).
از دیدگاهی دیگر، این سرزمین به دو بخشِ پیشکوه شرقی شامل جلگه‌ها و آبادیهای اَلشتر (الیشتر)، خرم‌آباد، خاوه، چواری و هرسین، و پیشکوه غربی شامل جلگه‌ها و آبادیهای هُلیلان، رودبار، سیمره و سرگناب تا شیروان، تقسیم می‌شده است (کریمی، همان، ٧٦-٧٧). مورتنسن نیز پیشکوه را به دو منطقۀ فرعی تقسیم کرده است: ١. سرزمینی که در میان رود کشکان و آب دز قرار گرفته است و بالاگریوه نامیده می‌شود و شامل منطقه‌ای صعب‌العبور، مرتفع و کم‌جمعیت است؛ ٢. سرزمینی واقع در شمال و غرب رودکشکان (بخش شمالی لرستان) که جلگه‌های پهناور، بارور و پوشیده از گیاه الشتر و کوهدشت، رومشگان، ترهان و هلیلان را در برمی‌گیرد (ص ٣٣).
پیشینۀ تاریخی: این سرزمین در هزارۀ ٢ق‌م، زیستگاه قوم کاسی بوده است (بهمنش، ١٨٦؛ دیاکونف، ١٦١؛ گیرشمن، ٤٧). این قوم در روزگار خود، پرورش دهندۀ پرآوازۀ اسب بودند (گدار، ٢١٨- ٢١٩) و در گورهایشان ابزار برنزی مانند دهانه و لگام اسب و جز آنها به دست آمده که امروزه با نام «برنزهای لرستان» شهرۀ مراکز فرهنگی و هنری جهان است (کامبخش‌فرد، ٣٢٩-٣٣٠). نواحی خاوه، دلفان و الشتر را در پیشکوه، مرکز کاسیان دانسته‌اند (ایزدپناه، ١/٦٧). برخی از پژوهندگان دشتهای الشتر در پیشکوه را همان جایگاه باستانی شناخته‌اند که پرورشگاه اسب بوده، و داریوش بزرگ (سل‌ ٥٢١-٤٨٦ق‌م) از آن با نام «نسا» یاد کرده است (پورداود، ٢٩٠).
پیشکوه تقریباً با کورۀ مهرگان گذک (عربی: مهرجان قَذَق) که در تقسیمات کشوری اواخر دورۀ ساسانیان یکی از کوره‌های «کوست خوربَران» (ناحیۀ غربی) به شمار می‌رفته، منطبق بوده است (نک‌ : کریمی، راهها...، ١٢٣؛ مشکور، ٤٢٦؛ مارکوارت، ٢٠). این کوره در منابع جغرافیایی سده‌های نخست اسلامی در زمرۀ کوره‌های ناحیۀ جبال برشمرده شده، و مرکز آن شهر سیمره بوده است (یعقوبی، ٣٨، ٣٩؛ ابن رسته، ١٠٦؛ ابن خردادبه، ٢٤٤).
در حملۀ عربها به ایران مهرگان گذک در زمرۀ نواحی زیرفرمان هرمزان، سردار معروف ایرانی به شمار می‌رفته، و مرکز آن شهر سیمره بوده که هرمزان در آن اقامت داشته است. مهرگان گذک در ١٧ق پس از چیرگی اعراب بر شوشتر به صلح گشوده شد (دینوری، ١٣٢-١٣٣؛ بلاذری، ٣٠٧- ٣٠٨، ٣٨٠-٣٨١؛ طبری، ٤/٧٧- ٧٨). مهرگان گذک در سده‌های نخستین اسلامی کوره‌ای آباد بود و به فراوانی نعمت شهرت داشت (لسترنج، ٢٠٢). به گزارش یعقوبی در سدۀ ٣ق سیمره، مرکز این کوره، شهری آباد بوده که در مرغزاری سرسبز جای داشته، و چشمه‌ها و رودهایی پرآب روستاهای آن‌را آبیاری می‌کرده است و
مردمان آن از ایرانیان و تازیان بوده‌اند (همانجا).
در ١١ شعبان ٢٥٨ق/٢٢ ژوئن ٨٧٢م بر اثر زمین لرزه‌ای مهیب منطقۀ سیمره و بخش بزرگی از شهر سیمره ویران گردید و باروی شهر فروریخت و حدود ٢٠ هزار تن از مردمان آن کشته شدند (طبری، ٩/٥٠٠؛ امبرسز، ١٣٤).
در اواخر نیمۀ نخست سدۀ ٤ق، پیشکوه جزو قلمرو خاندان حسنویه بود که بر بخشهایی از کردستان و لرستان فرمانروایی داشتند (نک‌ : غفاری، ١٦٧-١٦٩؛ زامباور، ٣٢١). سپس از میانه‌های سدۀ ٦ق حکام بنی خورشید یا لر کوچک بر آن چیره شدند.
در‌٧٩٥ق/١٣٩٣‌م امیرتیمور‌گورکانی،‌عزالدین از امرای بنی‌خورشید را که در قلعۀ وامیان واقع در نیم فرسنگی بروجرد حصاری شده بود، دستگیر کرد و به سمرقند فرستاد (شرف‌الدین، ٤٨٠، ٤٨٢؛ غفاری، ١٧٣).
فرمانروایی حکام بنی خورشید تا اوایل سدۀ ١١ق ادامه داشت، تا اینکه در ١٠٠٦ق شاه عباس اول صفوی برای تنبیه شاهورد‌ی‌خان ــ حکمران لرستان ــ به آنجا لشکر کشید و پس از دستگیری، او را به‌قتل رساند‌(فلسفی،‌٣/١٦٥-١٦٦؛ ایزدپناه،‌١/١٦٠- ١٦٣) و به‌جای وی حسین‌خان ــ یکی از بستگان‌ شاهوردی‌ خان ــ را به والیگری منصوب کرد (همانجا). از این زمان به بعد، حسین‌خان و جانشینان او عنوان «والی» یافتند (دوبد، ٤٢٥). این والیها تا ١٢١١ق/١٧٩٦م حکومت کردند (مورتنسن، ٥٠). گاهی مردم پیشکوه از دستور والیان سرپیچی می‌کردند و ناگزیر والیها تنها در پیشکوه فرمان می‌راندند (ایزدپناه، ١/١٧٠).
پیشکوه همواره دچار آشوب بود، مگر هنگامی که یک فرمانروای نیرومند بر آنجا حکومت می‌کرد (ادمندز، ٣٣٦). در اینجا، ایلات سرکشی بودند که رهبر مشترک نداشتند (گابریل، ٣٧٢) و به‌ویژه آنکه، غالباً یک موضوع اختلاف‌برانگیز هم، میان فرمانروایان پیشکوه و پشتکوه وجود داشته است (استاین، ١٩٤).
در ١١٧٩ق/١٧٦٥م کریم‌خان زند برای سرکوبی اسماعیل‌خان فیلی، والی سرکش این سرزمین، با سوارانی بسیار به خرم‌آباد (مرکز پیشکوه) حمله کرد. اسماعیل‌خان به پشتکوه گریخت (پری، ١١٢؛ موسوی، ١٢٨- ١٢٩) و کریم‌خان یکی از بستگان والی فراری را به نام نظرعلی‌خان، به فرمانروایی پیشکوه برگماشت، ولی اسماعیل‌خان بعد از مرگ کریم‌خان به خرم‌آباد بازگشت و هدایایی برای آقامحمدخان قاجار (دشمن سرسخت سلسلۀ زندیه) فرستاد (پری، همانجا). آقامحمدخان پس از برافکندن سلسلۀ زندیه، در ١٢١١ق/١٧٩٦م، پیشکوه را از والی لرستان پس گرفت و از این هنگام به بعد، فرمانروایی والیها، تنها به پشتکوه منحصر گردید (مورتنسن، همانجا؛ امام شوشتری، ٨٢؛ فیلد، ٨٤).
با این حال، والیان هیچ‌گاه از دست‌اندازی به پیشکوه بازنایستادند و همواره با طایفه‌های این سرزمین به زد و خورد می‌پرداختند و گاهی نیز تا خرم‌آباد می‌رسیدند (امام شوشتری، ١٣٩). آقامحمدخان برای جلوگیری از نفوذ هرچه بیشتر والیان لرستان، با محدود کردن قلمرو آنان به پشتکوه که در نزدیکی مرزهای ایرانیان با عثمانیان به سر می‌بردند، قصد داشت تا از ناآرامیهای مرزی و تجاوزات پی در پی عثمانیان جلوگیری کند (ایزدپناه، ٢/ ٤٣٩).
پس از برافتادن حکومت والیان لرستان در پیشکوه، حکومت این ناحیه به دست شاه‌زادگان قاجار سپرده شد. یکی از نامدارترین ایـن حکام محمـدعلی میرزا دولتشاه ــ پسر فتحعلی‌شاه قاجـارــ بود که مردمان پیشکوه خاطرات خوشی از حکومت او داشتند. وی به هنگام حکومتش بر پیشکوه در ١٢٣٦ق/١٨٢١م محمود پاشـای بابان ــ حاکم شهر زور ــ را که به تحریک و یاری عثمانیان به خاک ایران دست‌اندازی می‌کرد، سرکوب نمود. پس از وی حکومت این منطقه به شاه‌زاده محمود میرزا (یکی دیگر از پسران فتحعلی‌شاه) ‌رسید و در زمان‌او پیشکوه مرکز شورشهای پی در پی گردید که آثار آن تا پایان دورۀ قاجارها، برجای ماند (ساکی،‌٣٢٩؛ سپهر، ١/١٩٥-١٩٦).
پس از برافتادن فرمانروایی قاجاریان، رضاشاه پهلوی که قصد پایان بخشیدن به حکومت خوانین در لرستان و دیگر جایهای ایران را داشت، با فرستادن نیرو به پیشکوه به سرکوب خوانین و خلع سلاح ایلات و اسکان آنها پرداخت و به حکومت خوانین در این ناحیه پایان بخشید (راد، ٢٢٧؛ مورتنسن، ٥١).
در دورۀ قاجاریه طوایف پیشکوه شامل ٤ گروه بزرگ دلفان، سلسله، بالا گریوه و عمله بود که هر یک از آنها به شاخه‌های کوچک‌تری تقسیم می‌شدند (دوبد، ٤٢٧؛ راولینسن، ١٥٢). این طوایف فاقد یک رئیس نیرومند همچون دیگر طوایف بودند، بلکه هر طایفه دارای یک «توشمال» به معنی ریش‌سفید یا کدخدا بود (لایارد، ٢٧). توشمالها در برابر حاکم، تابع و مسئول بودند (کرزن، II/٢٧٥). آنان در تصمیم‌گیریها به طور برابر در بحثها شرکت و اظهارنظر می‌کردند. این نظام سیاسی خاص به عقیدۀ راولینسن که در آن روزگار از این طوایف دیدار کرده، در دیگر کشورهای خاور زمین بسیار نادر بوده، و بیشتر از یک نظام فئودالی بزرگ مالکی، به نظام جمهوری شباهت داشته است (ص ١٥٤).

مآخذ: ابن خردادبه، عبیدالله، المسالک و الممالک، به کوشش دخویه، لیدن، ١٨٨٩م؛ ابن رسته، احمد، الاعلاق النفیسة، به کوشش دخویه، لیدن، ١٣٠٩ق/١٨٩١م؛ امام شوشتری، محمدعلی، تاریخ جغرافیایی خوزستان، تهران، ١٣٣١ش؛ امبرسز، ن.ن. و چ.پ.ملویل، تاریخ زمین لرزه‌های ایران، ترجمۀ ابوالحسن رده، تهران،‌١٣٧٠ش؛ ایزدپناه، حمید، تاریخ جغرافیایی و اجتماعی‌لرستان،
تهران، ١٣٧٦ش؛ بدیعی، ربیـع، جغرافیای مفصل ایران، تهـران، ١٣٦٧ش؛ بلاذری،


احمد، فتوح‌البلدان،‌به‌کوشش‌دخویه، لیدن،‌١٨٦٥م؛‌بهرامی، تقی، جغرافیای‌کشاورزی

کشاورزی ایران، تهران، ١٣٣٣ش؛ بهمنش، احمد، تاریخ ملل قدیم آسیای غربی، تهران، ١٣٣٩ش؛ پورداود، ابراهیم، فرهنگ ایران باستان (بخش نخست)، تهران، ١٣٢٦ش؛ دوبد، ک.ا.، سفرنامۀ لرستان و خوزستان، ترجمۀ محمدحسین آریا، تهران، ١٣٧١ش؛ دیاکونف، ا.م.، تاریخ ماد، ترجمۀ کریم کشاورز، تهران، ١٣٤٥ش؛ دینوری، احمد، الاخبار الطوال، به کوشش عبدالمنعم عامر و جمال‌الدین شیال، قاهره، ١٩٦٠م؛ راد، ناصر، تاریخ سرزمین ایلام، تهران، ١٣٧٤ش؛ راولینسن، هنری، سفرنامه، ترجمۀ سکندر امان‌اللٰهی بهاروند، تهران، ١٣٦٢ش؛ زامباور، معجم‌الانساب و الاسرات الحاکمة، ترجمۀ زکی محمدحسن و حسن احمد محمود، قاهره، ١٩٥١م؛ ساکی، علی‌محمد، جغرافیای تاریخی و تاریخ لرستان، خرم‌آباد، ١٣٤٣ش؛ سپهر، محمدتقی، ناسخ التواریخ، به کوشش جهانگیر قائم‌مقامی، تهران، ١٣٣٧ش؛ سهرابی، محمد، لرستان و تاریخ قوم کاسیت ( کاسیان)، خرم‌آباد، ١٣٧٦ش؛ شرف‌الدین علی یزدی، ظفرنامه، به کوشش عصام‌الدین اورونبایف، تاشکند، ١٩٧٢م؛ طبری، تاریخ؛ غفاری‌قزوینی، احمد، تاریخ جهان آرا، به کوشش محمد قزوینی، تهران، ١٣٤٣ش؛ فلسفی، نصرالله، زندگانی شاه عباس اول، تهران، ١٣٤٥ش؛ کا‌مبخش فرد، سیف‌الله، سفال و سفالگری در ایران، تهران، ١٣٨٠ش؛ کریمی، بهمن، جغرافیای مفصل تاریخی غرب ایران، تهران، ١٣١٦ش؛ همو، راههای باستانی و پایتختهای قدیمی غرب ایران، تهران، ١٣٢٩ش؛ کیهان، مسعود، جغرافیای مفصل ایران، تهران، ١٣١٠ش؛ گابریل، آلفونس، تحقیقات جغرافیایی راجع به ایران، ترجمۀ فتحعلی‌ خواجه‌نوری، تهران، ١٣٤٨ش؛ گدار، آندره و دیگران، آثار ایران، ترجمۀ ابوالحسن سر‌و‌قد مقدم، مشهد، ١٣٦٥ش؛ گیرشمن، رمان، ایران از آغاز تا اسلام، ترجمۀ محمدمعین، تهران، ١٣٣٦ش؛ لایارد، ا.ه‌.، «اوضاع سیاسی و تقسیمات ایلی وعشیره‌ای»، سیری در قلمرو بختیاری وعشایر بومی خوزستان، ترجمۀ مهراب امیری، تهران، ١٣٧١ش؛ مشکور، محمدجواد، جغرافیای تاریخی ایران باستان، تهران، ١٣٧١ش؛ مشیرالدولۀ تبریزی، جعفر، رسالۀ تحقیقات سرحدیه، به کوشش محمدمشیری، تهران، ١٣٤٨ش؛ موسوی‌اصفهانی، محمدصادق، تاریخ گیتی‌گشا، به کوشش سعید نفیسی، تهران، ١٣٦٣ش؛ مینورسکی، ولادیمیر، «لرستان و لرها»، همراه دو سفرنامه دربارۀ لرستانِ ادمندز و دوبد، ترجمۀ سکندر امان اللٰهی بهاروند و لیلی بختیار، تهران، ١٣٦٢ش؛ وصاف، تاریخ، به کوشش محمدمهدی اصفهانی، تهران، ١٣٣٨ش؛ یعقوبی، البلدان، بیروت، ١٤٠٨ق/ ١٩٨٨م؛ نیز:

Curzon, G.N., Persia and the Persian Question, London, ١٩٦٦; Edmonds, C.J., »Luristan: Pish-i-Kuh and Bala Gariveh«, The Geographical Journal, London, ١٩٢٢, vol. LIX, no.٥; Field, H., Contribution to the Anthropology of Iran, Chicago, ١٩٣٩; Harrison, J.V., »South-West Persia: A Survey of Pish-i-Kuh in Luristan«, The Geographical Journal, London, ١٩٤٦, vol. CVIII, nos.١-٣; Le Strange, G., The Lands of the Eastern Caliphate, London, ١٩٦٦; Markwart, J., Ēranšahr, Berlin, ١٩٠١; Mortensen, I.D., Nomads of Luristan, Copenhagen, ١٩٩٣; Perry, J.R., Karim Khan Zand, Chicago, ١٩٧٩; Stein, A., Old Routes of Western Iran, London, ١٩٤٠.
محسن احمدی