دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٥٦٢٥
| پیشکش جلد: ١٤ شماره مقاله:٥٦٢٥ |
پیشْکَش، «تقدیمی» یا «هدیه»ای که شخص فرودست یا
کوچکتر به شخص فرادست یا بزرگتر میدهد. پیشکش در فارسی متأخر ممکن است برابر
واژۀ پهلوی «dāšn» (داشْن/ داشِن) باشد (شروو، III(١)/٧٣؛ نیز نک : مکنزی، ١٩٤؛
بویس، ٣٤؛ دورکین ـ مایسترارنست، ١٣٦).
هرچند اصطلاح رسمی «پیشکش» و نیز «پیشکشنویس» بیشتر از دورۀ مغول در نظام دیوانی
ایران بازشناخته میشود، شواهد بسیار، از اسناد مکتوب گرفته تا نقوشی که تفسیر و
تحلیل شدهاند، حکایت از آن دارد که رسم پیشکش کردن، از دوران بسیار کهن در ایران
شناخته شده بوده است. این رسم بعدها در دربار خلفای مسلمان از نو باب شد (نک :
دنبالۀ مقاله).
در دورۀ باستان، کشورهای زیرسلطۀ هخامنشیان اجناس یا نقدینه به عنوان هدیه یا خراج
به حکومت مرکزی میپرداختند (گزنفن، ٣٢٤؛ نیز نک : بریان، ١/ ١٧٩). این موضوع از
بررسی نقوش تختجمشید و اسناد برجا ماندۀ دیگر، به خوبی قابل دریافت است (اُمستد،
٢٧٦-٢٧٧, ٢٩٨-٢٩٩؛ بریان، ١/٣٩٦-٤٠٠، ٤٣٢-٤٣٤؛ کخ، ١١٥-١٣٠، ١٣٦-١٣٧). افزون بر این،
گفته میشود که پارسیان، اعتنا به رسم پیشکشی را گونهای افتخار به شمار میآوردند
و عدم رعایت آن را مایۀ شرمساری میدانستند (نک : بریان، ١/٤٣٠). البته این موضوع
که کالا یا نقدینۀ تقدیم شده، باید از قبیل پیشکش و یا از نوعی دیگر، مثلاً مالیات
محسوب شود، کاملاً به اوضاع و احوال اهدا کننده بستگی داشت؛ برای مثال هرودت
(٣/١١٩) احتمال داده که بیاعتنایی کمبوجیه نسبت به هدایای اهالی یک شهر، به علت
میزان اندک آن بوده است (نیز نک : بریان، ۱/١٨٣، ٨٣١-٨٣٢).
به گزارش هرودت (٣/١٨٦) در زمان کورش و کمبوجیه تنها به دریافت پیشکش اکتفا میشد،
و در عهد داریوش بود که نظام مالیات و خراج و قواعد آن تدوین شد و اجرا گردید؛ هر
چند ممکن است مقصود وی به راستی آن نبوده باشد که در زمان کورش و کمبوجیه هیچگونه
مالیاتی اخذ نمیشده است (نک : گزنفن، ۳۲۰؛ بریان، ١/ ١٧٨ بب ، ٨٢٠ - ٨٢١). از
اینرو نظریهای که براساس آن در دورۀ داریوش، مثلاً خراج به عنوان جایگزینی برای
هدایا در نظر گرفته شدهبود، ممکن است کاملاً نادرست باشد (نک : همو، ١/٨٢٢ بب).
افزون بر این، مطابق سنتی که بنیاد آن به کورش نسبت داده میشود، اقوام تابع
امپراتوری ایران موظف بودهاند از میان انواع محصولات و فرآوردهها، مرغوبترین
آنها را به دربار پادشاه ارسال کنند (گزنفن، همانجا؛ بریان، ١/٤٣٢، ٨٢٦-٨٢٧؛ نیز نک
: جاحظ، المحاسن...، ٣٩٦-٣٩٧). ظاهراً برخی از اقلام را که هرودت در فهرستی بهدست
داده است (نک : ٣/١٨٦- ١٩٨؛ نیز نک : امستد، ٢٩١-٢٩٧؛ بریان، ١/٨١٤-٨٢٢(، باید از
همین قبیل به شمار آورد. ساتراپهای پادشاه موظف بودند این اقلام را گردآوری کنند و
به مرکز بفرستند (گزنفن، همانجا). این پیشکشها جزو درآمدهای پادشاهی به شمار میآمد
و به اقلام خراج افزوده میشد، و خودداری از تقدیم آن طبعاً مستلزم مجازات بوده
است (نک : بریان، ١/١٨١، ٨٢٨، ٨٤١-٨٤٤، ٨٤٥-٨٤٦). با این همه، اثبات این موضوع که
تا دورههای بعد، برخی اقوام، نه خراج، بلکه تنها هدیه تقدیم میکردهاند، محتمل
است (همو، ١/ ٨٢٨- ٨٢٩).
به هر تقدیر، شیوۀ تقدیم پیشکشی، از نظر کلی، چه داوطلبانه که گاه عملاً با نوعی
فشار نیز همراه بود، و چه به انگیزۀ اعتقاد به ابعاد فرازمینیِ مقام پادشاه یا
بخشیدن نوعی تقدس به آداب و سنن، محرکی برای کارکرد افراطی این رسم بوده است. اکنون
با توجه به شواهد موجود، میتوان چنین باور داشت که این آیین، دستکم در مواردی،
صورتی کاملاً اجباری داشته است (مثلاً نک : همو، ١/٨٣١). اقلام مبالغهآمیزی که در
مقادیر این پیشکشها در منابع گوناگون آمده است، و نیز اسنادی که حکایت از معاملات
پولی و سوداگریهای فرصتطلبانه در این امر دارد، گویای آن است که این رسم وضعیتی
نامتعارف به خود گرفته بود (مثلاً نک : امستد، ٢١٧, ٢٩١-٢٩٩؛ بریان، ١/ ٤٢٨-٤٣٠).
همچنانکه برخی اخبار مندرج در عهد عتیق را که از ناخشنودی قوم یهود از دریافتهای
اضافی حکایت دارد، ناظر به همین موارد میتوان دانست (نحمیا، ١٤:٥- ١٥؛ نیز نک :
هاکس، ذیل هدیه). همچنین درک این نکته که الگوی روابط مالی میان شاه و رعایا، تا چه
حد بر روابط میان ساتراپها و رعایا منطبق بوده است، میتواند به تصور ابعاد موضوع
یاری رساند (نک : بریان، ١/٨٤٠-٨٤١).
در این میان، گزارشهایی نیز وجود دارد که از معافیت سرزمین پارس و بیرون بودن آن از
دایرۀ اجبار به تقدیم هدایا و یا پرداخت خراج خبر میدهد. البته این امتیاز انحصاری،
مانع از آن نبود که پادشاه، بنا به مقتضیات، گاه به برداشت برخی اقلام از درآمدهای
آن منطقه دست زند (نک : هرودت، ٣/١٩٦؛ بریان، ١/٨٢٩ بب ).
ظاهراً پیشکشها علاوه بر نوروز، در مناسبتهای دیگری مانند جشن مهرگان نیز تقدیم میشده
است (نک : جاحظ، التاج، ١٤٦، ١٥٨؛ کریستنسن، ایران...، ١٤٥، وضع ملت...، ۸۵؛
امستد، ٢٩٨-٢٩٩ ؛ بریان، ١/٤١٢ بب ، نیز٤٣٢-٤٣٤؛ خالقی مطلق، ١٨١). هرچند تقدیم
پیشکش همواره خاص زمان و مناسبتی معین نبوده، و گاه صورتی کاملاً موردی و یا حتیٰ
شخصی داشته است؛ مثلاً عبور موکب شاهی از یک منطقه، بهانۀ تقدیم هدایا از سوی
کشاورزان یا مالکان اراضی و اهالی شهرها میبوده است (نک : بریان، ١/ ٤٢٩-٤٣٠، ٨٢٥
بب ).
رسم دادنِ پیشکش گاه میان پادشاه و رعایا دو سویه بوده است و گزارشهای بسیاری حکایت
از اعطای هدایایی از سوی شاه، در مقابل پیشکشهای افرادی از طبقۀ خواص یا عوام، به
صورت یک سنت جاری دارد (پلوتارک، ٤/٤٨١-٤٨٣؛ بریان، ١/٤٤٥ بب ، نیز ٦٤٤- ٦٤٩، ٦٥٩
بب ). برخی از این منابع از مواردی سخن به میان آوردهاند که ارزش هدایا پس از
تقویم، در دفاتری به ثبت میرسید تا امکان مطالبۀ عوض آن در وقتی دیگر، برای اهدا
کننده ملحوظ داشته شود (جاحظ، همان، ١٤٨-١٤٩؛ بریان، ١/٦٧٠ بب ). و سرانجام، نباید
از نظر دور داشت که در چنین سازمانی، هرگونه پیشبینی لازم دربارۀ گماشتن کسانی
برای تحویل گرفتن، ثبت و انبار کردن هدایا ــ دست کم دربارۀ هدایایی که قابل انبار
کردن بوده، و کاربرد مصرفی نداشتهاند ــ صورتی کاملاً منطقی و بلکه ضروری داشته
است (نک : جاحظ، همان، ١٤٨، المحاسن، ٣٩٧؛ بریان، ١/٨٢٦).
یکی از کهنترین منابعی که به برقراری آداب و قوانین ایرانی در دربار حاکمان مسلمان
تصریح دارد، کتاب التاج فی اخلاق الملوک از جاحظ است (مثلاً نک : ص ۲۳، ۷۲). او با
اشاره به دورۀ فترت پس از فتح ایران، از یزید بن عبدالملک (حک ۱۰٥-۱۰١ق/ ۷۱۹-٧٢٣م)
به عنوان نخستین خلیفهای که به استقبال رسوم ایرانی رفته است، یاد میکند (نک :
همان،٣٠). پس از این، از هارونالرشید عباسی (حک ١٧٠-١٩٣ق/٧٨٦- ٨٠٩م) که خبر پیشکش
گرانبهای علی بن عیسی بن ماهان به وی گزارش شده است (بیهقی، ٥٣٦- ٥٣٨؛ نیز نک :
بلعمی، ٤/١١٩٠)، و نیز از عبدالله بن طاهر (١٨٢-٢٣٠ق/ ٧٩٨-٨٤٥م) امیر خراسان نام
برده میشود (جاحظ، همان، ٣٧- ٣٨، ١٥٠). جاحظ در جای دیگر، همچنین آورده است که
خالد مهلبی در عید نوروز، هدایایی گرانبها، به متوکل تقدیم کرده است ( المحاسن،
٤٠٠-٤٠١).
بیهقی در سدۀ ۵ق/۱۱م نقل میکند که مسعود غزنوی در نوروز و مهرگان «به جشن مینشست»
و از سوی بزرگان و امیران هدیه دریافت میکرد (مثلاً نک : ص ٣٥٩، ٧٠٥، ٧٣٤-٧٣٥،
٧٨٩). البته تقدیم این هدایا ممکن است الزامی بوده، و افزون بر دیگر دریافتیهایی
باشد که به عنوان مالیات و جز آن وصول میشد (همو، ۱۷)؛ همچنان که تقدیم هدیه در
غیر این دو روز نیز گزارش شده است (همو، ۳۲۰، ۵۳۰).
در هجوم مغولان، حاکمان شهرها با تقدیم پیشکش به چنگیز یا امیران او، و اظهار ایلی
(فرمانبرداری) (نک : کلاوسن، ١٢٢؛ لسینگ، ٣٠٦)، اتباع خود را از آسیب دور نگاه میداشتند
(نک : جوینی، ۱۱۴/۱؛ میرخواند، ۵۵۳/۴، ٦١٨، ٦/ ٢٥٨). این عمل نزد مغولان، البته
تابع قوانینی بود که در میان خود معتبر میشمردند و از اینرو، بسا که بنا به
مقتضیات جنگی و صلاحدید فرماندهان و یا علل دیگر، این پیشکشیها سودی نمیبخشید (جوینی،
١/١٠٣-١٠٤، ١٢٦-١٢٧؛ رشیدالدین، ١/ ٥١٩، ٢/٩٩٠-٩٩١؛ میرخواند، ٥/ ١٠٨؛ نیز نک :
شرفالدین، ٣٦٤، ٧٢١-٧٢٢، ٨٩١؛ ابوبکر طهرانی، ۴۱۵).
به نظر نمیرسد که در دورۀ مغول، دست کم در اوایل حکومت ایشان، قوانین خاصی برای
پیشکشی در میان بوده باشد و این امر طبعاً میتوانست منجر به تحمیلهایی از سوی
صاحبان قدرت شود (نک : رشیدالدین، ٢/۱۴۶۲). رشیدالدین فضلالله فرمانهایی را از
سوی غازانخان (حک ٦٩٤-٧٠٣ق/ ١٢٩٥-١٣٠٤م) نقل کرده است که در آنها حاکمان و
متصدیان حکومتی از اخذ پیشکش و مانند آن منع گشتهاند و مأمورانی که مردم را تحت
فشار قرار میدادند، مذمت شدهاند (همو، ٢/١٤٤٢، ١٤٤٦، ١٤٨٣). در هر حال، گزارشهایی
هست حاکی از آنکه چون مغولان و اخلاف آنان به عدد ۹ تعلق خاطر داشتند، اخذ هدایا به
عدد ۹ را بسیار پسندیده میداشتند (مثلاً نک : جوینی، ۴۶/۳؛ رشیدالدین، ۷۶۵/۱؛
کلاویخو، ۲۴۴؛ نیز نک : میرخواند، ۱۸۱/۵).
بدینترتیب، میتوان انگاشت که در عهد تیمور (حک ٧٧١-٨٠٧ق/ ١٣٦٩-١٤٠٤م)، آداب بار
یافتن به حضور سلطان و از جمله پیشکش کردن به وی تا اندازهای مدون بوده است (شرفالدین،
۶۳۰، ۸۳۱، ۸۹۸؛ کلاویخو، ۱۶۷). باریابنده هدایا را همراه خود میبرد و در مقابل
تیمور زانو میزد و پس از زمینبوسی آنچه آورده بود، به نظر وی میرساند (شرفالدین،
٥١٤، ۶۱۰، ۶۲۴، ۷۲۲، ۷۷۳، جم ؛ میرخواند، ٤/۲۷۲، ٦/٢٦٤، ٣٩٣). پیشکشها ثبت میشد و
اهل دیوان و منشیان از ریز اقلام پیشکشی سیاهه برمیداشتند (شرفالدین، ۶۳۸). در
مراسم بارعام رسم بر این بود که باریافتگان هر کدام به میزان هدایایی که آورده
بودند، از بالای مجلس به پایین جای داده میشدند (همو، ٦٠٤، ٨٨٤، ٩٤٢).
گمان نمیرود که لفظ «پیشکش» برساختۀ دورۀ بلعمی و بیهقی باشد. آنها همه جا «هدیه»
به کار بردهاند و بیهقی گاه «نثار» هم آورده است (نک : ص ٣٥٩، ٧٨٩؛ نیز شرفالدین،
٥٥٨، ٨١٠؛ میرخواند، ٦/٢٦٤). این کلمه در دورۀ عطاملک جوینی (د ٦٨١ق/ ١٢٨٢م) به
صورت رایج استعمال، و با فعل «کشیدن» و حتیٰ «پیشکشیدن» و جز اینها صرف میشده است
(نک : جوینی، ١/١٠٣؛ رشیدالدین، ١/٥٤٦، ٢/١٢٤٣، ١٣٢٤؛ شرفالدین، جم ). همچنین
کلمۀ پیشکش مترادف «تقدمه» (رشیدالدین، ٢/١٣٢٤، ١٤٤٢)،«نُزل» (نخجوانی،١(۱)/١٦، ١٧)
یا کلماتدیگری با معنایی نزدیک به آن (مثلاً نک : ابوبکر طهرانی، ٤٤٨؛ اسکندربیک،
١/٤٢٥، ٤٧٢-٤٧٣) بهکار رفته است. افزون بر این، در فرمانی از یکی از امرای ترکمان،
از دو اصطلاح «پیشکش جمعی و غیرجمعی» استفاده شدهاست (نک : مدرسیطباطبایی، ١٠٣).
از دورۀ تیموریان بهبعد، بهجای پیشکش و پیشکش کردن، به تدریج کلمات
ترکیِ«تُزغو» و «تگیشمیشی» و مغولیِ «ساوری» و«اولجامیشی»(نک :
کلاوسن،٤٨٧, ٥٧٣؛ لسینگ، ٦٥٨, ٦٥٩؛ دورفر، I/١٦٩-١٧٣, ٣٣٤-٣٣٦, II/٥٠٦-٥٠٨,
٥٣١-٥٣٣؛ رُهربُرن، ١٤٠-١٤١؛ روشن، ۲۳۰۴/۳، ۲۳۳۸، ۲۳۳۹، ۲۳۶۵) رونق یافت(مثلاً نک
: جوینی، ۱۰۳/۱، ۲۵۳/۲، ٣/١٣٥- ١٣٦، ۲۷۷؛ رشیدالدین،۹۷۸/۲، ۱۰۴۳، ۱۰۷۷، ۱۱۵۷، ۱۲۰۰؛
وصاف،۱۳۰؛ شرفالدین،۱۴۰، ۲۰۶، ۴۰۶، ۵۰۱، ۸۱۲، ۹۱۲؛ ابوبکر طهرانی، ۲۵۲،۳۵۶،
۴۴۸؛میرخواند،۲۷۴/۲، ۶۸۶، ۳۹۳/۶؛ قس:اسکندربیک، ١/٤٦٤، ۴۶۷، ۴۶۸، ۴۹۱،۷۲۸/۲).
در دورۀ صفویه، از سمت «پیشکش نویس» به عنوان شغلی رسمی یاد شده است (مثلاً نک :
همو، ۱۶۶/۱). وظیفۀ پیشکشنویس دربار شاه آن بود که اقلام پیشکشی، بجز خوردنیها را،
به تفصیل سیاههبرداری کند و در اختیار «ایشیک آقاسیباشی» قرار دهد (میرزا رفیعا،
۵۲، ۱۱۶؛ میرزا سمیعا، ۹؛ نیز نک : مینورسکی، ۱۷۰). سپس او این سیاهه را به
«مجلسنویس» میداد تا به عرض شاه برساند (میرزا رفیعا، ۱۱۶). در روایتی از مقامی
به نام «پیشکشباشی» یاد شده است که وظیفه داشت از هدایای مخصوص شاه بازدید و
صورتبرداری کند (شاردن، ۲۱۱/۳). سررشتهداری اجناس خوراکی با «ناظر بیوتات» بود
(میرزا سمیعا، همانجا).
شاهان صفوی گاه سمتِ خاص و یا حکومت جایی را در قبال دریافت پیشکش سالیانه یا جز
آن، واگذار میکردند (اسکندربیک، ١/٤٥١، ۴۵۸؛میرزا رفیعا، ۴۶؛ کمپفر، ۳۵؛ نیز نک :
رهربرن، ۱۴۲). همچنین پیشکش میتوانست عنوانی برای مقادیری مال یا کالا باشد که به
صورت رشوه یا وجهالمصالحه برای جلب توجه صاحبان قدرت یا برخورداری از حمایت آنها
داده میشد (اسکندربیک ، ۲۵۲/۱، ۴۵۸، ۴۷۳-۴۷۲، ۴۹۱، ۵۰۱، ۵۳۴، ۶۴۸/۲، ۸۸۳؛ واله،
۲۷۳؛ کمپفر،۲۵، ۱۷۰).افزون بر این، در مناسبتهایی مثل نوروز و بار شاهانه، مراسم
تقدیم پیشکش اجرا میشد (اسکندربیک، ۴۹۱/۱؛ میرزا رفیعا، همانجا؛ کمپفر، ۱۱۶، ۱۶۰،
۲۷۶). شاه عباس دوم (سل ۱۰۷٧-۱۰۵۲ق/۱۶٤٢-١٦٦٦م) یک روز در هفته را به باریابی
حکام، خوانین و امیران ولایات اطراف برای تقدیم پیشکشها اختصاص داده بود (وحید
قزوینی، ۱۷۵؛ رهربرن، ۱۰۰).
امتناع از تقدیم پیشکش یا تقدیم پیشکشی ناچیز میتوانست در عرف مناسبات شاهانه
گونهای نافرمانی یا ستیزهجویی قلمداد شود (اسکندربیک، ۵۵۱/۱، ۶۲۳/۲)؛ اما گاه بنا
به ملاحظاتی، دربارۀاندکی یا ناچیزی پیشکشها، از نظر مقدار و یا زمان تقدیم کردن
آنها، اغماض میشد (همو، ۴۷۱/۱؛ میرزا رفیعا، ۴۳-۴۰).
از مراسم باریابی در دورۀ صفویان، گزارشهایی همچون گزارش اُلئاریوس که سفرنامۀ خود
را در ۱۰٤٨ق/ ۱۶٣٨م نگاشته، در دست است، او به تشریح مراسمی پرداخته است که طی آن،
پیشکشهای اهدایی وی و همراهانش توسط مأموران ایرانی در پیشاپیش هیئت حمل، و در
برابر کاخ شاهی بر رویهم چیده شد، تا پس از اجرای تشریفات پای بوس شاه به خزانۀ
شاهی فرستاده شود (ص ۱۹۸- ۱۸۹). چنین مراسمی، با جزئیات متفاوت، توسط کمپفر نیز
گزارش شده است (ص ۲۷۱-۲۷۰).
در همین دوره، بخش مهمی از درآمدهای شاه، هزینههای دربار و دریافتیهای صاحب
منصبان، از طریق پیشکشها تأمین میشد و مجموعهای از افراد، قوانین و ساز و کارهای
پر دامنه بر دریافت، ثبت و به خرج رساندن آن نظارت میکرد (نک : الئاریوس، ۳۲۱؛
کمپفر، ۱۱۶). از جمله وظایف ایشیک آقاسیباشی که یکی از مقامات عالی دربارشاه به
شمار میرفت، نظارت بر تشریفات دربار، هدایت کردن صاحب منصبان در زمان تفویض مناصب
و یا تقدیم پیشکشها، برای ادای احترامات و نیز گذرانیدن اقلام پیشکشی از نظر شاه
بوده است (میرزا رفیعا، ۵۱، ۵۲). البته حرمسرای شاهی نیز ایشیک آقاسیباشی خاص خود
را داشت که وی نیز پیشکشها و نذوراتی را که برای پادشاه میآوردند، در روزنامهای
به ثبت میرساند (همو، ۷۲).
برخی از اقلام پیشکشی، از جمله گُل و مانند آن را «داروغۀ فراشخانه» به مجلس بارِ
شاه وارد میکرد (همو، ۱۰۲) و اگر پیشکشها چهارپا و اسب بود، زیر نظر «امیر
آخورباشی» قرار میگرفت (همو، ۶۱-۵۹؛ میرزا سمیعا، ۱۴). چنانچه اقلام پیشکشی از
محصولات کشاورزی و مانند آن بود، سررشتهداریِ آن برعهدۀ «ضابطهنویس» بوده است
(میرزا رفیعا، ۱۱۲). افزون بر این، «مستوفی سرکار خاصه» که وظیفۀ رسیدگی به حساب و
کتاب وجوهات برخی شهرها، از جمله پایتخت، و برخی دیگر از اقلام عواید را که به حساب
شاه واریز میشد، برعهده داشت، پیشکشهای مقرری و پیشکشهای کلانتران را نیز که برای
شاه میآمد، محاسبه و تسویه میکرد (همو، ۷۷). پیشکشهایی که میبایست صرف تنخواه
مصارف دیوانی میشد، تحتنظر ضابطهنویس قرار میگرفت (همو، ۱۱۲). همچنین مسئولیت
حفظ اقلام پیشکشی گرانبها را که باید به خزانۀ شاهی برده میشد، «صاحب جمع خزانه»
برعهده داشت (میرزا سمیعا، ۲۹).
افـزون بـر اقـلام پیشکشـی ــ که غالباً به دقت ارزیـابـی میشد تا در دفـاتر ثبت
شود ــ نوعـی مالیات نیز برحسبارزش کالاهای پیشکشی به آنها تعلق میگرفت که صرف
کارگزاران حکومتی میشد. برای مثال، ۱۰٪ از بهای پیشکشهای شاهانه سهم ایشیک آقاسی
باشی بود که از این مقدار، ٪۱۰ آن را (برابر با ٪۱ ارزش کل کالا) به پیشکشنویس
میداد (میرزا رفیعا، ۵۲؛ میرزا سمیعا، ۵۴، ۶۲؛ نیز نک : کمپفر، ۲۷۰؛ مینورسکی،
۱۷۱-۱۶۹). این مالیات اضافی «رسوم» یا «دوشلک» خوانده میشد (نک : همو، ۱۷۴-۱۷۳) و
آن را از همان کسی که چیزی برای پیشکش آورده بود، اخذ میکردند (همو، ١٧٠- ۱۷١؛ قس:
کمپفر، ۱۰۰).
بدینترتیب، جز آنچه گذشت، فهرست طویلی از کارمندان متوسط و دونپایۀ حکومت، از
قبیل«مستوفی»، «صاحبجمع»، «مُشرف»، «مهتر»، «تحویلدار»، «ملازم» و «عمله» فراهم
میآید که همگی از این ممر، درآمد داشتند (میرزا رفیعا، ٥٩-٦١، ۶۸، ۷٠-۶٩، ۱۲۰،
۱۲۹-۱۲۸؛ میرزا سمیعا، ۵۵-۵۴، ۷۱-۶۴؛ نیز نک : مینورسکی، ۱۷۷). اقلام یاد شده
طبعاً در حساب دیوان نمیآمد، اما محاسبات آن طبق مقررات دیوان صورت میگرفت (همو،
۲۲۲). و این همه، البته افزون بر برخی از بهترین محصولات هر ولایت بود که میبایست
سالیانه به پایتخت ارسال شود و آن را «بارخانۀ شاه» مینامیدند (همو، ۲۲۲-۲۲۱؛
تاورنیه، ۱۹۷؛ کمپفر، ۱۱۶، ۱۵۴؛ رهربرن، ۸۵). البته دایرۀ پیشکشی به اینجا هم محدود
نمیشد و هر کدام از والیان نیز مطابق مرسوم، به سهم خود از رعیت پیشکش دریافت
میکردند. این پیشکشها، به اعتقاد رهربرن، چیزی جز «باج شخص والی» نبود و مقادیر آن
نیز معین بود (نک : ص ۱۴۲؛ نیز تاورنیه، ۱۴۰؛ کمپفر، ۱۶۰-۱۵۹، ۱۶۲).
بدینقرار، گزارش اخباری دال بر بیعدالتی در اخذ مبالغ پیشکشی را میتوان کاملاً
طبیعی قلمداد کرد (نک : اسکندربیک، ١/۴۲۵). در این باره، متن فرمانی از شاه طهماسب
صفوی که برای رفع تعدی از رعایا صادر شده، و اخذ وجوهات تحت عنوان ساوری و جز آن را
از مردم کاشان منع کرده است (نک : نوایی، ۵۰۹-۵۰۸)، قابل توجه مینماید. همچنین
است فرمانی از شاه سلطان حسین که بر لزوم حسن سلوک با مردم گیلان تأکید دارد (نک :
قائممقامی، ۵۶-۵۴).
چنین وضعی را، کمابیش در دورۀ قاجار نیز میتوان دید که حکایت از شیوع بهرهوریهای
نابایست در این امر دارد (نک : نائینی، ۵۹٤-۵۹٢). به این موضوع محمدشفیع قزوینی،
منتقد دورۀ ناصری، صریحاً تأکید کرده است (ص ۳۷). او ریشۀ نابسامانی در سنت پیشکشی
را، دستگاه شاهی و قاعدۀ رایج واگذاری مناصب در قبال اخذ پیشکشها میداند(ص ٨٤-٨٥،
٨٨؛ نیز نک : سرنا، ٨٩، ١٢٣-١٢٤، ۲۵۳؛ پولاک، ۲۵۴-۲۵۳، ۳۵۳-۳۵۲؛ اوبـن، ۳۳۱-۳۳۰).
اگر اقـدام میـرزا آقاخـان نوری ــ صدراعظم ناصرالدین شاه که مبالغی را به عنوان
پیشکش از حاکمان شهرها گرفت تا مستقیماً برای تدارک جنگ در بوشهر هزینه کند (سپهر،
۱۷/۴) ــ مبتنی بر مشروعیت و حقانیت این کار ارزیابی شود، تصور اینکه حتیٰ بعدها،
از گستردگی رسم پیشکش گرفتن در دربار شاهی کاسته شده باشد، نمیتواند چندان مقرون
به صحت باشد (نک : افضلالملک، ۳۹۱، ۴۳۵؛ بروگش، ۱/ ١٦٩، ۵۶۶/۲، ۵۸۰-۵۷۷؛ سرنا،
۹۱-۸۹، ۱۰۷، ۲۲۴؛ پولاک، ۲۹۷، ۳۵۴؛ اوبن، ۱۹۸)؛ به ویژه آنکه گاه، ردپای این سنت
ریشهدار را در اسناد توافقات خارجی کشور نیز میتوان پی گرفت (قائممقامی،
۲۱۶-۲۱۵؛ نیز نک : سپهر، ٤/ ٢٣٨).
مآخذ: ابوبکر طهرانی، دیار بکریه، به کوشش نجاتی لوغال و فاروق سومر، آنکارا،
۱۹۶۲م؛ اسکندربیک منشی، عالم آرای عباسی، تهران، ۱۳۵۰ش؛ افضلالملک، غلامحسین،
افضلالتواریخ، به کوشش منصوره اتحادیه و سیروس سعدوندیان، تهران، ۱۳۶۱ش؛ الئاریوس،
آدام، سفرنامه، ترجمۀ احمد بهپور، تهران، ۱۳۶۳ش؛ اوبن، اوژن، ایران امروز، ترجمۀ
علی اصغر سعیدی، تهران، ۱۳۶۲ش؛ بروگش، هاینریش، سفری به دربار سلطان صاحبقران،
ترجمۀ محمدحسین کردبچه، تهران، ۱۳۶۷ش؛ بریان، پ.، تاریخ امپراتوری هخامنشی، ترجمۀ
مهدی سمسار، تهران، ۱۳۷۸ش؛ بلعمی، محمد، تاریخنامۀ طبری، به کوشش محمدروشن،
تهـران، ۱۳۷۷ش؛ بیهقـی،ابوالفضـل، تـاریخ، بهکـوشش علـیاکبـر فیـاض،مشهـد،
۱۳۵۶ش؛ پلـوتارک، حیـات مرداننامـی، ترجمۀ رضـا مشایخی، تهـران، ۱۳۳۸ش؛
پولاک، یاکوب ادوارد، سفرنامه، ترجمۀ کیکاووس جهانداری، تهران، ۱۳۶۸ش؛ تاورنیه، ژان
باتیست، سفرنامه، ترجمۀ حمید اربابشیرانی، تهران، ١٣٨٣ش؛ جاحظ، عمرو، التاج، به
کوشش احمد زکی پاشا، قاهره، ۱۳۳۲ق/۱۹۱۴م؛ همو، المحاسن و الاضداد، به کوشش علی
فاعور و دیگران، بیروت، ۱۴۱۱ق/۱۹۹۱م؛ جوینی، عطاملک، تاریخ جهانگشای، به کوشش محمد
قزوینی، تهران، ١٩١١م؛ خالقی مطلق، جلال، «بار و آیین آن در ایران»، گل رنجهای کهن،
به کوشش علی دهباشی، تهران، ۱۳۷۲ش؛ رشیدالدین فضلالله، جامعالتواریخ، به کوشش
محمد روشن و مصطفیٰ موسوی، تهران، ۱۳۷۳ش؛ روشن، محمد و مصطفیٰ موسوی، تعلیقات و
حواشی بر جامع التواریخ (نک : هم ، رشیدالدین فضلالله)؛ رهربرن، کلاوس میشائل،
نظام ایالات در دورۀ صفویه، ترجمۀ کیکاووس جهانداری، تهران، ١٣٥٧ش؛ سپهر، محمدتقی،
ناسخ التواریخ (سلاطین قاجاریه)، تهران، ۱۳۸۵ق/۱۹۶۵م؛ سرنا، کارلا، آدمها و آیینها
در ایران، ترجمۀ علیاصغر سعیدی، تهران، ۱۳۶۲ش؛ شاردن، ژان، سیاحتنامه، ترجمۀ محمد
عباسی، تهران، ۱۳۳۶ش؛ شرفالدین علی یزدی، ظفرنامه، به کوشش عصامالدین اورونبایف،
تاشکند، ۱۹۷۲م؛ عهد عتیق؛ قائممقامی، جهانگیر، یکصد و پنجاه سند تاریخی، تهران،
۱۳۴۸ش؛ قزوینی، محمدشفیع، قانون قزوینی، به کوشش ایرج افشار، تهران، ۱۳۷۰ش؛ کتاب
مقدس؛ کخ، هاید ماری، از زبان داریوش، ترجمۀ پرویز رجبی، تهران، ١٣٧٦ش؛ کریستنسن،
آرتور، ایران در زمان ساسانیان، ترجمۀ غلامرضا رشید یاسمی، تهران، ١٣٥١ش؛ همو، وضع
ملت و دولت و دربار در دورۀ شاهنشاهی ساسانیان، ترجمۀ مجتبیٰ مینوی، تهران، ۱۳۱۴ش؛
کلاویخو، سفرنامه، ترجمۀ مسعود رجبنیا، تهران، ۱۳۴۴ش؛ کمپفر، انگلبرت، سفرنامه،
ترجمۀ کیکاووس جهانداری، تهران، ۱۳۶۳ش؛ گزنفن، کورشنامه، ترجمۀ رضا مشایخی، تهران،
۱۳۴۲ش؛ مدرسیطباطبایی، حسین، فرمانهای ترکمانان قراقویونلو و آققویونلو، قم،
۱۳۵۲ش؛ میرخواند، محمد، روضةالصفا، تهران، ۱۳۳۹ش؛ میرزا رفیعا، «دستور الملوک»، به
کوشش محمدتقی دانشپژوه، مجلۀ دانشکدۀ ادبیات و علوم انسانی، تهران، ١٣٤٨ش، س١٦،
شم ٥ و ٦؛ میرزا سمیعا، تذکرة الملوک، به کوشش محمد دبیرسیاقی، تهران، ۱۳۶۸ش؛
مینورسکی، و.، سازمان اداری حکومت صفوی، ترجمۀ مسعود رجبنیا، تهران، ۱۳۶۸ش؛
نائینی، محمدجعفر، جامع جعفری، به کوشش ایرج افشار، تهران، ۱۳۵۳ش؛ نخجوانی، محمد بن
هندوشاه، دستور الکاتب، به کوشش عبدالکریم علیزاده، مسکو، ۱۹۶۴م؛ نوایی،
عبدالحسین، شاه طهماسب صفوی، تهران، ١٣٥٠ش؛ واله، محمدیوسف، خلدبرین، به کوشش هاشم
محدث، تهران، ١٣٧٢ش؛ وحید قزوینی، محمدطاهر، عباسنامه، به کوشش ابراهیم دهگان،
اراک، ١٣٢٩ش؛ وصاف، تاریخ، به کوشش محمدمهدی اصفهانی، تهران، ١٣٣٨ش؛ هاکس، جیمز،
قاموس کتاب مقدس، تهران، ۱۳۷۷ش؛ هرودت، تاریخ، ترجمۀ هادی هدایتی، تهران، ۱۳۳۹ش؛
نیز:
Boyce, M., A Word-List of Manichaean Middle Persian and Parthian, Acta Iranica,
Tehran etc, ١٩٧٧; Clauson, G., An Etymological Dictionary of Pre
-Thirteenth-Century Turkish, Oxford, ١٩٧٢; Doerfer,
G., Türkische und mongolische Elemente im Neupersischen, Wiesbaden, ١٩٦٣;
Durkin-Meisterernst, D., Dictionary of Manichaean Middle Persian and Parthian,
Tournhout, ٢٠٠٤; Lessing, F. D., Mongolian-English Dictionary, Indiana, ١٩٨٢;
MacKenzie, D.N., A Concise Pahlavi Dictionary, London, ١٩٧١; Olmstead, A.T.,
History of the Persian Empire, Chicago, ١٩٧٠; Skjærvø, P.O., The Sassanian
Inscription of Paikuli, Wiesbaden, ١٩٨٣.
عبدالامیر جابریزاده