دانشنامه بزرگ اسلامی
 
٥٥٧١ ص
٥٥٧٢ ص
٥٥٧٣ ص
٥٥٧٤ ص
٥٥٧٥ ص
٥٥٧٦ ص
٥٥٧٧ ص
٥٥٧٨ ص
٥٥٧٩ ص
٥٥٨٠ ص
٥٥٨١ ص
٥٥٨٢ ص
٥٥٨٣ ص
٥٥٨٤ ص
٥٥٨٥ ص
٥٥٨٦ ص
٥٥٨٧ ص
٥٥٨٨ ص
٥٥٨٩ ص
٥٥٩٠ ص
٥٥٩١ ص
٥٥٩٢ ص
٥٥٩٣ ص
٥٥٩٤ ص
٥٥٩٥ ص
٥٥٩٦ ص
٥٥٩٧ ص
٥٥٩٨ ص
٥٥٩٩ ص
٥٦٠٠ ص
٥٦٠١ ص
٥٦٠٢ ص
٥٦٠٣ ص
٥٦٠٤ ص
٥٦٠٥ ص
٥٦٠٦ ص
٥٦٠٧ ص
٥٦٠٨ ص
٥٦٠٩ ص
٥٦١٠ ص
٥٦١١ ص
٥٦١٢ ص
٥٦١٣ ص
٥٦١٤ ص
٥٦١٥ ص
٥٦١٦ ص
٥٦١٧ ص
٥٦١٨ ص
٥٦١٩ ص
٥٦٢٠ ص
٥٦٢١ ص
٥٦٢٢ ص
٥٦٢٣ ص
٥٦٢٤ ص
٥٦٢٥ ص
٥٦٢٦ ص
٥٦٢٧ ص
٥٦٢٨ ص
٥٦٢٩ ص
٥٦٣٠ ص
٥٦٣١ ص
٥٦٣٢ ص
٥٦٣٣ ص
٥٦٣٤ ص
٥٦٣٥ ص
٥٦٣٦ ص
٥٦٣٧ ص
٥٦٣٨ ص
٥٦٣٩ ص
٥٦٤٠ ص
٥٦٤١ ص
٥٦٤٢ ص
٥٦٤٣ ص
٥٦٤٤ ص
٥٦٤٥ ص
٥٦٤٦ ص
٥٦٤٧ ص
٥٦٤٨ ص
٥٦٤٩ ص
٥٦٥٠ ص
٥٦٥١ ص
٥٦٥٢ ص
٥٦٥٣ ص
٥٦٥٤ ص
٥٦٥٥ ص
٥٦٥٦ ص
٥٦٥٧ ص
٥٦٥٨ ص
٥٦٥٩ ص
٥٦٦٠ ص
٥٦٦١ ص
٥٦٦٢ ص
٥٦٦٣ ص
٥٦٦٤ ص
٥٦٦٥ ص
٥٦٦٦ ص
٥٦٦٧ ص
٥٦٦٨ ص
٥٦٦٩ ص
٥٦٧٠ ص
٥٦٧١ ص
٥٦٧٢ ص
٥٦٧٣ ص
٥٦٧٤ ص
٥٦٧٥ ص
٥٦٧٦ ص
٥٦٧٧ ص
٥٦٧٨ ص
٥٦٧٩ ص
٥٦٨٠ ص
٥٦٨١ ص
٥٦٨٢ ص
٥٦٨٣ ص
٥٦٨٤ ص
٥٦٨٥ ص
٥٦٨٦ ص
٥٦٨٧ ص
٥٦٨٨ ص
٥٦٨٩ ص
٥٦٩٠ ص
٥٦٩١ ص
٥٦٩٢ ص
٥٦٩٣ ص
٥٦٩٤ ص
٥٦٩٥ ص
٥٦٩٦ ص
٥٦٩٧ ص
٥٦٩٨ ص
٥٦٩٩ ص
٥٧٠٠ ص
٥٧٠١ ص
٥٧٠٢ ص
٥٧٠٣ ص
٥٧٠٤ ص
٥٧٠٥ ص
٥٧٠٦ ص
٥٧٠٧ ص
٥٧٠٨ ص
٥٧٠٩ ص
٥٧١٠ ص
٥٧١١ ص
٥٧١٢ ص
٥٧١٣ ص
٥٧١٤ ص
٥٧١٥ ص
٥٧١٦ ص
٥٧١٧ ص
٥٧١٨ ص
٥٧١٩ ص
٥٧٢٠ ص
٥٧٢١ ص
٥٧٢٢ ص
٥٧٢٣ ص
٥٧٢٤ ص
٥٧٢٥ ص
٥٧٢٦ ص
٥٧٢٧ ص
٥٧٢٨ ص
٥٧٢٩ ص
٥٧٣٠ ص
٥٧٣١ ص
٥٧٣٢ ص
٥٧٣٣ ص
٥٧٣٤ ص
٥٧٣٥ ص
٥٧٣٦ ص
٥٧٣٧ ص
٥٧٣٨ ص
٥٧٣٩ ص
٥٧٤٠ ص
٥٧٤١ ص
٥٧٤٢ ص
٥٧٤٣ ص
٥٧٤٤ ص
٥٧٤٥ ص
٥٧٤٦ ص
٥٧٤٧ ص
٥٧٤٨ ص
٥٧٤٩ ص
٥٧٥٠ ص
٥٧٥١ ص
٥٧٥٢ ص
٥٧٥٣ ص
٥٧٥٤ ص
٥٧٥٥ ص
٥٧٥٦ ص
٥٧٥٧ ص
٥٧٥٨ ص
٥٧٥٩ ص
٥٧٦٠ ص
٥٧٦١ ص
٥٧٦٢ ص
٥٧٦٣ ص
٥٧٦٤ ص
٥٧٦٥ ص
٥٧٦٦ ص
٥٧٦٧ ص
٥٧٦٨ ص
٥٧٦٩ ص
٥٧٧٠ ص
٥٧٧١ ص
٥٧٧٢ ص
٥٧٧٣ ص
٥٧٧٤ ص
٥٧٧٥ ص
٥٧٧٦ ص
٥٧٧٧ ص
٥٧٧٨ ص
٥٧٧٩ ص
٥٧٨٠ ص
٥٧٨١ ص
٥٧٨٢ ص
٥٧٨٣ ص
٥٧٨٤ ص
٥٧٨٥ ص
٥٧٨٦ ص
٥٧٨٧ ص
٥٧٨٨ ص
٥٧٨٩ ص
٥٧٩٠ ص
٥٧٩١ ص
٥٧٩٢ ص
٥٧٩٣ ص
٥٧٩٤ ص
٥٧٩٥ ص
٥٧٩٦ ص
٥٧٩٧ ص
٥٧٩٨ ص
٥٧٩٩ ص
٥٨٠٠ ص
٥٨٠١ ص
٥٨٠٢ ص
٥٨٠٣ ص
٥٨٠٤ ص
٥٨٠٥ ص
٥٨٠٦ ص
٥٨٠٧ ص
٥٨٠٨ ص
٥٨٠٩ ص
٥٨١٠ ص
٥٨١١ ص
٥٨١٢ ص
٥٨١٣ ص
٥٨١٤ ص
٥٨١٥ ص
٥٨١٦ ص
٥٨١٧ ص
٥٨١٨ ص
٥٨١٩ ص
٥٨٢٠ ص
٥٨٢١ ص
٥٨٢٢ ص
٥٨٢٣ ص
٥٨٢٤ ص
٥٨٢٥ ص
٥٨٢٦ ص
٥٨٢٧ ص
٥٨٢٨ ص
٥٨٢٩ ص
٥٨٣٠ ص
٥٨٣١ ص
٥٨٣٢ ص
٥٨٣٣ ص
٥٨٣٤ ص
٥٨٣٥ ص
٥٨٣٦ ص
٥٨٣٧ ص
٥٨٣٨ ص
٥٨٣٩ ص
٥٨٤٠ ص
٥٨٤١ ص
٥٨٤٢ ص
٥٨٤٣ ص
٥٨٤٤ ص
٥٨٤٥ ص
٥٨٤٦ ص
٥٨٤٧ ص
٥٨٤٨ ص
٥٨٤٩ ص
٥٨٥٠ ص
٥٨٥١ ص
٥٨٥٢ ص
٥٨٥٣ ص
٥٨٥٤ ص
٥٨٥٥ ص
٥٨٥٦ ص
٥٨٥٧ ص
٥٨٥٨ ص
٥٨٥٩ ص
٥٨٦٠ ص
٥٨٦١ ص

دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٥٦١٧

پیرنیا، خاندان
جلد: ١٤
     
شماره مقاله:٥٦١٧

پیرْنیا، خانْدان، از دودمانهای نامور ایرانی که از نائین ــ شهری در کنارۀ کویر مرکزی ایران ــ برخاستند و اعضای آن از وزیران‌وسیاستمداران‌ومورخان،ودربرخی‌زمینه‌ها از دانشمندان طراز اول بودند. نیای خاندان، میرعبدالوهاب (د ١٢١٢ق/ ١٧٩٧م) در نائین، از عارفان مشهور سلسلۀ نوربخشیه بود و خلافت این سلسله را از میرمحمدتقی شاهی یافته بود. قبر او در بقعۀ موسوم به مصلا ــ که امـروزه هم برجای مانده، و پررونق است ــ قرار دارد. ازآن‌پس گروه‌دیگری ازناموران خانوادۀ پیرنیا هم در کنار جدّ خود به خاک سپرده شدند.
داماد و جانشین میرعبدالوهاب به نام حاج محمدحسن، سلطنت محمدمیرزا را پیش‌بینی کرد. محمدمیرزا چون به پادشاهی رسید، دستور داد بر فراز گور او و میرعبدالوهاب عمارت باصفایی برآوردند. این بقعه امروزه هم برجای مانده، و زیارتگاه مردم نائین و مریدان اوست (باستانی، «ترجمۀ احوال...»، «ذ» بب‌ ).
از عبدالوهاب پسری به نام آقامحمد و از او فرزندی به نام آقا ابوطالب در وجود آمد. ابوطالب نیز فرزندی به نام آقامحمد داشت که پدر میرزانصرالله‌خان مشیرالدولۀ نائینی، نخستین فرد برجسته و سیاستمدار دودمان پیرنیاست (همو، تلاش...، ١٢؛ صفایی، رهبران...، ٩٩).
مشیرالدوله نخستین رئیس‌الوزرای مشروطیت، همچون اجداد خود تا دورۀ جوانی در نائین به‌سر می‌برد، سپس به تهران رفت و کارش به تدریج بالا گرفت و سرانجام با وقوع انقلاب مشروطه، آزادی‌خواهان او را به صدارت برداشتند (نک‌ : ه‌ د، مشیرالدوله، میرزا نصرالله خان). پس از او گروه بسیاری از فرزندان و عموزادگانش پا به دایرۀ سیاست گذاشتند و هریک به مقاماتی نایل آمدند. امروزه فرزندزادگان پسری میرعبدالوهاب عنوان «پیرنیا»، و اولاد دختری او شهرت «پیرزاده» را برای خود برگزیده‌اند. ‌از خاندان پیرنیا بجز میرزانصرالله‌خان، چند تن به شهرت فراوان رسیدند و به‌ویژه پسر او میرزاحسن‌خان مشیرالدوله چند نوبت مقام صدارت و وزارت یافت (نک‌ : ه‌ د، مشیرالدوله، میرزا‌حسن‌خان). برخی دیگر از نام‌برداران خاندان پیرنیا به این شرح‌اند: میرزا حسین‌خان مؤتمن‌الملک پیرنیا (ه‌ م)؛ میرزا عبدالحسین اعتلاءالسلطنه؛ ابوالحسن‌خان معاضدالسلطنه؛ داوود پیرنیا؛ حسین پیرنیا (د ١٣٧٢ش)، نمایندۀ مجلس و استاد دانشگاه؛ و باقر پیرنیا از سیاست‌پیشگان عصر پهلوی، و چند تن دیگر. در اینجا ضمن آوردن نسب‌نامه (افشار، مقدمه…، ١/ ٨؛ باستانی، همان، ١٦، ١٧)، تنها به ذکر دو تن از برگزیدگان این دودمان اکتفا می‌شود:
١. ابوالحسن‌خان معاضدالسلطنۀ نائینی (د ١٣١٨ش/ ١٩٣٩م)، فرزند میرزاباقر، از نوادگان‌عموی میر‌زانصرالله‌خان مشیرالدوله. خدمت دولتی معاضدالسلطنه با کارمندی وزارت امور خارجه آغاز گردید. نخست در حدود سال ١٣٢٢ق/١٩٠٤م کنسول ایران در بادکوبه شد (علوی، ٥١٧). در این مقام به لحاظ حسن خدمت و داشتن افکار آزادی‌خواهی شهرتی یافت. آن زمان که مقارن با انقلاب روسیه بود، به سببی میان ارامنه و مسلمانان نبرد سختی درگرفت. معاضدالسلطنه در این ماجرا درایتی به خرج داد و ایرانیان را به خوبی یاری کرد. این‌گونه فعالیتها و نیز شخصیت ممتاز او سبب شد که در جریان انقلاب مشروطه، مورد توجه انقلابیون و مشروطه‌خواهان قرار گیرد (مستوفی، ٢/١٠٤؛ سپهر، ٣٠٢-٣٠٣).
چون مأموریت بادکوبه به انجام رسید و معاضدالسلطنه به ایران بازگشت، به همراهی با مشروطه‌خواهان برخاست و وارد مبارزه شد (علوی، همانجا) و به ریاست انجمن آذربایجان ــ که تقی‌زاده از آن استعفـا داده بود ــ رسید. این انجمن‌که معاضدالسلطنه خود از پایه‌گذاران اصلی آن بود، یکی از مهم‌ترین مراکز آزادی‌خواهی ایران به‌شمار می‌رفت. با برگذاری نخستین انتخابات مجلس، معاضدالسلطنه به نمایندگی مجلس انتخاب شد و به عنوان عضو هیئت‌رئیسۀ مجلس، مباشرمجلس‌نوپای ایران گردید(پیرنیا، ٥-٦).
در ١٣٢٦ق/ ١٩٠٨م مقارن با استبداد صغیر گروهی از سران انقلابیون چون ملک‌المتکلمین و صوراسرافیل دستگیر شدند و بلافاصله به قتل رسیدند. دیگران ازجمله معاضدالسلطنه و تقی‌زاده در سفارت انگلیس پناه جستند (ملک‌زاده، ٤/ ٨٢٩؛ براون، ٢١٧- ٢١٨) و سرانجام به اروپا تبعید شدند (کسروی، ٦٦٧؛ پیرنیا، ٧). شرح سفر از تهران به اروپا را تقی‌زاده به تفصیل در خاطرات خود آورده است (ص ٨٥ بب‌ ‌(. معاضدالسلطنه در لندن با همکاری تقی‌زاده اعلامیه‌ای مفصل در روزنامۀ مشهور تایمز به چاپ رساند و در آن مظالم محمدعلی‌شاه برضد ملت ایران را برشمرد. این مقالۀ مؤثر موجب پاسخ‌گویی برخی طرفداران محمدعلی‌شاه شد و معاضدالسلطنه دیگر بار به پاسخ برخاست و مقاله‌ای در همان روزنامه به چاپ رسانید (تقی‌زاده، ١٠٠-١٠١؛ افشار، اوراق...، ١٠).
توقف معاضدالسلطنه در لندن طولانی نشد؛ در همین مدت کوتاه با ادوارد براون آشنا شد؛ با او به کیمبریج رفت و آنجا هم اقداماتی در حمایت مشروطه‌خواهان انجام داد (پیرنیا، همانجا). او سپس همراه دهخدا و حسین پرویز به سویس رفت تا مقدمات‌انتشارمجددروزنامۀ صوراسرافیل رافراهم آورد(تقی‌زاده، ١٠٦). پیش از آن، دولت فرانسه با ادامۀ انتشار روزنامه در پاریس موافقت نکرده بود (ملک‌زاده، ٥/٩٩٠). در سویس، شهر کوچکی به نام ایوردُن١ به عنوان مرکز فعالیت انتخاب شد. دفتر روزنامه در ماههای آخر سال ١٣٢٦ق در همان‌جا گشایش یافت و نخستین شمارۀ صوراسرافیل در تبعید در اول محرم ١٣٢٧ق/ ٢٣ ژانویۀ ١٩٠٩م انتشار یافت. معاضدالسلطنه برای رتق‌وفتق امور پیوسته میان ایوردن، پاریس و لندن در سفر بود، چون روزنامه در پاریس حروف‌چینی و چاپ می‌شد و از سویس پخش می‌گردید (پیرنیا، ١-٣). روزنامۀ صوراسرافیل در ایوردن تنها ٣ شماره منتشر شد و به سبب مشکلات از ادامۀ انتشار باز ماند (ملک‌زاده، ٥/١٠٢٧؛ افشار، «نامه‌ای...»، ٦٦٦).
پس از آن، دهخدا و معاضدالسلطنه به استانبول رفتند. در آنجا در اواخر محرم ١٣٢٧ یا اندکی بعد، معاضدالسلطنه به ریاست انجمن سعادت (نک‌ : ﻫ د، سعادت، انجمن) منصوب شد (افشار، همانجا؛ ملک‌زاده، ٥/١١٤١) و در آنجا به نفع مبارزان ایرانی به فعالیت پرداخت (تقی‌زاده، ١٢٤؛ دولت‌آبادی، ٣/١٠١). انجمن روزنامه‌ای به نام سروش منتشر می‌کرد که مسئولیت آن برعهدۀ دهخدا گذاشته شد. سروش در اندک زمان شهرت فراوان به‌دست آورد و در سراسر ایران خواستارانی پیدا کرد (ملک‌زاده، تقی‌زاده، همانجاها).
با پیروزی‌ مشروطه‌خواهان‌ و فرار محمدعلی‌شاه، معاضدالسلطنه و دهخدا به ایران بازگشتند. وی در دور دوم هم به نمایندگی مجلس انتخاب شد و هم در این زمان با همکاری دهخدا و گروهی دیگر حزبی به نام اعتدالیون تشکیل داد که اکثریت مجلس را در اختیار گرفتند. رهبری حزب را مستشارالدوله دردست داشت (پیرنیا، ٨- ٩؛ هدایت، ٣٤٤؛ قس: ملک‌زاده، ٦/١٣٣٠، که سیدمحمدصادق طباطبایی را رهبر حزب اعلام کرده است).
از فعالیتهای دیگر معاضدالسلطنه، عضویت او در «کمیتۀ انقلاب ملی» در کنار سیدجمال اصفهانی، ملک‌المتکلمین، تقی‌زاده، دهخدا، حکیم الملک، صوراسرافیل و چند تن دیگر بود. انجمن هر نیمه‌شب در خانۀ حکیم‌الملک تشکیل جلسه می‌داد (همو، ٢/٤١٧؛ صفایی، تاریخ...، ٦٩١).
معاضدالسلطنه در ١٣٢٩ق در کابینۀ صمصام‌السلطنه، وزیر پست و تلگراف شد (علوی، ٥١٧) و از وکالت استعفا داد. کوششهای او در این زمان بیشتر مصروف دفع تهاجم قوای سالارالدوله بود که پیوسته تهران را تهدید می‌کرد. او مدتی کوتاه پس از آن از وزارت استعفا داد.
با وقوع جنگ جهانی اول، مجلس سوم در محرم ١٣٣٤/ نوامبر ١٩١٥ منحل شد، و ایران به اشغال نیروهای خارجی درآمد. معاضدالسلطنه با گروهی از آزادی‌خواهان تصمیم به مهاجرت گرفت و مدتی در میان ایلات بختیاری و سایر ایلات جنوب ایران به سر برد (پیرنیا، ٩). پس از وقوع کودتای اسفند ١٢٩٩ وی مدتی خانه‌نشین شد، اما پس از روی کار آمدن قوام‌السلطنه، مأموریت تخلیۀ گیلان از قشون خارجی به او محول گردید که با موفقیت از عهدۀ آن برآمد؛ پس از آن، وزارت عدلیه را عهده‌دار شد و تا اسفند ١٣٠٣ در این مقام باقی ماند (سردار اسعد، ٦٥، ١٠٣؛ پیرنیا، همانجا).
معاضدالسلطنه در انتخابات دورۀ پنجم مجلس از شهر خود نائین به نمایندگی انتخاب شد؛ اما در دورۀ بعد از نامزدی کناره گرفت و بیشتر اوقات را به خانه‌نشینی می‌گذراند. در سالهای آخر زندگی چند بار به حکومت مازندران، گیلان و کرمان رفت و در آخر ایالت فارس به او واگذار گردید. در همین سمت بود که در یکی از روزهای آذر ١٣١٨ همراه با نوکر خود به طرز مرموزی درگذشت. پیکرش به نائین منتقل، و در مصلای آنجا کنار اجدادش به خاک سپرده شد (پیرنیا، ١٠- ١١).
از معاضدالسلطنه دو فرزند پسر برجای ماند: ١. حسین پیرنیا فرزند ارشد او که نمایندۀ مجلس و استاد دانشگاه و بنیادگذار دانشکدۀ اقتصاد دانشگاه تهران بود و در ١٣٧٢ش در تهران درگذشت؛ ٢. باقر پیرنیا از سیاست‌پیشگان عصر پهلوی دوم که مدتی نایب‌التولیۀ آستان قدس رضوی بود و در سالهای اخیر در خارج از کشور درگذشت.
معاضدالسلطنه یکی‌از شخصیتهای خوش‌نام و پاک‌دامن عصرمشروطه بود و تا آخر عمر تقوای سیاسی خود را حفظ کرد و همواره با اخلاص تمام مشروطه‌خواهان را کمک می‌کرد (تقی‌زاده، ٨٤؛ ملک‌زاده، ٥/٩٩٠).
از او مجموعۀ اسناد مفصل و منظمی برجای مانده که همه پیرامون حوادث مشروطه و فعالیتهای آزادی‌خواهان ایرانی در اروپا ست. این مجموعه به همت فرزندش حسین پیرنیا و با اهتمام و مقدمۀ مفصل ایرج افشار در ١٣٥٨ش در تهران به چاپ رسیده است.
٢. پیرنیا، داوود (١٢٧٩-١١ آبان ١٣٥٠ش/١٩٠٠-٢ نوامبر ١٩٧١م)، حقوق‌دان، موسیقی‌شناس و سیاست‌پیشۀ عصر پهلوی، فرزند میرزاحسن‌خان مشیرالدوله، رئیس‌الوزرای ایران در ادوار متوالی و مؤلف تاریخ مشهور ایران باستان. او در تهران دیده به جهان گشود. تحصیلات ابتدایی او در همین شهر و زیر نظر پدر دانشمندش به انجام رسید؛ سپس برای آموزش زبان فرانسه و ادامۀ تحصیلات متوسطه به مدرسۀ سن‌لوئی رفت که استادان فرانسوی آن را اداره می‌کردند. او پس از تکمیل دورۀ مدرسۀ مذکور، به خواست پدرش به سویس رفت و تحصیلات عالی را در رشتۀ حقوق ادامه داد و سرانجام از دانشگاه لوزان موفق به اخذ درجۀ دکتری شد (نصیری‌فر، مردان...، ٥٠٩). رسالۀ دکتری او دربارۀ حقوق بین‌الملل در قلمرو امور جزایی بود (همو، گشت و گذاری...، ١/٤٧٧؛ وجدانی، ١٣٣). پیرنیا ضمن تحصیل رشتۀ حقوق، به موسیقی کلاسیک علاقه‌مند شد و در نواختن پیانو به مرتبۀ استادی رسید؛ جز آن در مدت اقامت در اروپا بر زبانهای آلمانی و انگلیسی نیز به خوبی تسلط یافت.
او پس از پایان تحصیلات عالی به ایران بازگشت و طی سالیان متمادی در عدلیه به کار پرداخت (نصیری‌فر، گلهای جاویدان...، ١/٢٦). پس از شهریور ١٣٢٠ وی نیز همانند برخی دیگر از شخصیتها و بزرگان کشور به دنیای سیاست وارد شد و در سالهای ١٣٢٥- ١٣٢٩ش در کابینۀ قوام‌السلطنه مناصب مهم یافت (همو، گشت و گذاری، ١/٣٣٧)؛ اما چند سال بعد به کلی از سیاست و کارهای اداری روی گرداند و به موسیقی پرداخت.
داوود پیرنیا به موسیقی ایران و شعر کلاسیک فارسی دلبستگی فراوان داشت. سرانجام فکر احیای موسیقی اصیل ایران سبب شد وی دست از مقامات و مشاغل خود برداشته، به رادیو برود. از این زمان تمام اوقات او مصروف موسیقی اصیل ایران و گسترش آن شد. وی از ١٣٣٤ش رسماً به رادیو رفت و برنامۀ گلها را که به زودی به شهرت رسید، بنیاد گذاشت. اولین برنامۀ گلها به همت پیرنیا و با همکاری کسانی چون ابوالحسن صبا و مرتضى محجوبی تهیه شد (همان، ١/١٨٦). بعدها روح‌الله خالقی وارد گروه شد و در اواخر، رهی معیری شاعر معروف ایران نیز به همکاری دعوت شد. رهی در این برنامه به انتخاب اشعار مناسب برای برنامه‌ها سرگرم بود. به این ترتیب، پیرنیا توانست در مدت خدمت، برجسته‌ترین هنرمندان کشور را به رادیو بیاورد (همان، ١/٤٧٦). او در تمام مراحل تهیۀ برنامه از انتخاب شعر تا آهنگ‌ساز، نوازنده و خواننده حضور داشت و در تهیۀ آن وسواس فراوان به خرج می‌داد (دانشنامه...، ٥/٩٢٧).
نمونۀ متن این برنامه‌ها به چاپ رسیده، و نوار آنها بارها تکثیر شده است(نصیری‌فر، گلهای جاویدان، ١/٢٤٤-٢٥٦، ٣٢٣-٣٢٦).
با گرفتاریها و مشکلاتی که بر سر راه فعالیت پیرنیا در رادیو ایجاد شد، وی در ١٣٤٤ش از آنجا کناره‌گیری کرد. پس از او هرچند برنامۀ گلها ادامه یافت، اما سیر نزولی پیمود. داوود پیرنیا در سالهای آخر زندگی به سبب حجم و سنگینی کار، چند نوبت دچار بیماری شد و عاقبت خانه‌نشین گردید. مرگ او در ١٣٥٠ش و در ٧١ سالگی رخ داد (همان، ١/٢٥). وی دو همسر داشت و صاحب ٩ فرزند پسر و دختر بود.
پیرنیا را در برخی منابع (دانشنامه، نیز نصیری‌فر، مردان، همانجاها) مؤسس و بنیان‌گذار کانون وکلا دانسته‌اند. گرچه در منابع مربوط به تاریخ دادگستری ایران، سندی مؤید این دعوی به دست نیامد؛ اما مسلم است که او سالیان متمادی با رتبۀ قضایی در دادگستری خدمت کرد و پس از آن به وزارت دارایی منتقل گردید و در آنجا ادارۀ احصائیه را تأسیس کرد (نصیری‌فر، همانجا).
پیرنیا شخصیت برجسته‌ای داشت، لباس ساده می‌پوشید و بی‌تکلف با همه می‌جوشید. او اعتقادات مذهبی داشت، از سالکان طریق حق و از ارادتمندان امام علی(ع) بود و به عتبات عالیات نیز سفری داشت. او به ایران و فرهنگ ایران دلبستگی عمیق داشت. آثاروکارهای بازمانده از اوهمه از ایران دوستی‌اش حکایت دارد.
پیرنیا را پایه‌گذار و مبدع روشی دانسته‌اند که براساس آن موسیقی با شعر تلفیق می‌شود (همان، ٥١١-٥١٢).
مآخذ: افشار، ایرج، اوراق تازه‌یاب مشروطیت، تهران، ١٣٥٩ش؛ همو، مقدمه بر سفرنامۀ حاجی پیرزاده، به کوشش حافظ فرمانفرماییان، تهران، ١٣٤٢ش؛ همو، «نامه‌ای از حاج زین‌العابدین مراغه‌ای به معاضدالسلطنۀ پیرنیا»، آینده، تهران، ١٣٦٧ش، س ١٤، شم‌ ٩-١٢؛ باستانی پاریزی، محمدابراهیم، «ترجمۀ احوال حسن پیرنیا مشیرالدوله»، تاریخ ایران حسن پیرنیا، تهران، ١٣٦٢ش؛ همو، تلاش آزادی، تهران، ١٣٤٧ش؛ براون، ادوارد، انقلاب ایران، ترجمۀ احمد پژوه، تهران، ١٣٣٨ش؛ پیرنیا، حسین، مقدمه بر مبارزه با محمدعلی شاه، به کوشش ایرج افشار، تهران، ١٣٥٩ش؛ تقی‌زاده، حسن، زندگی طوفانی، به کوشش ایرج افشار، تهران، ١٣٧٢ش؛ دانشنامۀ جهان اسلام، تهران، ١٣٧٩ش؛ دولت‌آبادی، یحیى، حیات یحیى، تهران، ١٣٦١ش؛ سپهر، عبدالحسین، مرآة الوقایع مظفری، به کوشش عبدالحسین نوایی، تهران، ١٣٦٨ش؛ سردار اسعد بختیاری، جعفرقلی، خاطرات، به کوشش ایرج افشار، تهران، ١٣٧٢ش؛ صفایی، ابراهیم، تاریخ مشروطیت به روایت اسناد، تهران، ١٣٨١ش؛ همو، رهبران مشروطه، تهران، ١٣٦٢ش؛ علوی، ابوالحسن، «رجال صدر مشروطیـت»،‌یغما، تهران، ١٣٣١ش، س ٥، شم‌ ١١؛ کسروی، احمد، تاریخ مشروطۀ
ایران، تهـران، ١٣٦٢ش؛ مستوفـی، عبداللـه، شرح زندگانی من، تهـران، ١٣٤٣ش؛
ملک‌زاده، مهدی، تاریخ انقلاب مشروطیت ایران، تهران، ١٣٧١ش؛ نصیری‌فر، حبیب‌الله، گشت و گذاری در موسیقی سنتی ایران، تهران، ١٣٧٩ش؛ همو، گلهای جاویدان و گلهای رنگارنگ، تهران، ١٣٧٣ش؛ همو، مردان موسیقی سنتی و نوین ایران، تهران، ١٣٦٩ش؛ وجدانی، بهروز، فرهنگ موسیقی ایرانی، تهران، ١٣٧٦ش؛ هدایت، مهدیقلی، خاطرات و خطرات، تهران، ١٣٦٣ش.
علی آل داود

١. Yverdon