دانشنامه بزرگ اسلامی
 
٥٥٧١ ص
٥٥٧٢ ص
٥٥٧٣ ص
٥٥٧٤ ص
٥٥٧٥ ص
٥٥٧٦ ص
٥٥٧٧ ص
٥٥٧٨ ص
٥٥٧٩ ص
٥٥٨٠ ص
٥٥٨١ ص
٥٥٨٢ ص
٥٥٨٣ ص
٥٥٨٤ ص
٥٥٨٥ ص
٥٥٨٦ ص
٥٥٨٧ ص
٥٥٨٨ ص
٥٥٨٩ ص
٥٥٩٠ ص
٥٥٩١ ص
٥٥٩٢ ص
٥٥٩٣ ص
٥٥٩٤ ص
٥٥٩٥ ص
٥٥٩٦ ص
٥٥٩٧ ص
٥٥٩٨ ص
٥٥٩٩ ص
٥٦٠٠ ص
٥٦٠١ ص
٥٦٠٢ ص
٥٦٠٣ ص
٥٦٠٤ ص
٥٦٠٥ ص
٥٦٠٦ ص
٥٦٠٧ ص
٥٦٠٨ ص
٥٦٠٩ ص
٥٦١٠ ص
٥٦١١ ص
٥٦١٢ ص
٥٦١٣ ص
٥٦١٤ ص
٥٦١٥ ص
٥٦١٦ ص
٥٦١٧ ص
٥٦١٨ ص
٥٦١٩ ص
٥٦٢٠ ص
٥٦٢١ ص
٥٦٢٢ ص
٥٦٢٣ ص
٥٦٢٤ ص
٥٦٢٥ ص
٥٦٢٦ ص
٥٦٢٧ ص
٥٦٢٨ ص
٥٦٢٩ ص
٥٦٣٠ ص
٥٦٣١ ص
٥٦٣٢ ص
٥٦٣٣ ص
٥٦٣٤ ص
٥٦٣٥ ص
٥٦٣٦ ص
٥٦٣٧ ص
٥٦٣٨ ص
٥٦٣٩ ص
٥٦٤٠ ص
٥٦٤١ ص
٥٦٤٢ ص
٥٦٤٣ ص
٥٦٤٤ ص
٥٦٤٥ ص
٥٦٤٦ ص
٥٦٤٧ ص
٥٦٤٨ ص
٥٦٤٩ ص
٥٦٥٠ ص
٥٦٥١ ص
٥٦٥٢ ص
٥٦٥٣ ص
٥٦٥٤ ص
٥٦٥٥ ص
٥٦٥٦ ص
٥٦٥٧ ص
٥٦٥٨ ص
٥٦٥٩ ص
٥٦٦٠ ص
٥٦٦١ ص
٥٦٦٢ ص
٥٦٦٣ ص
٥٦٦٤ ص
٥٦٦٥ ص
٥٦٦٦ ص
٥٦٦٧ ص
٥٦٦٨ ص
٥٦٦٩ ص
٥٦٧٠ ص
٥٦٧١ ص
٥٦٧٢ ص
٥٦٧٣ ص
٥٦٧٤ ص
٥٦٧٥ ص
٥٦٧٦ ص
٥٦٧٧ ص
٥٦٧٨ ص
٥٦٧٩ ص
٥٦٨٠ ص
٥٦٨١ ص
٥٦٨٢ ص
٥٦٨٣ ص
٥٦٨٤ ص
٥٦٨٥ ص
٥٦٨٦ ص
٥٦٨٧ ص
٥٦٨٨ ص
٥٦٨٩ ص
٥٦٩٠ ص
٥٦٩١ ص
٥٦٩٢ ص
٥٦٩٣ ص
٥٦٩٤ ص
٥٦٩٥ ص
٥٦٩٦ ص
٥٦٩٧ ص
٥٦٩٨ ص
٥٦٩٩ ص
٥٧٠٠ ص
٥٧٠١ ص
٥٧٠٢ ص
٥٧٠٣ ص
٥٧٠٤ ص
٥٧٠٥ ص
٥٧٠٦ ص
٥٧٠٧ ص
٥٧٠٨ ص
٥٧٠٩ ص
٥٧١٠ ص
٥٧١١ ص
٥٧١٢ ص
٥٧١٣ ص
٥٧١٤ ص
٥٧١٥ ص
٥٧١٦ ص
٥٧١٧ ص
٥٧١٨ ص
٥٧١٩ ص
٥٧٢٠ ص
٥٧٢١ ص
٥٧٢٢ ص
٥٧٢٣ ص
٥٧٢٤ ص
٥٧٢٥ ص
٥٧٢٦ ص
٥٧٢٧ ص
٥٧٢٨ ص
٥٧٢٩ ص
٥٧٣٠ ص
٥٧٣١ ص
٥٧٣٢ ص
٥٧٣٣ ص
٥٧٣٤ ص
٥٧٣٥ ص
٥٧٣٦ ص
٥٧٣٧ ص
٥٧٣٨ ص
٥٧٣٩ ص
٥٧٤٠ ص
٥٧٤١ ص
٥٧٤٢ ص
٥٧٤٣ ص
٥٧٤٤ ص
٥٧٤٥ ص
٥٧٤٦ ص
٥٧٤٧ ص
٥٧٤٨ ص
٥٧٤٩ ص
٥٧٥٠ ص
٥٧٥١ ص
٥٧٥٢ ص
٥٧٥٣ ص
٥٧٥٤ ص
٥٧٥٥ ص
٥٧٥٦ ص
٥٧٥٧ ص
٥٧٥٨ ص
٥٧٥٩ ص
٥٧٦٠ ص
٥٧٦١ ص
٥٧٦٢ ص
٥٧٦٣ ص
٥٧٦٤ ص
٥٧٦٥ ص
٥٧٦٦ ص
٥٧٦٧ ص
٥٧٦٨ ص
٥٧٦٩ ص
٥٧٧٠ ص
٥٧٧١ ص
٥٧٧٢ ص
٥٧٧٣ ص
٥٧٧٤ ص
٥٧٧٥ ص
٥٧٧٦ ص
٥٧٧٧ ص
٥٧٧٨ ص
٥٧٧٩ ص
٥٧٨٠ ص
٥٧٨١ ص
٥٧٨٢ ص
٥٧٨٣ ص
٥٧٨٤ ص
٥٧٨٥ ص
٥٧٨٦ ص
٥٧٨٧ ص
٥٧٨٨ ص
٥٧٨٩ ص
٥٧٩٠ ص
٥٧٩١ ص
٥٧٩٢ ص
٥٧٩٣ ص
٥٧٩٤ ص
٥٧٩٥ ص
٥٧٩٦ ص
٥٧٩٧ ص
٥٧٩٨ ص
٥٧٩٩ ص
٥٨٠٠ ص
٥٨٠١ ص
٥٨٠٢ ص
٥٨٠٣ ص
٥٨٠٤ ص
٥٨٠٥ ص
٥٨٠٦ ص
٥٨٠٧ ص
٥٨٠٨ ص
٥٨٠٩ ص
٥٨١٠ ص
٥٨١١ ص
٥٨١٢ ص
٥٨١٣ ص
٥٨١٤ ص
٥٨١٥ ص
٥٨١٦ ص
٥٨١٧ ص
٥٨١٨ ص
٥٨١٩ ص
٥٨٢٠ ص
٥٨٢١ ص
٥٨٢٢ ص
٥٨٢٣ ص
٥٨٢٤ ص
٥٨٢٥ ص
٥٨٢٦ ص
٥٨٢٧ ص
٥٨٢٨ ص
٥٨٢٩ ص
٥٨٣٠ ص
٥٨٣١ ص
٥٨٣٢ ص
٥٨٣٣ ص
٥٨٣٤ ص
٥٨٣٥ ص
٥٨٣٦ ص
٥٨٣٧ ص
٥٨٣٨ ص
٥٨٣٩ ص
٥٨٤٠ ص
٥٨٤١ ص
٥٨٤٢ ص
٥٨٤٣ ص
٥٨٤٤ ص
٥٨٤٥ ص
٥٨٤٦ ص
٥٨٤٧ ص
٥٨٤٨ ص
٥٨٤٩ ص
٥٨٥٠ ص
٥٨٥١ ص
٥٨٥٢ ص
٥٨٥٣ ص
٥٨٥٤ ص
٥٨٥٥ ص
٥٨٥٦ ص
٥٨٥٧ ص
٥٨٥٨ ص
٥٨٥٩ ص
٥٨٦٠ ص
٥٨٦١ ص

دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٥٦٠٠

پیر بوداق
جلد: ١٤
     
شماره مقاله:٥٦٠٠

پیرْبوداق، ابوالفتح میرزا (مق‌ ذیقعدۀ ٨٧٠/ ژوئن ١٤٦٦)، ملقب به عضدالدولة والدین، پسر ارشد جهانشاه قراقویونلو، حاکم فارس و بغداد. نخستین تاریخی که از آن می‌توان ورود پیربوداق را به عرصۀ سیاست پی گرفت، به ٨٥٢ق/١٤٤٨م مربوط می‌شود که وی در رمضان این سال، از سوی پدرش به حکومت بغداد رسید (غیاثی، ٥/ ٢٨٨، ٣٠٥). پس از آن، وی در ٨٥٧ق به فرمان پدر به همراه تنی چند از امرا برای تسخیر عراق عجم، بغداد را ترک کرد؛ پس از تسخیر ساوه، به قم رفت و پس از محاصرۀ آنجا، سرانجام شهر را گشود (نک‌ : یزدی، ٨١؛ ابوبکر طهرانی، ٣٢٦؛ روملو، ٣٢٣؛ تتوی، ١١٣). آن‌گاه روی به کاشان و گلپایگان نهاد و آنجاها را گرفت (غیاثی، ٥/٣٠٧؛ ابوبکر طهرانی، نیز روملو، همانجاها).
در همین سال، جهانشاه پسران خود، پیربوداق و محمدی میرزا را که در شیراز و اصفهان اقامت داشتند، فرا خواند. پس از آنکه بابر میرزا، شیراز را به سنجر، و یزد را به خلیل، نوادگان شاهرخ تیموری سپرد (احمدبن حسین، ١٤)، پیربوداق از سوی پدر به شیراز رفت و در اواخر شعبان ٨٥٧ با سنجر جنگید که به پیروزی پیربوداق و تسخیر شیراز انجامید (ابوبکر طهرانی، ٣٣٢-٣٣٣؛ روملو، ٣٤١؛ تتوی، همانجا؛ نیز نک‌ : ییلدیز، IX/٢٥٩).
جهانشاه در همین سال پیربوداق را به حکومت شیراز گماشت (روملو، ٣٢٨؛ نیز نک‌ : سخاوی، ٣/٢). او نیز دامنۀ قلمرو خود را از فارس تا خوزستان، بغداد و حدود لار و جرون (بندرعباس) گسترش داد (ابوبکر طهرانی، ٣٣٥)، آن‌گاه برای سرکوب امیرزاده خلیل راهی یزد شد (بافقی، ١/٢٠٢-٢٠٣)؛ اما خلیل میرزا با شنیدن این خبر به خراسان گریخت (ابوبکر طهرانی، روملو، همانجاها). پس پیربوداق شهر را گرفت، آن‌گاه به ابرقو رفت. هم در این ایام، امیر خواجگی از مخالفان بابر که عَلَم استقلال برافراشته بود، پس از دریافت خبر آمدن پیربوداق به فارس، از فرصت استفاده کرد و به اندیشۀ تسخیر یزد افتاد، اما امیرمحمود، حاکم گماشتۀ پیربوداق به مقابلۀ او پرداخت (بافقی، ١/٢٠٣).
پیربوداق در ٨٥٨ق برای سرکوب سنجر که کرمان را تصرف کرده بود و نیز دفع مخالفان، رهسپار کرمان شد و سنجر را شکست داد (احمدبن حسین، ٢٧٤؛ روملو، ٣٤٢-٣٤٤؛ ابوبکر طهرانی، ٣٣٧-٣٤٠). پیربوداق بار دیگر در بهار ٨٥٩ق به یزد
رفت و پس از نزدیک یک ماه اقامت در شهر، راهی شیراز شد (بافقی، ١/٢٠٦- ٢٠٩).
در همین هنگام، الوندبیک فرزند اسکندر قرایوسف از خراسان به حوالی کرمان آمد و قلعۀ سلیمانی را تسخیر کرد و قلعۀ سیرجان را به پسر خود قناشیرین واگذاشت. با این‌همه، چون از آمدن پیربوداق آگاهی یافت، به سمت سیستان گریخت و پیربوداق به تعقیب او پرداخت و عاقبت وی را در رمضان ٨٦٠ به قتل رساند (نک‌ : غیاثی، ٥/٣١٢؛ ابوبکر طهرانی، ٣٤١-٣٤٢؛ روملو، ٣٤٥).
پیربوداق در بازگشت به شیراز، سطلمش (ساتلمش) شیره‌چی را مأمور تسخیر قلعۀ سیرجان کرد (ابوبکر طهرانی، روملو، همانجاها). پس از آنکه جهانشاه هرات را گرفت (٨٦١ق) و در آنجا بر تخت نشست (١٥ شعبان ٨٦٢)، سلطان ابوسعید تیموری از بلخ به‌هرات لشکر کشید (خواندمیر، ٤/٧٤؛ واله، ٧٠٩؛ نیز نک‌ : مجدی، ٩٦٥؛ تاریخ...، ٣٢). از این‌رو، جهانشاه در پی مقابله با او، فرستاده‌ای به شیراز نزد پسرش پیربوداق روانه کرد و از او برای مقابله با سلطان ابوسعید یاری خواست، پیربوداق نیز از شیراز به او پیوست؛ اگرچه سلطان ابوسعید، در ابتدا کسانی از علما را برای صلح نزد جهانشاه گسیل داشت (نک‌ : ابوبکر طهرانی، ٣٥٤؛ روملو، ٣٨٩-٣٩٠؛ تتوی، ١٣٦؛ واله، ٦٠٧)، اما اندکی بعد، از در پیمان‌شکنی درآمده، از آب مرغاب گذشت و جمعی از ترکمانان را دستگیر کرد. از این‌رو، جهانشاه پیربوداق را به جنگ با او گسیل داشت. در این نبرد پیربوداق شکست خورد و شمار بسیاری از ترکمانان به اسارت درآمدند (خواند میر، ٤/٧٥؛ روملو، ٣٩٢؛ تتوی، ١٣٨؛ واله، ٦٠٧- ٦٠٨). پیربوداق به اردوی پدر بازگشت و از جهانشاه برای جنگ دوباره اجازه خواست، ولی با مخالفت پدر روبه‌رو شد (ابوبکر طهرانی، ٣٥٥؛ روملو، همانجا).
در همین ایام جهانشاه از شورش پسر دیگرش حسنعلی میرزا در تبریز آگاهی یافت (همو، ٣٩٢-٤٠١؛ تتوی، همانجا؛ واله، ٦٠٨). از این‌رو، در اوایل صفر ٨٦٣ از هرات به آذربایجان رفت و قیام حسنعلی میرزا را سرکوب کرد. پیربوداق نیز پس از همراهی پدر به فارس بازگشت (ابوبکر طهرانی، ٣٥٦؛ خواندمیر، همانجا؛ نهاوندی، ٣٤) و در ٨٦٤ق فرمان داد تا برج و باروی شیراز را تجدید بنا کنند (فسایی، ١/٣٤٧، ٢/٩٠٢)؛ آن‌گاه بیشتر نواحی خوزستان و شوشتر تا حدود بغداد را اندک اندک تحت اقتدار خود درآورد و سرانجام عَلَم مخالفت بر ضد پدر برافراشت (نک‌ : سخاوی، همانجا؛ دولتشاه سمرقندی، ٣٤٤؛ واله، ٧١٠؛ نیز نک‌ : رومر، ١٦٤).
به نظر می‌رسد که صلح جهانشاه با سلطان ابوسعید، در شورش او بی‌تأثیر نبوده است (نک‌ : میرجعفری، ٣١٠). از سوی دیگر، وی رد پیشنهادش را در حملۀ دوباره به سلطان ابوسعید ناشی از تحریکات طرفداران برادرش، محمدی میرزا می‌دانست و از توجه پدر به او نیز خشنود نبود. به هر حال، چون جهانشاه از خبر طغیان فرزند آگاه شد، چندین‌بار از طریق نامه او را اندرز داد، اما سودی نبخشید. به همین سبب در ٨٦٥ق/١٤٦١م در پی دفع او به شیراز لشکر کشید (ابوبکر طهرانی، ٣٦٢؛ میرخواند، ٦/٨٥٤؛ واله، همانجا؛ نیز نک‌ : سیوری، ٤٩). پیربوداق شیراز را نهاده، در اطراف شهر تا نقاط دوردست هرجا مناسب بود، برج و بارو ساخت و خود از شولستان و بهبهان به شوشتر رفت (غیاثی، ٥/٢٩٠)؛ اما سرانجام با وساطت مادرش خاتون جان بیگم، دست از طغیان کشید و جهانشاه او را در ٨٦٦ق بار دیگر به بغداد فرستاد (غفاری، ٢٥٠؛ پیربوداق منشی، ٦٧- ٦٨؛ ابوبکر طهرانی، ٣٦٢-٣٦٦؛ روملو، ٤٣٠؛ تتوی، ١٥٦؛ قس: سخاوی، همانجا، که از فرار او به سوی بغداد سخن به میان آورده است؛ نیز نک‌ : غیاثی، ٥/٣١٧)، با این حال، او همچنان در هوای مخالفت بود و سیاست خصمانه با پدر را دنبال می‌کرد. چنان‌که نخست با دشمنان جهانشاه، یعنی مشعشعیان طرح دوستی ریخت، اما بعدها با پیرعلی بن مشعشع که سالها در نواحی خوزستان حاکم بود، نیز جنگید (نهاوندی، ٤٣-٤٤). پیربوداق در همین ایام به حسنعلی میرزا، برادر مغضوب خود که به شام تبعید شده بود، نیز پناه داد و بار دیگر علم طغیان برافراشت (ابوبکر طهرانی، ٣٧١؛ روملو، همانجا؛ نیز نک‌ : فضل‌الله، ١٢٦).
جهانشاه در ٨٦٩ق با سپاهی عظیم برای سرکوب او به بغداد لشکر کشید (غفاری، ابوبکر طهرانی، پیربوداق منشی، روملو، همانجاها؛ ابن کربلایی، ٥٣؛ منجم‌باشی، ١٥٢) و برای جلوگیری از اتحاد احتمالی میان اوزون حسن (ﻫ م) و پیربوداق، به اوزون حسن وعده داد که شهرهای موصل، اربیل و سنجار را به او واگذار کند (ابوبکر طهرانی، همانجا؛ روملو، ٤٤١) و درواقع راه پیربوداق به سوی غرب را بست. از آن سوی، پیربوداق به استحکام برج و باروی شهر پرداخت. جهانشاه مدت یک‌سال و نیم یا بیشتر بغداد را در محاصره گرفت (نک‌ : ابن تغری بردی، ١٦/٣٥٠؛ سخاوی، ٣/٢٢؛ ابوبکر طهرانی، ٣٧٢؛ ابن کربلایی، همانجا؛ برای اوضاع عمومی بغداد در وقت محاصره، نک‌ : سخاوی، ٣/٢-٣). در این مدت، شماری از مردم بغداد از میان رفتند و بسیاری از یاران پیربوداق به اردوی جهانشاه پناه بردند؛ حتى کسانی برآن شدند تا او را تسلیم جهانشاه کنند، ولی پیربوداق تیغ در میان ایشان نهاد، از آن جمله دو تن از زنان خود را به قتل رساند (ابوبکر طهرانی، همانجا؛ روملو، ٤٤٥).
سرانجام، پیربوداق به ستوه آمد و برای صلح با پدر کس نزد وی فرستاد و شهر را تسلیم کرد (غیاثی، ٥/٣٢٣؛ ابوبکر طهرانی، روملو، همانجاها).


به گفتۀ سخاوی که با منابع دیگر سازگاری ندارد، جهانشاه بار دیگر، پیربوداق را بر حکومت بغداد ابقا کرد، ولی اطرافیان پیربوداق او را به ادامۀ سرکشی تشویق می‌کردند. آن‌گاه جهانشاه، محمدی میرزا را به جنگ وی گسیل داشت (٣/٢٢). پیربوداق خود عزم داشت تا به خدمت پدر درآید، اما محمدی میرزا به دستور جهانشاه وارد بغداد شد و به کمک پیرمحمد تواچی وی را به قتل رساند (ابوبکر طهرانی، ٣٧٢-٣٧٣؛ دولتشاه، ٣٤٥؛ غفاری، روملو، همانجاها؛ تتوی، ١٦٥؛ واله، ٧١١-٧١٢؛ برای تاریخ قتل او، نک‌ : ابن تغری بردی، همانجا؛ غیاثی، ٥/٣٢٤-٣٢٥؛ ابن عماد، ٩/٤٥٩؛ پیربوداق منشی، ٦٨؛ ابن کربلایی، همانجا؛ تاریخ، ٣٣؛ هینتس، ١٣٤؛ سیوری، رومر، همانجاها). پیکر پیربوداق در بغداد به خاک سپرده شد (گازرگاهی، ٣٢١).
مرگ پیربوداق سرآغاز ضعف و انحطاط دولت قراقویونلو بود (واله، ٧١٢؛ نهاوندی، ٤٥) و با از میان رفتن حاکم نیرومند بغداد، یکی از موانع جدی پیشروی آق‌قویونلوها از میان برداشته شد.
گفته‌اند که پیربوداق بی‌اندازه تندخو، ستمگر و بدرفتار بود (غیاثی، ٥/٣٢٥؛ نیز نک‌ : عزاوی، ٣/١٧٢). او شعر نیز می‌سرود و «بوداق/ بداغ» تخلص می‌کرد. نمونه‌هایی از مکاتبات منظوم او با جهانشاه به هنگام محاصرۀ بغداد، در تذکره‌ها نقل شده است (دولتشاه، ٣٤٤-٣٤٥؛ فخری هروی، ٦٧؛ نیز نک‌ : صفا، ٤/١٣٤؛ میرجعفری، ٣٢٦؛ نخجوانی، ١٣-١٤).
مولانا طوسی (د ٨٦٩ق) شاعر معروف که مدتی در بغداد به‌سر می‌برده، و مورد عنایت پیربوداق بوده، در اشعار خود او را مدح کرده است (نک‌ : گازرگاهی، همانجا؛ صفا، ٤/ ٤٥٨). همچنین از آنجا که وی به شعر و ادبیات علاقه‌مند بود (نک‌ : نفیسی، ١/٢٣٤)، مولانا ولی قلندر، از شعرای معروف هرات را با خود به شیراز برد (علیشیر، ٤٠؛ همچنین دربارۀ نسخه‌ای هنری و نفیس که از خمسۀ‌نظامی برای پیربوداق تهیه‌شده بود، نک‌ :گری، ٨٦٢).
پیربوداق در بغداد، باغی ساخت که سالها پس از او نیز همچنان آوازه داشت (نک‌ : اسکندربیک، ١/٣٤).
گفتنی است، احمدبن حسین کاتب یزدی تاریخ جدید یزد را هنگامی که پیربوداق به یزد آمده بود و از سوی پدرش جهانشاه نواحی جنوبی ایران را اداره می‌کرد، به او تقدیم داشت (نک‌ : ﻫ د، احمدبن حسین کاتب).

مآخذ: ابن تغری بردی، النجوم؛ ابن عماد، عبدالحی، شذرات الذهب، به کوشش عبدالقادر ارنؤوط و محمود ارنؤوط، بیروت/ دمشق، ١٤١٣ق/١٩٩٣م؛ ابن کربلایی، حافظ حسین، روضات الجنان، به کوشش جعفر سلطان القرایی، تهران، ١٣٤٩ش؛ ابوبکر طهرانی، دیار بکریه، به کوشش نجاتی لوغال و فاروق سومر، تهران، ١٣٥٦ش؛ احمدبن حسین کاتب، تاریخ جدید یزد، به کوشش ایرج افشار، تهران، ١٣٤٥ش؛ اسکندربیک منشی، عالم آرای عباسی، تهران، ١٣٥٠ش؛ بافقی، محمـد مفیـد، جامع مفیـدی، به‌کـوشش ایـرج افشـار، تهران، ١٣٤٠ش؛ پیربـوداق
منشـی، جواهـر‌الاخبـار، بـه کـوشش محسـن بهـرام‌نژاد، تهـران، ١٣٧٨ش؛ تـاریخ

قزلباشان، به کوشش هاشم محدث، تهران، ١٣٧٩ش؛ تتوی، احمد و آصف‌خان قزوینی، تاریخ الفی، به کوشش علی آل داود، تهران، ١٣٧٨ش؛ خواندمیر، غیاث‌الدین، حبیب السیر، به کوشش محمد دبیرسیاقی، تهران، ١٣٥٣ش؛ دولتشاه سمرقندی، تذکرة الشعرا، به کوشش محمد رمضانی، تهران، ١٣٦٦ش؛ روملو، حسن، احسن التواریخ، به کوشش عبدالحسین نوایی، تهران، ١٣٤٩ش؛ سخاوی، محمد، الضوء اللامع، قاهره، ١٣٥٣-١٣٥٥ق؛ صفا، ذبیح‌اللـه، تاریخ ادبیات در ایران، تهران، ١٣٦٣ش؛ عزاوی، عباس، تاریخ العراق بین احتلالین، بغداد، ١٩٣٩م؛ علیشیر نوایی، مجالس النفائس، به کوشش علی‌اصغر حکمت، تهران، ١٣٦٣ش؛ غفاری قزوینی، احمد، تاریخ جهان‌آرا، به کوشش مجتبى مینوی، تهران، ١٣٤٣ش؛ غیاثی، عبداللـه، التاریخ، بغداد، ١٩٧٥م؛ فخری هروی، محمد، روضة السلاطین، به کوشش عبدالرسول خیام‌پور، تبریز، ١٣٤٥ش؛ فسایی، حسن، فارس‌نامۀ ناصری، به کوشش منصور رستگار فسایی، تهران، ١٣٦٧ش؛ فضل‌الله بن روزبهان، تاریخ عالم آرای امینی، به کوشش محمداکبر عشیق، تهران، ١٣٨٢ش؛ گازرگاهی، حسین، مجالس العشاق، به کوشش غلامرضا طباطبایی مجد، تهران، ١٣٧٥ش؛ مجدی، محمد، زینت المجالس، تهران، ١٣٤٢ش؛ منجم‌باشی، احمد دده، تاریخ، استانبول، ١٤٨٠ق؛ میرجعفری، حسین، تاریخ تحولات سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی در دورۀ تیموریان و ترکمانان، اصفهان، ١٣٧٥ش؛ میرخواند، محمد، روضةالصفا، تهران، ١٣٣٩ش؛ نخجوانی، حسین، «مسجد کبود تبریز»، نشریۀ دانشکدۀ ادبیات، تبریز، ١٣٢٧ش، س ١، شم‌ ٣؛ نفیسی، سعید، تاریخ نظم و نثر در ایران و در زبان فارسی، تهران، ١٣٤٤ش؛ نهاوندی، عبدالباقی، مآثر رحیمی، به کوشش محمد هدایت حسین، کلکته؛ ١٩٢٤م؛ واله، محمدیوسف، خلد برین، به کوشش هاشم محدث، تهران، ١٣٧١ش؛ یزدی، حسن، جامع التواریخ حسنی، به کوشش حسین مدرسی طباطبایی و ایرج افشار، کراچی، ١٩٨٧م؛ نیز:

Gray, B., »The Pictorial Arts in the Timurid Period«, The Cambridge History of Iran, vol. VI, ed. P. Jackson, Cambridge, ١٩٨٦; Hinz, W., Irans Aufstieg zum Nationalstaat, Leipzig, ١٩٣٦; Roemer, H. R., »The Türkmen Dynasties«, The Cambridge History of Iran, vol. VI, ed. P. Jackson, Cambridge, ١٩٨٦; Savory, R. M., Studies on the History of Ԩafawid Iran, London, ١٩٨٧; Yıldız, H. D., Büyük İslâm tarihi, Istanbul, Zaman.
نادره جلالی