دانشنامه بزرگ اسلامی
 
٥٥٧١ ص
٥٥٧٢ ص
٥٥٧٣ ص
٥٥٧٤ ص
٥٥٧٥ ص
٥٥٧٦ ص
٥٥٧٧ ص
٥٥٧٨ ص
٥٥٧٩ ص
٥٥٨٠ ص
٥٥٨١ ص
٥٥٨٢ ص
٥٥٨٣ ص
٥٥٨٤ ص
٥٥٨٥ ص
٥٥٨٦ ص
٥٥٨٧ ص
٥٥٨٨ ص
٥٥٨٩ ص
٥٥٩٠ ص
٥٥٩١ ص
٥٥٩٢ ص
٥٥٩٣ ص
٥٥٩٤ ص
٥٥٩٥ ص
٥٥٩٦ ص
٥٥٩٧ ص
٥٥٩٨ ص
٥٥٩٩ ص
٥٦٠٠ ص
٥٦٠١ ص
٥٦٠٢ ص
٥٦٠٣ ص
٥٦٠٤ ص
٥٦٠٥ ص
٥٦٠٦ ص
٥٦٠٧ ص
٥٦٠٨ ص
٥٦٠٩ ص
٥٦١٠ ص
٥٦١١ ص
٥٦١٢ ص
٥٦١٣ ص
٥٦١٤ ص
٥٦١٥ ص
٥٦١٦ ص
٥٦١٧ ص
٥٦١٨ ص
٥٦١٩ ص
٥٦٢٠ ص
٥٦٢١ ص
٥٦٢٢ ص
٥٦٢٣ ص
٥٦٢٤ ص
٥٦٢٥ ص
٥٦٢٦ ص
٥٦٢٧ ص
٥٦٢٨ ص
٥٦٢٩ ص
٥٦٣٠ ص
٥٦٣١ ص
٥٦٣٢ ص
٥٦٣٣ ص
٥٦٣٤ ص
٥٦٣٥ ص
٥٦٣٦ ص
٥٦٣٧ ص
٥٦٣٨ ص
٥٦٣٩ ص
٥٦٤٠ ص
٥٦٤١ ص
٥٦٤٢ ص
٥٦٤٣ ص
٥٦٤٤ ص
٥٦٤٥ ص
٥٦٤٦ ص
٥٦٤٧ ص
٥٦٤٨ ص
٥٦٤٩ ص
٥٦٥٠ ص
٥٦٥١ ص
٥٦٥٢ ص
٥٦٥٣ ص
٥٦٥٤ ص
٥٦٥٥ ص
٥٦٥٦ ص
٥٦٥٧ ص
٥٦٥٨ ص
٥٦٥٩ ص
٥٦٦٠ ص
٥٦٦١ ص
٥٦٦٢ ص
٥٦٦٣ ص
٥٦٦٤ ص
٥٦٦٥ ص
٥٦٦٦ ص
٥٦٦٧ ص
٥٦٦٨ ص
٥٦٦٩ ص
٥٦٧٠ ص
٥٦٧١ ص
٥٦٧٢ ص
٥٦٧٣ ص
٥٦٧٤ ص
٥٦٧٥ ص
٥٦٧٦ ص
٥٦٧٧ ص
٥٦٧٨ ص
٥٦٧٩ ص
٥٦٨٠ ص
٥٦٨١ ص
٥٦٨٢ ص
٥٦٨٣ ص
٥٦٨٤ ص
٥٦٨٥ ص
٥٦٨٦ ص
٥٦٨٧ ص
٥٦٨٨ ص
٥٦٨٩ ص
٥٦٩٠ ص
٥٦٩١ ص
٥٦٩٢ ص
٥٦٩٣ ص
٥٦٩٤ ص
٥٦٩٥ ص
٥٦٩٦ ص
٥٦٩٧ ص
٥٦٩٨ ص
٥٦٩٩ ص
٥٧٠٠ ص
٥٧٠١ ص
٥٧٠٢ ص
٥٧٠٣ ص
٥٧٠٤ ص
٥٧٠٥ ص
٥٧٠٦ ص
٥٧٠٧ ص
٥٧٠٨ ص
٥٧٠٩ ص
٥٧١٠ ص
٥٧١١ ص
٥٧١٢ ص
٥٧١٣ ص
٥٧١٤ ص
٥٧١٥ ص
٥٧١٦ ص
٥٧١٧ ص
٥٧١٨ ص
٥٧١٩ ص
٥٧٢٠ ص
٥٧٢١ ص
٥٧٢٢ ص
٥٧٢٣ ص
٥٧٢٤ ص
٥٧٢٥ ص
٥٧٢٦ ص
٥٧٢٧ ص
٥٧٢٨ ص
٥٧٢٩ ص
٥٧٣٠ ص
٥٧٣١ ص
٥٧٣٢ ص
٥٧٣٣ ص
٥٧٣٤ ص
٥٧٣٥ ص
٥٧٣٦ ص
٥٧٣٧ ص
٥٧٣٨ ص
٥٧٣٩ ص
٥٧٤٠ ص
٥٧٤١ ص
٥٧٤٢ ص
٥٧٤٣ ص
٥٧٤٤ ص
٥٧٤٥ ص
٥٧٤٦ ص
٥٧٤٧ ص
٥٧٤٨ ص
٥٧٤٩ ص
٥٧٥٠ ص
٥٧٥١ ص
٥٧٥٢ ص
٥٧٥٣ ص
٥٧٥٤ ص
٥٧٥٥ ص
٥٧٥٦ ص
٥٧٥٧ ص
٥٧٥٨ ص
٥٧٥٩ ص
٥٧٦٠ ص
٥٧٦١ ص
٥٧٦٢ ص
٥٧٦٣ ص
٥٧٦٤ ص
٥٧٦٥ ص
٥٧٦٦ ص
٥٧٦٧ ص
٥٧٦٨ ص
٥٧٦٩ ص
٥٧٧٠ ص
٥٧٧١ ص
٥٧٧٢ ص
٥٧٧٣ ص
٥٧٧٤ ص
٥٧٧٥ ص
٥٧٧٦ ص
٥٧٧٧ ص
٥٧٧٨ ص
٥٧٧٩ ص
٥٧٨٠ ص
٥٧٨١ ص
٥٧٨٢ ص
٥٧٨٣ ص
٥٧٨٤ ص
٥٧٨٥ ص
٥٧٨٦ ص
٥٧٨٧ ص
٥٧٨٨ ص
٥٧٨٩ ص
٥٧٩٠ ص
٥٧٩١ ص
٥٧٩٢ ص
٥٧٩٣ ص
٥٧٩٤ ص
٥٧٩٥ ص
٥٧٩٦ ص
٥٧٩٧ ص
٥٧٩٨ ص
٥٧٩٩ ص
٥٨٠٠ ص
٥٨٠١ ص
٥٨٠٢ ص
٥٨٠٣ ص
٥٨٠٤ ص
٥٨٠٥ ص
٥٨٠٦ ص
٥٨٠٧ ص
٥٨٠٨ ص
٥٨٠٩ ص
٥٨١٠ ص
٥٨١١ ص
٥٨١٢ ص
٥٨١٣ ص
٥٨١٤ ص
٥٨١٥ ص
٥٨١٦ ص
٥٨١٧ ص
٥٨١٨ ص
٥٨١٩ ص
٥٨٢٠ ص
٥٨٢١ ص
٥٨٢٢ ص
٥٨٢٣ ص
٥٨٢٤ ص
٥٨٢٥ ص
٥٨٢٦ ص
٥٨٢٧ ص
٥٨٢٨ ص
٥٨٢٩ ص
٥٨٣٠ ص
٥٨٣١ ص
٥٨٣٢ ص
٥٨٣٣ ص
٥٨٣٤ ص
٥٨٣٥ ص
٥٨٣٦ ص
٥٨٣٧ ص
٥٨٣٨ ص
٥٨٣٩ ص
٥٨٤٠ ص
٥٨٤١ ص
٥٨٤٢ ص
٥٨٤٣ ص
٥٨٤٤ ص
٥٨٤٥ ص
٥٨٤٦ ص
٥٨٤٧ ص
٥٨٤٨ ص
٥٨٤٩ ص
٥٨٥٠ ص
٥٨٥١ ص
٥٨٥٢ ص
٥٨٥٣ ص
٥٨٥٤ ص
٥٨٥٥ ص
٥٨٥٦ ص
٥٨٥٧ ص
٥٨٥٨ ص
٥٨٥٩ ص
٥٨٦٠ ص
٥٨٦١ ص

دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٥٥٧٥

پولاک
جلد: ١٤
     
شماره مقاله:٥٥٧٥

پولاک، یاکوب ادوارد (۱۳ محرم ۱٣٠٧-۱٢٣٤ق/۱۲ نوامبر ۱٨١٨-١٨٩٠م)، پزشک و ایران پژوه یهودی تبعۀ اتریش، نخستین آموزگار رسمی پزشکی نوین در ایران و پزشک شخصی ناصرالدین شاه. وی در بوهمیای چکسلواکی (در آن روزگار بخشی از امپراتوری اتریش ـ مجارستان) زاده شد، در پراگ و پس از آن در وین به تحصیل پرداخت و در ۱۸۴۶م فارغ‌التحصیل شد (اُبرمایر ـ مارناخ، ١٧٠؛ قس: فیشل، ٧٠٨، که تولد و مرگ او را ١٨٢٠-١٨٩۱م آورده است).
پولاک پس از ۳ سال کار به عنوان پزشک بیمارستان عمومی ـ سلطنتی وین و کارخانۀ قند کلوباک، در وین به جراحی و پژوهش در علوم طبیعی مشغول شد (ابرمایرـ مارناخ، همانجا؛ وورتسباخ، ٧٣)، تا آنکه در ۱۲۶۶ق/۱۸۵۰م، میرزا تقی‌خان امیرکبیر، صدراعظم نامی ایران، بر آن شد تا با تأسیس دارالفنون، ایرانیان را از دانش اروپاییان، از جمله پزشکی نوین بهره‌مند سازد. در این سال امیرکبیر به میرزا داوودخان (جان داود) ارمنی، «مترجم اول دولت علیۀ ایران»، دستور داد به وین برود و ۶ نفر معلم ماهر اتریشی یا پروسی و از آن جمله معلمی برای تدریس «حکمت و جراحی و تشریح» در مکتب‌خانۀ پادشاهی (که بعدها دارالفنون نامیده شد) به استخدام دولت ایران درآورد ( نامه‌ها...، ٢٢٩-٢٣٠؛ آدمیت، ٣٥٦-٣٦٠).
پولاک چنان که خود گوید: به توصیۀ دومرایشر۱ و دیتل۲، دو تن از استادان دانشگاه وین، برای تدریس داروسازی به استخدام دولت ایران درآمد؛ اما در نامۀ امیرکبیر به داروسازی اشاره نشده است. از سوی دیگر تدریس داروسازی در دارالفنون از همان نخستین‌ روزها برعهدۀ یک ایتالیایی به نام فوکتّی۳ بود که پولاک هرگز از وی یاد نکرده است. پولاک و ۵ تن همراهانش که بیشتر افسران ارتش اتریش بودند، در اوت ۱۸۵۱ به استانبول و سپس به طرابوزان رسیدند و از آنجا از راه ارمنستان به راه خود ادامه دادند، در حالی که با دردسرهایی چون ابتلا به بیماری بر اثر تغییرات اقلیمی و نداشتن مترجم دست به گریبان بودند. وی گرچه همراهانش را درمان کرد، اما در تشخیص بیماری خود درماند و بیماری او چندان شدت یافت که امیدوار نبود به تهران برسد. سرانجام در ۲۷ محرم ٢٤/ ١٢٦٨ نوامبر ۱۸۵۱م، تنها دو روز پس از برکناری امیرکبیر به تهران رسید. میرزا آقاخان نوری، صدراعظم جدید، می‌خواست هر طور شده است معلمان اتریشی را به دریافت خسارت و بازگشت به میهن راضی کند و کلنل جاستین شیل۴ سفیر مختار انگلیس نیز حتى با شمار بیشتری ایتالیاییهای مهاجر وارد مذاکره شده بود تا مشاغل اتریشیها را به آنها بسپارد (پولاک، I/٢٩٧-٣٠١). گویا وی سرانجام موفق شد که فوکتی ایتالیایی را به جمع ۶ نفرۀ معلمان بیفزاید؛ چه، در شماره‌های ۴۲ (ص ١-٢) و ۴۳ (ص ۱) وقایع اتفاقیه (۲۶ محرم و ۳ صفر ١٢٦٨ق/۲۰ و ۲۷ نوامبر ۱۸۵۱م) که اولی ۴ روز قبل، و دیگری ۳ روز پس از ورود اتریشیها به تهران به چاپ رسیده، از پولاک و فوکتی به ترتیب به عنوان «معلم اطبا و جراحان» و «معلم دواساز» یاد شده است.
با بازگشایی دارالفنون و شعبۀ‌طب آن در ۵ ربیع‌الاول ۱۲۶۸ق/ ۲۹ دسامبر ۱۸۵۱، پولاک نخستین کسی بود که رسماً به تدریس پزشکی نوین در ایران پرداخت. البته چندی پیش از آن، لوئی آندره ارنست کلوکه۵ (۱۸۱۸-١٨٥٥م) که از ١٨٤٦م پزشک مخصوص محمد شاه و سپس (از ١٨٤٨م) پزشک ناصرالدین شاه شده بود، با آموزش خصوصی جراحی به ٥ یا ٦ شاگرد (همان ، شم‌ ٥٢،ص١، ربیع الثانی ١٢٦٨/ژانویۀ ١٨٥٢) به طور غیر رسمی نخستین حوزۀ تدریس پزشکی نوین در ایران را تأسیس کرده بود (کرامتی، ١٤٩).

پولاک در آغاز زیر نظر کلوکه کار می‌کرد، زیرا سرپرستی شعب طب و داروسازی دارالفنون همواره بر عهدۀ طبیب فرنگی مخصوص شاه بود (همانجا). شمار شاگردان وی نخست ١٤ نفر بود که با پیوستن شاگردان خصوصی کلوکه به ٢٠ تن رسید (پولاک، I/٣٠٣؛ وقایع، شم‌ ٩٨، ص ٣). پولاک در آغاز با کمک مترجم تدریس می‌کرد، اما به زودی دریافت که این مترجم (که باید محمد حسین خان قاجار باشد، نک‌ : همانجا؛ روزنامه...، شم‌ ٥٠٢، ص٣) به جای ترجمۀ سخنان او معلومات نادقیق پزشکی خود را به شاگردان تقریر می‌کرد؛ پس کوشید تا زبان فارسی را یاد بگیرد (پولاک، I/٣٠٣-٣٠٦). موفقیت وی در این کار از یک سو و آشنایی برخی از شاگردان مدرسه با پزشکی کهن ایرانی موجب شد که او بتواند با همکاری شاگردان خود چند اثر در پزشکی به زبان فارسی از خود به یادگار بگذارد که در آن معادلهای فارسی یا عربی اصطلاحات فرانسه نسبتاً دقیق انتخاب شده بود. این آثار نخستین کتب درسی پزشکی دارالفنون بود و نگارش آنها از جملۀ تعهدات پولاک در دارالفنون به شمار می‌آمد. وی افزون بر این، باید برای کار عملی دانشجویانش بیمارستانی تعیین (تأسیس) می‌کرد (وقایع، شم‌ ٢٧١، ص٤؛ هدایت، ١٠/٦٣٥-٦٣٦). نخستین خبر دربارۀ این بیمارستان که مخصوص ارتش بود، در ٢٣رجب ١٢٦٨ق/ ١٣مۀ١٨٥٢م چاپ شده است (وقایع، شم‌ ٦٧، ص١، نیز شم‌ ٩٨، ص ٣، شم‌ ٩٩، ص٢، دربارۀ آغاز کار آن)، اما بنا بر دلایلی (نک‌ : پولاک،I/٣٠٧-٣٠٩) کار عملی دانشجویان در آنجا در حدود سال ١٢٧١ق/١٨٥٥م آغاز شد.
پولاک درمانگاهی نیز برای مراجعۀ افراد عادی در محل دارالفنون تأسیس کرد که شاگردان زیر نظر او نسخه می‌نوشتند و داروهای لازم را فوکتی می‌ساخت(وقایع، شم‌ ٢٧١، ص٤، شم‌١٤٠، ص ٢؛ پولاک،I/٣٠٥). وی در تمامی‌جراحیها یا معالجات دشوار چند تن از شاگردان را همراه خود می‌برد و گه‌گاه کار را به آنان می‌سپرد و حتى یکی از شاگردانش به نام میرزا عبد العلی به زودی جراحی زبر دست شد. بیشتر این جراحیها موفقیت‌آمیز، و درصد مرگ بیماران بسیار اندک بود و پولاک تمیزی هوای ایران را علت اصلی این امر می‌دانست (نک‌ : همو، I/٣٠٦؛ وقایع، شم‌ ٩٨، ص ٣، شم‌ ١٤٠، ص ٢).
 

پولاک را باید بنیان گذار بسیاری از اقدامات و فعالیتهای طب نوین در ایران دانست، از جمله، انجام دادن نخستین جراحی ثبت شده در ربیع الاول ١٢٦٩/دسامبر١٨٥٢ که در آن فوکتی برای نخستین بار در ایران از اتر برای بی‌هوشی استفاده کرد (همان، شم‌ ٩٩، ص ٢؛ قس: پولاک، II/٢٤٣، که دربارۀ این

جراحی و بدون نام بردن از فوکتی گوید: هنگامی که در ١٨٥٢م برای نخستین‌بار از اتر و کلروفورم هنرنمایی کردم، ایرانیها شگفت زده نشدند) و نیز تشریح جسد یکی از معلمان اتریشی دار الفنون در ربیع‌الآخر ١٢٧٠/ ژانویۀ ١٨٥٤ برای بررسی احتمال قتل وی که نخستین کالبد شکافی رسمی ‌جسد انسان و البته نخستین نمونه از بررسیهای معمول در پزشکی قانونی در تاریخ ایران به شمار می‌رود (همو، I/٣١٣، نیز II/٤٠٣، که به نبود پزشکی قانونی اشاره می‌کند؛ وقایع، شم‌ ١٣٨، ص٢).
پولاک پس از مرگ کلوکه در ١٨٥٥م، پزشک شخصی ناصر‌الدین شاه شد و چون باید در سفرها شاه را همراهی می‌کرد (پولاک، I/٣١٠، نیز نک‌ : .:II/١٩٢ ff اشاره به سفرهایش)، به پیشنهاد وی در رجب ١٢٧٢/مارس١٨٥٦ یوهان لویس شلیمر١، پزشک هلندی ــ که دست کم از ١٢٦٧ق در استخدام دولت ایران بود ــ «نایب» پولاک در امر تدریس گردید؛ اما از ذیقعدۀ ١٢٧٢ او را «معلم» نامیده‌اند (وقایع، شم‌ ٢١، ص٣، شم‌ ٢٧١، ص ٤، شم‌ ٢٨٧، ص٣، شم‌ ٣٩٥، ص ٦؛ کرامتی، ١٤٩-١٥٠). در همان زمان(مارس ١٨٥٦) ۴ تن از شاگردان برجستۀ پولاک توانستند دورۀ آموزش طب را به پایان برسانند که ٣ تن از آنان به نامهای میرزا حسین (محمد حسین) افشار، میرزا رضا و میرزا علینقی به پیشنهاد پولاک برای تکمیل اندوخته‌های خود به پاریس رفتند و پس از نزدیک به ٥ سال تحصیل با فاصلۀ اندکی از یکدیگر (در سالهای ١٢٧٧- ١٢٧٨ق/١٨٦٠-١٨٦١م) به کسب دانشنامۀ دکتری نایل شدند. اولی که پایان‌نامۀ خود را به پولاک اهدا کرده بود (پولاک، I/٣١٠-٣١١)، پس از بازگشت در ١٨٦١م جانشین شلیمر، و دومی در حدود سال ١٢٨٣ق/١٨٦٦م جانشین اولی شد (روزنامه، شم‌ ٥٠٢، ص ٤، شم‌ ٥٣٥، ص ٨، شم‌ ٦٠٠، ص٣). پولاک سرانجام پس از دیدار با ناصر الدین شاه در ٢٥ آوریل ١٨٦٠، به اتریش بازگشت (پولاک، I/٣١٦-٣١٨) و به جای او، پزشک نظامی ژوزف دزیره تولوزان٢ (حکیم طولوزان)، پزشک شخصی شاه و سرپرست شعبۀ طب شد (کرامتی،‌ همانجا).
پولاک پس از بازگشت به اتریش ازدواج کرد و مدتی را نیز در مصر گذراند (ناصر‌الدین شاه، سفرنامه، ١٩١). از برخی اشارات پولاک در کتاب ایران، مردم و سرزمین آن می‌توان حدس زد که این مسافرت پیش از تألیف این کتاب (١٨٦٥م) صورت گرفته است (مثلاً نک‌ : I/٢١٨, ٢٩٣، نیز جم‌).
وی در ١٨٨٢م بار دیگر با هزینۀ شخصی، و چنان‌که اعتماد‌السلطنه گوید: «به جهت بعضی اکتشافات تاریخی»به ایران آمد (ص ١٩٨ ) و دو پژوهشگر هم‌وطن خود، پیشلر و وِهنر را

نیز به همراه آورد. پولاک در سفرهای ناصر الدین شاه به فرنگ به دیدنش می‌رفت. از جمله در سفر نخست شاه در ٥ جمادی‌الآخر ١٢٩٠ با او دیدار کرد و دو روز بعد در جریان بازدید شاه از غرفۀ ایران در نمایشگاه بین المللی وین، مترجم میان وی و فرانتس یوزف امپراتور اتریش بود (ناصر الدین شاه، همانجا؛ پوهانکا، ٧٠)؛ در سفر سوم ناصر الدین شاه نیز برای دیدن وی از وین به برلین رفت (ناصرالدین شاه، روزنامه...، ٢٣٠؛ اعتماد السلطنه، ٧٤٠).
پولاک در ١٣٠٢ق/١٨٨٥م هزینۀ تجهیز هیئتی اکتشافی به رهبری گیاه‌شناسی به نام اشتاپف٣ و نیز هزینه‌های سفر دو زمین‌- شناس به نامهای رودلر٤ و ناپ٥ را شخصاً پرداخت. اشتاپف نیز نام گونۀ جدید از گل لبلاب (نیلوفر صحرایی) را که خود یافته بود، پولاکیا٦ نامید. ما‌حصل پژوهشهای اشتاپف بعدها به موزۀ تاریخ ‌طبیعی وین سپرده شد.‌ پژوهشهای تیتسه٧ در نواحی‌ البرز‌ شرقـی و ‌مرکزی ــ که پژوهشگـران‌ ‌بعدی ‌از آنها بهـرۀ ‌بسیـار بـرده‌اند ‌ ‌ــ نتیجۀ تشویقهـای پولاک بوده است (گـابریل، «مسافری...٨»، ٤٦، «تحقیقات...٩»، ١٩٤-١٩٥, ٢٠٢, ٢٠٣, ٢١٥-٢١٧, ٢٣٣-٢٣٦, ٢٥٧-٢٥٨).
سرانجام باید گفت که پولاک یکی از صادق‌ترین و خوش‌نام ترین مستشاران خارجی تاریخ ایران بوده است. وی در مدت نخستین حضور خود در ایران افزون بر تلاش بسیار در راه رشد شعبـۀ طب دار‌الفنـون ــ که بـه ‌مراتب فراتر از تعهد وی بود ــ منشأ خدمات‌مهم دیگری نیز بود. وی در ١٢٧٤ق/ ۱۸۵۸م برای نخستین بار تخم چغندر قند را به ایران آورد و ضمن معرفی این گیاه در صفحۀ اعلان شمارۀ ٣٧٤ روزنامۀ وقایع اتفاقیه (ص٨، به تاریخ ١٦ شعبان ١٢٧٤) تأکید کرد که به همۀ کسانی که طالب بذر این گیاه باشند «به قدر کفایت، بی قیمت و بدون مضایقه» داده می‌شود. پولاک همچنین در ١٨٥٨م شماری از ثروتمندان را به ساخت بیمارستانی در تهران واداشت، اما به دلایلی که خود توضیح می‌دهد، این کار سرانجام نیافت (پولاک، I/٣١٢-٣١٣). در همین سال پولاک که مدارس داخل ایران را فاقد کارایی لازم می‌دانست، فرخ‌خان وزیر علوم وقت را واداشت که شماری از جوانان ایرانی را برای فراگیری علوم و صنایع مختلف به فرانسه بفرستد (I/٣١٩).
آث‌ـار: بیشتر آثار پولاک در چاپخانۀ دار الفنون به چاپ رسیده‌اند. متن فارسی این آثار را در آغاز شاگردانش می‌نوشتند و او تصحیح می‌کرد، اما پس از آنکه بر فارسی مسلط شد، آنها را مستقیماً به فارسی نوشت. این آثار منشأ بسیاری از

اصطلاحات فارسی کنونی علم پزشکی به شمار می‌روند:
١. ایران، مردم و سرزمین آن، کتابی بسیار مهم که از دیدگاه زبان‌شناسی و مردم‌شناسی، دین‌پژوهی و تاریخ علوم، به ویژه به سبب معرفی بسیاری از گیاهان شفا بخش حائز اهمیت است. کیکاووس جهانداری آن را با عنوان سفرنامۀ پولاک به فارسی ترجمه کرده که در ١٣٦١ش در تهران به چاپ رسیده است. احمد اشرف ضمن بررسی این ترجمه، بندهایی از نکات مهم این کتاب را نقل کرده است( ص ٧٧٩-٧٨٣). پولاک چنان که خود گوید: در نگارش کتاب از یادداشتهای همکار آلمانی خود، دکتر هنچه١، پزشک مقیم رشت، نیز بهرۀ بسیار گرفته است (مقدمه،I/٨). بخش آخر این کتاب مطالب مهمی دربارۀ وضعیت پزشکی ایران در عصر قاجار و نیز گیاهان دارویی رایج در ایران و پراکندگی جغرافیایی آنها در بر دارد (پولاک، .II/١٩٢ ff).
٢. رسالۀ تشریح الابدان به انضمام رسالۀ جلاء العیون یا رسالۀ کحالی که نخستین آثار تألیفی دربارۀ کالبدشکافی و چشم‌پزشکی به سبک نوین در ایران است (همو، I/٣٠٧).

مآخذ: آدمیت، فریدون، امیر‌کبیر و ایران، تهران، ١٣٥٤ش؛ اشرف، احمد، «نقد و بررسی کتاب: سفرنامۀ پولاک»، ایران شناسی، ١٣٦٨ش، س ۱، شم‌ ۴؛ اعتماد السلطنه، محمد حسن، روزنامۀ خاطرات، به کوشش ایرج افشار، تهران، ١٣٤٥ش؛ روزنامۀ دولت علیۀ ایران (= روزنامۀ دولتی، دنبالۀ وقایع اتفاقیه)؛ ناصر الدین شاه، روزنامۀ خاطرات در سفر سوم فرنگستان، به کوشش محمد اسماعیل رضوانی و فاطمه قاضیها، تهران، ١٣٦٩ش؛ همو، سفرنامه، تهران، ١٣٦٢ش؛ نامه‌های امیرکبیر به انضمام رسالۀ نوادر الامیر، به کوشش علی آل‌ داود، تهران، ۱۳۷۱ش؛ وقایع اتفاقیه؛ هدایت، رضاقلی، ملحقات روضة الصفا، قم، ١٣٣٩ش؛ نیز:

Fischel, E. J., “Polak”, Judaica, vol. XIII; Gabriel, A., Die Erforschung Persiens, Vienna; id, Vergessene Persienreisende, Vienna, ١٩٦٩; Karamati, Y., “Faculties of the University of Tehran , part V: Faculty of Medicine”, Iranica, vol. IX; Obermayer-Marnach, Eva, Österreichisches biographisches Lexikon (١٨١٥-١٩٥٠), Vienna, ١٩٨٣, vol. VIII; Pohanka, R. and Ingrid Thurner, Der Khan aus Tirol, Vienna, ١٩٨٨; Polak, J. E. , Persien, das Land und seine Bewohner, ١٨٦٥; Wurzbach, C. von, Biographisches Lexikon des Kaiserthums Oesterreich, Vienna, ١٨٧٢.
یونس کرامتی