دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٥٥٧٣
| پوشنگ جلد: ١٤ شماره مقاله:٥٥٧٣ |
پوشَنْگ، یا پوشنج، فوشنج، شهر و ناحیهای کهن در خراسان
بزرگ. پوشنگ بر سر راه هرات به نیشابور واقع بوده (ابنرسته، ١٧٢؛ ادریسی، ٢/٦٩١)،
و با هرات یک منزل فاصله داشته است (یعقوبی،٢٨٠؛ اشکال…،١٦٧). احتمالاً آبادی
زندهجان امروزی، واقع در٤٠ کیلومتری جنوب غربی هرات، در غرب افغانستان منطبق با
پوشنگ تاریخی است (مهربان، ٦٦٤).
پیشینۀ تاریخی این شهر به دوران ساسانیان باز میگردد. مؤلف گمنام رسالۀ شهرستانهای
ایران، بنیاد این شهر را به شاپور یکم ساسانی (سل ٢٤٠-٢٧٠م) نسبت میدهد
(ص ٣٣٥)، اما برخی از مورخان متأخرتر بنیاد این شهر را به پوشنگ، پسر (در واقع
پدر) افراسیاب تورانی، و برخی دیگر به هوشنگ، پادشاه اساطیری پیشدادیان نسبت
دادهاند (نک : سیفی، ٢٥؛ اسفزاری، ١/ ١١٩). شاید این انتساب ناشی از تشابه لفظی
نام پوشنگ با نام این شخصیتهای اساطیری باشد.
هنگامیکه شاپور یکم ساسانی بر تخت نشست، نخست کوششهای خود را به نواحی شرقی معطوف
داشت و با لشکرکشی به سرزمینکوشانیان، متصرفات آنان را ضمیمۀ قلمرو خود کرد (نک
: گیرشمن، ٢٩٢). وی در این سرزمینهای تازه گشوده شده، شهرهایی از جمله پوشنگ را
بنیاد نهاد و پلی بر روی رودخانۀ هریرود در کنار پوشنگ ساخت (نک : مارکوارت، ٤٩).
پوشنگ تا میانههای سدۀ ٥م همچنان در تصرف ساسانیان بود، اما با پدیدار شدن
هپتالیان در نواحی شرقی مرزهای ساسانیان و پیشروی آنان تا تخارستان، پیروز پادشاه
ساسانی (سل ٤٥٩-٤٨٤م) بر آن شد تا با لشکرکشی برضد این تازهواردان، با آنان
مقابله کند . اما شکستهای پیاپی او از هپتالیان و کشته شدنش در آخرین نبرد، منجر به
گسترش نفوذ هر چه بیشتر هپتالیان در نواحی غربیتر تا حدود هرات و پوشنگ شد (همو،
٦٠-٦١؛ کریستنسن، ٢٨٨-٢٨٩).
در دورۀ پـادشاهی قباد ــ پسر و جانشین پیروز ــ کوششهایی برای باز پسگیری
سرزمینها و شهرهای از دست رفته صورت گرفت. وی توانست پوشنگ و دیگر شهرهای ناحیۀ
هرات را دوباره به تصرف درآورد (مارکوارت، ٦٤)، اما چیرگی ساسانیان بر پوشنگ منجر
به قطع کامل نفوذ هپتالیان در این ناحیه نشد؛ زیرا شواهدی از وجود جامعهای مسیحی
در سدۀ ٦م در پوشنگ در دست است که نشان میدهد مسیحیان این شهر، زیرفرمان هپتالیـان
ــ که آیین مسیـح در میان آنان از سدۀ ٥م رواج یافتهبود ــ زندگی میکردند. پوشنگ
در آن زمان دارای کلیسا و اسقف مخصوص خود بود که زیرنظر اسقف هرات فعالیت میکرد
(نک : همو، ٦٤؛ بازورث، ٢٨).
در زمان خسرو یکم انوشیروان (سل ٥٣١- ٥٧٩م)، خراسان به ٤بخش تقسیم میشد
(دینوری، ٦٧). بر بخشی از خراسان که شامل هرات، پوشنگ و بادغیس بود، مرزبانی ملقب
به «برازان» فرمانروایی داشت (ابنخردادبه، ١٨، ٤٠). به گزارش مسعودی، به روزگار
هرمز چهارم (سل ٥٧٩-٥٩٠م) بر اثر نابسامانیهاییکه دولت مرکزی با آن دست به گریبان
بود، دستههای بزرگی از هپتالیان تا حدود هرات، بادغیس و پوشنگ پیشروی کردند و در
آنجا فرود آمدند (١/٢٧١). در زمان خسرو دوم پرویز
(سل ٥٩٠- ٦٢٨م)، با این نواحی همچون سرزمینهای دشمن رفتار میشده است (مارکوارت،
٦٤-٦٥). همچنین مقارن ورود سپاهیان عرب به این ناحیه، هپتالیان همچنان در آنجا ساکن
بودند
(نک : بلاذری، ٤٠٣؛ طبری، ٤/٣٠١).
در ٣١ق/٦٥٢م، عبدالله بــن عامر کـریز ــ فرمـانده سپـاه مسلمانان در حمله به
خراسان ــ به هرات رسید و مرزبان آنجا، با پرداخت یک میلیون درهم دربارۀ هرات،
بادغیس و پوشنگ با وی صلح کرد (ابن اثیر، ٣/١٢٥؛ بلاذری، ٤٠٥؛ قدامه، ٤٠٢). با این
همه، این ناحیه به راحتی به انقیاد کامل ایشان درنیامد. نواحی و شهرهای شرقی ایران
به واسطۀ دور بودن از مراکز تجمعِ سپاهیان مسلمان، بارها سر به شورش برداشتند. این
شورشها در سالهای پایانی خلافت عثمان و سراسر دوران خلافت حضرت علی(ع) که مسلمانان
درگیر جنگهای خانگی بودند، شدت بیشتری یافت (زرینکوب، ٢٦). پوشنگ تا دوران حکومت
معاویة بن ابیسفیان (حک ٤١-٦٠ق) همچنان درسرپیچی خود از حکام عرب باقی بود و
مسلمانان این شهرها را در٤١ق باردیگر فتح کردند (بلاذری، ٤٠٩؛ ابناثیر، ٣/٤١٧؛
قدامه، ٤٠٤).
پس از سقوط بنیامیه و روی کارآمدن بنیعباس، مصعب بن زریق نیای طاهر بن حسین،
سرسلسلۀ طاهریان به پاس خدماتش به عباسیان، به حکومت پوشنگ و ظاهراً هرات رسید. وی
بیگمان تا ١٦٠ق/٧٧٧م همچنان عامل خلیفۀ عباسی در پوشنگ بود؛ زیرا در آن سال، یوسف
بن ابراهیم برم که باورهای دینی خلاف دین رسمی دستگاه خلافت داشت و در خراسان خروج
کرده بود، بر پوشنگ دست یافت و مصعب را از آنجا بیرون راند (نک : ابناثیر، ٦/٤٣؛
بازورث، ٩١؛ اشپولر، ٥١-٥٢؛ برای آگاهی بیشتر از قیام یوسف برم، نک :
بهرامیان،٧٧-٩٤). با سرکوب قیام یوسف برم حاکمیت طاهریانِ نخستین بر پوشنگ بار دیگر
برقرار گشت و پس از مصعب، پسرش حسین و سپس نوهاش طاهر به حکومت پوشنگ رسیدند
(بازورث، همانجا).
در ١٧٥ق/٧٩١م به هنگام خروج حُصَین خارجی، پوشنگ به تصرف خوارج سیستان درآمد
(ابناثیر، ٦/١٢٤). این قیام به دست عمال عباسیان، درخراسان سرکوب شد، اما باعث
خاموش شدن نهضت خوارج سیستان نشد. آنان باردیگر در ١٧٩ق به رهبری حمزة بن اترک،
خروج، و خراسان را دستخوش ناآرامی کردند (همو، ٦/١٤٧) و پوشنگ باردیگر به دست خوارج
افتاد (همو، ٦/١٥٠).
در ٢٠٥ق/٨٢٠م طاهر بنحسین که در نزاع میان مأمون و امین بر سر خلافت، جانب مأمون
را گرفته بود و نقش مؤثری در پیروزی وی داشت، والی سراسر سرزمینهای خلافت عباسی در
شرق عراق گردید و بدین ترتیب، پوشنگ در قلمرو حکومت نوبنیاد طاهریان درآمد (بازورث،
٩٥). از آنجا که پوشنگ زادگاه و محل پرورش طاهربن حسین بود، وی به این شهر دلبستگی
فراوان داشت؛ چنانکه گفته شده است، چون در بغداد به جاه و جلال رسید، کسی به او
گفت: مبارک باد بر تو این مقام و منزلتی را که کسی از همتایان تو در خراسان به آن
دست نیافته است. او در پاسخ گفت: تهنیتی نیست مرا، زیرا پیرزنان پوشنگ را نمیبینم
که از فراز بامهایشان، هنگام گذر من از گذرگاههای پوشنگ، به نظارۀ من ایستاده باشند
(ابنخلکان،٢/ ٥١٨). ظاهراً این شهـر برای مدتـی دارالملک طاهـریان نیز بـوده است
(نک : حـافظ ابرو، ٤٣؛ خواندمیر، غیاثالدین، ٢/٣٤٤).
عبدالله بن طاهر چون به حکومت خراسان رسید، نخست در پوشنگ مستقر شد، اما به سبب
کوچکی شهر که گنجایش سپاهیان وی را نداشت، به نیشابور رفت (نک : نفیسی، ١/٢٧). در
٢٥٣ق/ ٨٦٧م یعقوب لیث صفاری به هرات لشکر کشید و این شهر را به تصرف درآورد و حسین
بن عبدالله حاکم طاهریان در خراسان، برای مقابله با یعقوب و بازپسگیری هرات به
پوشنگ آمد. چون این خبر به یعقوب رسید، به سوی پوشنگ شتافت و سپاهیان ابراهیم بن
الیاس را هزیمت داد و پوشنگ را به تصرف درآورد (تاریخ سیستان، ٢٠٨).
به گزارش ابنخردادبه (ص ٣٤، ٣٦) خراج سالیانۀ پوشنگ در ٢١١ و٢١٢ق به روزگار
عبدالله بن طاهر ٣٥٠‘٥٥٩ درهم بوده است. جغرافینویسان سدۀ ٤ق عموماً پوشنگ را شهری
آباد و مهمترین ناحیۀ هرات وصف کردهاند. بنا بر همین گزارشها، پوشنگ شهری به
بزرگی نیمی از هرات بود که خود نیم فرسنگ در نیمفرسنگ مساحت داشته است و در دشتی
هموار واقع بود که با کوه دو فرسنگ فاصله داشت (نک : اصطخری، ٢٦٨). خانههای
پوشنگ از آجر و گچ بنا شده بود (ادریسی، ١/٤٧٣) و بر گرد آن خندق و حصاری برپا بوده
است و حصار آن ٣ دروازه داشت: دروازۀ علی، در غرب شهر که رو به سوی نیشابور داشت،
دروازۀ هرات، رو به شرق و دروازۀ قهستان، در جنوب غربی شهر بوده است (نک : مقدسی،
٣٠٨؛ اصطخری. همانجا؛ ابنحوقل،٢/٤٤٠؛ لسترنج، ٤١١). آب این شهر از هریرود تأمین
میشده است. یکی از محصولات آن که به دیگر نقاط صادر میگردید، چوب درخت عرعر بوده
که در آنجا به فراوانی یافت میشده است. در این شهر گیاهی میرویید که عصارۀ آن
پادزهر کژدم و مار بوده است (اصطخری، ابنحوقل، همانجاها؛ حدود...، ٩٢).
در نیمۀ دوم سدۀ ٤ق، سبکتکین (حک ٣٦٦-٣٨٦ق/٩٧٧-٩٩٦م) به امارت غزنه رسید و بر
بخشهایی از خراسان استیلا یافت. وی پوشنگ و قهستان را بـه برادرش بُغراجُق به اقطاع
داد، اما پس از مـرگ سبکتکین میـان پسـران وی ــ محمـود و اسماعیـل ــ بر سر
جانشینی منازعه درگرفت و خلف بن احمد، امیر صفاری از این فرصت سود جست و پوشنگ و
قهستان را از دست بغراجق بیرون کرد (نک : عتبی، ٢٠٦؛ بازورث، ١٣٤).
در حدود سال ٥٦٨ق/١١٧٣م شمسالدین محمد، امیرغوری ملقب به غیاثالدین، بر پوشنگ
غلبه کرد و این شهر را ضمیمۀ قلمرو خود ساخت (قفس اوغلی، ١٠٠)، اما دیری نپایید که
با ظهور خوارزمشاهیان در ماوراءالنهر بخشهای سرحدی غوریان در خراسان از جمله پوشنگ
دستخوش تهاجمات سلطانشاه، برادر سلطان علاءالدین تکش خوارزمشاه شد (نک : همو،
١٢٤).
سلطان غیاثالدین غوری که از قدرت گرفتن علاءالدین تکش ناخشنود بود، برای تقویت
موضع سلطانشاه در برابر برادرش علاءالدین تکش که با یکدیگر بر سر قدرت رقابت
داشتند، در ٥٨٦ق/١١٩٠م نواحی پوشنگ و بادغیس و بیوار را به سلطانشاه واگذار کرد
(همو، ١٤٢-١٤٣). اما در ٥٨٩ق علاءالدین تکش برای سرکوب برادرش سلطانشاه به خراسان
لشکر کشید و متصرفات وی را به تصرف درآورد و پوشنگ در قلمرو خوارزمشاهیان قرار گرفت
(نک : همو، ١٥١-١٥٢).
یاقوت حموی در اوایل سدۀ ٧ق، پوشنگ را شهرکی خرم واقع در درهای مشجر و از مراکز
علمی و فرهنگی خراسان وصف کرده است که گروه کثیری از علما بدانجا منسوب بودهاند
(١/٧٥٨- ٧٥٩). به هنگام یورش مغولان به خراسان، پوشنگ از ایلغار آنان مصون نماند.
این شهر در ٦١٧ق/١٢٢٠م دستخوش تهاجم مغولان گشت و ویران شد و بسیاری از اهالیآن در
این تهاجم کشته شدند (منهاج، ١/ ١٠٨). چندی پس از این واقعه تولی، پسر چنگیز بار
دیگر به ناحیۀ پوشنگ تاخت و حصار شهرهای توی و کوسویه را ویران ساخت و جماعتی عظیم
از اهالی توی را که در برابر مغولان مقاومت کرده بودند، کشت و اهالی کوسویه را که
طاعت مغولان را گردن نهاده بودند، به ماوراءالنهر کوچاند (سیفی، ٦٥-٦٦).
به گزارش حمدالله مستوفی پوشنگ در سدۀ ٨ق، شهری کوچک، اما ناحیهای آباد و دارای ٣
قصبه به نامهای کوسوی، خسرو گرد و روح بوده است. وی از باغستانهای این شهر و
میوههای نیکوی آن یاد کرده است. به نوشتۀ وی بیش از ١٠٠ گونه انگور درتاکستانهای
پوشنگ به عمل میآمده، و این شهر همچون شهرهای سیستان دارای آسیاهای بادی بسیاری
بوده است (ص١٥٢-١٥٣). در دورۀ ایلخانیان، حکومت هرات و نیمروز و از جمله پوشنگ به
امرای آلکرت واگذار شده بود (نک : اسفزاری، ١/٤٠١، ٤١٠؛ خواندمیر، غیاثالدین،
٣/ ٣٦٨- ٣٦٩). پوشنگ تا ٧٨٢ق/١٣٨٠م که امیر تیمور گورکانی به خراسان لشکر کشید و بر
هرات استیلا یافت، در قلمرو امرای آلکرت باقی بود. تیمور بر سر راه خود به هرات از
تایباد به پوشنگ رسید و این شهر را محاصره کرد. مدافعان پوشنگ یک هفته در پشت
دیوارهای شهر در برابر لشکریان امیر تیمور به مقاومت پرداختند. تیمور پس از چیرگی
بر پوشنگ حصارآن را ویران ساخت (همو، ٣/٤٣٠).
به نوشتۀ حافظ ابرو پوشنگ در روزگار تیموریان شهری
بزرگ و دارای بازار و باغستانهای بسیار بوده است. در باغهای این شهر انواع میوهها
به عمل میآمده، و انگورآن از شهرت برخوردار بوده است. همچنین وی از فراوانی درخت
عرعر در پـوشنـگ ــ که درگویش محلی بـه آن نـاژو میگفتند ــ یـاد کرده است و در
فهرستی نام ٢٧ قریه از قرای ناحیۀ پوشنگ را که از اهمیت بیشتری برخوردار بودهاند،
برشمرده است(ص ٤٢). با این همه، آبادی و عمران پوشنگ در دورۀ تیموریان رو به افول
نهاد.
اسفزاری در اواخر سدۀ ٩ق، نسبتاً به تفصیل از ناحیۀ پوشنگ یادکرده است، اما دربارۀ
شهر پوشنگ تنها به قدمت آن اشارهای کرده، بدون آنکه دربارۀ آن مطلبی ارائه دهد.
به گزارش وی پوشنگ ناحیهای آباد با کشتزارهای وسیع و محصولات فراوان بود. در این
ناحیه در کنار کوهیکه به نوشتۀ جغرافینویسان با پوشنگ دو فرسنگ فاصله داشته،
رباطی به نام «رباطپی» واقع بوده است که در آن رباط مسجدی بر پا داشته بودند؛
اهالی پوشنگ بنیان آن را بر اساس روایتی از ابنعباس، به ابراهیم خلیل (ع) نسبت
میدادهاند و مردمان از دیگر نواحی به زیارت این مسجد و قدمگاهی منسوب به حضرت
ابراهیم(ع) که درکنار آن وجود داشته است، میآمدند (١/٩٦، ١١٧- ١١٩؛ اصطخری،
٢٦٨). در منابع تاریخی و جغرافیایی پیش از دورۀ تیموریان اشارهای به این رباط و
مسجد نشده است. با رو به ضعف نهادن تیموریان، ازبکان توانستند در ماوراءالنهر دولت
نیرومندی تشکیل دهند و چون در برابر مقاصد توسعهطلبانۀ خود مانعی نمیدیدند،
خراسان و برخی دیگر از نواحی ایران را دستخوش قتل و غارت کردند (نک : بیانی، ٣٧١؛
غفاری فرد، ٦٢-٦٣؛ خواندمیر، امیرمحمود، ٣١٠-٣١٥). از این دوره به بعد، پوشنگ بیش
از پیش اعتبار و اهمیت خود را از دست داد.
در منابع دورۀ صفویه از پوشنگ با عنوان قلعه یاد شده است (نک : عالمآرای...،
٢٦٦). پوشنگ در این دوره همچون دیگر نقاط خراسان به هنگام ضعف دولت مرکزی، دستخوش
تجاوزات ازبکان بود (نک : اسکندر بیک، ٤١٣-٤١٤
). ظاهراً بر
اثر همین تهاجمات، پوشنگ نیز مانند بسیاری دیگر از شهرهای خراسان رو به ویرانی
نهاد. اعتمادالسلطنه به هنگام رفتن به هرات این شهر را از دور دیده، و آن را کوچک،
اما با صفا و خرم واقع دردرهای مشجر وصف کرده است (١/٤٤٧- ٤٧٨) که با گزارشهای
دیگر جغرافینویسان که گفتهاند: این شهر در دشتی هموار واقع بوده، همخوانی ندارد.
مآخذ: ابناثیر، الکامل؛ ابنحوقل، محمد، صورةالارض، به کوشش کرامرس، لیدن، ١٩٣٩م؛
ابنخردادبه، عبیدالله، المسالک و الممالک، به کوشش دخویه، لیدن، ١٨٨٩م؛ ابنخلکان،
وفیات؛ ابنرسته، احمد، الاعلاقالنفیسة، به کوشش دخویه، لیدن، ١٣٠٩ق/١٨٩١م؛
ادریسی، محمد، نزهة المشتاق، پرت سعید، ١٩٧٠م؛ اسفزاری، محمد، روضات الجنات، به
کوشش محمدکاظم امام، تهران، ١٣٣٨ش؛ اسکندر بیک منشی، عالم آرای عباسی، تهران،
١٣٥٠ش؛ اشکال العالم، منسوب به ابوالقاسم جیهانی، ترجمۀ علی بن عبدالسلام کاتب، به
کوشش فیروز منصوری، مشهد، ١٣٦٨ش؛ اصطخری، ابراهیم، مسالک الممالک، به کوشش دخویه،
لیدن، ١٩٢٧م؛ اعتمادالسلطنه، محمدحسن، مرآةالبلدان، به کوشش عبدالحسین نوایی و
هاشم محدث، تهران، ١٣٦٧ش؛ بازورث، ک. ا.، تاریخ سیستان (از آمدن تازیان تا برآمدن
دولت صفاریان)، ترجمۀ حسن انوشه، تهران، ١٣٧٠ش ؛ بلاذری، احمد، فتوحالبلدان، به
کوشش دخویه، لیدن، ١٨٦٥م؛ بهرامیان، علی، «بررسی و تحلیلی دربارۀ شورش یوسف برم در
قرن دوم هجری»، معارف، تهران، ١٣٨٠ش، س ١٨، شم ١؛ بیانی، خانبابا، تاریخ نظامی
ایران، دورۀ صفویه، تهران، ١٣٥٣ش؛ تاریخ سیستان، به کوشش محمدتقی بهار، تهران،
١٣١٤ش؛ حافظ ابرو، جغرافیا (قسمت ربع خراسان، هرات)، به کوشش مایل هروی، تهران،
١٣٤٩ش؛ حدودالعالم، به کوشش منوچهر ستوده، تهران، ١٣٦٢ش؛ حمدالله مستوفی،
نزهةالقلوب، به کوشش لسترنج، لیدن، ١٣٣١ق/١٩١٣م؛ خواندمیر، امیرمحمود، ایران در
روزگار شاه اسماعیل و شاه طهماسب صفوی، به کوشش غلامرضا طباطبایی، تهران، ١٣٧٠ش؛
خواندمیر، غیاثالدین، حبیبالسیر، تهران، ١٣٣٣ش؛ دینوری، احمد، الاخبار الطوال، به
کوشش عبدالمنعم عامر، بغداد، ١٣٧٩ق/ ١٩٥٩م؛ سیفی هروی، سیف، تاریخ نامۀ هرات، به
کوشش محمد زبیر صدیقی، کلکته، ١٣٦٢ق/١٩٤٣م؛ «شهرستانهای ایران»، ترجمۀ احمد تفضلی،
شهرهای ایران، به کوشش محمد یوسف کیانی، تهران، ١٣٦٨ش، ج ٣؛ طبری، تاریخ؛ عالم آرای
صفوی، به کوشش یدالله شکری، تهران، ١٣٥٠ش؛ عتبی، محمد، تاریخ یمینی، ترجمۀ ناصح
جرفادقانی، به کوشش جعفر شعار، تهران، ١٣٥٧ش؛ غفاری فرد، عباسقلی، روابط صفویه و
ازبکان، تهران، ١٣٧٦ش؛ قدامة ابن جعفر، الخراج، به کوشش محمدحسین زبیدی، بغداد،
١٩٧٩م؛ قفساوغلی، ابراهیم، تاریخ دولت خوارزمشاهیان، ترجمۀ داوود اصفهانیان،
تهران، ١٣٦٧ش؛ مسعودی، علی، مروج الذهب، به کوشش محمد محییالدین عبدالحمید، قاهره،
١٣٨٤ق/١٩٦٤م؛ مقدسی، محمد، احسنالتقاسیم، به کوشش دخویه، لیدن، ١٩٠٦م؛ منهاج سراج،
عثمان، طبقات ناصری، به کوشش عبدالحی حبیبی، تهران، ١٣٦٣ش؛ مهربان، عبدالله،
«جغرافیای تاریخی فوشنج»، دامیرکروریاد، کابل، ١٣٦٤ش؛ نفیسی، سعید، تاریخ خاندان
طاهری، تهران، ١٣٣٥ش؛ یاقوت، بلدان؛ یعقوبی، احمد، «البلدان»، همراه الاعلاق...
(نک : هم ، ابن رسته)؛ نیز:
Bosworth, C. E., »The Ŧāhirids and Saffārids«, The Cambridge History of Iran,
ed. R. N. Frye, Cambridge, ١٩٧٥, vol. IV; Christensen, A.,
L‘ Iran sous les Sassanides, Copenhagen, ١٩٣٦; Ghirshman, R., Iran From the
Earliest Times to the Islamic Conquest, London, ١٩٥٤;
Le Strange, G., The Lands of The Eastern Caliphate, London, ١٩٦٦; Markwart, J.,
Ērānšahr, Berlin, ١٩٠١; Spuler, B., Iran in früh- islamischer Zeit, Wiesbaden,
١٩٥٢; Zarrīnkūb, ‘A., »The Arab Conquest of Iran and its Aftermath«, The
Cambridge History of Iran, ed. R. N. Frye, Cambridge, ١٩٧٥, vol. IV.
علیکرم همدانی