مباحث فقهی - حسينى طهرانى، سید محمد محسن - الصفحة ٢٧ - حقّ مدّعِی و مدّعِی١٦٤٨ علِیه
مکر و حِیله نکنِی و از خداِی علِیّ أعلِیٰ در امر آنها بپرهِیزِی.“
حقّ مدّعِی و مدّعِیٰعلِیه
«و أمّا حقُّ الخصمِ المدَّعِی علِیک: فإن کان ما ِیدَّعِی علِیک حقًّا کنتَ شاهِدَه علِیٰ نفسِک و لم تَظلمه و أَوفَِیتَه حقَّه، و إن کان ما ِیدَّعِی علِیک باطلًا رفَقتَ به و لا تَأتِ فِی أمره غِیرَ الرِّفقِ و لا تُسخِط ربَّک فِی أمره، و لا قوَّةَ إلّا باللَه.»
”و امّا حقّ آن کسِی که ادّعاِیِی بر تو دارد (و در خصومت و دعواِیِی که نزد حاکم شرعِی مِیروِید، ادّعاِیِی علِیه تو دارد و حقِّی از تو طلب مِیکند): اگر آنچه از تو ادّعا مِیکند، حقّ است (چون خودت فِیما بَِینک و بَِین الله مِیدانِی آن ادّعاِیِی که بر تو دارد، حقّ است) بنابراِین در اِین موضوع، خودت شاهد و گواه بر خودت هستِی، و مبادا به او ظلم کنِی، و حقّ او را وفا کن! و اگر آنچه بر تو ادّعا مِیکند باطل است، با او به رِفق رفتار کن و غِیر از رفق با او رفتار مکن (و جملات زشت و زنندهاِی از تو سر نزند) و خداِی خود را در امرِی که راجع به او است، از خود مرنجان، و لا قوّة إلّا بالله.“
«و أمّا حقُّ خَصمِک الّذِی تدَّعِی علِیه: فإن کنتَ مُحِقًّا فِی دعواک أجمَلتَ معامَلَتَه و لا تَجحَد حقَّه، و إن کنتَ مُبطلًا فِی دعواک اتَّقَِیتَ اللهَ عزّوجلّ و تُبتَ إلِیه و ترَکتَ الدَّعوِیٰ.»
”و امّا حقّ آن خصم و مخاصمِی که تو علِیه او ادّعا دارِی (و مال ِیا حقِّی از او طلب دارِی و او منکر است و براِی فصل خصومت پِیش حاکم شرع مِیروِید) اِین است که اگر تو در اِین دعوا مُحِقّ هستِی، با او بهطور جمِیل رفتار کن و با او با الفاظ زشت و زننده و بد، رفتار مکن و در مرافعه فقط ادّعاِی حقّ خود را بکن و حقّ خود را بگِیر و حقّ او را انکار