مباحث فقهی - حسينى طهرانى، سید محمد محسن - الصفحة ٣٢ - حقّ اهلکتاب
احسان مِیکنند، شکر آنها را بجا بِیاورِی و گرفتارِی و مذلّت و اذِیّت را از آنها بردارِی و مگذارِی که آزار و اذِیّت تو به آنها برسد؛ و براِی آنها بپسندِی آنچه براِی خودت مِیپسندِی، و براِی آنها مکروه و ناگوار بدارِی آنچه براِی نفس خودت مکروه مِیدارِی؛ و دِیگر اِینکه پِیرمردها و شِیوخ آنها را به منزلۀ پدر خود، و جوانان آنها را به منزلۀ برادر خود، و زنهاِی پِیر آنها را به منزلۀ مادر خود، و کودکان و صغار آنها را به منزلۀ اولاد خود بدانِی و تلقِّی کنِی.“
حقّ اهلکتاب
«و حقُّ أهل الذِّمّة: أن تَقبلَ منهم ما قَبِلَ اللَهُ عزّوجلّ منهم، و لا تَظلمَهم ما وفَوا اللهَ عزّوجلّ بعهدِه.»[١]
”و امّا حقّ اهل ذِمّه (ِیعنِی افرادِی که مسلمان نِیستند ولِی اهلکتاب هستند و قائل به خدا و پِیامبران گذشته هستند) اِین است که آنچه خداوند عزّوجلّ از آنها قبول کرده است (که در مملکت شما با آن شراِیطِ دادن جِزِیه و نفروختن شراب و گوشت خوک و انجام ندادن معصِیتِ جهارِی و پرداختن خَراج و جزِیه به دولت اسلام زندگِی کنند) شما هم از آنها قبول کنِید؛ و دِیگر آنها را مورد ستم و آزار خود قرار ندهِید هنگامِیکه به عهد خداوند عزّوجلّ وفا مِیکنند.“
اِین رسالۀ حقوقِی بود که خود حضرت امام زِینالعابدِین علِیه السّلام براِی ِیکِی از اصحابشان مرقوم کرده بودند و فرستاده بودند، و ما به نحو اجمال معنا کردِیم و گذشتِیم و تمام شد؛ چون اگر روِی هرِیک از اِین فقرات مِیخواستِیم صحبت کنِیم، سخن به درازا مِیکشِید و از وضع بِیان
[١]. من لا ِیحضره الفقِیه، ج ٢، ص ٦٢٣ ـ ٦٢٦؛ الأمالِی، شِیخ صدوق، ص ٣٧٣ ـ ٣٧٥؛ مکارم الأخلاق، ص ٤٢٢ ـ ٤٢٤، با قدرِی اختلاف در مصادر.