ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٨٧ - آفرينش اهل بيت (ع) در عالم نور
هزار نفر، و هماوردشان نيستيم، پس چارهاى نداريم جز آن كه در شهر بمانيم تا آن كه سينهشان از مقابله با ما تنگ شود و دست از ما بردارند و بروند.
پس ما جرئت يافتيم و به سويشان حمله برديم. آنها به درون شهر رفتند و درب آن را به روى ما بستند. ما در اردوگاهشان سكنا گزيديم. همين كه شب فرا رسيد و نيمى از آن سپرى شد، در شهر را گشودند، در حالى كه ما در خواب بوديم و جز چهار نفر در ميان ما كسى بيدار نبود: «زيد بن حارثه»، «عبدالله بن رواحه»، «قتادة بن نعمان» و «قيس بن عاصم»؛ كه هر يك در زوايهاى از اطراف لشكر به اقامه نماز و تلاوت قرآن مشغول بودند.
پس دشمن در شب تاريك خارج شد و توسط تيرهايشان ما را هدف قرار داد. آنجا شهر آنان بود و به راهها و گريزگاههايش آشنا بودند ولى ما ناآگاه بوديم. پس با خود گفتيم: بر ما چيره شدند و ما را گرفتند، در اين شب تاريك، تير و كمانى نمىتوانيم بيابيم چون آن را نمىبينيم.
در همان حال، نورى را ديديم همچون آتش برافروخته كه از دهان قيس بن عاصم خارج مىشد، و نورى همچون زهره و مشترى كه از دهان قتاده بن نعمان خارج مىشد، و نورى همچون پرتو ماه در شب ظلمانى، و نورى تابناكتر از خورشيد درخشان كه از دهان زيدبن حارثه ساطع بود. ناگاه آن انوار رزمگاه ما را روشن نمود، چنان كه از ميانه روز هم روشنتر شد در حالى كه دشمنانمان در ظلمت و تاريكى سختى بودند. پس ما آنها را مىديديم، ولى آنها ما را نمىديدند، پس فرماندهمان- زيد بن حارثه- ما را مشرف بر آنان ساخت در حالى كه آنان مانند كورها ما را نمىديدند، پس به رويشان شمشير كشيديم و آنها را كشته، زخمى و اسير ساختيم. اى رسول خدا، ما چيزى شگفتآورتر از نورهايى كه از دهان اين گروه [خارج شد] و ظلمت را بر دشمنانمان غالب نمود تا برايشان چيره شديم. نديدهايم![١]
علامه سيد محمدحسين طهرانى (ره) بيان مىكند كه گروهى از مؤمنان به وسيله نور معنوى قرآن، آن را مىخواندند، با آن كه بيشتر اين افراد اساساً درس نخوانده بودند و قرائت قرآن، فقط از طريق بركات اهل بيت (ع)، و در اثر انجام اعمال صالح به آنان افاضه شده بود[٢]
عارف بالله، آيت الله العظمى بهجت- حفظهالله تعالى- مىگويد: «در ايام نوجوانى ما مرد نابينايى بود كه فقط قرآن را باز مىكرد و هر آيهاى را مىخواست، انگشتش را بر روى آن مىگذاشت.»[٣]
٤. اسلام و ايمان: خداوند متعال فرموده است:
يُرِيدُونَ أَنْ يُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ وَ يَأْبَى اللَّهُ إِلَّا أَنْ يُتِمَّ نُورَهُ وَ لَوْ كَرِهَ الْكافِرُونَ.[٤]
مىخواهند نور خدا را با سخنان خويش خاموش كنند، ولى خداوند نمىگذارد تا نور خود را كامل كند، هر چند كافران را خوش نيايد.
[كه در اين آيه شريفه، از دين اسلام و ايمان به خدا با عنوان نور ياد شده است.]
٥. اهل بيت (ع): اهل بيت پيامبر (ص)، پس از رسول گرامى (ص) انوارى هستند كه خداوند اولًا آن حضرات را در عالم انوار آفريد، سپس ايشان را به عالم دنيا تنزل داد، و ايشان را به وسيله نور خود برگزيد تا جايگاههاى نور در زمين او و نور بندگانش باشند. پس كلماتشان نور است، زمين به واسطه نور آنان روشن شود، و مؤمنان به واسطه ايشان كسب روشنايى مىكنند.[٥]
براى درك اين حقيقت، بايد نصوص معصومين (ع) را درباره نورانيت ايشان مشاهده نمود.
آفرينش اهلبيت (ع) در عالم نور
«انس بن مالك» از «معاذبن جبل» روايت مىكند كه رسول خدا (ص) فرمودند: «همانا خداوند، من، على، فاطمه، حسن و حسين را هفت هزار سال قبل از خلقت دنيا آفريد.»
عرض كردم: پس شما كجا بوديد؟ فرمودند: «مقابل عرش. خداوند را تسبيح و تحميد، و تقديس و تمجيد مىنموديم.»
عرض كردم: در چه تمثيلى؟ فرمودند: [به صورت] اشباح نور. تا آنكه خداوند عزوجل اراده فرمود كه صورتهاى ما را بيافريند، و ما را عمودى از نور گردانيد و سپس ما را در صلب آدم قرار داد. آن گاه ما را از صلبهاى پدران، و رحمهاى مادران خارج نمود، به گونهاى كه هيچ نجاست شرك يا كفر ما را نيالود. قومى را به واسطه ما اهل سعادت و قومى را اهل شقاوت مىگرداند تا هنگامى كه ما را به صلب «عبدالمطلب» رسانيد، آن نور را به دو نيم تقسيم نمود؛ نيمى از آن را در عبدالله و نيم ديگر را در ابوطالب قرار داد. آن گاه نيمى را كه از آن من بود، به «آمنه» و نيم ديگر را به «فاطمه بنت اسد» منتقل كرد. آمنه مرا و فاطمه على را به دنيا آورد. سپس خداوند عز و جل آن عمود را به من بازگرداند و فاطمه از [صلب] من متولد شد. بعد از آن عمود را به على بازگرداند و حسن و حسين متولد شدند- يعنى جمعاً از دو نيمه- آنچه از نور على بود، به فرزندان حسن، و آن چه از نور من بود به فرزندان حسين، منتقل شد. و آن نور به امامان از فرزندان او تا