ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٣٥ - عيسى (ع) و كربلا
اين هنگام، سليمان دست به آسمان برداشت و يزيد را لعن كرد. باد به خود آمد و بساط سليمان را برداشت و از زمين كربلا دور كرد.[١]
موسى و كربلا
موسى (ع) با «يوشعبن نون» در راه بودند كه ناگهان، نعلين موسى پاره شد و خارى در پايش فرو رفت و خون از آن جارى شد. موسى رو به آسمان گفت: خدايا! مگر از من گناهى سر زده است كه به چنين كيفرى، در دنيا مبتلا مىشوم؟
خطاب رسيد: «اى موسى! نام اين سرزمين كربلا است و در همين سرزمين، خون حسين (ع) ريخته مىشود و به دست قومى جفاكار به قتل مىرسد.»
موسى گفت: خدايا! حسين كيست؟
خطاب آمد: «او فرزند محمد مصطفى، آخرين فرستاده من، است.»
عرض كرد: قاتل او كيست؟ فرمود: «كسى است كه ماهيان دريا و وحشيان صحرا و پرندگان هوا نيز او را لعن مىكنند.»
موسى (ع) نيز رو به آسمان كرد و قاتلان حسين (ع) را لعن و نفرين كرد و با يوشع از زمين كربلا گذشت.[٢]
عيسى (ع) و كربلا
عيسى (ع) كه در جمع حواريان بود و از سرزمين كربلا مىگذشت، پس از شنيدن خبر قرار گرفتن شيرى بر سر راه عابران، جلو آمد و رو به شير گفت: چرا در اين راه نشستهاى و مانع رفت و آمد عابران هستى؟
حيوان به زبان آمد و گفت: يا نبىالله! نمىگذاريم از اينجا بگذرى، مگر آن كه بر يزيد، قاتل حسين، لعن كنى.
عيسى (ع) پرسيد: قاتل او كيست؟
شير گفت: ملعون چرندگان و پرندگان و درندگان بيابانها است، به ويژه در ايام عاشورا.
عيسى (ع) به همراه حواريان دست به آسمان برداشت و يزيد و قاتلان امام حسين (ع) را لعن كرد. آنگاه شير از سر راه كنار رفت و آنان از آن سرزمين گذشتند.[٣]
پىنوشتها:
[١]. علّامه مجلسى، بحارالانوار، ج ١٠، ص ١٥٦.
[٢]. همان، ص ١٥٨.
[٣]. همان.
[٤]. همان، ص ١٥٧.
[٥]. همان، ص ١٥٦.
[٦]. همان، ص ١٥٧.