ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٢٨ - ٣ تعدى به آبرو و نسل
عقيده تعدى و كشتار انسانها، مانند يهوديت اجراى اراده و مشيت خدا شمرده مىشود. از فجايع ضد بشرى يهود، قتلگاه «ديرياسين» و «قبيه»، در سال ١٩٤٨ به فرماندهى ژنرال «بگين» است كه روستاى ديرياسين را در هم كوبيد و ٢٥٠ تن از اهالى آن- اعم از زن و مرد و كودك و پير- را به خاك و خون كشيد و از هيچ جنايتى حتى دريدن شكم، بريدن دست و پا، در آوردن چشم، بريدن بينى، كندن گوش و منهدم ساختن جمجمهها فروگذار نكرد.[١]
همچنين در سال ١٩٥٤ ژنرال شارون با سربازانش به روستاى «قبيه» حمله كرد و شصت و شش تن از اهالى آن را كشت و تعداد زيادى از خانهها را ويران كرد.[٢] در سال ١٩٥٦ يهوديان عصرگاه، هنگام بازگشت مردان به خانههايشان به روستاى «كفر قاسم» هجوم بردند و همه اهالى آن را پيش از رسيدن به روستا (در راه بازگشت) به قتل رساندند.
در فلسطين دهها بلكه صدها روستا، مانند اين وجود دارد كه ساكنانش آواره و منازلشان تخريب و ويرانه شده تا بر خرابههاى آنها شهركهاى صهيونيستنشين بنا شود. از آن جمله است: روستاهاى نحالين در سال ١٩٥٤، غزه در ١٩٥٥، قلقيليه در ١٩٥٦، توافيق در ١٩٦٢ و سموع در ١٩٦٦.
٣. تعدى به آبرو و نسل
[ريختن] آبروى انسانها از ديدگاه يهود مباح است، و آنان آبرو را مورد هتك و اهانت قرار مىدهند تا مهمترين نقطهاى كه حيات انسانى بر آن استوار است را نابود كرده، و به علاوه سيطره يهود را بر غير يهوديان تسهيل نمايند. در پروتكلهاى صهيونيستها آمده است:
بايد براى محو اخلاق در هر جايى اقدام كنيم تا تسلطمان را آسان سازد.
همچنين در آن بيان شده است:
لازم است كه توجه ويژهاى به نظر ما درباره اخلاق (به خصوص در مورد آن ملتى كه شما در بين آنان قرار گرفتهايد و در ميانشان اقدام مىكنيد) بكنيد. و نبايد در لحظه پياده نمودن مبانىمان، توقع برترى و پيروزى داشته باشيد؛ تا زمانى كه [نظام] آموزش و تعليم بر مبناى نظرات ما قرار گيرد. وقتى كه پياده كردن مبانىمان به طور موفق به پايان رسيد، در خواهيد يافت كه پيش از ده سال، مستحكمترين پايههاى اخلاق، واژگون شده است.[٣] به همين علت، يهوديان سعى خود را در راه فرستادن دختران جوان به ميهمانىها و مجالس لهو و لعب شبانه، تحت مديريت گروههاى يهودى سازمان يافته به كار گرفتهاند.
خطرناكترين اين گروهها تحت نظر «شلومو بيلرشتاين»- يكى از اعضاى سرشناس «حزب مابام» اسرائيل- قرار دارد كه سه هزار دختر جوان را در سال ١٩٦٠ به خارج فرستاد و اسرائيل تنها از اين طريق،
١٨ ميليون مارك سود برد.[٤]
يهوديان تنها به دختران جوان يهودى اكتفا نمىكنند، بلكه دختران پاكدامن مسلمان را نيز هدف گرفته و آنان را به مكانهاى پست و مراسم شهوترانى مىكشانند.
«شيخ محمد نمرخطيب» در كتاب خود به نام وقايع نكبتبار، داستانى دردآور را از دخترى مسلمان در فلسطين نقل مىكند كه يكى از شخصيتهاى فلسطينى آن را براى او باز گفته است. او مىگويد:
با يكى از اعضاى يك سازمان بينالمللى آشنا شدم كه دائماً از پايتختهاى كشورهاى عربى به «تل آويو» و بالعكس در حال مسافرت بود. من از او خواستم كه همراه او به تل آويو بروم تا از اماكن و مناظر كشورم بهره بگيرم. درخواستم را پذيرفت، و من لباسهاى سازمان را پوشيدم و به شكل آنان در آمدم. ما به جمع يهوديان در هتل بزرگى وارد شديم، و آنان با انواع احترامها و خوشآمدگويىها از ما استقبال كردند. شب هنگام به هر يك از اتاقها دختركى زيباروى فرستاده شد تا پذيرايى را به اكمال برسانند. يكى از آنها وارد اتاق من شد. در پشت چهره شاد وى، چهرهاى گرفته و تاريك را ديدم. با وى به صحبت پرداختم و بر ترديدم افزوده شد ... وقتى كه از من اطمينان حاصل كرد، گفت: من يهودى نيستم بلكه يك