ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٩٣ - سنت هاى نيكو
كه آنچه را مىخواستى از حالا به بعد تحويل بگير. آن دو آقا سيد هم با يكديگر صحبت مىكردند و مىگفتند او در حال خلسه است. از همان جا شروع شد. آن اتاق شد بالاى سر ضريح حضرت و تا سى سال عزاخانه اباعبداللّه بود و اشخاصى كه به آنجا مىآمدند بىآنكه لازم باشد كسى ذكر مصيبت بكند مىگريستند. در اثر عنايت حضرت اباعبدالله (ع) كار به گونه اى بود كه خيلى از بزرگان مثل مرحوم حاج ملا آقا جان، مرحوم آيت الله شيخ محمّد بافقى، مرحوم آيتالله شاهآبادى، بدون اينكه من به دنبال آنها بروم و از آنها التماس و درخواست كنم، با علاقه خودشان به آنجا مىآمدند. بعد از آن مكاشفه، به ترتيب به چهار نفر برخوردم كه مرا دست به دست به يكديگر تحويل دادند. اوّلين فرد آيتالله سيد محمّد شريف شيرازى بود. همراه او بودم تا اين كه مرحوم شد. وقتى جنازه او را به حضرت عبدالعظيم برديم. آيتالله شيخ محمّد بافقى آمد و بر او نماز خواند من كه ديدم شيخ هم بر عزيزم نماز خواند و هم از مرحوم شيرازى قشنگتر است جذب او شدم، به گونهاى كه حتّى همراه جنازه به قم نرفتم. خانه شيخ را پيدا كردم و از آن پس با شيخ محمّد بافقى مرتبط بودم تا اينكه او هم مرا تحويل آيتالله شيخ غلامعلى قمى ملقب به تنوماسى داد.
من هم كه او را قشنگتر ديدم از آن پس همراه وى بودم. در همين ايام با آيتالله شاهآبادى هم آشنا و دوست شدم و با وى نيز ارتباط داشتم. تا اين كه بالاخره به نفر چهارم، آيتالله شيخ محمّد جواد انصارى همدانى كه شخص و طريق بود بر خوردم. او با سايرين متفاوت بود. چنين كسى از پوسته بشرى خارج شده و آزاد است و هر ساعتى در يك جاى از عالم است. يك استوانه نور است كه از عرش تا طبقات زمين امتداد دارد و نور همه اهل بيت در آن ميله نور قابل وصول است.
اوّل اهل عبادت، مسجد رفتن، محراب ساختن و امام جماعت بردن بودم. بعد اهل توسّل به اهل بيت (ع) و گريه و عزادارى و اقامه مجالس ذكر اهل بيت (ع) شدم. تا اينكه در پايان به شخصى برخوردم و به او دل دادم و از وادى توحيد سر درآوردم. خداوند لطف فرمود و در هر يك از اين كلاسها افراد برجسته و ممتاز آن كلاس را به من نشان داد؛ ولى كارى كرد كه هيچ جا متوقّف نشدم. بلكه تماشا كردم و بهره بردم و عبور كردم تا اينكه به وادى توحيد رسيدم.
در طول اين دوران هميشه يكّهشناس بودم و به هر كسى كه دل مىدادم، خودم و زندگى و خانوادهام را قربانى او مىكردم تا اينكه خود او مرا به بعدى تحويل مىداد و من كه وى را بالاتر از قبلى مىديدم از آن پس دور او مىگشتم.
به هر تقدير همه عناياتى كه به من شد از بركات امام حسين (ع) بود. از راه ساير ائمه (ع) هم مىتوان به مقصد رسيد، ولى راه امام حسين (ع) خيلى سريع انسان را به نتيجه مىرساند. چون كشتى امام حسين (ع) در آسمانهاى غيب خيلى سريع راه مىرود، هر كسى كه سير معنوى خود را و حركتش را از آن حضرت آغاز كند، خيلى زود به مقصد مىرسد.[١]
پىنوشتها:
[١]. مصباحالهدى؛ سخنان، حاجميرزا محمد اسماعيلخان احمد دولابى، تأليف مهدى طيب، ص ١٥ و ١٦.