ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٧٦ - «ارزش گريه بر امام حسين (ع) از زبان امام عصر (عج)»
مداومت به زيارت عاشورا
ليلا سادات آرامى
- شعفى مىگويد:
- مرحوم آيتالله حاج آقا حسين خادمى و مرحوم حاج شيخ عباس قمى و حاج شيخ عبدالجواد مدّاحيان روضهخوان امام حسين (ع) را در خواب ديدم كه در غرفههاى بهشت با يكديگر اجتماع داشتند. از آيتا ... خادمى احوالپرسى كردم و گفتم: با هم بودن شما يك آيتالله و آقاى حاج شيخ عباس قمى يك محدّث و حاج شيخ عبدالجواد روضهخوان امام حسين عليهالسلام، چه مناسبتى دارد كه با يكديگر يك جا قرار گرفتهايد؟
جواب دادند: ما همگى مداومت به زيارت عاشورا داشتيم و در مقدار خواندن زيارت عاشورا مثل هم بوديم.
«برگرفته از زيارت عاشورا و آثار شگفت ص ٥٠»
«ارزش گريه بر امام حسين (ع) از زبان امام عصر (عج)»
- سيد بحرالعلوم رحمةالله عليه به قصد تشرف به سامرا تنها به راه افتاد، در بين راه راجع به اين مسئله، كه گريه بر امام حسين (ع) گناهان را مىآمرزد، فكر مىكرد همان وقت متوجه شد كه شخصى عرب سوار بر اسب به او رسيد و سلام كرد، بعد پرسيد: جناب سيد درباره چه چيز به فكر فرو رفتهاى؟ و در چه انديشهاى؟ اگر مسئله علمى است بفرماييد شايد من هم اهل باشم؟
سيد بحرالعلوم فرمود:
- در اين باره فكر مىكنم كه چطور مىشود خداى متعال اين همه ثواب به ذائران و گريهكنندگان بر حضرت سيدالشهدا (ع) مىدهد مثلًا در هر قدمى كه در راه زيارت برمىدارد، ثواب يك حج و يك عمره در نامه عملش نوشته مىشود و براى هر يك قطره اشك تمام گناهان صغيره و كبيرهاش آمرزيده مىشود؟
آن سوار عرب فرمود:
- تعجب نكن! من براى شما مثالى مىآورم تا مشكل حل شود.- سلطانى به همراه درباريان خود به شكار مىرفت، در شكارگاه از همراهيانش دور افتاده و به سختى فوقالعادهاى افتاد و بسيار گرسنه شد. خيمهاى را ديد و وارد آن خيمه شد، در آن سياه چادر، پيرزنى را با پسرش ديد، آنان در گوشه خيمه عنيزهاى «بز شيرده» داشتند و از راه مصرف شير آن، زندگى خود را مىگرداندند. وقتى سلطان وارد شد، او را نشناختند، ولى به خاطر پذيرايى از مهمان آن بز را سر بريده و كباب كردند، زيرا چيز ديگرى براى پذيرايى نداشتند. سلطان شب را همان جا خوابيد و روز بعد از ايشان جدا شد و به هر طورى كه بود خود را به درباريان رسانيد و جريان را براى اطرافيان نقل كرد.
در نهايت از ايشان سؤال كرد: اگر بخواهم پاداش ميهمان نوازى پيرزن و فرزندش را داده باشم، چه عملى بايد انجام بدهم؟ يكى از حضار گفت: به او صد گوسفند بدهيد.
ديگرى كه از وزراء بود، گفت: صد گوسفند و صد اشرفى بدهيد. يكى ديگر گفت: فلان مزرعه را به ايشان بدهيد.
سلطان گفت: هر چه بدهم كم است، زيرا اگر سلطنت و تاج و تختم را هم بدهم آن وقت مقابله به مثل كردهام، چون آنها هر چه را كه داشتند به من دادند من هم بايد هرچه را كه دارم به ايشان بدهم تا سر به سر شود.
- بعد سوار عرب به سيد فرمود: حالا جناب بحرالعلوم، حضرت سيدالشهداء (ع) هر چه از مال و منال و اهل و عيال و پسر و برادر و دختر و خواهر و سر و پيكر داشت همه را در راه خدا داد، پس اگر خداوند به زائرين و گريهكنندگان آن همه اجر و ثواب بدهد، نبايد تعجب نمود، چون خدا كه خدائيش را نمىتواند به سيدالشّهدا (ع) بدهد، پس هر كارى كه مىتواند انجام مىدهد، يعنى با صرفنظر از مقامات عالى خودش، به زوّار و گريهكنندگان آن حضرت، در جايى عنايت مىكند در عين حال اين ها را جزاى كامل براى فداكارى آن حضرت نمىداند.
چون شخص عرب اين مطالب را فرمود، از نظر سيد بحرالعلوم غايب شد.
«برگرفته از عبقرىالحسان، مرحوم شيخعلىاكبر نهاوندى، ص ١٣٦»