ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٨١ - نقطه ته خط
نقطه ته خط
٣. شهر رنگ و بوى ديگرى گرفته است. گويى وارد يك دنياى ديگرى شدهاى. همه چيز تغيير كرده است. نوع زندگى مردم از يك اتفاق مهم حكايت مىكند. همه آنهايى كه سلام كردن را فراموش كرده بودند و به سرعت از كنار هم مىگذشتند، تا از زندگى عقب نمانند، حالا زندگى عادى خود را فراموش كردهاند. سعى مىكنند آرام و سلانه سلانه راه بروند. به جاى سرعت و شتاب در چهرهشان آرامش و اندوه نشسته است. هر كسى نداند و اين مردم را نشاسند، نمىفهمد اين شور و حال و ماتم مردم براى چيست. چرا لبخند به لبان كسى نمىنشيند؟ چرا هيچ كس اول شب به خانه خود نمىرود؟ چرا مردم با چشمان سرخ شده، و سينههاى تبدارشان، فريادشان به آسمان بلند است؟ بايد به آنها گفت: «محرم شده است».
- يا حسين
پرچمهاى عزا در خانهاى برپا شده است. همه ماتم زدهاند. همه سياهپوش شدهاند. شايد كسانى كه اين مردم را نمىشناسند، نفهمند كه اين همه دسته، و مجالس سخنرانى و حسينيه براى كسى كه سالها قبل، يعنى دقيقاً ١٣٦٦ سال قبل كشته شده است، چه معنايى دارد و شيعه در اين عزادارىها به دنبال چه چيزى مىگردد؟ و شايد درك نكند كه «حسين همه چيز اين مردم است». مدّاحى با صداى غم آلودش مىخواند «تموم زندگيم مال حسينه».
٤. راستش را بخواهى، ميان اين همه ارادت و اخلاص، كم مىآورى. طورى به سينهها ضربه مىزنند كه گويى قفسهى سينهشان در حال شكستن است. به شكلى زنجير به شانههايشان فرود مىآورند، كه صداى اين برخورد دلت را به لرزه در مىآورد. فريادى از حنجرههاى خستهشان بيرون مىدهند كه همهى صدايى كه در نفس ذخيره كردهاند، تمام مىشود:
- يا ابوالفضل
ندايى كه نژاد و مليت، و حتّى دين نمىشناسد. يك مسيحى در صف نذرى ايستاده است، تا حاجت برآورده نشدهاش را با نام او برآورده كند و با اعتقاد كامل مىگويد: «من بارها از نام حضرت عباس (ع) حاجت گرفتهام».
و تو خجالت مىكشى كه او چقدر پيش حضرت عباس (ع) آبرو دارد و تو كه خانهزادى، و ادعاهايت گوش عالم را كر مىكند، چه آبرويى به هم زدهاى؟
بايد اين آبروى از دست رفته را دوباره، به دست آورد.
٥. سلام بر حسين (ع)
اين ذكرى است كه بين دلها پيوند برقرار كرده است. دستها با قلب آشنا مىشود. باران گرمى روى گونهها نشسته است. تعارف كردن رسم هر روز مردم مىشود. همهى كسانى كه ديروز، در همه چيز از هم سبقت مىگرفتند و اصلًا جلو زدن براى شان نوعى زرنگى و پيروزى به حساب مىآمد، امروز «بفرما» مىگويند. آب دست مردم تشنه مىدهند. شربت تعارف مىكنند و پشت سرش مىگويند: «سلام بر حسين، يادت نره».
دستهها انتظار را تجربه مىكنند. به احترام عزاداران حسينى مىايستند و صداى خود را قطع مىكنند تا صداى دستهى روبرو را كه صداى خودشان هم است، در عمق جانشان نفوذ كند. من و تو ندارد. همه يك چيز مىخواهند. در يك محلّه هر دستهاى خود مىداند كه براى عرض تسليت و ادب وارد خانههاى ديگر اهل بيت (ع) شوند و سلام دهند. اين كلاس درسى است كه استادش حضرت حسين (ع) است. نوعى آموزش حضورى در ميدان خودسازى است. هر كسى آرزو مىكند، يك بهرهاى به ديگران برساند. عطش تشنگى مردم را برطرف كند. لقمهاى غذا به عاشقان حضرت برساند، كفشهاى زائران حسين (ع) را جفت كند. قضا را با عطر صلوات خوشبو كند. يا حتّى بر تن رنجور عزاداران گلاب بپاشد. طبلى بكوبد، سنجى بزند و خلاصه هر كس خود را شاگرد مكتب حسين (ع) و خادم اين درگاه مىداند.
٦. «اگردين نداريد، پس آزاد مرد باشيد»
اين درس اول و آخر اين مدرسه است. و تو فكر مىكنى چرا در اين مدرسه تنها يك نفر آزادگى را تجربه كرد و جماعت زيادى در صف كفر و شرك ماندند. بايد دليلش را در همان كربلا پيدا كرد:
- «شما شكمهايتان از حرام پر شده است و حرف حق در گوشتان فرو نمىرود». و مىترسى كه نكند تو هم از سفرههاى دشمن استفاده كرده باشى و لقمههاى آنها را چشيده باشى. چقدر دوست دارى جاى حرّ بن يزيد رياحى باشى و از زبان مولايت حسين (ع)، توبه كردن را بياموزى. آغوش رحمت خداوند را تجربه كنى و مژدهى پذيرفته شدن را در نفسهاى گرم مولايت با عمق وجود بچشى و اين حرارت تو را تا مرز شهادت ببرد.
٧. اللهم لك الحمد حمدالشاكرين
با اشك چشمانت وضو مىگيرى و سر به سجده مىگذارى و به خاطر نعمت وجود اهل بيت خدا را سپاس مىگويى و روز دهم را با اين طنين اين جمله به پايان مىرسانى كه «من براى اصلاح دين، و امر به معروف و نهى از منكر قيام كردم».
اين آغاز راهى براى تو و همه آنهايى است كه ادعاى حسينى بودن دارند. اين گوى و اين ميدان، كه در اين ميدان مولايت حضرت امام زمان (عج) هم همين وظيفه را بر عهده دارد و بانك صدايش در عالم پيچيده است كه كيست مرا در احياى دين جدّم يارى كند؟ كيست كه در قصاص قاتلان مادرم و انتقام خون مظلومان كربلا به من كمك كند؟
به اميد آن روز. يا حق.