ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٣٤ - كشتى نوح در كربلا
انبياى الهى در صحنه كربلا
برخى از پيشگويىهاى پيامبران و اوليا درباره حادثه كربلا
ابراهيم (ع) به سرزمين كربلا رسيد. آرام آرام با مركبش مىگذشت كه ناگهان به گودال قتلگاه رسيد و اسب، او را به زمين زد. ابراهيم (ع) زبان به استغفار گشود و عرض كرد: خدايا! از من، چه خطايى سر زده است كه به اين بلا دچار شدم؟ جبرئيل نازل شد و عرض كرد: «اى ابراهيم! از تو گناهى سر نزده است. در اين سرزمين، فرزند آخرين فرستاده خدا، محمد بن عبد الله را به قتل مىرسانند.»
حضرت آدم در كربلا
هنگامى كه حضرت آدم (ع) به زمين فرستاده شد، ميان او و همسرش «حوا» جدايى افتاد. آدم براى يافتن همسرش، به جستوجو پرداخت. در ميانه راه، گذارش به كربلا افتاد. پس بىاختيار، اشك از چشمانش جارى شد و ابرى از غم، دلش را تسخير كرد. سر به آسمان بلند كرد و گفت: خدايا! آيا ديگربار، دچار معصيتى شدهام كه اين حال به من دست داده است؟
خطاب رسيد: «اى آدم! گناهى از تو سر نزده است، بلكه در اين سرزمين، فرزند تو حسين (ع) را با ستم، به قتل مىرسانند»
عرض كرد: خدايا حسين كيست؟ آيا از پيامبران است؟
ندا آمد: «نه، پيامبر نيست، ولى فرزند پيامبر آخرالزمان- محمد بن عبدالله- است.»
عرض كرد: خدايا! قاتل او كيست؟
خطاب آمد: «نامش يزيد است كه ملعون آسمانها و زميناست.»
در اين هنگام، به جبرئيل رو كرد و گفت: درباره قاتل حسين (ع) چه بايد كرد؟
جبرئيل گفت: «بايد او را لعن كرد».
آدم (ع) چهار بار يزيد را لعن كرد و راه خود را در پيش گرفت و از سرزمين كربلا خارج شد.[١]
كشتى نوح در كربلا
عجله كنيد: «همه سوار بر كشتى شويد. كودكان را فراموش نكنيد. عذاب خداوند نازل شده است» اين كلامى بود كه حضرت نوح (ع) به قوم خود مىگفت: از آسمان و زمين آب فوران مىكرد. وزش باد شديد نيز وحشت و اضطراب مردم را دو چندان كرده است. همه بر كشتى سوار شدند و كشتى بر امواج پر تلاطم آب سرگردان شد. مدتى در راه بود كه ناگهان از حركت ايستاد. نوح (ع)، مضطرب و نگران با خود مىگفت: خدايا! چه شده است؛ چرا كشتى حركت نمىكند؟
ناگهان ندا آمد: «اى نبىالله! اينجا، سرزمينى است كه فرزند زاده خاتم الانبيا (ص) و پسر اشرف اوليا كشته مىشود.»
نوح پرسيد: قاتل او كيست؟
ندا آمد: «قاتل او، ملعون آسمانها و زمين است.» نوح (ع) چهار بار قاتلان آن