ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٣ - تولّى و تبرّى و احياگرى
خاص، براى بازگرداندن كاروان دين و دينداران از جاده انحرافى، مردانى چون حضرت حسين بن على (ع)، تمام قد و با شمشير آخته در ظهرى داغ ايستادند و جان خود و بهترين و برگزيدهترين افرادشان را فدا كردند.
در هنگام نزول آيات «الْيَوْمَيَئِسَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ دِينِكُمْ»، امروز كافران از دين شما نوميد شدند ...[١]
و در هنگامه غدير جز پيامبر اكرم (ص)، هيچ كس متوجه اين معنا نبود كه چرا اعلام منصب امامت و خلافت على (ع) باعث نوميد شدن مشركين مىشد تا آنكه مراتبى از آن در شرايط مختلف آشكار شد:
- ظهور كاركرد امامت در حوزه خلافت كوتاه مدت حضرت على (ع) و اثبات ضرورت حضور مجرى معصوم در عرصه حكومتى؛
- انعكاس نقش آن در احياگرى بىنظير حسين بن على (ع)؛
- بروز جايگاه آن منصب در تفسير و تبيين مراتب مختلف دين به وسيله ساير حضرات معصومين (ع)
اين همه، تنها وجه مختصرى از نقش اين منصب الهى را نمودار مىساخت كه هيچيك از آن حضرات در زمان حيات، خود مبسوط اليد و در مسند خلافت و امامت تامّ و تمام نبودند.
در عصر حضرت حسين بن على (ع) هم، همه همت مسلمانان و تولّاى آنان معطوف به «شجره خبيثه بنىاميه» و تبرّاى آنان متوجه «شجره آل الله» بود. گستره و ژرفاى اين انحراف از حقيقت دين باعث بود تا امام حسين (ع)، براى اعلام معروفترين معروف و منكرترين منكر ناگزير به پاره كردن همه رشتهها و پردههايى شود كه موجب غفلت از تبرا و تولاى حقيقى، بدفهمى آن و تفسير شيطانى و نفسانى شده بود. و اين مهم جز با حضور در ميدان عاشورا ممكن نبود.
به همين سبب است كه مىتوان گفت: ورود به عرصه اصلاحگرى و احياگرى، و حراست از كيان فرهنگى و جغرافياى خاكى مسلمين در هر عصر و زمان، در گرو بازشناسى اصل تولّى و تبرّى است. اين شناسايى ضرورتاً مىبايست ناظر بر وجوه اعتقادى، فرهنگى و عملى شرك و نفاق در هر عصر باشد؛ آن هم درباره هر يك از اشخاص، جريانات و حتى تمدنها كه حاوى و حامل وجوه شرك و نفاقاند.
جمله معناى تولّى و تبرّى، مصداق خارجى آنچه كه بايد بدان تولى جست و يا از آن برى بود، نحوه تولى جستن و برى گشتن و بالاخره گستره آن كه در هر زمان مسلمانان براى دور شدن از «شجره خبيثه» و نسبت يافتن با «شجره طيبه» بدان احتياج دارند، در زيارت عاشورا مندرج است. شايد بتوان گفت كه جان مايه فرهنگ عاشورا و مهدويت، در تمامى فرازهاى اين زيارت مقدس جلوهگر است.
بن و ريشه گونههاى مختلف التقاط و نفاق، و شرك و كفر در طول تاريخ، و نحوه ظهور آن در اشخاص و جريانات از مجراى مطالعه تولى و تبرى اقوام قابل بررسى و تحليل است. شناخت درجه دورى و نزديكى آنان نسبت به حقيقت هستى نيز در برخورد آنان با مصاديق گوناگون حق و باطل قابل شناسايى است.
چه نادانند آنان كه خود و ديگران را در «صورت تاريخى» كهنه و نخنما گرفتار آورده و از ظهور و بروز «مصاديق جديد» و صورتهاى نو كه در معنى و مقصد با مصاديق كهن شريكاند غفلت كردهاند. ذكر بنمايه فكرى آنان كه گرداگرد بنىاميه مجتمع بودند و بيان نحوه عمل آنان چنانكه منجر به شناسايى بنمايه فكرى و مصاديق و نحوه عمل هواداران كفر و شرك و نفاق در عصر حاضر نشود، ره به بىراهه بردن است و ناثواب را ثواب پنداشتن. بدون اين شناسايى، گفتوگو از هرگونه اصلاحگرى، ره به بىراهه بردن است.
اين زيارت سترگ- زيارت عاشورا- تعليم مىدهد كه:
به همان سان كه اظهار محبت، با صراحت و آشكارى تمام، همراه با معرفى واضح محبوب مطلوب اتفاق مىافتد، تبرّى جستن از غير محبوب، نيز مىبايست با صراحت، به دور از اجمال و كلىگويى و در آشكارى تامّ اتفاق افتد و تمامى مظاهر، شركا، وابستگان، صورتهاى عملى نيز بيان شود تا تمامى مجارى و منافذ رخنه باطل مسدود شود. شايد راز دستور و توصيه بزرگان دين در «مداومت ذكر اين زيارت» به همين موضوع برمىگردد. تنها از اين مجراست كه امكان اتصال و اتصاف به اهل ايمان، و لاجرم رستگارى فراهم مىشود. بيان قلبى و زبانى محبت و اعلام آمادگى براى مجاهدت، مبين ضرورت «آماده شدن» جسم و جان، براى مجاهدت است؛ و نه وِردى مانده در زبان ظاهر. آمادگى براى بذل مال و جان، ظهور «همعهدى» و مقدمه ورود به آستان مردان منتظر است. مردانى كه در صف خونخواهان حسين (ع) و امام منتظر منتقم خون حسين قرار دارند. آنان كه در روز و ظهور عاشورا با حسين و در كنار حسين ماندند، منتظران حقيقى بودند كه خداوند مجال پيوستن به امام حسين (ع) را تا ابدالآباد برايشان ميسر ساخت. چنانكه در روايات مذكور است، منتظر امام زمان (ع)، چونان كسى است كه در لشكرگاه امام و در كنار اوست. هر كس از شما بميرد، در حالى كه منتظر اين امر باشد، همانند كسى است كه با حضرت قائم در خيمهاش بوده باشد. آنگاه فرمود: نه، بلكه مانند كسى است كه در خدمت آن حضرت شمشير بزند. و سپس فرمود: نه، به خدا همچون كسى است كه در پيشگاه رسول خدا شهيد شده باشد. [٢]
فرهنگ عاشورا و مهدويت، از يك جنساند: در هم تنيدهاند. از امرى واحد سخن مىگويند و سيرى واحد را فراروى سالكان قرار مىدهند تا جملگى به مقصدى واحد نايل شوند.
مردان عاشورايى، مردانى مهدوىاند، در جستجوى حسين زمان، مهدى دوران.
سردبير
پىنوشتها:
[١]. سوره مائده (٥)، آيه ٣: الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ دِينِكُمْ فَلا تَخْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْنِ الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَ رَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ دِيناً ...
امروز كافران از دين شما نوميد شدند. پس از ايشان مترسيد و از من بترسيد. امروز دين شما را برايتان كامل و نعمت خود را بر شما تمام كرديم و اسلام را براى شما به عنوان آيين برگزيديم.
[٢]. (بحارالانوار مجلسى، ج ١٨، ص ١٢٦.)