ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٥٣ - ١ بصيرت و بينش
ويژگىهاى مشترك ياران دو حادثه
١. بصيرت و بينش
بينش، نگاه همه جانبه، دقيق و عميق است؛ نگاهى كه از لايههاى بيرونى بگذرد، به درون راه يابد، آن سوى حادثهها را بكاود و به فرآيند متناسب برسد.
بصيرت در عرصه زندگى اجتماعى، فرهنگى و سياسى، آنچنان عنصر مهم و تعيينكنندهاى است كه اميرالمؤمنين على (ع) آن را سلاح كاراى خويش در هنگامه هجوم دشمن و خيزش خطر دانسته است.
آگاه باشيد كه شيطان سواره و پيادهاش را فراخوانده و بر شما تاخته. همانا- در چنين موقعيتى- بصيرت و بينش من با من است.[١]
در بيان قرآن، گروهى، فاقد بينش و بصيرتند:
وَ إِنْ تَدْعُوهُمْ إِلَى الْهُدى لا يَسْمَعُوا وَ تَراهُمْ يَنْظُرُونَ إِلَيْكَ وَ هُمْ لا يُبْصِرُونَ.[٢]
اگر آنها را به هدايت فراخوانيد، سخنانتان را نمىشنوند و آنها را مىبينى [كه با چشمهاى مصنوعىشان] به تو مىنگرند، اما در حقيقت نمىبينند.
نگاههاى دوخته اما تهى از روشنى، چشمهايى كه خيره مىنگرند اما به شناخت و ديدن نمىرسند، چنين كسانى در تاريكى مىمانند و به سياهى و تباهى تن مىدهند.
اينها كسانىاند كه با رسيدن به قدرت و موقعيت، نگاه حقبينشان بسته مىشود. داشتهها، فرصت تماشاى حق را از آنها مىگيرد. خودبين و كوتهبين مىشوند و غرور آنچه دارند، آنان را از تماشاى آينده و انديشيدن به فردا باز مىدارد.
اما گروهى هستند كه طبق فرموده امام على (ع): «بينش و بصيرت آنها، بر شمشيرشان حكومت مىكند.»[٣] موقعيت و قدرت، به پرتگاه غرورشان نمىكشاند و شمشير، تدبيرشان را نمىشكند.
كربلا، قصه مردان و زنانى است كه بصيرتشان، چراغ راهشان و بينش ژرف و زلالشان، كشتى عبور آنان از طوفانهاى درون و بيرون است. وقتى امام عاشورا، دشوارى نبرد را گوشزد كرد و به تيغهاى تيز و شمشيرهاى قساوت اشاره نمود، ياران عاشق صادق گفتند:
ما بر نيتها و بصيرتهايمان هستيم.[٤]
يعنى انگيزههاى ترديدناپذير و بصيرتهاى ژرف ما را به كربلا آورده است و خطر، شمشير و مرگ، سستى و تزلزل در ارادههايمان نمىآفريند.
همين ويژگى، در جان و روح صحابه حضرت امام مهدى (ع) نيز جريان دارد. آنان آگاهانه با امام خويش همراه و همگام مىشوند و در لحظههاى هول و خطر، عاشقانه و صادقانه به ميدان مىآيند و خندان و شكوفا، چون صحابه كربلا، از حريم دين دفاع مىكنند.
«رشيد هجرى»، صحابه بزرگ اميرمؤمنان على (ع) در پاسخ دخترش كه از او پرسيد: «پدر! چرا اين قدر در اداى تكليف كوشش مىكنى؟» گفت: «دختركم! در آينده، مردمانى مىآيند كه بصيرت آنان در امر دين خود، از اين كوششى كه ما مىكنيم، افضل و برتر خواهد بود.»[٥]
چه توصيف شگفتى!
صحابه عاشورا، جانى پيراسته و عاشق، و نگاهى حقيقتبين و روشن دارند.
از همين رو، تسليم محض و پيروان سرسپرده سرنوشت خونبارىاند كه در انتظارشان نشسته است، امام عاشورا، حتى در شب عاشورا، درها را مىگشايد، تا جانهاى متزلزل و دلهاى مذبذب و مردّد بروند.
در منزل زباله- يكى از منازل مسير مكه به عراق-
وقتى خبر شهادت سفير فداكارش، «عبدالله پسر يقطر» به گوش امام رسيد، همگان را جمع كرد و نامهاى را كه در آن خبر شهادت عبدالله بود، در دست گرفت و فرمود:
همانا خبرى دردناك رسيده است. مسلم پسر عقيل و هانى پسر عروه و عبدالله پسر يقطر به شهادت رسيدهاند. ياران بىوفا ما را خوار ساختند. هر كدام از شما قصد برگشتن دارد، برگردد كه ما رشته بيعت از گردن او برداشتيم.[٦]
امام، در تمام راه به پالايش ياران مىپردازد، تا تنها عاشقان و عارفان بمانند؛ آنان كه در راه تحقق آرمانهاى الهى،