ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٧٤ - بايد از كربلا گذشت و حسينى شد
بايد از كربلا گذشت و حسينى شد
سعيد سامكن
كشتى نوح بر روى امواج خروشان آب به سرزمين كربلا مىرسد، چنان ترس و اضطراب نوح را فرا مىگيرد كه رو به آسمان كرده مىگويد «پروردگارا! همه دنيا را سير كردم و دلهرهاى مانند اين سرزمين به من دست نداد» پس جبرئيل فرود آمده و پيام داد كه «اى نوح اين جا قتلگاه حسين (ع) است» پس نوح و كشتى نشستگان بر او مىگريند و قاتلانش را لعن مىكنند.
سليمان نشسته بر قاليچه و سوار بر باد به سرزمين كربلا مىرسد طوفانى به پا مىشود و بساطش را به هم مىريزد و چون در آن زمين فرود مىآيد باد را سرزنش مىكند و باد لب به سخن مىگشايد و روضه آغاز مىكند: «اى پيامبر خدا! مىدانى؟ اينجاست شهادتگاه فرزند آخرين پيامبر» پس سليمان مىگريد ...
كجاست كربلا! گوئى دروازهاى است كه براى ورود به شهر بندگى و عشقورزى به خالق چارهاى جز عبور از آن نيست و براى طى مسير و سلوك مىبايست از حسين مدد گرفت. چنان كه همه اولياء و پيامبران در طول حيات خود براى يك بار هم كه شده اين سرزمين را زيارت كردند و بركشته آن گريستند و اظهار ارادت و محبت خود را نسبت به خاندان رسول اكرم (ص) ابراز داشتند و دشمنان آنها را لعن كردند.
پس سنت سوگوارى و عزادارى و ذكر مصائب سالار شهيدان حضرت اباعبداللهالحسين (ع) نه تنها پس از عاشورا در بين شيعيان و دوستداران اهل بيت جارى شد بلكه قبل از آن ميان همه اولياء و رسولان و پيامبران از حضرت آدم تا حضرت خاتم (ص) جريان داشت و عاملى براى تعالى مرتبه بود.
اما چرا؟ چه حادثهاى دركربلا رخ داد و چه رازى در عاشورا نهفته است كه يادآورى آن و ناله و فغان بر آن چنان شور و حرارتى در دلها ايجاد مىكند كه آدمى را از انفعال و كسالت خارج ساخته و انگيزه عدالتخواهى و حقطلبى را در او دو چندان مىكند. تا آنجا كه حاضر است از سر جان و مال هم بگذرد و خود را فدا كند.
چنان كه بسيارى از فرقهها و نهضتهاى مختلف ظلم ستيز از اين استعداد و قوه براى مقاصد خود استفاده كردند مثلًا مهاتما گاندى وقتى مىخواهد براى آزادى هندوستان از دست استعمارگران انگليسى روش مبارزه دهد مردم را به پيروى از سرمشق امام حسين (ع) دعوت مىكند و از قيام او الگو مىگيرد و يا امام خمينى (ره) در كنار حركت و قيامى كه آغاز كرد به عزادارى و سوگوارى محرم كه تا آن زمان به طور منفعلانه و صرفاً براى رسيدن به پاداش اخروى برگزار مىشد جهت داد.
از امام معصوم نقل شده است كه وقتى سه نام مقدّس «محمّد» و «على» و «حسن» پشت سر هم بيايد چهارمى حتماً «قائم» است. قائم به معنى كسى كه براى دفاع از حق و اجراى عدالت دست به شمشير مىبرد و قيام مىكند. پس در عالم دو قائم وجود دارد يكى امام حسين (ع) كه به فرمان الهى براى اقامه عدل و احياى سنتها قيام نمود. «من خارج نشدم براى خودپسندى و گردنكشى و فساد و بيدادگرى، من قيام كردم براى اصلاح امت جدم، براى امر به معروف و عمل به سيره جدم» و ديگرى نهمين فرزند حسين بن على (ع) مهدى موعود (ع) چنانچه وقتى ابوحمزه ثمالى از امام باقر (ع) سؤال مىكند مگر همه شما قائم به حق نيستيد؟ حضرت مىفرمايند بلى همه قائم به حقيم و ابوحمزه سؤال مىكند پس چگونه حضرت صاحبالامر (ع) را قائم ناميدهاند؟ مىفرمايند «چون جدم حسين (ع) شهيد شد، ملائكه صدا به گريه بلندكردند و گفتند: اى خداوند آيا از قتل برگزيده خود و فرزند پيامبر خود غافل مىشوى؟ پس حق تعالى فرمود كه قسم به عزت و جلالم از ايشان هر چند كه بعد از زمانها باشد توسط مهدى (ع) انتقام خواهم گرفت.
پس دو امام قائم و دو قيام كه قيام اول به ظاهر پيروز نشد و امام كشته شد و قيام دوم كه وعده الهى است