ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٥ - سوزن بان
و حق را با باطل نپوشانيد و حق را كتمان نكنيد؛ با آنكه دربارهاش آگاهى داريد.»
رسول خدا (ص) در مواجهه با اين جماعت، اعلام فرمودند:
«آيا موافقيد تورات ميان ما حكم كند؟»
گفتند: بله!
يهوديان تورات آوردند و از روى آن، برخلاف آنچه در تورات بود، خواندن آغاز كردند.
خداوند متعال حيله آنها را در هم شكست و طومارشان را دگرگون ساخت؛ در حالىكه دو تن از قاريان دو سر طومار را در دست گرفته و مىخواندند.
طومار به مارى دو سر تبديل شد و هر سرى از آن، دست راست قارىاى را كه طومار را در دست داشت، به دهان گرفت و زير فشار سخت، دست آن دو قارى را شكست و قاريان نعره سر دادند و به فغان آمدند. در آن ميانه، طومارى ديگر زبان گشود و به قاريان گفت: همچنان در اين عذاب مىمانيد تا وصف محمّد (ص) و پيامبرى او را در تورات قرائت كنيد و وصف على (ع) و امامت او را بر هر آنچه خداوند متعال نازل فرموده است، از تورات بخوانيد.
پس آن دو يهودى تورات را به درستى خواندند و به رسول خدا (ص) ايمان آوردند و به ولايت و امامت وصى ايشان اقرار كردند.[١]
بنىاسرائيل و از پى آنها، مسلمانان مأمور به ايمان، عمل و ابلاغ آئين محمّدى و حفاظت از آن شدند تا آنكه به دست نسلهاى بعدى برسد.
تاريخ در «هيئت سنّتهاى ثابت» و «عمل» مردمان، همواره و همواره تكرار مىشود و از آن، گريزى نيست.
چه بسيارند طومارهاى دروغين، قاريان دروغزن و مارهاى گزنده مأمور به تنبيه كتمانكنندگان حق و روندگان بر باطل. آنچه در اين ميان، ناياب است، عبرتگيرنده است.
هر دسته، سرى از طومار رنج و درد و حقطلبى اين مردم چشم به راه عدالت مانده را گرفته، به رأى و هواى خود قرائت مىكند، با تفسير خودبنيادانه، خود را بر حق معرفى كرده و باطل را بر كرسى مىنشاند و از اين ميانه، بر دارايى و قدرت خود و همكيشانش مىافزايد و اينهمه را به نام دين قالب مىزند.
انصاف دهيد، تا به كى؟!
نسلى از پى نسلى آمد و رفت و جملگى چشم به راه و اميدوار؛ امّا هيهات كه نوميد و سرخورده سر بر تراب خاك نهاد و حاصل اينهمه سال ...؟ كدامين حق و كدامين حقگذار را مىتوان نشان گرفت؟
قرار بر اين بود كه اين امّت، سوار بر قطار حقطلبى، بر ريل جويندگان مصلح كل، ره به ديار منتظران حقيقى بيابد، در ميانه راهى پر فراز و نشيب؛ امّا آكنده از آزادگى، قسط، عدالتورزى و برخوردارى، به طلايهداران سپاه منجى موعود برسد و پرچم «البيعة لله» را بر بام زمين، به اهتزاز درآورد.
هيهات!
سوزنبانى از پى سوزنبانى ديگر، منزل به منزل، قطار را از ريل اصلى خارج و بر مدارى به حركت درآورد كه امروزه از آنهمه مطالبات حقطلبانه، جز ظلم، فساد، فسق و دستانى تهى از قوتِ لايموت، باقى نمانده است.
هر سوزنبان كه بنا بود نگهبان و پاسبان و دستگير امّت باشد و با چراغى در دست، راهنماى راه، رهزنى از آب درآمد كه چراغ به دست، گزيدهترين كالا را به يغما مىبرد.
چو دزدى با چراغ آيد، گزيدهتر برد كالا
لباس اهل تقوا بر اندام رهزنان، نه يك بار، بلكه صد بار مستضعفان اين ديار را گزيده است. همگى، گوشها را از فرياد «إِنَّمانَحْنُ مُصْلِحُونَ»[٢] آكندند؛ امّا «إِنَّهُمْهُمُ الْمُفْسِدُونَ»؛[٣] وليكن ماهيت آنان وقتى برملا شد كه بسيارى از فرصتها و سرمايهها، از كف رفته بود.
دو سر طومار در دستان دو دسته از رهزنان، از اين سو به آن سو كشيده مىشود. كاش مارهاى گزنده، از دستان حضرت مصلح كل سربرآورند، دستان هر دو گروه را بشكنند كه چنين لباس حق بر باطل مىپوشانند.
خزانه قاريان هر دو سوى طومار، آكنده از زر است و سرهاى نابكارشان انباشته از تزوير و هرگاه كه فرصت بيابند، سرهاى حقجويان حقطلب را به عداوت در هم مى كوبند.
به سهم خود،
\* برحذر مىدارم سوزنبانان را از راندن قطار اهل ايمان بر ريل «ليبرال سرمايهدارى»؛ چه به شيوه سنّتى، همراه سلام و صلوات و چه به شيوه مدرن، آكنده از اباحيت؛
\* برحذر مىدارم قاريان هر دو سوى طومار مستضعفان اهل ايمان را از آلوده ساختن اخلاق و فرهنگ اين مردم؛ چه به شيوه آكنده از ريا و تظاهر (آئين ظاهرِ مذهب) و چه به شيوه مدرن آكنده از سكولاريزم دنيامدارى و هيدونيسم (آئين مذهبِ ظاهر.)
\* برحذر مىدارم دو دسته از سوزنبانانى را كه طى همه دهههاى گذشته بر مسند قدرت تكيه زدند و مناسبات و معاملات مالى مردم را آلوده به «ربا» و «مال شبههناك» كردند.
به همان سان كه اعمال و نيات همه ما در دايره علم خداوند متعال و قلب امام مبين، مهدى فاطمه، ارواحنا له الفداء، ثبت است، در عصر مدرن نيز هيچيك از اعمال ما، از چشمان تيزبين مردم دور نمىماند و حاصل جمع مشاهدات آنها، عكسالعملى است كه در مناسبتهاى مختلف بارز مىسازند.
بىهيچترديد، وضع جامعه امروز ما، انعكاس تمامعيار عمل و انديشه مردانى است كه قريب به چهل سال بر صندلىهاى امارت و ملكدارى اين ديار تكيه زدهاند؛ چه اين وضعيت خوشايند ما باشد و چه نباشد.
والسّلام
سردبير
پىنوشتها:
[١]. سوره بقره، آيه ٤٢.
[٢]. علّامه بحرانى، سيد هاشم، «ترجمه البرهان»، كتاب صبح، چاپ دوم، ١٣٨٩، ج ٢ ريال ص ٣٠٠.
[٣]. سوره بقره، آيه ١١.
[٤]. سورهبقره، آيه ١٢.