ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٩٦ - ٨ آنان كه حقّ امام حسين (ع) را غصب كردند
حضرت مهدى (عج) و ليال عشر، به ده امام قبل از او ... تفسير شده است.[١]
براساس اين روايات، وجود مبارك امام حسين (ع) يكى از ده امام است و خداوند در آيه «وَلَيالٍ عَشْرٍ»، به او سوگند خورده است و پيوند اين سوره با آن حضرت، در اين آيه نيز آشكار مىگردد.
٤. بازهم سوگند به حسين (ع)
آيه بعد اين است:
«وَالشَّفْعِ وَ الْوَتْرِ؛
سوگند به زوج و فرد»
در تبيين اينكه مراد از شفع و وتر چيست، بيش از بيست يا سى قول، وارد شدهاست؛ امّا در برخى روايات آمده كه منظور (مصداقى در باطن اين آيه) امام حسن (ع) و امام حسين (ع) است.[٢] بدين ترتيب، خداوند در آيه سوم اين سوره نيز به وجود مقدّس حسين (ع) سوگند ياد مىكند.
٥. سوگند به رفتن شب
در آيه بعد مىفرمايد:
«وَاللَّيْلِ إِذا يَسْرِ؛
قسم به شب، آنگاه كه مىرود»
مفسّران، بيشتر شب عيد قربان را مصداق اين آيه بيان كردهاند،[٣] امّا اگر بخواهيم ميان فجر به معناى سرزدن سپيده و برچيده شدن ظلمت حاكميت ستمگران و اين آيه، ارتباطى بيابيم، احتمال اينكه منظور از رفتن شب، زدوده شدن شب ظلم بنىاميه در اثر قيام حسينى و فجر عاشورايى باشد، تقويت مىشود؛ زيرا با اين فجر است كه آن شب، از بين رفت و زدوده شد.
اين نكته را نيز بايد افزود كه جواب اين چند قَسَم در سوره فجر، آيه ١٤ است كه مىفرمايد:
«... إِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرْصادِ؛
سوگند به فجر و شبهاى دهگانه و ... كه پروردگارت در كمين ظالمان است.»[٤]
چنين جواب قسمى، احتمال فوق را بيشتر تقويت مىكند؛ زيرا تناسب و سنخيت اين جواب، با فجر عاشوراى حسينى و رفتن شب ظلم بنىاميه، به خوبى قابل فهم است.
البتّه در كتب تفسيرى، درباره جواب سوگندها، نظر ديگرى نيز ذكر شده كه البتّه تضّادى با نظر بالا به لحاظ محتوايى ندارد.
٦. آيا كسى هست كه در اين حقايق تأمّل كند؟
آيه بعد مىفرمايد:
«هَلْفِي ذلِكَ قَسَمٌ لِذِي حِجْرٍ؛[٥]
آيا در آنچه گفته شد، سوگندى براى صاحبان خرد نيست؟» (يعنى آرى هست و خردمندان بايد در اين حقايق بينديشند)
و ممكن است استفهام براى تقرير و اثبات باشد و معنا چنين خواهد بود: در آنچه گفته شد، سوگندى هست كه براى خردورزان و فرزانگان در جهت تمييز حق از باطل مىباشد.[٦]
به هر روى، معنايى كه برداشت مىشود، اين است كه در همه يا برخى از آنها، سوگند ارجمندى وجود دارد كه خردپيشگان و ژرفانديشان مىتوانند با توجّه به آن، حق را از باطل تشخيص دهند. مىتوان دريافت كه خداوند از بندگانش مىخواهد نسبت به اين سوگندها، دقّت و تأمّل كافى روا دارند تا حقايق نهفته در آنها را پيدا كنند.
چنانكه در آيه قبل نيز گفته شد، دقّت در اين سوگندها و پاسخ آنها، (چه جواب قسم آيه ١٤ باشد يا محذوف) روشن مىسازد كه خداوند در مورد در كمين ستمگران بودن يا عذاب كردن آنها، بسى دقيق و حسّاس است و ظلم آنان را برنمىتابد. پس كسى را هم كه عليه آنان قيام و در راه خدا فداكارى كند، (همچون حسينبن على (ع) در قيام عاشورا و) راه و مكتب او را دوست دارد و چه بسا تأكيد بر اين قسمها و خواستن از بندگان كه در آنها تأمّل نمايند، براى همين است كه آنان نيز حسين (ع) را بشناسند، او را دوست بدارند و در راه او قدم گذارده و مكتبش را همواره زنده نگاه دارند.
٧. جريان دائمى عاشوراى حسينى
به دنبال آيات گذشته كه متضمّن سوگندهايى پرمعنا درباره مجازات طغيانگران بوده، در آيات بعدى (آيه ٦ تا ١٤)، سه مورد از اقوام و حاكمان ستمگر را نام برده كه در اثر ظلم و طغيان خود، گرفتار تازيانه عذاب الهى شدند.
آيا ميان اين آيات و مكتب حسينى، مىتواند ارتباطى. جود داشته باشد؟
حقيقت اين است كه اين مكتب، جلوههايى بىشمار دارد كه نمود تاريخى و زمانى آن در دوران امام حسين (ع) تنها يك جلوه آن- و البتّه روشنترين و بارزترين آنها- است. امّا بايد دانست كه جوهره اصلى آن، همان تقابل حقّ و باطل است كه در طول تاريخ، جريان داشته است.
از آنجا كه قيام عاشوراى حسينى، بزرگترين و روشنترين مصداق و جلوه اين جريان به شمار مىآيد؛ بنابراين به لحاظ همين جوهره، مىتوان تمام صحنههاى تقابل حقّ و باطل را جلواتى از آن دانست.
اگر خداوند تمام انبياء و اولياى خود در طول تاريخ را در جريان حادثه كربلا و فداكارى شگفتانگيز حسينى قرار داده، از آنها مىخواهد قاتلان كربلا را لعنت و بر حسين و يارانش درود بفرستند و از آنان مىطلبد كه در رثاى حسين عزيزش سخن بگويند و همه يا بسيارى از پيامبران را از سرزمين كربلا عبور مىدهد[٧] و تمامى كسانى را كه به كشته شدن حسين (ع) و ظلم يزيد و يزيديان از زمان آدم (ع) تا روز قيامت، راضى شدند، به شدّت لعنت مىكند؛[٨] همه و همه به دليل جريان دائمى حقيقت عاشورا، در تمام طول تاريخ، از آغاز تا قيامت است.
٨. آنان كه حقّ امام حسين (ع) را غصب كردند
آيات ١٥ تا ٢٦ اين سوره نيز بيانگر صفات و حالات كسانى است كه در مراتب گوناگون مسير گناه، از پايينترين تا بالاترين آنها قراردارند.