ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٣٤ - ٣٢ بينش انسانى، فطرى در تكامل تاريخ چيست؟
هم از ابراز لازم براى پشتيبانى از نظم جهانى برخوردار است.
اشكال:
١. در خود «آمريكا»، نظريهپردازانى از قبيل كيسينجر و ديگران وجود دارند كه اقتدار مطرح آمريكا را مردود مىشمارند.
برژينسكى به گونهاى، ناتوانى آمريكا را ترسيم كرده و مىگويد:
هر چند آمريكا در حال حاضر، داعيه پرستيژ جهانى دارد و كمتر كشورى مىتواند داعيه رقابت با او را داشته باشد ... امّا استمرار قدرت و موقعيت آمريكا در صحنه جهانى و داخلى از جنبههاى زيادى آسيبپذير است؛
٢. زمينه پذيرش تك قطبى كردن جهان بسيار كم است؛ خصوصاً آنكه وضعيت بسيار فاجعهآميز اقتصادى آمريكا اجازه چنين بلندپروازىاى را به او نمىدهد؛
٣. اين نظريه غافل از آن است كه هرگز ملّتها زير بار سلطه بيگانگان نخواهند رفت.
گرچه ما اصل نظريه را ردّ نمىكنيم و معقتديم كه تنها راه نجات ملّتها در سايه وحدت حكومت جهانى است، ولى آن را با تأييدات الهى و رهبرى معصوم كه همان امام زمان (عج) است، امكانپذير مىدانيم.
٣١. ماركسيستها تكامل تاريخ را با چه شيوهاى توجيه مىكنند؟
ماركسيستها تاريخ را جزيى از طبيعت و در نتيجه، محكوم به سرنوشت طبيعت مىدانند. مرحوم شهيد مطهرى ديدگاه ماركسيستها را در زمينه تكامل تاريخ چنين ترسيم مىكند:
تاريخ يك جريان دائم و يك ارتباط ميان انسان و طبيعت انسان و اجتماع و يك صفآرايى و جدال دائم ميان گروههاى در حال رشد انسانى و گروههاى در حال زوال انسانى است كه در نهايت امر با يك جريان تند و انقلابى به سود نيروهاى در حال رشد پايان مىيابد و بالأخره يك تكاپوى اضداد است كه همواره هر حادثه به ضدّ خودش و او به ضدّ تبديل مىگردد و تكامل رخ مىدهد. اساس زندگى بشر و موتور به حركت درآورنده تاريخ او، كار توليدى است ...
نزاع و كشمكش ميان دو گروه كه يكى جامد الفكر و وابسته به گذشته و ديگرى روشنفكر و وابسته به آينده است، سخت در مىگيرد و شدّت مىيابد تا به اوج خود كه نقطه انفجار است، مىرسد و جامعه با يك گام انقلابى به صورت دگرگونى نظام كهن و برقرارى نظام جديد و به صورت پيروزى نيروهاى نو و شكست كامل نيروهاى كهنه تبديل به ضدّ خود مىگردد و مرحلهاى از تاريخ آغاز مىشود.
اين مرحله از تاريخ نيز به نوبه خود، سرنوشتى مشابه با مرحله قبلى دارد. اين مرحله نيز جاى خود را به ضدّ و نفىكننده خود مىدهد و مرحله جديدترى آغاز مىگردد و همين طور تاريخ مانند خود طبيعت، همواره از ميان اضداد عبور مىكند.
اين طرز تفكّر درباره طبيعت و تاريخ، تفكّر ديالكتيكى ناميده مىشود و چون در مورد تاريخ، همه ارزشهاى اجتماعى را در طول تاريخ، تابع و وابسته به ابزار توليد مىداند. ما اين طرز تفكّر و اين بينش را در مورد تاريخ، «بينش ابزارى» مىناميم و مقصودمان از بينش ابزارى، طرز تفكّر خاص درباره تحوّلات تاريخى است كه از آن، به مادّيت تاريخى (ماترياليسم تاريخى) تعبير مىشود ...[١]
پاسخ: توجيه تكامل تاريخ با شيوه ابزارى و ديالكتيكى اشكالاتى دارد كه به برخى از آنها اشاره مىكنيم:
١. تكامل را با ابزار توليد نمىتوان توجيه كرد؛ زيرا تكامل ابزار توليد به نوبه خود، معلول حسّ فطرى كمالجويى و تنوّعطلبى و گسترشخواهى و ناشى از ابتكار انسان است؛
٢. نظريه ابزارى كه تمام نهضتهاى مذهبى و اخلاقى و انسانى تاريخ را توجيه طبقاتى مىكند، نوعى قلب و تحريف معنوى تاريخ و اهانت به مقام انسانيت تلقّى مىشود؛
٣. واقعيات تاريخى، پوچى اين نظريه را روشن مىكند؛ زيرا در يك قرن گذشته، كشورهايى به سوسياليسم گرويدند كه مرحله كاپيتاليسم را طى نكرده بودند و بر عكس، كشورهايى كه كاپيتاليسم را به اوج خود رساندهاند، در همان مرحله باقى ماندهاند. پس جبرى در كار نيست؛
٤. نظريه ابزارى و ديالكتيك، ايجاد نابهسامانىها و تخريبها را به منظور ايجاد بنبست و بحران، تجويز مىكند كه اين امر نامشروع است؛
٥. طبق نظريه ابزارى، سير تكاملى تاريخ، جبرى ولايتخلّف است؛ يعنى هر جامعه، در هر مرحله تاريخى لزوماً نسبت به مرحله قبل از خود، كاملتر است؛ در حالى كه اين نظر باطل است؛ زيرا نظر به اينكه عامل اصلى اين حركت، انسان است و انسان موجود مختار و آزاد و انتخابگر است، تاريخ در حركت خود، نوساناتى دارد؛ گاهى جلو مىرود و گاهى به عقب برمىگردد و ... تاريخ تمدّنهاى بشرى، جز يك سلسله تعليمها و سپس انحطاطها و انقراضها نيست؛
٦. سير تكاملى بشريت به سوى آزادى، از اسارت طبيعت مادّى و به سوى هدفى و مسلكى بودن و حكومت و اصالت بيشتر از ايمان و ايدئولوژى بوده و هست.
سيد محمّد صدر (ره) مىگويد:
... حركت دائماً به سوى تكامل نيست؛ بلكه گاهى حركت به سقوط و نقض است؛ همانند تحوّل آهن به خاك، در نتيجه ارتباط آن با رطوبت ... و گاهى نيز اين حركت به هيچ نتيجهاى منجر نمىشود؛ مثل باقى ماندن بعضى از جوامع اوّليه كه تاكنون، هيچ نوعى پيشرفتى نداشتهاند
٣٢. بينش انسانى، فطرى در تكامل تاريخ چيست؟
بينش انسانى، فطرى، نقطه مقابل بينش ابزارى است. اين بينش به انسان و ارزشهاى انسانى، چه در فرد و چه در جامعه، اصالت مىدهد. اين نظر معتقد است كه بذر يك سلسله بينشها و گرايشها در نهان او نهفته است و نياز انسان به عوامل بيرون، نظير يك نهال به خاك و آب و نور و حرارت است كه به كمك آنها، مقصد و راه و ثمرهاى كه بالقوّه در او نهفته است، به فعليت برساند و به همين علّت است كه انسان بايد پرورش داده شود؛ نه اينكه ساخته شود.
بر حسب اين بينش، تاريخ مانند خود طبيعت، به حكم سرنوشت خود متحوّل و متكامل است. حركت به سوى كمال، لازمه ذات اجزاى طبيعت و از آن جمله، تاريخ است. انسان در اثر همه جانبه بودن تكاملش، تدريجاً از وابستگىاش به محيط طبيعى و اجتماعى، كاسته