ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٢١ - چگونگى بهره مندى از امام غائب
١. فلاسفه
دسته اوّل: فلاسفه. برخى عالمان فيلسوف مىگويند:
ما واجب الوجود، ممكن الوجود، قديم و حادث را مىفهميم و مىدانيم كه خدا قديم است و ما حادث. سؤال اين است كه نقطه اتّصال و رابط بين حادث و قديم چيست؟ حلقهاى كه ممكن را به واجب متصّل مىكند، چيست؟ اگر بگويى آن حلقه اتّصال از سنخ واجب است، يك سرى اشكالات پيش مىآيد و اگر بگويى از سنخ ممكن است، اشكالات ديگر پيش مىآيد؟ بحث، خيلى دقيق، ظريف و پيچيده است.
٢. عرفان
دسته دوم: عرفا. اهل معرفت نيز در باب غايت و هدف خلقت انسان بحثِ عرفانى بسيار مهمّى دارند كه از آيات قرآن و روايات استخراج كردهاند. اهل معرفت مىگويند: هدف از خلقت انسان، معرفتالله، به معناى شهودالله، فناى فىالله و لقاءالله است و بحث در اين است كه انسان چگونه مىتواند به اين مرتبه برسد. فلسفه، علمى است و از نظر مفاهيم بحث مىكنند؛ امّا اين بحث معرفتى است.
٣. اخلاق
دسته سوم: علماى اخلاق. اين دسته از بزرگان مىگويند:
بيشتر مباحث اخلاقى، دستورى است؛ حال از نظر عملى براى رسيدن به هدف از خلقت چه بايد كرد؟ انسان چگونه مىتواند وادى سير و سلوك را طى كند؟
لذا بحثهاى معرفتى و اخلاقى يك رابطه تنگاتنگ با هم دارند؛ چون هدايت دو نوع است: ارائه طريق و ايصال به مطلوب. ارائه طريق كه به معناى نشان دادن است، توسّط علماى اخلاق صورت مىگيرد؛ امّا در ايصال به مطلوب كه بحثى معرفتى است، رساندن به مقصود است نه فقط نشان دادن راه. اگر از كسى آدرسى را بپرسى، يك وقت مىگويد: از اينجا برو. يك وقت ايصال به مطلوب مىكند؛ يعنى دستت را مىگيرد و به مقصد مىرساند.
لذا به طور خلاصه در اخلاق، به دنبال ارائه طريق و دستورالعمل هستيم، در عرفان به دنبال كسى هستيم كه دست ما را بگيرد و به هدف برساند و در فلسفه به دنبال حلقه اتّصال ممكن و واجب هستيم. هر سه به دنبال يك گمشده هستند كه آن هم وجود مقدّس امام زمان (عج) است و غير ايشان راهى نيست.
تطبيق نظرات با روايات شريفه
ابن مسلم در روايتى از امام صادق (ع) نقل مىكند كه حضرت فرمودهاند:
«الْإِمَامُ عَلَمٌ بَيْنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ بَيْنَ خَلْقِه؛
امام رابط بين ممكن و واجب، حادث و قديم و نشاندهنده راه الهى است.»
علم سه معنا دارد: نشانه براى شناخت راه، فاصله بين دو زمين و مهتر و جلودار. لذا حضرت گمشده هر سه علم اخلاق، عرفان و فلسفه را معرفى فرمودهاند. در واقع حضرت فرمودهاند: امام كسى است كه ارائه طريق مىكند، نشانه براى شناخت راه است، امام حلقه اتّصال بين واجب و ممكن است، فاصله بين خدا و خلق است، امام كسى است كه ايصال به مطلوب مىكند، جلودار و مهتر است. در ادامه، حضرت مىفرمايند:
«فَمَنْ عَرَفَهُ كَانَ مُؤْمِناً وَ مَنْ أَنْكَرَهُ كَانَ كَافِرا؛[١]
پس هر كس او را بشناسد، مؤمن است و هر كس منكر او شود، كافر است.»
در روايتى ديگر، امام صادق (ع) مىفرمايند:
«خَرَجَ الْحُسَيْنُ بْنُ عَلِىٍّ ع عَلَى أَصْحَابِهِ فَقَال» روزى امام حسين (ع) به اصحابشان فرمودند: «أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّ اللَّهَ جَلَّ ذِكْرُهُ مَا خَلَقَ الْعِبَادَ إِلَّا لِيَعْرِفُوه؛
اى مردم! خداوند بندگان را جز براى معرفت پيداكردن خلق نفرمود.»
در اينجا، معرفت، شناسايى مفهومى نيست؛ بلكه شناخت شهودى و عرفانى است.
«فَإِذَا عَرَفُوهُ عَبَدُوه»، عبادت وقتى محقّق مىشود كه عبد خدا را شهود كند و در دل، عظمت خدا را ادراك نمايد و عبادت بدون معرفت، پوسته بدون مغزى است؛[٢]
«فَإِذَا عَبَدُوهُ اسْتَغْنَوْا بِعِبَادَتِهِ عَنْ عِبَادَةِ مَا سِوَاه؛
وقتى خدا را پرستش كرد، به سبب همين پرستش، از پرستش غير او بىنياز مىشوند و ديگر موجودى را عبادت، يعنى كُرنش درونى، نمىكنند.
فَقَالَ لَهُ رَجُلٌ؛
شخصى به حضرت عرض مىكند:
يا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ بِأَبِى أَنْتَ وَ أُمِّى فَمَا مَعْرِفَةُ اللَّهِ؛
اى پسر پيغمبر! پدر و مادرم فدايت! معرفت الهى چيست؟
قَالَ مَعْرِفَةُ أَهْلِ كُلِّ زَمَانٍ إِمَامَهُم؛
حضرت مىفرمايند: «معرفتِ خدا، معرفتِ امام زمان است.»
يعنى وجود مقدّس امام زمان (ع) حلقه ارتباطى حادث و قديم و برزخ بين واجب و ممكن است و به تعبير ادعيه، مجراى فيض الهى است و اگر او را شناختى، بدون اينكه تقاضا كنى، خدا را به تو مىشناساند. نه مىتوانى بگويى خدا است، نه مىتوانى بگويى مخلوق است. در روايتى آمده است: «نزّلونا عن الرّبوبيّة و قولوا فينا ما شئتم؛[٣]
غير از ربوبيت، هر چه مىخواهيد، درباره فضائل ما بگوييد.»
تا اينجا، حضرت بُعد فلسفى، يعنى وجود و هستى را فرمودند؛ امّا در ادامه، به بُعد اخلاقى و ارائه طريق اشاره مىفرمايند:
«الَّذِى يجِبُ عَلَيْهِمْ طَاعَتُهُ» اگر آن موجودى كه تو را ايصال به مطلوب مىكند، شناختى، بايد از او اطاعت كنى و هر چه مىگويد، عمل كنى؛ چون او است كه ايصال به مطلوب و ارائه طريق مىكند.
چگونگى بهرهمندى از امام غائب:
حال سؤال مىشود: چگونه از امام بهره ببريم؛ در حالىكه امام